-
ددر آخر امتحانات ...
جمعه 30 مرداد 1405 22:02
دیروز دوستم تماس گرفت و به من گفت که دخترش کنکور داده و ازدرس خواندن خلاص شده است و گفته که به من برساند که برای روز جمعه یک ددر برگزار بکنیم بمناسبت خلاص شدن از بختک کنکور !؟ من هم به خانواده منتقل کردم و پیشنهادم رفتن به سرعین بود ، هم فال بود و هم تماشا و حساب می کردم که هوا خنک باشد! ولی کمی بعد خبر رسید که هوس...
-
تعارف کم کن و بر مبلغ افزا
پنجشنبه 29 مرداد 1405 10:45
ما در طول روز چند ساعت کار مفید داریم و تعطیلی برق هم دقیقا روی آن ساعت ها می افتند ... تنها موهبتی که رفتن برق دارد شناور کردن و از حالت فریز درآوردن برنامه ها می باشد ! رسوب کردن و فریز شدن برنامه های زندگی ، شروع پیری می باشد و شاید از همان دوران جوانی شروع بشود ، هر قدر زندگی و برنامه هایش شناور باشند ، سرزندگی و...
-
همان روش قبلی !
چهارشنبه 28 مرداد 1405 19:28
یکنفر بود که هر وقت از او آدرس می پرسیدند مبدا آدرس دادنش از یک جا بود ! مثلا می پرسیدند :" دروازه تهران از کجا می رود ؟ " می گفت :" چرم خسروی را می شناسی !؟ و از آنجا آدرس می داد ! " می پرسیدند : " استانداری کجاست ؟ " می گفت : " چرم خسروی را می شناسی ؟! از آنجا به فلان مسیر و فلان...
-
روزی بنام عکاس
چهارشنبه 28 مرداد 1405 10:38
یک مثلی هست که می گوید « دولت با ارابه ، خرگوش می گیرد ! » یعنی ارابه که سرعتش خیلی کم است ( نه آن ارابه بن هور در مسابقات رومی ! ) وقتی با حوصله ی دولتی دست به دست هم می دهد ، بر سرعت خرگوش و خستگی طبیعی اش پیروز می شود !؟ قویترین دولت ها ، دولتی هست که یکی دو نفر بعنوان سخنگو و معاون و ... برای سرگرم کردن مردم داشته...
-
وقت اضافی ...
دوشنبه 26 مرداد 1405 17:34
امروز رفته بودم بازار تا یک سفارش را ببینم و نظر بدهم ... وقتی رسیدم ، برق هم رفت ! دو نظر متفاوت وجود داشت و دو اس ام اس که باهم نمی خواندند ، در یکی زمان رفتن برق 10-12 بود و در دیگری 12-14 بود !؟ البته نباید زیاد مته به خشخاش گذاشت و به همان مقداری که درست از آب درمیآید قانع بود ! دو ساعت تمام وقت داشتم تا بسوزانم...
-
آسیاب به نوبت !
دوشنبه 26 مرداد 1405 09:35
ما یک مثلی داریم که می گوید : " سین نین اولدی قیرخ ، جمع ایچیندن چیخ ! سین نین اولدی اللی ، یئرین اولدی بللی ! " ( وقتی سن ات به چهل سال رسید ، از میان جمع بیرون برو « وسط معرکه را ول کن ! » ، وقتی سن ات به پنجاه رسید جایگاه ات مشخص شد « می گذارند توی نوبت اموات » !! ) برخی از این جملات را اگر قبل از موعدش...
-
هفته بازار ...
جمعه 23 مرداد 1405 23:22
امروز ، جمعه ، بعد از خوردن صبحانه رفتم خانه مادرم ... قدیم تر می گفتند عصر جمعه دلگیر می شود ! ... ما جمعه ها آخر شب از برنامه ددر و تور برمی گشتیم و نمی دانستیم دلگیری چیه و عصر کجای جمعه است !؟ این روزها که مهر بازنشستگی به پیشانی مان کوبیده اند و هر روز هفته مان جمعه ست !؟ گاهی عصر جمعه از اواخر سه شنبه شروع می...
-
کاسیب !
