-
بال بال ...
چهارشنبه 24 بهمن 1403 18:02
امروز بعد از ظهر ، دو فقره بال دیدم ، اولی والیبال بود بین شهرداری ارومیه ی صدرنشین با طبیعت اسلام شهر و دومی فوتبال بین پرسپولیس و سپاهان !؟ هر دو بازی باندازه کافی حرف و صحبت داشت ... تیم شهرداری که در میان هواداران خود رسما روی اعصاب حریفان می رفت ، در دو بازی اخیر خود دو شکست متحمل شده که هر دو تحقیرآمیز بوده و در...
-
22 بهمن ...
دوشنبه 22 بهمن 1403 22:35
و بالاخره 22 بهمن 1403 هم از راه رسید ... دیروز که 21 باشد رفته بودم چاپخانه دوستم ، در طول مسیر یکی داشت با راننده در مورد گرانی و قیمت دلار و فرار نخبه ها و آمریکا و مذاکره و هیئت دولت و 22 بهمن و ... حرف می زد و البته خیلی هم مطمئن و مطلع !؟ من با دو نفر دیگر در پشت نشسته بودیم و علاوه بر تورم و گرانی و قیمت دلار و...
-
جهان موازی ...
یکشنبه 21 بهمن 1403 20:02
من در چند ماه گذشته بصورت مختصر و چند دقیقه ای ، انواعی از خواب های پریشان می دیدم که هیچ توجیه روحی و روانی و حتی علمی هم نداشت و با روزمره زندگی ام نمی ساخت و برای همین در پوشه خواب های پریشان قرار می دادم تا اینکه دیشب که اتفاقا یک فقره قرص سرماخوردگی هم خورده بودم ! در یک فضای مالیخولیایی عجیب ، خوابی دیدم که یکی...
-
رفتیم و برگشتیم...
شنبه 20 بهمن 1403 21:48
پنجشنبه صبح راهی آستارا شدیم ، وقتی راه می افتادیم در تبریز یک نمه کولاک ضعیف در جریان بود ولی باعث نشد که برگردیم و در خانه بنشینیم و به بدتر از آن فکر کنیم بلکه با احتیاط تمام رفتیم و به بهتر از آن برخوردیم ... این روزها اخبار فضای مجازی متاثر از جریانات مختلفی هست و برای همین نباید زیاد توجه کرد ، هرچند و متاسفانه...
-
آستارا ...
جمعه 19 بهمن 1403 11:06
اینجا دو روز است باران می بارد ، آرام و مداوم ؛ آنچه برای طراوت و حاصلخیزی لازم است !؟ به نقل از یکی از روستاییان ، باران در کمتر از ۲۴ ساعت آبگیر ۱۸ هکتاری خشک شده را پر از آب کرد و آب اضافی بطرف شالیزارها سرازیر شد ! مرد پیری که از کنار ما رد می شد گفت :« خدای دعای اردک ها را بهتر از ما می شنود ! دیروز دسته جمعی به...
-
سوز بدون برف !
پنجشنبه 18 بهمن 1403 08:42
زمستان امسال بیشتر از اینکه هوای برفی و سرد داشته باشیم خبرهای سرد و یخی داشتیم ... وسط های هر هفته در فضای مجازی مطلبی در مورد آخر هفته یخبندان پخش می شد و اینکه یخبندان بی سابقه در پیش داریم و خبری هم نمی شد !؟ نه اینکه بارش آنچنانی برف را در تبریز نداشته باشیم ، در نیم سفر آخر هفته ی گذشته به سرعین ... یک طرف جاده...
-
علم الخرافه !
سهشنبه 16 بهمن 1403 16:50
اصل باید بر این باشد که علم حتی با اشتباهاتش مقدم بر خرافات با همه ی تصدیقاتش باشد !! و در اینجا علم ، حتما علم پر اشتباه و گاه غیرقابل دفاع تجربی امروزی نیست بلکه آن علمی ست که وجود و قدرتش شاید برای ما پوشید است !؟ و ندانسته هایمان و پافشاری بر ندانسته هایمان را پای خرافات می نویسیم... امروز نزدیک سحر یک پستی نوشتم...
