-
نَقل های شبانه آذرماهی ...
شنبه 23 آذر 1398 14:24
آذرماه باشد و در تبریز باشی و مهمان باشی و یا در خانه بوده باشی با جمعی که دورهم باشند !! و حرف ها نروند سراغ واقعه 21 آذر (!!؟) 21 آذر برای آذربایجان یک روز بزرگ بود و خواهد بود ( خوب یا بدش در مزه ی زندگی امروزه مردم قابل مشاهده است !! ) چه موافقانه به آن نگاه شود و چه مخالفانه !! و چقدر زیباست اگر بشود به آن بی قصد...
-
و کمی صبر ...
چهارشنبه 20 آذر 1398 16:04
عصر ما عصر عجله است ... عجله ای که خواسته یا ناخواسته حتی معادلات ساده و خطی را هم بهم می ریزد تا انسان ها در دور باطل خود چرخیده و آسیاب بالانشین ها را بگردانند !! تراکتوری ها چند سالی هست که دور خود می چرند (!) و به هر خس و خاشاک ظاهرا طلائی و گران قیمتی که ببینند دست دراز می کنند (!) ولی همیشه در انتها آنها هستند...
-
داستان زمین و آسمان ها ...
چهارشنبه 20 آذر 1398 15:08
دیشب رفته بودیم خانه ی بردار کوچکترم آش بدهیم ... هم خودش و هم پسرش سرماخورده اند !! و قرار بود بخاطر نوراخانیم خودمان برای دیدنشان نرویم (!) از دم در آش را دادیم و برگشتیم ... جلوی مقبرةالشعرا بودیم و برای همین نخواستم دلش بشکند !! از ساختمان های جدید عکس می گیرم و از این مخروبه تاریخی که چهل سال است دارند می سازند و...
-
نیازمان را آگاهانه کم کنیم ...
دوشنبه 18 آذر 1398 14:46
یکی از خاصیت های دنیای امروزمان و دنیای صنعتی این است که مصرف زدگی را بیشتر بکند تا تضمینی برای فعالیت های کسب و کار باشد !! ما هر روز مطالب ضد و نقیض زیادی می شنویم که ما را در تب و تاب مصرف نگه می دارد !! ما همیشه باید مصرف کننده ی خوبی باشیم ؛ فرقی نمی کند چای سیاه بنوشیم یا چای سبز !؟!؟ باید بنوشیم (!) تا بازار...
-
در مجمع عکاسان !!
یکشنبه 17 آذر 1398 11:14
این روزها ( منظورم شبها ! ) نوراخانیم موقع خواب با چشمان بسته سرو صدا کرده و ما را بیدار می کند و کمی اینطرف و آنطرف غلت زده و دوباره می خوابد و این کارش باعث می شود تا چند ساعتی که می خوابیم ، با پخش آگهی های مکررِ نورا قطع بشود !! و این قطع و وصلی ها دلخوشی و ناخوشی هایی بهمراه دارد ... مثلا ناخوشی اینکه بانو از صبح...
-
در سایه ی دانایی ...
جمعه 15 آذر 1398 18:34
-
سرنوشتِ نامبارک ...
جمعه 15 آذر 1398 17:10
دیروز بود انگار ، که در خبرهای دنیای مجازی خواندم که رئیس جمعیت هلال احمر که در حال خروج از کشور بود ( برای جلسه ای در سوئیس !) با مُهرِ ممنوع الخروجی برخورد کرده و در بازگشت به خانه (!) همان سر کوچه شان (!!!) بازداشت شده اند ... اولین جمله ای که با دیدن این خبر در ذهنم نقش بست (!) عنوانی بود که یکی از دوستان قدیمی در...
-
روز مبارک ...
جمعه 15 آذر 1398 16:54
یکی دو مطلب در ذهنم داشتم که ترجیحا مبارک را اول بنویسم و بعد نامبارک را یادداشت بکنم که هر دو بمانند به یادگار ... امروز روز حسابدار است و من آن را به خودم (!) و سایر دوستانی که در این رشته فعالیت داشته (!) دارند (!!) تبرییک می گویم ... سالهای نه چندان دور ، بمدت دو سال ، از این دریچه به زندگی نگاه کرده ام و واقعا...
-
در مسیر عبور ...