پنجشنبه 22 مرداد 1405 20:12
در زبان محاوره ای ما ، دو کلمه همتراز برای واژه ی « ندار » بیان می شود ؛ یکی از آنها جنبه مثبت و معنوی دارد، فقیر که به ترکی «فاغیر » گفته می شود و یکی جنبه منفی و مادی دارد ، «کاسیب » !؟ کاسیب ترکی شده همان کاسب است که با کمی کش و قوس ، در تعریف دقیقا در همان معنای ندار جمع می شود !! فاغیر به کسی گفته می شود که ندار...
-
داد و بیداد !
پنجشنبه 22 مرداد 1405 11:55
برخی اوقات مقدار انرژی که ما برای یک تلاش غلط صرف می کنیم چندبرابر انرژی لازم برای یک کاردرست است و در عین حال از آن رفتار غلط , بصورت جانانه , که خود معادل انرژی زیادی است دفاع می کنیم … آدمی ست دیگر ! دیشب یک خواب غلط می دیدم… پدر یکی از دوستان قدیمی ام ، حالا سالهاست که فوت شده است ! و من با آن دوستم خیلی سال است...
-
پیمان مکه!
چهارشنبه 21 مرداد 1405 10:56
دیروز جایی بودم و سرم هم خیلی شلوغ بود!! وقتی هوش مصنوعی با گیج طبیعی دست به یکی می شود ، کارکردن کمی سختتر میشود ! حالا مد این است که طرف می رود توی گوشی اش و یک سری سفارشات به هوش مصنوعی می دهد و آن هم چیزی بیرون می دهد و بعد باید باندازه یک طرح برای ویرایش و ادیت وقت گذاشت !؟ و درنهایت ، طرف ادعایش هم می شود که...
-
قرآن بخوانیم ...
سهشنبه 20 مرداد 1405 09:48
می گفت :« من خودم یک بار نشستم و همه ی قرآن را خواندم ، چیز خاصی نداشت ... بوسیدم و کنار گذاشتم ! » گفتم :« اگر روزی یک ساعت بخوانی ، تقریبا هر ماه یک ختم قرآن می کنی ! ... یک سال که گذشت ( دوازده ختم ) تازه از تپق روخوانی رها می شوی و می توانی همزمان برخی آیه ها را از نظر معنا چشم بگردانی ، در سال دوم مثل اینکه توی...
-
سبلان اولی (۳)
یکشنبه 18 مرداد 1405 21:52
ساعت ۴ صبح بود که بار و بندیلمان را بسته و سوار ماشین آفرود دوستم شدیم و از ساختمان پیست اسکی اوجور ، بطرف انتهای مسیر خاکی براه افتادیم ؛ آخرین چادر عشایری که به محل « قره مسجد » معروف است ! کمی توضیح اضافی اینکه عشایر کوچروی این منطقه از عشایر شاهسون هستند ... و کمی توضیح بیشتر اینکه شاهسون ها یکی از عشایر چهارگانه...
-
قرار عاشقی !
یکشنبه 18 مرداد 1405 14:19
دیروز توفیقی حاصل شد و دوباره من و قابلمه به هم رسیدیم و قرار عاشقی به ایستگاه آبگوشت رسید ... و امروز ادامه برنامه آشپزی را داشتم ... غذاهای من پز ، نصیب هر کسی نمی شود !
-
سبلان اولی (2)
شنبه 17 مرداد 1405 12:10
چند وقت پیش پیشنهاد رفتن به سبلان برایم آمد و من جوری پیچیاندم که دیگر به اصرار ادامه ندهند ... نه اینکه از دیدار سبلان سیر شده باشم که محال است (!) بلکه به این دلیل که جمع بهانه ها برای رفتن ، زورشان به یکی دو بهانه برای نرفتن نمی چربید ! در دو سال گذشته هم اگر سبلان رفتم به دلیل برنامه ریزی مهندسی شده بانو بود ......
-
سبلان اولی (1)
شنبه 17 مرداد 1405 09:17
توفیق شد و دوباره ، برای چندمین بار ، رفتیم قله سبلان ... قرار هم نداشتم بروم ( البته با خودم ! ) ولی جریان جوری رقم خورد که نه تنها ناگزیر بلکه مشتاق برای رفتن بودم ! این روزها ، گاهی یک روز ، آنقدر پر و پیمان می گذرد که انگار یک عمر است ! و برای همین آمپر لذت می رود در آن اوج اوج ها قرار می گیرد ! ، گاهی آدم شک می...
-
برداشت غلط ...
