-
پیش بینی !؟
یکشنبه 5 بهمن 1404 07:18
پیش بینی و پیشگویی از نیازهای اولیه ذهن انسان محسوب می شود که کمی امید را به جلو هل می دهد و برنامه های چیده شده و ریخته شده را دنبال خود می کشد !؟ پیش بینی الزاما باید بر اساس یک سری معلومات علمی و تجربه ای باشد ؛ مثلا پیش بینی میزان بارش برف در زمستان و کسی در تابستان پیش بینی بازش برف نمی کند !؟ و فاصله اش با...
-
هزار بار افتادن ...
شنبه 4 بهمن 1404 12:24
داستان آن عارف و تماشای آن مورچه که هفتاد بار از دیوار بالا می رفت و می افتاد و بالا می رفت و می افتاد و بالا می رفت و می افتاد و بالاخره بالا رفت را یادتان هست ... کاربرد ضرب المثل ها در فرهنگ ما هم همانگونه است !! هر وقت به ضرب المثلی در جامعه رسیدید ، یعنی تماشاگر آن مورچه که شما باشید ( عارف ) یا آن موردی که اتفاق...
-
بد اخلاق شدیم ...
جمعه 3 بهمن 1404 23:10
گاهی اوقات من روی برخی مسایل بداخلاق می شوم و برخورد تندی می کنم ، البته این جریان را بعنوان یک شهروند عادی تایید نمی کنم ولی کاش کارها به جایی نکشد که آدم یکجوری عصبی بشود که برود روی بداخلاقی ؛ ضداخلاق که واویلاست !! امروز طبق جمعه های غیرددری برای صبحانه خانه مادر بودیم و برای نوراخانیم هم خوب می شود که می نشیند و...
-
سوره تماشا
جمعه 3 بهمن 1404 11:56
به تماشا سوگند و به آغاز سخن و به پرواز کبوتر از ذهن واژه ای در قفس است ... برف می بارد ، آرام آرام ... با همین حوصله ببارد شب زیر برف هستیم ! البته اینجا مرکز شهر است و یقینا در طبیعت اطراف برف بمراتب زیادتر است ... مثلا گزارش رسید که اطراف مرند تا ۶۰ سانت برف ، در چند روز گذشته ، باریده بود و بارش جدید ، کار را سخت...
-
استاد سلمانی ...
پنجشنبه 2 بهمن 1404 18:13
سرم را سرسری نتــراش ای استـاد سلمانی که ما هم در دیار خود سری داریم و سامانی اول نوشته یادی کنم از مرحوم استاد سلمانی قدیمی ام ؛ آقای اسلام ( که فامیلی اش یادم نمانده !) که تا زنده بود من سر به دست کسی نسپرده بودم و آنقدر پیر شده بود که کسی باور نمی کرد من پیش او می روم !؟ و برایم صفحه باز می کرد ( از نوع سنگی ) و من...
-
ریزنوشت ها ...
چهارشنبه 1 بهمن 1404 11:48
من برنامه های تلویزیون را خیلی کم نگاه می کنم و اغلب هم بصورت یهوئی و بدون برنامه قبلی ؛ البته چند بار شده که سریال یا فیلمی را خودخواسته نگاه بکنم ... مثلا سریال جامیونگ را باتفاق نوراخانیم و بانو و در آپارات دیدیم !! در چند روز گذشته بدلیل تصادف یهوئی با سریال دونگ یی ( اگر درست نوشته باشم ! ) بانو مصمم شد تا پیگیر...
-
قرنفیل ...
سهشنبه 30 دی 1404 22:12
شب در خانه دورهم بودیم و یکی از لوازم دورهمی این روزها ، مشق نوشتن نوراخانیم هست !! بانو که باید مستقیم یا غیرمستقیم بالای سرش باشد و همیشه صدایش در فضای اتاق بپیچد تا نوراخانیم چند کلمه مشق بنویسد و منهم باید در همان حوالی باشم تا نوراخانیم بهانه نداشته باشد !! برای هر دو کلمه ، یکبار می رود و مادرش را بغل می کند و...
-
دلخوشی های روزانه ...