پنجشنبه 14 آذر 1398 10:26
دیروز صبح از خانه زدم بیرون تا بروم بازار ، کمی برای خرید کردن ، کمی برای شارژ شدن و شاید هم کمی برای تجدید دیدار ... توی اتوبوس طبق معمول صفحه ی آنلاین مطالعات اجتماعی در حال بالا آمدن بود !! ما در جامعه مان در سایزهای مختلفی مردم ناراحت داریم که بصورت مستمر در حال تولید ناهنجاری و ناراحتی برای دیگران هستند و چه بسا...
-
زدی ضربتی ، ضربتی نوش کن !!
سهشنبه 12 آذر 1398 11:12
سگی که پاچه دیگران را بگیرد ، تاوان کارش را داده و عزیزش می دارند ... سگی که پاچه ی خودی را بگیرد ، گوشش را می بُرند !! تعریف می کنند در دوران مشروطه خواهی جوانی از روستا به شهر آمده بود و در انقلاب شرکت می کرد ، بعد از مدتی به روستا برمی گردد... مادر و خواهرش او را سوال پیچ می کنند که در شهر چه خبر و او جواب می دهد...
-
این نیز بگذرد ...
دوشنبه 11 آذر 1398 12:14
در تاریخ آورده اند که جمعی از باغداران اصفهان به اعتراض جلوی کاخ شاه عباس جمع شده بودند و های و هوی بود !! شاه از وزیرش پرسید : بیرون چه خبر است ؟ وزیر با ترس گفت : جمعی که زمینهایشان را به زور گرفته ایم تا چهل ستون بسازیم آمده اند و اعتراض دارند !! شاه گفت : " بگذارید هر چه فریاد دارند بزنند ، فردا در تاریخ...
-
کمپین نمایشی !!
دوشنبه 11 آذر 1398 11:37
از یک گروه نمایشگر که رزق و روزی شان به همین مقوله وابسته است و خارج از نقش هایی که بوده اند ( غالبا! ) نقش حقیقی خاصی نداشته اند (!) نباید انتظار داشت که جز در قالب یک کمپین نمایشی (!) حاضر بشوند ... دیشب در یکی از استوری های دوستان دیدم که نقشه ی ایران را قیراندود کرده اند !! اول فکر کردم که باز جائی زلزله شده است و...
-
سفری به ماکو ...
یکشنبه 10 آذر 1398 14:25
جمعه طبق معمول بعد از صبحانه و رسیدن به ساعت 10 (!) بانو پیشنهاد ددر داد ، البته بصورت ضمنی و بالدیزخانیم هم همراهی کرد که اگر به سرو می روید من هم هستم !! البته در نوبت ددر ، ماکو قرار داشت و بانو هم طبق تعریفاتی که در سرو شنیده بود هوس رفتن به ماکو داشت !! حوالی ساعت 11 از خانه خارج و راهی سفر ماکو شدیم ، حداقل 3...
-
پنجشنبه ی شلوغ(2) !!
شنبه 9 آذر 1398 19:43
بعد از ظهر باید به یک مجلس یادبود می رفتیم که دامادهای متوفی برای پدرخانم شان گرفته بودند و البته برای شام هم مدعو تشریف داشتیم ... مجلس یادبود برای مردم ما بهتر از مجلس ترحیم می باشد !! در مجلس ترحیم که عمومادر منطقه ما در روز سوم فوت یکی می گیرند (!) انگا رمداح جماعت پول می گیرند که از هر راهی شدن جماعت بازمانده را...
-
پنجشنبه ی شلوغ(1) !!
شنبه 9 آذر 1398 18:22
طبق معمول ما پنجشنبه های شلوغی داریم ، بانو هم قبل از ظهر کلاس می رود و هم بعد از ظهر ... قبل از ظهر را عموما با بازی و خواب طی می کنیم ولی برای بعد از ظهر ، نورا را می سپاریم دست مادربانو تا به هر دوشان خوش بگذرد !! یکی دو هفته است که بخاطر فوت یکی از بستگان ، عصر روزهای پنجشنبه ، مادر بانو به خانه متوفی می رود و...
-
شهری پر از دلخوشی ها !!!
