این یک نوشته و یا بهتر باید گفت یک ترجمه از سکانس های مختلف زندگی یکی از هزاران فرد متفاوت در دنیای شوروی سابق و جامعه آرمانی کمونیست ها می باشد ، جامعه ای که هنوز هم طرفداران خاص خودش را دارد ! ( هم در داخل و هم در خارج از ایران ، مخصوصا در میان سوئدنشینها !) و بعنوان یک مطالعه آزاد در اینجا درج می شود ...
دیشب خانه مادرم بودم ، مهم نیست که فاز فکرتون چی باشه (!؟) اگر در شعاع حسی کسی که دوستتان دارد نشسته باشید ، حتی اگر توی موبایلتان باشید ، باندازه کافی هستید (!؟)
یکی از فامیل دورها، از یکی از ممالک خارجه ، تماس گرفته بود تا جویای حال مادر بشود و چند کلامی هم با من حرف زد تا از روزگار مان جویا بشود !؟
یکی هست بنام سلطانی که گاهی اوقات دست به افشاگری می کند و از حسابهای مخفی و خریدهای کلان و ... مطلب می گذارد(!؟) بعد از بیست و چند روز سر و کله اش پیدا شده و مطلب درج کرده است
جامعه ما آکنده از توهین شده است و در این مورد خاص همه خارج نشین ها هم جزو جامعه « ما » محسوب می شوند ! ما اصولا در سر شماری باهم هستیم ولی در دل شماری خیلی باهم فاصله داریم و به زحمت توی کلمه " ما " جا می شویم !؟