-
موش نشویم !؟
دوشنبه 29 دی 1404 10:34
ازدحام در حد بالا ، اکثرا با سن بالا و متوقع برای احترام و ادب و دادن جا برای بزرگتر ... یک نفر جوان که نصف بدنش بدلیل سکته لمس بود نشسته بود و همه تیکه ها نثار او بود (!؟) گفتم :« از فردا با شناسنامه بیایید بالا تا صندلی به حقدار برسد ! » انگار به یکی برخورده بود گفت :« این قانون اتوبوس هست که صندلی برای سالمندان و...
-
خور و خواب و خشم و شهوت ...
دوشنبه 29 دی 1404 08:07
سالهای دورتر که نوجوانی کمی تا قسمتی بیش فعال بودم و از وقتی که صبحها چشمانم را باز می کردم تا زمانیکه در همان اوایل شب بحالت بیهوش چشمانم را می بستم ، در ورجه وورجه بودم و مثلا ورزش !! باندازه یک فیل غذا می خوردم !؟ و غذاخوردن من زبانزد جمع فامیل و همسایه ها بود ... یعنی وقتی پای سفره می نشستم ، از همانجا که نشسته...
-
این را هم بنویسیم به پای رجب !
شنبه 27 دی 1404 11:12
روباهی ، صبح از لانه بیرون آمد و سایه بلند خود را روی زمین دید و گفت :« امروز شتری خواهم خورد ! » تا ظهر سرگردان می گشت و ناگهان چشمش به سایه کوتاه خودش افتاد و گفت :« شاید موشی شکارم بشود !» تاریخ پر است از آدمها و حرفهایشان و تاریخ سیاسی معاصر ، شاه مسعود را بخاطر دوگانه سوز بودن حرفهایش از یاد نخواهد بود ......
-
ددر زمستانی ...
جمعه 26 دی 1404 23:30
دیشب برای شام مهمان خانه مادربانو بودیم و من با یکی از دوستان تماس گرفتم برای اینکه ببینم می روند ددر زمستانی یا نه که جواب منفی بود و باید می رفتند مراسم خاکسپاری پدر یکی از دوستانشان ... موقع شام هم مطرح کردم و تائید مناسبی نگرفتم !؟ و دیروقت بود که به خانه آمدیم و چون من بعد از ظهر ، یک ساعتی خوابیده بودم برای همین...
-
برف می بارد ...
پنجشنبه 25 دی 1404 10:13
آنقدر بارش نداشتیم که برف آخر دی ماه هم برایمان تعجب آور شده است ، سالهای پر بارش در این زمانها ، نصف فعالیت های شهر در خواب زمستانی فرو می رفت !؟ دو روز است آسمان زور می زند تا ببارد ، ابرهای بالای سر شهر باندازه یک دریا آب دارند ولی بیشتر از یک رود کوچک به ما نمی دهند !؟ مثل روزهای پر اینترنت و بی اینترنت شده است ،...
-
حق با من است !
چهارشنبه 24 دی 1404 11:12
رفته بودم نان تازه بخرم ... البته نان بربری محله دو تا کوچه پائین تر آمد و حالا از پنجره اتاق ما دیده می شود ؛ دویست قدمی هم که می رفتم تبدیل شده به پنجاه قدم !؟ هنوز وارد نانوایی نشده بودم که شتررررققق !! دو تا ماشین کوبیدند به هم !؟ یکی از راننده با داد و فریاد پیاده شد و راننده دوم که پیرمردی بود ، داشت خودش را جمع...
-
مسیر تماشا
چهارشنبه 24 دی 1404 00:15
امروز والیبال داشتم و اتفاقا خیلی هم خوب بود و خوش گذشت ، من و همکار بازنشسته ام باعث شده ایم که بچه ها هم پرشورتر در تایم حاضر بشوند و هم هر روز بهتر از هفته قبل باشند!؟ بعد اتمام تایم سالن ، داشتم سپار ماشین می شدم که در انتهای آسمان ، در فضای قاراشمیش زیر ابر ها ، جایی که کمی فضای بدون ابر وجود داشت ، چند ثانیه از...
-
ندای دل ...