سهشنبه 30 دی 1404 21:22
نوشته بود: اگر روزگار تو را بخنداند ، جوان هستی ! اگر بگریاند ، کودک هستی ! ولی اگر نتواند تو را بخنداند و یا بگریاند ، مرد هستی !؟ صبح رفته بودم مغازه دوستم ، یک توضیح نیمه مکفی بدهم !؟ دوستم آپارتمانش را عوض کرد و یک آپارتمان بزرگتر خرید ، این دوست من با اینکه حدود ده سال از من کوچکتر است ، یک دختر بزرگ دارد که سال...
-
تاریخ !
سهشنبه 30 دی 1404 01:47
تاریخ برای عبرت گرفتن است ، البته اگر موردی برای افتخار باشد(!) ، شامل تاریخ نمی شود بلکه در پوشه فرهنگ قرار می گیرد ! خواندیم که : ابرهه سپاهی گرد آورد برای حمله به مکه و تخریب خانه کعبه ، بخاطر اینکه با تمام سادگی اش محبوبیت زیادتری از زیارتگاه ابرهه داشت !! لشکرش به حوالی کعبه رسید و عبدالمطلب برای گرفتن شترهایش...
-
موش نشویم !؟
دوشنبه 29 دی 1404 10:34
ازدحام در حد بالا ، اکثرا با سن بالا و متوقع برای احترام و ادب و دادن جا برای بزرگتر ... یک نفر جوان که نصف بدنش بدلیل سکته لمس بود نشسته بود و همه تیکه ها نثار او بود (!؟) گفتم :« از فردا با شناسنامه بیایید بالا تا صندلی به حقدار برسد ! » انگار به یکی برخورده بود گفت :« این قانون اتوبوس هست که صندلی برای سالمندان و...
-
خور و خواب و خشم و شهوت ...
دوشنبه 29 دی 1404 08:07
سالهای دورتر که نوجوانی کمی تا قسمتی بیش فعال بودم و از وقتی که صبحها چشمانم را باز می کردم تا زمانیکه در همان اوایل شب بحالت بیهوش چشمانم را می بستم ، در ورجه وورجه بودم و مثلا ورزش !! باندازه یک فیل غذا می خوردم !؟ و غذاخوردن من زبانزد جمع فامیل و همسایه ها بود ... یعنی وقتی پای سفره می نشستم ، از همانجا که نشسته...
-
این را هم بنویسیم به پای رجب !
شنبه 27 دی 1404 11:12
روباهی ، صبح از لانه بیرون آمد و سایه بلند خود را روی زمین دید و گفت :« امروز شتری خواهم خورد ! » تا ظهر سرگردان می گشت و ناگهان چشمش به سایه کوتاه خودش افتاد و گفت :« شاید موشی شکارم بشود !» تاریخ پر است از آدمها و حرفهایشان و تاریخ سیاسی معاصر ، شاه مسعود را بخاطر دوگانه سوز بودن حرفهایش از یاد نخواهد بود ......
-
ددر زمستانی ...
جمعه 26 دی 1404 23:30
دیشب برای شام مهمان خانه مادربانو بودیم و من با یکی از دوستان تماس گرفتم برای اینکه ببینم می روند ددر زمستانی یا نه که جواب منفی بود و باید می رفتند مراسم خاکسپاری پدر یکی از دوستانشان ... موقع شام هم مطرح کردم و تائید مناسبی نگرفتم !؟ و دیروقت بود که به خانه آمدیم و چون من بعد از ظهر ، یک ساعتی خوابیده بودم برای همین...
-
برف می بارد ...
پنجشنبه 25 دی 1404 10:13
آنقدر بارش نداشتیم که برف آخر دی ماه هم برایمان تعجب آور شده است ، سالهای پر بارش در این زمانها ، نصف فعالیت های شهر در خواب زمستانی فرو می رفت !؟ دو روز است آسمان زور می زند تا ببارد ، ابرهای بالای سر شهر باندازه یک دریا آب دارند ولی بیشتر از یک رود کوچک به ما نمی دهند !؟ مثل روزهای پر اینترنت و بی اینترنت شده است ،...
-
حق با من است !
چهارشنبه 24 دی 1404 11:12
رفته بودم نان تازه بخرم ... البته نان بربری محله دو تا کوچه پائین تر آمد و حالا از پنجره اتاق ما دیده می شود ؛ دویست قدمی هم که می رفتم تبدیل شده به پنجاه قدم !؟ هنوز وارد نانوایی نشده بودم که شتررررققق !! دو تا ماشین کوبیدند به هم !؟ یکی از راننده با داد و فریاد پیاده شد و راننده دوم که پیرمردی بود ، داشت خودش را جمع...
