قصه ی سایه


امشب به قصه ی دل من گوش می کنی

فردا مرا چو قصه فراموش می کنی 

این دُر همیشه در صدف روزگار نیست

می گویمت ولی تو کجا گوش می کنی  

دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت

ای ماه با که دست در آغوش می کنی 

در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست

هشیار و مست را همه مدهوش می کنی  

مِی جوش می زند به دل خُم بیا ببین

یادی اگر ز خون سیاووش می کنی 

گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت

بهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی  

جام جهان ز خون دل عاشقان پر است

حرمت نگاه دار اگرش نوش می کنی

سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع

زین داستان که با لب خاموش می کنی.


قرآن بخوانیم ...


إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ ۖ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ ۗ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

اگر خداوند شما را یاری کند، هیچ کس بر شما پیروز نخواهد شد! و اگر دست از یاری شما بردارد، کیست که بعد از او، شما را یاری کند؟! و مؤمنان، تنها بر خداوند باید توکل کنند!

ادامه مطلب ...

برو فردا بیا ...

 

گاهی اوقات لازم است که یک مسئله کش بیاید و یک مدتی خیس بخورد و حسابی جا بیفتد ... البته شیطان دوست دارد انسان روی فاز عجله باشد تا راحتتر فریب بخورد !؟ اشتباهات ناشی از عجله را ، بعدا ، انسان ها پای خودشان می نویسند و نه شیطان !؟


ادامه مطلب ...