دوشنبه 22 دی 1404 19:21
هر انسانی ، در روزمره یا هفتگی و ماهیانه (!) ، یک صدایی از دلش می شنود ، در رابطه با موارد متفاوت و گاه دلیلش را نمی داند و با جمله معروف « به دلم افتاد ... » بیان می شود ! مثلا یاد یک دوست یا فامیل می افتیم و بهانه ای برای زنگ زدن و خوش و بش پیدا نمی کنیم و شاید هم بلافاصله زنگ بزنیم و بگوییم که یهو دلم خواست حالی...
-
خشونت !؟
یکشنبه 21 دی 1404 22:37
سکوت محصول آرامش است و فریاد میوه خشم ... اگر کسی می تواند در سکوت راهش را طی بکند یعنی آنقدر قوی هست که متاثر از هیجانات اطرافش نباشد ... در سکوت می شود بهتر دید ! ؛ هم دوست ، هم دشمن و هم خویش را در میانه ی این دوستی و دشمنی ؟! « دنیایی که ما ساخته ایم پر از خشونت است؛ زیرا خود ما انسانها پر از خشم ایم. محیط و...
-
شرف !
یکشنبه 21 دی 1404 19:41
نوشته بود : « در جنگ شرف ! بی طرف ، بی شرف است !؟ » واقعیت این است که در بازی های سیاسی ، برخی کلمات بار واقعی ندارند و صرفا تزئینی هستند ؛ مانند شرف ، صداقت ، عدالت و ... (!؟) کسی که اعتقاد به شرف و صداقت و عدالت داشته باشد ، کمرش زیر کوچکترین مسئولیت ها نه تنها خم می شود بلکه می شکند چه برسد به مسئولیت های بزرگ !؟...
-
بپر بپر ، که داری خوب می پری !؟
یکشنبه 21 دی 1404 13:34
امروز زیرنویس ها نشان می داد که در همه جای دنیا ، سیاستمداران در حال پریدن به هم بودند ... ترامپ دارد اجاق حمله و تسخیر گرینلند را فوت می کند که گر بگیرد !! از آنطرف اتحادیه اروپا ، در پی الزاماتی که تشکیلات ناتو برایش بوجود آورده ، ملزم به حمایت از دانمارک در مقابل آمریکاست و البته بیشتر از هر زمانی دو دل مانده است ،...
-
چله نشینی ...
شنبه 20 دی 1404 18:56
اینترنت داریم ولی انگار نداریم ، البته می شود به وبلاگ آمد و چیزکی نوشت ولی انگار بیست سال عقبتر رفته ایم ؛ روزگاری که این پیام رسان ها نبود ... مدارس و آموزشگاهها بسته هستند و خیلی از ادارات و بانک ها و ... نقل و انتقال پول هم به همان اندازه کم شده است ، حالا بعد از واریز باید زنگ زد و خبر داد ، چون ارسال تصویر ممکن...
-
منظورم این نبود !
شنبه 20 دی 1404 00:07
رفته بودم چاپخانه دوستم ، داشتیم باهم صبحانه می خوردیم که همسایه اش رسید ، دیروقت بود و او همیشه حوالی هشت صبح کرکره روغن فروشی اش را بالا می زد و تازه برای دوست من هم جای پارکینگ نگه می داشت ! از دوستم پرسیدم : " چه عجب دیر کرده است ؟ " گفت : " بسکه قیمت ها تکان خورده است ، لابد نمی خواهد بیاید و باز...
-
بیار آنچه داری ز مردی و زور ...
جمعه 19 دی 1404 20:32
دیروز حوالی ظهر بود و من داشتم به خانه برمی گشتم و سر راهم رفتم تا به یکی از مشتری هایم فاکتور سفارشاتش بدهم تا حسابش را بداند و اگر خواست تسویه بکند ... ضمنا بهش گفتم که فردا را چه دیدی و شاید هم ندیدیم !! فاکتور را گرفت و گفت : " انشالله با دلار شاهنشاهی تسویه می کنم ! " بقول شاعر : شادم که وعده داد به...
-
خر بودن یا با خرد بودن !؟
پنجشنبه 18 دی 1404 19:24
سالها پیش، در یکی از کلاسهای دانشگاه، دانشجویان مدام از استادشان میپرسیدند: استاد، شما اصلاحطلبی یا اصولگرا؟ دل در گرو نظام داری یا از نظام سابق دفاع میکنی؟ استاد هیچوقت پاسخ نمیداد. تا اینکه در آخرین جلسه ترم، وقتی پرسشها تکرار شد، لبخندی زد و گفت: «در رو ببندید... میخواهم براتون یه قصه بگم.» و چنین گفت:...