-
مسیر تماشا
چهارشنبه 24 دی 1404 00:15
امروز والیبال داشتم و اتفاقا خیلی هم خوب بود و خوش گذشت ، من و همکار بازنشسته ام باعث شده ایم که بچه ها هم پرشورتر در تایم حاضر بشوند و هم هر روز بهتر از هفته قبل باشند!؟ بعد اتمام تایم سالن ، داشتم سپار ماشین می شدم که در انتهای آسمان ، در فضای قاراشمیش زیر ابر ها ، جایی که کمی فضای بدون ابر وجود داشت ، چند ثانیه از...
-
ندای دل ...
دوشنبه 22 دی 1404 19:21
هر انسانی ، در روزمره یا هفتگی و ماهیانه (!) ، یک صدایی از دلش می شنود ، در رابطه با موارد متفاوت و گاه دلیلش را نمی داند و با جمله معروف « به دلم افتاد ... » بیان می شود ! مثلا یاد یک دوست یا فامیل می افتیم و بهانه ای برای زنگ زدن و خوش و بش پیدا نمی کنیم و شاید هم بلافاصله زنگ بزنیم و بگوییم که یهو دلم خواست حالی...
-
خشونت !؟
یکشنبه 21 دی 1404 22:37
سکوت محصول آرامش است و فریاد میوه خشم ... اگر کسی می تواند در سکوت راهش را طی بکند یعنی آنقدر قوی هست که متاثر از هیجانات اطرافش نباشد ... در سکوت می شود بهتر دید ! ؛ هم دوست ، هم دشمن و هم خویش را در میانه ی این دوستی و دشمنی ؟! « دنیایی که ما ساخته ایم پر از خشونت است؛ زیرا خود ما انسانها پر از خشم ایم. محیط و...
-
شرف !
یکشنبه 21 دی 1404 19:41
نوشته بود : « در جنگ شرف ! بی طرف ، بی شرف است !؟ » واقعیت این است که در بازی های سیاسی ، برخی کلمات بار واقعی ندارند و صرفا تزئینی هستند ؛ مانند شرف ، صداقت ، عدالت و ... (!؟) کسی که اعتقاد به شرف و صداقت و عدالت داشته باشد ، کمرش زیر کوچکترین مسئولیت ها نه تنها خم می شود بلکه می شکند چه برسد به مسئولیت های بزرگ !؟...
-
بپر بپر ، که داری خوب می پری !؟
یکشنبه 21 دی 1404 13:34
امروز زیرنویس ها نشان می داد که در همه جای دنیا ، سیاستمداران در حال پریدن به هم بودند ... ترامپ دارد اجاق حمله و تسخیر گرینلند را فوت می کند که گر بگیرد !! از آنطرف اتحادیه اروپا ، در پی الزاماتی که تشکیلات ناتو برایش بوجود آورده ، ملزم به حمایت از دانمارک در مقابل آمریکاست و البته بیشتر از هر زمانی دو دل مانده است ،...
-
چله نشینی ...
شنبه 20 دی 1404 18:56
اینترنت داریم ولی انگار نداریم ، البته می شود به وبلاگ آمد و چیزکی نوشت ولی انگار بیست سال عقبتر رفته ایم ؛ روزگاری که این پیام رسان ها نبود ... مدارس و آموزشگاهها بسته هستند و خیلی از ادارات و بانک ها و ... نقل و انتقال پول هم به همان اندازه کم شده است ، حالا بعد از واریز باید زنگ زد و خبر داد ، چون ارسال تصویر ممکن...
-
منظورم این نبود !
شنبه 20 دی 1404 00:07
رفته بودم چاپخانه دوستم ، داشتیم باهم صبحانه می خوردیم که همسایه اش رسید ، دیروقت بود و او همیشه حوالی هشت صبح کرکره روغن فروشی اش را بالا می زد و تازه برای دوست من هم جای پارکینگ نگه می داشت ! از دوستم پرسیدم : " چه عجب دیر کرده است ؟ " گفت : " بسکه قیمت ها تکان خورده است ، لابد نمی خواهد بیاید و باز...
-
بیار آنچه داری ز مردی و زور ...