پنجشنبه 15 مرداد 1405 12:39
سرِ آن ندارد امشب که برآید آفتابی چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی به چه دیر ماندی ای صبح؟ که جان من برآمد بِزِه کردی و نکردند مؤذنان ثوابی نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند همه بلبلان بمردند و نماند جز غُرابی نَفَحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم؟ که به روی دوست ماند که برافکند نقابی سرم از خدای خواهد که به پایش اندر...
-
انگار ...
چهارشنبه 14 مرداد 1405 14:32
امروز رفتم سوار اتوبوس بشوم که دیدم ، متصدی کنترل بلیط نیست و در گیشه شارژ بسته است و بعد هم که اتوبوس آمد و دیدم روی شیشه چسبانده است « رایگان » !؟ بقول یکی از همسایه های سالهای خیلی خیلی دور که می گفت : " من از واژه رایگان می ترسم و همیشه فکر می کنم می خواهد سرم کلاه برود ! " با خودم فکر کردم ، دیروز که...
-
اربعین ...
سهشنبه 13 مرداد 1405 13:33
حوالی ساعت 10بود که از خانه بیرون آمدم ، تعطیلی اربعین بود و شاید تنها هدفم در بیرون از خانه ، سر زدن به مادرم بود ... جلوی یک خانه ، دختربچه خیلی کوچک و سیاهپوشی ، توی یک بشقاب کوچک چند تا خرماا گذاشته بود و منتظر رهگذری بود تا تعارف بکند ، مادرش از لای در حواسش به او بود ... وقتی داشتم نزدیک می شدم نگاهی به من کرد ،...
-
آدرس غلط !
دوشنبه 12 مرداد 1405 12:11
یکی از مسایلی که استاندارد روی آن انگشت می گذارد ، مستند سازی فعالیت می باشد ... مستند سازی یعنی عملیاتی را با درج برخی شناسه ها روی کاغذ بیاوریم ... این مورد را خیلی قبلتر از ورود انواع ایزو ها و ... در چالشهای فکری مان داشتیم ! خیلی سال پیش من یک فرم برای کوهنوردی درآوردم که حکم گزارش برنامه داشت و از گروه می خواست...
-
انتگرال بسته !
یکشنبه 11 مرداد 1405 17:13
یکی از دوران شیرین عمر من در دانشگاه گذشت ، دانشگاه یکه شیرینی اش نه بخاطر علم و تحصیل ، بلکه به خاطر انواعی از روابط موجود در آن بود و الا تحصیل برای من در هر مقطعی ؛ از ابتدایی تا دانشگاه مهم نبوده و نیست !!؟ چند روز پیش جایی بودیم و پدر دوست نوراخانیم کنار دستم نشسته بود و حداقل یک چرخه حیوانی در تقویم چینی (!؟) با...
-
هزاران گره رودخانه زندگی ...
یکشنبه 11 مرداد 1405 14:15
این روزها همه جا را انواعی از اخبار حوادث فراگرفته است ، زلزله در ایتالیا ، آتش سوزی در فرانسه و ترکیه و آمریکا ،گرمای بی سابقه در اروپا و ایران ، آتشفشان در ایتالیا ، طوفان در فلان نقطه ، سیلاب در فلان نقطه ... البته این اتفاقات همیشه وجود دارند و مثل سایر ابزار در دست رسانه ها و سیاست بازان و سیاستمداران هستند که هر...
-
هوش مصنوعی ، گیج طبیعی !
جمعه 9 مرداد 1405 23:47
همین یکی دو ماه پیش که بدلیل شدت جنگ و جبهه گیری های بدون شوخی ، موشهای واقعی هم از این جوب به آن جوب هم تکان نمی خوردند (!؟) و اوضاع کشور سرسنگین تر بود ؟! حالا که اوضاع کمی آرامتر شده است ، موشهای دیروز دوباره پلنگ شده اند تا جبران مافات بکنند ، ولی یکی از هزاران برکات جنگ همین بود که اعتباری از برخی برد که حتی نمی...
-
زنده باد مرگ ...
پنجشنبه 8 مرداد 1405 10:02
زندگی و مرگ ، دو رنج بزرگ آدمی هستند ! و دو مورد اساسی که جاندار را از بیجان متمایز می کند ، ولی جانداران دیگر تنها صورتی از زندگی را و صورتی از مرگ را تجربه می کنند و بعد بازی شان تمام می شود ... و انسان هم در صورت زندگی و هم در صورت مرگ ، رنج بزرگی را تجربه می کند و آن نتیجه عقلانیت و سایه ای از عقلانیت بر چهره مرگ...