-
یادداشت یک خارج نشین !
پنجشنبه 18 دی 1404 08:32
شعار «رضاشاه روحت شاد» برای لرها مثل این است که یهودیها شعار دهند «هیتلر روحت شاد» حدود صدسال پیش، سپهبد امیر احمدی، فرمانده نیروی قزاق ارتش رضاخان دستورِ به خاک و خون کشاندن آزادیخواهان لرستان را دریافت کرد و به سوی لرستان اعزام شد. اسناد نسلکشیای که رضاخان به راه انداخت، توسط ویلیام داگلاس، از قضات فدرال...
-
دور باطل !
چهارشنبه 17 دی 1404 05:35
این روزها، باز ، مرگ ارزان شده است ! فاجعه بارترین کلمه در جمله بالا ، کلمه ی « باز » می باشد که تکرار یک بدبختی مداوم را نشان می دهد ... مردمی که نتوانستند مدار بدبختی خود را بشکنند و دوباره بر دور باطل افتادند !! هیچکس ما را خوشبخت و یا بدبخت نمی کند ، باید یاد بگیریم که « سایبان آرامش ما ، مائیم » !! امروز مهمان...
-
مزد خیانت !
یکشنبه 14 دی 1404 16:02
تا تاریخ بوده خیانت هم بوده ولی کمتر خائنی با مزد کارش خوشبخت شده است ... اغلب خائنین ، خیلی زود و بدست آنهایی که به آنها خدمت کرده اند ، خذف شده اند !؟ بعد از جریان ربودن رئیس جمهور ونزوئلا که دوستان آمریکا و رسانه های داخلی اش با عنوان بازداشت از آن یاد می کنند ، و بعد از جبهه گیری های متفاوت و مختلف کشورهایی که...
-
مادورو ...
شنبه 13 دی 1404 23:26
امروز خبر آمد که آمریکا در اقدامی نظامی و نیمه تروریستی ، با هواپیما برخی جاها رابمباران کرده است و از این سرمشغولی استفاده کرده و از طریق یک گروه شبه نظامی و البته کارآزموده (!) رئیس جمهور و همسرش را ربوده است و دیگر اینکه نزدیکان امنیتی رئیس جمهور و همسرش را به قیمت 50 میلیون دلار به آمریکا واگذار کرده اند !! این...
-
پارادوکس
جمعه 12 دی 1404 16:58
روزگار عجیبی ست ... آنکه می خواند ، فراری می دهد ! خیلی سال پیش با یکی از دوستان رفته بودیم ددر ... البته به من نگفته بود که به چه قصدی از خانه بیرون آمده است و راهمان را کش دادیم و رسیدیم به جلفا ، صبحانه را سر راه خورده بودیم و کاری به بازار و ... نداشتیم ! کمی بعد دیدم که در مسیر جاده کلیسای سنت استپانوس ، ماشین را...
-
چکار کنم ، ندارم ؟!
چهارشنبه 10 دی 1404 15:47
این دیالوگ هم بماند بیادگار از رئیس جمهوری که دو ماه یکبار در مجلس ، نیم ساعت از حقوق مردم حرف می زد و حالا که خیلی کاره شده است ... از دادن حق مردم و نه خدمت به مردم (!) مستاصل شده است !! سالهای دورتر ، مثلا حوالی ۶۰-۶۱ ، ما یک همسایه داشتیم که پسر بزرگ از پاها معلول بود و بزحمت با عصا راه می رفت و کمی که بزرگتر شد ،...
-
پیرزنی را ستمی درگرفت ...
جمعه 5 دی 1404 13:09
گفته اند که روزی پیرزنی به دربار حاکم رفت و اظهار کرد که من در فلان نقطه از این کشور زندگی می کنم ؛ یک جای خیلی دور مثلا لب مرز ، و عده ای هر از گاهی می آیند و جان و مال را می برند و ما در حاکمیت تو هستیم و باید از ما دفاع بکنی و حقمان را بگیری و ... شاه وقتی اسم منطقه زندگی اش را شنید گفت : " مادرجان ، آنجا از...