جمعه 19 دی 1404 20:32
دیروز حوالی ظهر بود و من داشتم به خانه برمی گشتم و سر راهم رفتم تا به یکی از مشتری هایم فاکتور سفارشاتش بدهم تا حسابش را بداند و اگر خواست تسویه بکند ... ضمنا بهش گفتم که فردا را چه دیدی و شاید هم ندیدیم !! فاکتور را گرفت و گفت : " انشالله با دلار شاهنشاهی تسویه می کنم ! " بقول شاعر : شادم که وعده داد به...
-
خر بودن یا با خرد بودن !؟
پنجشنبه 18 دی 1404 19:24
سالها پیش، در یکی از کلاسهای دانشگاه، دانشجویان مدام از استادشان میپرسیدند: استاد، شما اصلاحطلبی یا اصولگرا؟ دل در گرو نظام داری یا از نظام سابق دفاع میکنی؟ استاد هیچوقت پاسخ نمیداد. تا اینکه در آخرین جلسه ترم، وقتی پرسشها تکرار شد، لبخندی زد و گفت: «در رو ببندید... میخواهم براتون یه قصه بگم.» و چنین گفت:...
-
یادداشت یک خارج نشین !
پنجشنبه 18 دی 1404 08:32
شعار «رضاشاه روحت شاد» برای لرها مثل این است که یهودیها شعار دهند «هیتلر روحت شاد» حدود صدسال پیش، سپهبد امیر احمدی، فرمانده نیروی قزاق ارتش رضاخان دستورِ به خاک و خون کشاندن آزادیخواهان لرستان را دریافت کرد و به سوی لرستان اعزام شد. اسناد نسلکشیای که رضاخان به راه انداخت، توسط ویلیام داگلاس، از قضات فدرال...
-
دور باطل !
چهارشنبه 17 دی 1404 05:35
این روزها، باز ، مرگ ارزان شده است ! فاجعه بارترین کلمه در جمله بالا ، کلمه ی « باز » می باشد که تکرار یک بدبختی مداوم را نشان می دهد ... مردمی که نتوانستند مدار بدبختی خود را بشکنند و دوباره بر دور باطل افتادند !! هیچکس ما را خوشبخت و یا بدبخت نمی کند ، باید یاد بگیریم که « سایبان آرامش ما ، مائیم » !! امروز مهمان...
-
مزد خیانت !
یکشنبه 14 دی 1404 16:02
تا تاریخ بوده خیانت هم بوده ولی کمتر خائنی با مزد کارش خوشبخت شده است ... اغلب خائنین ، خیلی زود و بدست آنهایی که به آنها خدمت کرده اند ، خذف شده اند !؟ بعد از جریان ربودن رئیس جمهور ونزوئلا که دوستان آمریکا و رسانه های داخلی اش با عنوان بازداشت از آن یاد می کنند ، و بعد از جبهه گیری های متفاوت و مختلف کشورهایی که...
-
مادورو ...
شنبه 13 دی 1404 23:26
امروز خبر آمد که آمریکا در اقدامی نظامی و نیمه تروریستی ، با هواپیما برخی جاها رابمباران کرده است و از این سرمشغولی استفاده کرده و از طریق یک گروه شبه نظامی و البته کارآزموده (!) رئیس جمهور و همسرش را ربوده است و دیگر اینکه نزدیکان امنیتی رئیس جمهور و همسرش را به قیمت 50 میلیون دلار به آمریکا واگذار کرده اند !! این...
-
پارادوکس
جمعه 12 دی 1404 16:58
روزگار عجیبی ست ... آنکه می خواند ، فراری می دهد ! خیلی سال پیش با یکی از دوستان رفته بودیم ددر ... البته به من نگفته بود که به چه قصدی از خانه بیرون آمده است و راهمان را کش دادیم و رسیدیم به جلفا ، صبحانه را سر راه خورده بودیم و کاری به بازار و ... نداشتیم ! کمی بعد دیدم که در مسیر جاده کلیسای سنت استپانوس ، ماشین را...
-
چکار کنم ، ندارم ؟!
چهارشنبه 10 دی 1404 15:47
این دیالوگ هم بماند بیادگار از رئیس جمهوری که دو ماه یکبار در مجلس ، نیم ساعت از حقوق مردم حرف می زد و حالا که خیلی کاره شده است ... از دادن حق مردم و نه خدمت به مردم (!) مستاصل شده است !! سالهای دورتر ، مثلا حوالی ۶۰-۶۱ ، ما یک همسایه داشتیم که پسر بزرگ از پاها معلول بود و بزحمت با عصا راه می رفت و کمی که بزرگتر شد ،...