-
روزمره گی ها
سهشنبه 16 بهمن 1403 06:34
پشت کاجستان ، برف. برف، یک دسته کلاغ. جاده یعنی غربت. باد، آواز، مسافر، و کمی میل به خواب. شاخ پیچک و رسیدن، و حیاط. من ، و دلتنگ، و این شیشه خیس. می نویسم، و فضا. می نویسم ، و دو دیوار ، و چندین گنجشک. یک نفر دلتنگ است. یک نفر می بافد. یک نفر می شمرد. یک نفر می خواند. زندگی یعنی : یک سار پرید. از چه دلتنگ شدی ؟...
-
روز هندوستان ...
دوشنبه 15 بهمن 1403 19:49
امروز در مهد نوراخانیم ، اطلاع رسانی روز هندوستان کرده بودند و خبر داده بودند که اگر بچه ها چیزی در رابطه با هند دارند ، همراه داشته باشند ... من دمدمای خروج از خانه بودم که خبردار شدم و قبل از بقیه ، از خانه بیرون رفتم !! از قرار معلوم کمی زیاده از حد خوش گذرانده بودند !! یکی از بچه ها از آن گَردهای رنگی که مخصوص جشن...
-
دیدار تصادفی !
یکشنبه 14 بهمن 1403 09:49
توی اتوبوس نشسته بودم که چشمم به قیافه ای در ایستگاه قفل شد ، هم خیلی آشنا می آمد و هم غریبه ... در اینجور مواقع به حافظه ام فشار نمی آورم و شناختن را به طرف واگذار می کنم !؟ زور که بزنم یک لایه در حافظه پایین تر می رود ... سن که بالا می رود حافظه آدم مثل باتلاق می شود !؟ در مشق های خطاطی یک جمله بود که آدم وقتی از...
-
استان آش دوغ !
شنبه 13 بهمن 1403 10:03
دیروز صبح باتفاق یکی از همکار دوستان قدیمی ، قرار دیدار گذاشتیم و رفتیم به بازار دستفروشان روز جمعه که یک تماشاخانه از نوع جامعه شناسی رفتاری محسوب می شود ... شهرداری نه راه حلی برای این جریان دارد و نه مقابله هایی که می کند راهگشا و مطلوب است !؟ هنوز به بازارچه نرسیده بودیم که بانو تماس گرفت و خبر داد که برادربانو و...
-
آخر رجب ...
پنجشنبه 11 بهمن 1403 11:29
امروز آخر ماه رجب است ! کسی از فردای خودش خبر ندارد ... حداقل یک تسبیح لا اله الا الله بگوئید و پس انداز کنید ، روزی که بیت کویین به درد نخواهد خورد (!) از این یادآوری ممنون می شوید !؟ زمان های کمی دورتر ، مثلا به سن کودکی و نوجوانی ما ، هر از گاهی یک دعای دیوار به دیوار با نفرین بود (!؟) که مستقیما آخرت طرف را نشانه...
-
کثافت شوئی فوتبالی !؟
چهارشنبه 10 بهمن 1403 19:10
از یکی می پرسند : " می دانی جسور به چه کسی می گویند ؟ " جواب می دهد :" به کسی که پول توی جیبش نداشته باشد و برود یک دست چلوکباب بخورد و بعد بگوید که پول ندارم !! " می پرسند : " پررو به کی می گویند ؟ " جواب می دهد : " همان آدم اگر بار دوم به همان جا برود !! " بازی قرمزها در تهران...
-
فراموشی ...
چهارشنبه 10 بهمن 1403 17:30
چند وقت پیش یک جایی بودم ، خودکار و کاغذ دادند تا یک نامه به اداره ای بنویسم ... کمی به کاغذ و خودکار خیره ماندم و بعد نوشتم ! کسی که برایش نامه می نوشتم با خنده گفت :« وقتی ایستادی و به کاغذ زل زدی ، فکر کردم می خواهی ننویسی ( منظورش بلد نبودنم بود !) » گفتم :« راست اش را بخواهی خیلی وقت است که نمی نویسم و داشتم فکر...