-
حال خوب !؟
جمعه 5 دی 1404 00:05
من امروز ، از صبح ، یک حال خوب داشتم که تا عصر و همین ساعت از شب ادامه داشت ... شرایط امروز زندگی جوری شده که آدم ، روزی چند بار ، به مرزی می رسد که باید قافیه را ببازد !؟ البته آنهایی که به این مرز نمی رسند ، دو دسته هستند (!!؟) یا آدم معمولی نیستند ؛ مثلا کارت سفید دارند ، ژن خوب هستند و ... (!؟) یا قبلا کل غزل را...
-
زندگی بدون ارتباطات !
سهشنبه 2 دی 1404 11:06
ما ناگزیر به ارتباطات هستیم و از قرار معلوم چاره ی مقبولی برای جدا شدن ازاین ارتباط نیست ... و متاسفانه ویا خوشبختانه تمام ارتباطات ما از طریق یک اتاق بنام موبایل و فضای مجازی اعمال و اجرا و کنترل می شود !؟ امروز قرار بود قبل از ظهر به مغازه دوستم بروم و تا ظهر آنجا باشم تا شاگردش از دانشگاه برگردد وخلاصه اینکه چراغ...
-
اول رجب ...
دوشنبه 1 دی 1404 15:40
امروز اول فصل زمستان است و مصادف است با اول فصل بخشایش و رحمت ... چه زمستانی شد امسال که سه ماه رجب ، شعبان و رمضان در این زمستان جمع آمد ... امروز صبح نوراخانیم دیر می رفت مدرسه و برای همین توفیق شد تا من همراهیش کنم و به مدرسه برسانم ... بعد سوار مترو شدم تا به مرکز شهر بیایم و ببینم زمستان چگونه شروع خواهد شد ......
-
زورخانه !
شنبه 29 آذر 1404 11:34
چند روز پیش یکی از دوستان زنگ زد و از من دعوت کرد همراه جمعی باشم که دوست دارند باهم باشیم و از من در مورد زورخانه و ورزش های باستانی پرسید و اینکه فلان زورخانه هنوز هست یا نه !؟ و منهم گفتم که خبر دارم که هست و یکی از دوستان هم روزهای سه شنبه می رود و به چند نفر هم شام می خرد تا در همان دو ساعتی که آنجا هستند ، زرت...
-
خواب پریشان ...
جمعه 28 آذر 1404 22:01
دیشب خانه مادرم بودیم ، نوراخانیم هوس کرد که شب آنجا بمانیم ... قابل پیش بینی بود که من خواب خوبی نخواهم داشت !؟ خواب دیدم ، عجیب !؟ توی یک کشور اروپایی (!) ، استاد دانشگاه بودم و در یک جایی مانند کافه و شاید هم رستوران بحثی بود در مورد یکجریان قتل (!) و یک نفر از این سوسولهای اجتماعی که نمی دانند پولشان از کجا روی...
-
ماراتن !
جمعه 28 آذر 1404 00:52
امروز یک ماراتن فوتبالی سنگین و حساس در تبریز برگزار شده بود بین تیمهای پرسپولیس و تراکتور ... بازی در نود دقیقه مساوی شد و به ۱۲۰ دقیقه کشید و در نهایت به ماراتن پنالتی کشید و هر تیم بالای ۱۱ فقره پنالتی زدند و بالاخره تراکتور نتیجه را گرفت و پرسپولیس از جام حذفی ، حذف شد !! امروز من با نوراخانیم بودم و یادم بود که...
-
مرگ ارزان شده است ...
چهارشنبه 26 آذر 1404 23:19
از قدیم مرگ و میر وجود داشته و چه بسا تلخ تر و ناگوارتر از مرگ و میر های امروزی ولی اینهمه خبر بد به مردم نمی رسید ... هرکسی از اخبار پیرامون خود خبردار می شد و تمام و شاید در سفری که می رفتند و یا مهمانی که می آمد ، چند خبر هم می شنیدند از جاهای دیگر !؟ این روزها خبرها از در و دیوار می بارد ، منتظر نمی شود که شنونده...
-
روز چای !
سهشنبه 25 آذر 1404 11:39
امروز را در تقویم مناسبتی بنام چای کرده اند ... من جایی ندیده بودم و از طریق چند پیامکی که آمد خبردار شدم ، برخی از دوستان نمی دانند که چند ماه است چایی را کنار پارک کرده ام و هنوز مرا یک ای فینال چای خوری محسوب می کنند!؟ برخی ها چای می خورند تا چای خور بودنشان ثابت شود و چه بسا از خود چایی لذت نمی برند !؟ برخی ها کم...