-
والیبال آسیا
یکشنبه 22 شهریور 1405 16:46
در یکی دو روز گذشته ، اتفاقی مهمان بازی های آسیایی والیبال بودم ، یک بازی با چین تایپه را دیدم و یکی هم که دیروز مقابل استرالیا ... هر دو بازی یکجورایی نچسب بودند ، وقتی بازی کجدغر و مریض پیش می رود و یکسری مسایل در روند آن دخیل می شوند ، برای تماشاگر هم این سوال پیش می آید که چرا اینجوری می شود !؟ مقابل چین تایپه ،...
-
شهریوری ها !
یکشنبه 22 شهریور 1405 09:33
کاش سیستم زندگی جوری بود که آدم فقط در صورت خودخواسته می توانست به گذشته رجوع بکند و برای یادآوری چیزهایی که دوست دارد و نیاز دارد و اینطوری نبود که بصورت خودکار و ناخواسته و یا حتی دیگران خواسته , برخی یادآوری ها رخ بدهد و انسان با گذشته اش مواجه بشود ! پل تیلیش ، اندیشمند و فیلسوف ( و البته بیشتر متاله و الهیات دان...
-
شکست طلسم !
شنبه 21 شهریور 1405 20:39
امروز عصر آمدم خانه مادرم ، برادرم از تهران آمده اند و سرراهم نوراخانیم زنگ زد که برای دیدن دخترعمویش برای ساعت ۶ قرار گذاشته است ، منهم آمدم تا قاتی بازی شان بشوم ... سر کوچه نان سنگک تازه گرفتم و آمدم با پنیر خوردم که باندازه یک چلوکباب مخصوص ، حال داد ...کمی بعد برادرم گفت :« اگر حوصله داری ، یک سر برویم تا قبرستان...
-
سالگرد یک سفر
جمعه 20 شهریور 1405 16:49
گاهی یک خاطره با یک اتفاق خاص ، به حافظه سنجاق می شود و یادآوری مرتب آن اتفاق ، باعث می شود تا آن خاطره قاتی خاطرات دیگر نشود و برای خودش پوشه ی جداگانه داشته باشد ... شهریور سال پنجاه و نه ، ما مسافر مشهد شدیم ... پدربزرگم به دایی کوچکم که آن زمان مجرد بود ، گفت که ما را ببر مشهد ! ( در آن زمان پیشنهاد کوچکی نبود !)...
-
طعام نیکو !
پنجشنبه 19 شهریور 1405 07:57
و پرسید :« از میان طعام ها ، کدام نیکو بود ؟ » جواب داد :« طعام و نان حلال ... طعام که حلال باشد هم قدرت تن باشد و قوت ایمان ! » پیرمردی باربر بود ، شاید بیش از چهل سال از آشنایی من با او می گذشت ، یادم می آمد که بارهایی که توی گونی بودند ( مثل زیره و وسایل کفش و ... ) را روی کولش می برد ، یک چیزی هم داشتند به آن چول...
-
سیاه نمایی !
چهارشنبه 18 شهریور 1405 17:21
بعد از نمایش مسخره معاون دفتر رئیس جمهور که مثلا آمده بود « ابروی اش را درست کند و زد چشم اش را کور کرد » و آبروی دولت را بیکباره برد ، من فهمیدم چرا رئیس جمهور از دیدن تلویزیون اعصابش خورد می شود ... و ایضا شیخ بنفش ! امروز بعد از ظهر در خانه تنها بودم و مشغول و برای اینکه صدایی هم در خانه باشد ، تلوبیون را باز کردم...
-
طاغوت و تابوت !!
سهشنبه 17 شهریور 1405 21:21
امروز کمی خوشمزه گی کردم و حیف است در تاریخچه وبلاگ درج نشود ... برخلاف روزهای دیگر که همیشه با عده ای طرف هستم که راست یا دروغ (!؟) خود را مخالف می پندارند ( هرچند راه کسب مقام و پست و چندرغازشان و فعالیت های مخالفشان در رابطه مستقیم با نهادهای موافق می باشد !!؟ ) با یکی طرف صحبت افتادم که هم حکومتی بود و هم انکار...
-
علی برکت الله ...