-
غیبت !
چهارشنبه 7 مرداد 1405 23:55
امروز روز شلوغی داشتم و چون اواسط مرداد تشریف داریم ، گرما مرا از پا انداخته بود ... البته از دیروز بطور محسوسی افت دما داشتیم ! در تبریز سایه با زیر آفتاب خیلی فرق دارد ولی مثلا در تهران سایه فقط آفتاب ندارد ولی حرارت انگار یکسان پخش شده است ! دقیقا وسط ظهر بود که رفتم آن سر شهر و یک ساعت بعد با ماشین دوستم به خانه...
-
اکبر شاه ...
سهشنبه 6 مرداد 1405 10:50
یکی از بهترین برنامه های تلویزیون ، برای گروه سنی ما و البته برای خیلی بزرگترهای ما ، مجموعه های طنز و آموزشی « مثل آباد » و « محله برو بیا » بود ... با نقش آفرینی خیلی ها و در این میان فیزیک بدنی اکبر عبدی و نقش آفرینی هایش او را پررنگ تر کرده بود ... محله برو بیا در بهترین فرصت و در خاص ترین برهه عمر در حافظه مان...
-
عجله نکن !
یکشنبه 4 مرداد 1405 23:39
چند روز پیش جایی بودم و خانم جوانی که خیلی تکیه داشت به شعور و چهار تا کتاب خواندن و درک بالای اجتماعی و ... ، منبر گذاشته بود !؟ دوستم عادت بازاری خاصی دارد ، پیش اش از مشروب خوردن حرف بزنند ، چهارتا برند جدید معرفی می کند ! از دین حرف بزنند از نهج البلاغه شاهد می آورد ! از سفر بگویند از موزه ی سن پطرزبورگ تعریف می...
-
خواب نوشین !
یکشنبه 4 مرداد 1405 23:20
خواب نوشین من مربوط به شب دوشین بود ... من قبلا هم نوشته ام که در خیابان های اطراف ما ، انواعی از صداهای ناهنجار در بازه ی بیست و چهار ساعته ، انواعی از شوک ها را به ما وارد می کند و برای همین تا خود صبح چندبار بیدار شده و دوباره می خوابیم و شاید هم بدون اینکه متوجه باشیم این شوک ها کانال خواب را پائین و بالا می کند...
-
مرد را ریشی اگر باشد خوش است !
شنبه 3 مرداد 1405 17:06
دیشب کمی باران آمد ، البته صبح ، یکی از دوستان که شب گذشته از ددر روز جمعه برمی گشت ، تعریف می کرد که بعد از پلیس راه تبریز ، رسما باران بود و خیلی هم شدید ! بهرحال کلانشهر یعنی همین ، نصفش آفتاب است و نصفش بارانی !؟ فکر کنید کلان کشور روسیه چی هست که نصفش روز است و نصفش شب !! دیشب توی محله ما عروسی و عزا و دعوا و...
-
آبگوشت من پز !
جمعه 2 مرداد 1405 20:02
یکی از تبحرهای خاص من ، پختن آبگوشت است که بدلیل اینکه زیاد اتفاق نمی افتد (!؟) کمتر مورد حاشیه سازی و طعنه حسودان و حسادت رفیقان واقع شده است ... البته در سایر موارد هم یک وجب از مجردان همتراز خودمان بالاتر تشریف داشتیم و همه ی این مهارت ها را از مادر داریم که نوعی تربیت کرد که بواسطه برخی کارها نیازمند به دیگران...
-
تحلیل خارجکی ها !
جمعه 2 مرداد 1405 19:22
ما داخل نشین ها ، بصورت عام و خارج نشین ها بصورت خاص (!؟) با زاویه ای مغرض از خبرها و تجزیه و تحلیل ها روبرو هستیم و هر طرف ، قسمت عمده ای از اخبار را سانسور می کنند ! اخیرا یکی از فامیل دورهای ما که سوئدنشین هستند و کمی تا قسمتی سواددار تشریف دارند و مقدار زیادی تبحر در ترجمه مقالات تخصصی دارند و اتفاقا جوان ۸۲ ساله...