زنده باد مرگ ...

 

زندگی و مرگ ، دو  رنج بزرگ آدمی هستند ! و دو مورد اساسی که جاندار را از بیجان متمایز می کند ، ولی جانداران دیگر تنها صورتی از زندگی را و صورتی از مرگ را تجربه می کنند و بعد بازی شان تمام می شود ...


ادامه مطلب ...

غیبت !

 

امروز روز شلوغی داشتم و چون اواسط مرداد تشریف داریم ، گرما مرا از پا انداخته بود ... البته از دیروز بطور محسوسی افت دما داشتیم ! در تبریز سایه با زیر آفتاب خیلی فرق دارد ولی مثلا در تهران سایه فقط آفتاب ندارد ولی حرارت انگار یکسان پخش شده است !


ادامه مطلب ...

اکبر شاه ...

 

یکی از بهترین برنامه های تلویزیون ، برای گروه سنی ما و البته برای خیلی بزرگترهای ما ، مجموعه های طنز و آموزشی « مثل آباد  » و « محله برو بیا » بود ... با نقش آفرینی خیلی ها و در این میان فیزیک بدنی اکبر عبدی و نقش آفرینی هایش او را پررنگ تر کرده بود ...


ادامه مطلب ...

عجله نکن !

 
چند روز پیش جایی بودم و خانم جوانی که خیلی تکیه داشت به شعور و چهار تا کتاب خواندن و درک بالای اجتماعی و ... ، منبر گذاشته بود !؟ دوستم عادت بازاری خاصی دارد ، پیش اش از مشروب خوردن حرف بزنند ، چهارتا برند جدید معرفی می کند ! از دین حرف بزنند از نهج البلاغه شاهد می آورد ! از سفر بگویند از موزه ی سن پطرزبورگ تعریف می کند و .... و اعتقاد دارد که برای گرفتن پولِ مشتری ، نیاز هست که مشتری آرامش کافی داشته باشد !؟ ( چون گزاف هم می گیرد ، بالطبع مشتری هر قدر بی حس تر باشد ، بهتر است !؟! )


ادامه مطلب ...

خواب نوشین !

 

خواب نوشین من مربوط به شب دوشین بود ... من قبلا هم نوشته ام که در خیابان های اطراف ما ، انواعی از صداهای ناهنجار در بازه ی بیست و چهار ساعته ، انواعی از شوک ها را به ما وارد می کند و برای همین تا خود صبح چندبار بیدار شده و دوباره می خوابیم و شاید هم بدون اینکه متوجه باشیم این شوک ها کانال خواب را پائین و بالا می کند !؟


ادامه مطلب ...