دوشنبه 16 شهریور 1405 12:12
همزمان با افزایش نرخ سوم بنزین و تدابیر اندیشیده شده (!) و اعلام بازگشت این افزایش در معیشت مردم ، نقدا خدمات چاپ و قیمت کاغذ ، ۲۵٪ افزایش خورد ... دیروز ظهر سفارش گرفتم و پول کاغذش را پرسیدم ، ۳ میلیون شد ! ، امروز رفتم کاغذ بخرم ۳/۴۵۰ کارت کشید ... گفتم :« من به مشتری چه بگویم ؟» گفت :« تو چیزی نگو ، یک منشی بگیر (...
-
تمرین دموکراسی !
دوشنبه 16 شهریور 1405 08:44
با توجه به اینکه برخی ترجمه ها به من می رسند و به اندازه یک دور مطالعه بدون غرض و تعصب آنها را می خوانم ، باعث می شود تا آنها را بازنشر بکنم ... این نسخه ها اگر چه بدرد جامعه بیمار ما نمی خورد ولی برای دانستن اینکه چقدر با جامعه نسبتا سالم (!؟) فاصله داریم مفید است ... حزب مرکز (سنتر) نوشته ای از رشته نوشته های مربوط...
-
مه فشاند نور و سگ عوعو کند ...
یکشنبه 15 شهریور 1405 22:22
این روزها از بلبشوی موجود که بیشتر در سایه شعار پوپولیستی وفاق رئیس جمهور بیش از حد قاراشمیش شده است ( جامعه ای که فضای باز رسانه ای ندارد و دموکراسی را تجربه نکرده است ، وفاقش چه بشود ؟!) تریبون دست برخی ها افتاده است تا کمی خودشوئی بکنند و شاید هم سیاست بالادستی است تا کمی حواس ها را از دلار 225 تومانی منحرف بکنند...
-
معدن طلا ...
یکشنبه 15 شهریور 1405 11:05
و خاصیت انسان متمدن این است که وقتی حس بکند زیر خط فقر است ، سوسیالیست می شود ، کمونیست می شود ، دنبال عدالت می رود ، خواهان مساوات اجتماعی می شود و ... ولی وقتی چهار تا اسکناس جیبش را ورقلمبیده می کند ، قانون گریز می شود ، دولت که سهل است خدا را بنده نمی شود و ... امروز قبل از رسیدن من به دفتر دوستم ، دو نفر آنجا...
-
هوش مصنوعی !
شنبه 14 شهریور 1405 22:22
دیشب خواب بودم و توی خواب با چند تا از دوستانم بودم و یک جایی بودیم شبیه کوه ، یا یک اردوی ورزشی !؟ صبح بود و توی چادر تازه از خواب بیدار شده بودیم ، یک نفر گفت کاش برای صبحانه خامه و عسل بدهند !؟ نظر یکی روی تخم مرغ آب پز بود!؟ من وسط بیابان هوس سنگک و پنیر کرده بودم که انگار یکی توی گوشم گفت که برای صبحانه فقط خامه...
-
مباشر روزگار
شنبه 14 شهریور 1405 10:43
راننده نیسان بود ، هر روز در وانت تلفنی بغل چاپخانه دوستم می نشست و بقول خودش دو پاکت سیگار دود می کرد و البته شکایت از نبود درآمد ... یکبار به صاحب بنگاه باربری گفتم:« اینها سفارش بار ندارند ؟ » گفت:« چرا دارند ، اینها باید بار ببرند که از کمیسیونش منهم درآمد داشته باشم !» گفتم :« خیلی شاکی هستند ، فکر کردم دخل...
-
جامعه ی متفاوت !
پنجشنبه 12 شهریور 1405 22:24
امروز یک نوشته دیدم که اگر صد در صد هم فیک بوده باشد (!؟) مطلب اش دور از واقعیت نبود ، نوشته بود که ترامپ گفته پس این مردم که کمک می خواستند ، کجا هستند ؟! جواب اینوری اش این است که مردم در این چند ماه از خلق و خوی کمک کننده فهمیده اند که بلا از این رحمت بهتر است !؟ جواب آنوری اش این است که ترامپ هنوز این مردم را...
-
ارزش گناه !
چهارشنبه 11 شهریور 1405 23:34
از قدیم رسم بوده که در برخی جمع ها ، پیمان خونی می بستند ... البته هیچگاه به جزئیات پرداخته نمی شد و برای حسن ختام یک رفتار مثلا شرافتمندانه انجام می دادند ؛ مثل بریدن دست و گذاشتن خون ها روی هم !؟ پر واضح است که یک همچین پیمانی ، شکننده تر از تفاهمنامه امضا شده بین دونالد و مسعود می شد چرا که تضمینی نداشت !؟ ولی در...