چهارشنبه 6 آذر 1398 17:47
برای یکی دو قلم سفارش از من قیمت خواسته بودند !! من هم آنقدر آشنا دارم که معلوم نیست !! یعنی از یکی از دوستان قیمت پرسیده ام و در حالیکه در پیش دوست دیگری نشسته ام (!!) زنگ زده و از او قیمت می پرسید تا به من بگوید !!؟؟ یک دوستی داشتیم که از یک جبهه ی زندگی بدجوری برد و بالا رفت و سرش را به آسمان رسانید ولی از طرف های...
-
مشاوره دادن !!
سهشنبه 5 آذر 1398 11:47
این روزها مردم ما در همه چیز صاحبنظر هستند و البته نظراتشان را صائب تر از هر نظری می دانند (!) و کافیست شما با یک منطق خیلی ساده به نظری که می دهند و البته از شما تائید می خواهند (!؟) ایراد وارد کنید (!) و به راحتی خودتان را از گردونه ی دوستی و رابطه شان خارج کنید (!!) توی اتوبوس نشسته بودیم ، باتفاق دوست برادر بزرگم...
-
کوتاه و تامل برانگیز !
یکشنبه 3 آذر 1398 21:49
امروز عصر تصمیم گرفتیم برویم و دوری بزنیم و برگردیم ... من و نورا از صبح خانه بودیم و حوصله مان سر رفته بود ... البته من یک کار طراحی هم داشتم که باندازه کافی فسفر سوزانده بودم ... قرار شد یک دوری زده و سری به لاله پارک بزنیم و برگردیم !! نه اینکه یکشنبه بوده باشد و لاله پارک خلوت بوده باشد (!!!) بخاطر گرانی بیش از حد...
-
عکس و مکث !!
شنبه 2 آذر 1398 17:47
جمعه باتفاق بانو رفته بودیم بازار دستفروشان کتاب یا همان کتابفروشان دست دوم ... باغ فجر کنونی که زمانی باغی بود با نام باغ گلستان (گولوستان باغی) که یکی از شناسنامه های قدیمی تبریز بود ، این باغ را بر روی قبرستان محله اهراب ساخته بودند و جلوی در آن مجسمه رضاشاه بود !! و البته دورتادورش نرده کشی بود و ورود و خروجش...
-
روزگار مه آلود ...
شنبه 2 آذر 1398 09:44
وقتی توی مسیر مه می شود ، دید انسان محدود می شود (!) شاید بهتر است بگوئیم دید محدود می شود ، چرا که این مورد برای حیوانات هم هست !! در کوهستان در زمان هایی که مه حضور دارد حیوانات ارتفاع کم می کنند تا از مه پائین تر بیایند و ضریب خطر را برای خود کاهش بدهند !! و یااگر می توانند بالاتر می روند !! در این مواقع برای...
-
فرصتی برای ترک کردن ...
شنبه 2 آذر 1398 08:30
این روزها وقتی کنار کامپیوترم نیستم زیاد هم بد نمی گذرد !! کار زیادی با آن ندارم !! بعد از مدتها یک فرصت برای کاری مثل عملِ ترک سیگار دست داده است !! البته من خیلی وقت است که کار زیادی با کامپیوتر ندارم ولی کنارش هستم !! دو روز پیش داشتم دنبال فایلی می گشتم که به یک مجموعه عکس برخوردم ... زمانهای دوریک حلقه عکس می...
-
عجله کار شیطان است !
پنجشنبه 30 آبان 1398 10:43
مردم ما ، مخصوصا دست اندرکاران ، خاصه دست اندرکاران تولید و تجارت (!) چون می بینند در ایران یکشبه می شود پولدار شد و سانتافه سوار شد و ... غالبا با توهم موفق بودن زندگی می کنند و وقتی یک اشتباه کوچک می کنند ، با کله به زمین می خورند ... دوستم به یک سفر کاری رفته و من هر از گاهی یکی دو ساعتی در مغازه اش حاضر می شوم که...
-
روزهای خرمالویی
پنجشنبه 30 آبان 1398 10:03
دوستی زنگ زده بود و می خواست بداند برای تشکر از یک دکتر در رابطه با درمانش چکار بکند ، پیشنهاد دادم یک تابلو کوچک حکاکی شده بدهد ... پسندید و گفت که زحمتش را خودم بکشم !! یک مدیرعاملی داشتیم که در رابطه با مشکلات طرح پیشنهادی می خواست و بعد که در جلسه مطرح می شد و تائید می گرفت می گفت : « جلوی مسئول اقدام خودش را...
