شب احیای اول


دیشب ، شب اول ماه رمضان بود و ما قرار نداشتیم سحری بخوریم چون شام مهمان بودیم و بقول اهل سفره « چیپیشدیخ !» ( کوبیده بودیم )


ادامه مطلب ...

چند گانه نیمه شبی !

 

چند شبی که بصورت یک در میان ، خانه مادر بودیم ! باعث شده آن دلخوشی کوچکی که برای دیدن تلویزیون داشتیم را از دست بدهیم (!؟) ، مثلا دیشب که من از والیبال برگشته بودم ، تا زمان خواب ، شاید حدود نیم ساعت تلویزیون روشن بود و بقیه را خاموش بود !! ما هر جا باشیم ، روحیه ضد تلویزیونی مان را هم انتقال می دهیم ...


ادامه مطلب ...

نظام های حکومتی

 

امروز سر راه ، از خانه مادرم به خانه خودمان ، دو همراه داشتم که بحثشان خیلی سیاسی بود و هر از گاهی هم به هم می پریدند ، شاید از خاصیت هواداری باشد !؟


ادامه مطلب ...