-
شکلات تلخ !؟
چهارشنبه 11 شهریور 1405 13:48
این روزها ، جنگ ها هم بی شخصیت شده اند !؟ یک عده پشت گوشی نشسته اند و هی توئیت می زنند و یک عده هم پشت جنگ افزارها قرار دارند و عده ای هم که سیاهی لشکر و کتک خور و بدلکار تشریف دارند ... آمریکا چند نقطه را زده است ، در مقابل ایران هم چند نقطه را زده است ، رسانه های دشمن-دوست ابتدا سعی می کنند تا جای اولی با دومی را...
-
علم کوه (3)
دوشنبه 9 شهریور 1405 23:06
علم کوه داستانش با قله های دیگر فرق دارد ... شاید برای درک عظمت و زیبایی های آن لازم باشد که دهها بار صعود شود ، از جبهه های مختلف ! و در هر نوبت چشم اندازهای تا آن دور دورهایش ، دل سیر دیده شود ! و درنهایت همچنان که تماشا می شود در ذهن پردازش های مکرر بشود تا یک تصویر کلی و زیبا در ذهن شکل بگیرد ... و اممممما داستان...
-
احوال سیاسیون !
دوشنبه 9 شهریور 1405 11:47
رئیس جمهور در نشستی اعلام کرده است که تلوبزیون نمی بیند چون اعصابش بهم می ریزد !؟ رئیس صدا سیما هم گفته نگاه کردن به برنامه های صدا و سیما افتخاری ست که نصیب هر کسی نمی شود !؟ لابد رئیس جمهور خبر ندارد که خیلی ها از دیدن این تلویزیون که اخبار و آمار رشادت ها و مدیریت فوق استراتژیک دولت را می دهد ، حالت تهوع می گیرند...
-
یک متن خواندنی !
یکشنبه 8 شهریور 1405 00:34
جریان مصاحبه های افراد بالادست در احزاب سوئد که برای انتخابات آماده می شوند می تواند برای افراد جامعه ما آموزنده باشد ، همچنانچه گفته اند:«با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی شود » با شعار دادن ، زیرساخت های اجتماعی درست نمی شوند و راه زیادی برای پیمودن وجود دارد .... مصاحبه ی تلویزیون سوئد با سیمونا موهامسون ، رهبر حزب...
-
علم کوه (۲)
شنبه 7 شهریور 1405 00:43
جمعه ۰۶/۰۶ ، را باتفاق دوستم و با یک صعود بیادماندنی و البته سریع و کامل به قله عل کوه به ثبت رساندیم ... فعلا امکان درج عکس نیست ! ناملایمات زندگی و آثار سوء مدیریت در همه جا مشهود می باشد ، انسان تا زمانی که کارش به اداره یا بیمارستان یا مرکزی نیفتاده باشد از ناهنجاری ها بی خبر و از حرص خوری ها در امان می ماند ولی...
-
علم کوه (۱)
پنجشنبه 5 شهریور 1405 09:06
استارت برنامه علم کوه را از ساعت ۶ صبح به مقصد تهران زدیم ، ابتدا باید سری به شهر دماوند در تهران می زدیم تا بعد از تحویل یک محموله زنده (!؟) به چالوس برویم ... نوراخانیم تقریبا از ساعت ۴/۳۰ بیدار شده بود و بقول خودش برای جمع کردن وسایلم کمکم می کرد (!) بعضی ساک ها و کمدها وقتی باز می شوند برایش جذاب هستند و این وسط...
-
علم علم ، اوستا علم !
چهارشنبه 4 شهریور 1405 19:02
دوستم تماس گرفته بود که در این چند روزی که درپیش داریم برویم « علم کوه » ، چند سالی هست که به هر پیشنهادی از این دست ، طاقچه بالا می گذارم و سعی می کنم تا بپیچانم (!) دیگر خوشم نمی آید توی جمع هایی بروم که دوستم ندارند و دوستشان ندارم (!؟) و می خواست تا برنامه ریزی بکنم ... خلاصه اینکه یکی دو تا برنامه برایش نوشتم ،...
-
رقص قلم ...