-
و تبریز ...
چهارشنبه 29 آبان 1398 23:26
این روزها هی زنگ می زنند و می پرسند: تبریز چه خبر ؟ و من می گویم : سلامتی !! انگار قرار است همیشه تبریز پیشرو باشد ... امروز ظهر در خانه نشسته بودم که چند تا زنگ خوردم و بعد قطع شد ... نگاه کردم و دیدم شماره خیلی نابلد است ، کمی دقت کردم و دیدم از اوگاندا تماس گرفته بودند ... این روزهای بی اینترنت ، البته از نوع...
-
دو فقره خواب جالب !!
دوشنبه 27 آبان 1398 13:49
شنبه طبق معمول رفته بودیم والیبال !! یک نفری هم آمده بود که شکمش روی شکم مرا سفید کرده بود و البته بار اولی بود که می دیدمش !! موقع تیم بندی من گفتم : " برای اینکه ما یکدست بشویم این دوست مان که مثل ما دو ایکس لارج هست از ما باشد !! اتفاقا خوب بازی می کرد و خیلی راحت بازی را بردیم و بعد از بازی به دوستم گفتم :...
-
روزگار کم اینترنتی !
دوشنبه 27 آبان 1398 13:18
یکی دوروز است که فتیله ی اینترنت پائین کشیده شده است و علاوه بر اینکه کسب و کار خیلی ها را به بن بست کشیده است (!) فضای جدیدی برای تنفس خیلی ها باز کرده است (!) این روزها علاوه بر کارهای واجب و مستحبی بسیاری از غیرضروری های زندگی هم به اینترنت ربط پیدا کرده است و در این دو روز معلوم شده که چه حجمی از روزگار را اینترنت...
-
چشم امید ...
یکشنبه 26 آبان 1398 14:20
دیروز یکی داشت ناله و نفرین حواله دولت می داد و می گفت بدبختی اینه که اینها چیزی شان هم نمی شود !! گفتم : " وقتی کود پای درخت می ریزند ، به رشدش کمک می کند ، شما تعریف بکنید شاید به نظر بیایند و چشم بخورند !! " وقتی آدم به برنامه های اجرا شده در دوره های بلندمدت نگاه می کند می بیند که یک عده بنام دولت می...
-
راه می روم ؛ به اختیار ، بی اختیار !!
شنبه 25 آبان 1398 15:34
دیروز بعدازظهر بود که از نشستن خسته شدم و هوس کردم بیرون بزنم و کمی راه بروم ... خانه ی مادربانو بودیم و برای همین مسافتی پیاده آمدم و به انتظار اتوبوس نشستم ... روزهای عادی حرکت اتوبوس ها بی حساب و کتاب هستند (!) روزهای جمعه شانسی !!! نیم ساعتی نشستم ... البته که بی ثمر نبود ؛ به چند نفر مسیری که می پرسیدند را نشان...
-
راننده پهباد ...
سهشنبه 21 آبان 1398 12:25
دیروز یکی داشت تعریف می کرد که در قانون راهنمائی و رانندگی در تقاطع ها ، همیشه حق با راننده نیسان می باشد !!! و من گفتم : " اتفاقا اصلا هم اینطور نیست ، شما نیم ساعت وقت بگذار و سر یک تقاطع شلوغ بایست و تماشا کن ... از هر 100 تخلف از نوع عدم رعایت ، 50 فقره ی آن متعلق به شاسی بلندهاست !! " امروز داشتیم...
-
خرمالو چینی ...
سهشنبه 21 آبان 1398 12:16
موسم خرمالو چیدن رسیده است و ما دیشب بعد از شام سری به خانه برادرم زدیم که از صبح در کار خرمالوچینی بودند و بقول خودش نصف کار را انجام داده بودند ... البته فکر کنم منظورش از نصف کار همان 30درصد بود !! چون هنوز خیلی از خرمالو ها روی درخت مانده بودند ... کسانی که دستی در کاشت و داشت و برداشت خرمالو دارند مطمئنا می دانند...