چهارشنبه 4 شهریور 1405 18:32
من هروقت فرصت بکنم ، می روم و توی اینترنت سرچ می کنم و چند تا تابلو خطاطی و خط مقاشی و سیاه قلم و ... پیدا می کنم و دل سیر می نشینم و نگاه می کنم !؟ و باز برای نوبت دیگر که فرصت بکنم ، زنبیل توی نوبت می گذارم ! بیا تا قدر یک دیگر بدانیم که تا ناگه ز یک دیگر نمانیم چو مؤمن آینه مؤمن یقین شد چرا با آینه ما روگرانیم...
-
یک متن خواندنی !
سهشنبه 3 شهریور 1405 13:22
نوشته ای که در ادامه می گذارم متن ترجمه شده از مصاحبه رهبر حزب دموکرات های سوئد می باشد که در نوع خود بسیار خواندنی و آموزنده می باشد ( مخصوصا برای سیاستمداران درپیتی ما که دو ساعت حرف می زنند و همه اش چندپهلو که هم آخور را در اختیار داشته باشند و هم توبره را !؟ ) مصاحبه ی تلویزیون سوئد با ییمی اوکسون، رهبر حزب...
-
سر خاک ...
دوشنبه 2 شهریور 1405 16:53
دیروز عصر در خانه نشسته بودم که مادرم زنگ زد و خبر فوت یکی از همسایه های قدیمی مان را داد ، ما با برخی از همسایه های قدیمی نزدیکتر از فامیل هستیم ... چند وقتی بود که رسما از کار افتاده بود و در میان فرزندانش ، تنها یکی از پسرانش را می شناخت ! تقریبا یکی دو روز در میان از پسرهایش ، پیگیر احوالش بودم ! حتی دو روز پیش که...
-
دنیای خواب ها !
دوشنبه 2 شهریور 1405 15:06
دنیای خواب ها ، بسیار عظیم و عجیب می باشد و هیچ محدودیتی برایش وجود ندارد ! مطمئنا نیروها و فشارهای زیادی در بدن انسان وجود دارند که بر خواب ها تاثیر می گذارند ... نه تنها نامیزانی روحی و روانی ، بلکه خیلی از ناسازی های جسمی نیز بر محتویات خوابها مپثر هستند ... و خیلی جالب خواهد بود که انسان روس خاب هایش کمی حساس...
-
شغال آباد
یکشنبه 1 شهریور 1405 18:01
این روزها برای برخی ها فضا بازتر شده است و نام گمشده در کوچه پسکوچه ها ، کم کم به وسط معرکه ها می آید ! در جاهای مختلف زبان باز کرده و از مصالح مملکت حرف می زنند ؛ همانها که سالها بود که کسی محل سگ به آنها نمی گذاشت و واقعا هم سگ بر آنها شرافت داشت! و البته که رئیس جمهور اهل وفاق است ... امروز روز پزشک بود و...
-
مرگ و سن انسان ...
یکشنبه 1 شهریور 1405 09:58
مرگ همیشه در کمین زندگی حرکت می کند و دقیقا جایی که هیچ موجود زنده ای انتظارش را ندارد به سراغش می آید ، شاید فکر بکنیم که برخی اوقات ما می دانیم که چند لحظه بیشتر با مرگ فاصله نداریم ولی آن نیز حتمی نیست و چه بسا رهایی زا چنگال مرگ در همان ثانیه آخر رخ بدهد ! البته برخی شرایط هم داخل مرگ تعریف می شوند و زنده بودن...
-
ددر آخر امتحانات ...
جمعه 30 مرداد 1405 22:02
دیروز دوستم تماس گرفت و به من گفت که دخترش کنکور داده و ازدرس خواندن خلاص شده است و گفته که به من برساند که برای روز جمعه یک ددر برگزار بکنیم بمناسبت خلاص شدن از بختک کنکور !؟ من هم به خانواده منتقل کردم و پیشنهادم رفتن به سرعین بود ، هم فال بود و هم تماشا و حساب می کردم که هوا خنک باشد! ولی کمی بعد خبر رسید که هوس...
-
تعارف کم کن و بر مبلغ افزا
پنجشنبه 29 مرداد 1405 10:45
ما در طول روز چند ساعت کار مفید داریم و تعطیلی برق هم دقیقا روی آن ساعت ها می افتند ... تنها موهبتی که رفتن برق دارد شناور کردن و از حالت فریز درآوردن برنامه ها می باشد ! رسوب کردن و فریز شدن برنامه های زندگی ، شروع پیری می باشد و شاید از همان دوران جوانی شروع بشود ، هر قدر زندگی و برنامه هایش شناور باشند ، سرزندگی و...