-
عید مبعث مبارک
سهشنبه 9 بهمن 1403 09:40
مبعث یکی از گرامی ترین روزها در نزد مسلمانان می باشد و روزی ست که منت خدا بر بشر جاری شد و پیام آوری از میان خلق برگزیده شد تا رابطی باشد برای دریافت وحی و جان بخشیدن و دادن هویتی تازه به بشریتی که خود را گم کرده بود و اتفاقا به همین گم شدهگی خود افتخار می کرد ! این تصویر ، نقاشی ساده ای از هویت مسلمانی ماست «من از...
-
تقابل سرخ ها ...
یکشنبه 7 بهمن 1403 10:14
امروز تقابل ناجوری بین سرخ ها در تهران رخ خواهد داد ... تقابلی که تمام تهران را در چالش بزرگی قرار خواهد داد !؟ تراکتور مهمان پرسپولیس است ... تراکتوری ها در قدیم به هواداری از پرسپولیس شناخته می شدند و برای همین در زمان های کمی دورتر نه تنها بابت باخت خودشان فحش می خوردند بلکه هر وقت پرسپولیس در تهران می باخت ، باز...
-
شب فوتبالی
پنجشنبه 4 بهمن 1403 11:03
بعد از خواندن چند صفحه در فضای مجازی که حکایت از فوتبال کثیف و پرحاشیه داشت و کری خواندن های کثیف تر و مصاحبه های درپیتی مربیانی که که با کود و پارتی و رانت مربی شده اند و هربار یک وجه از زندگی همدیگر را رو می کنند و ... دیشب توفیقی شد و شب در خانه مادرم بودم و بدون اطلاع قبلی به دو فقره فوتبال تراز اولی رسیدم ......
-
تلنگر !
چهارشنبه 3 بهمن 1403 09:06
روزی مردی خواب عجیبی دید، اون دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تندتند نامه هائی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند، و آنها را داخل جعبه می گذارند مرد از فرشته ای پرسید، شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می...
-
خواب و بیداری
سهشنبه 2 بهمن 1403 10:32
من دقت کرده ام ، روزهایی که آرامش زیادی داشته ام !؟ خواب های پریشان تری دیده ام و برعکس آن ، هروقت که روزهای پرتنش و درگیرانه ای داشته ام !؟ خواب هایم شیرین و رویایی تر بوده است ... اگر در طول هفته ، حداقل نصف خواب هایم ، فراموشم نمی شد !؟ شاید می توانستم با یادداشت کردن آنها ، دوره ی زمانی خوشی ها و ناخوشی های خوابم...
-
معادلات جهانی
یکشنبه 30 دی 1403 22:58
معادلات جهانی پر از مجهولات پیش بینی نشده است !؟ ۱۵ ماه اسرائیل ، تا بن دندان مسلح شده با پشتیبانی کامل هم پیمانان ، از پس غزه ی بی سلاح نیامد ولی در عرض چند روز سوریه ی به ظاهر مطمئن ، سقوط کرد !؟ اولی که مقاومت کرد را پای ایران نوشتند و دومی که سقوط کرد را بازهم پای ایران نوشتند !؟ این روزها حرف از آتش بس در غزه است...
-
دو خبر ؛ بد و زشت !
جمعه 28 دی 1403 23:35
امروز دو خبر بد در فضای مجازی به چشمم خورد و البته یکی دو خبر خوبِ محتمل و غیرقطعی که می تواند رودست هر دو خبر بزند ولی روسیاهی چیزی نیست که با شستن و رنگ کردن فراموش بشود !؟ و اممما خبر دومی که زشت تر بود و یک یادآوری بود ! سالگرد حادثه قطار تبریز - مشهد که به جمعه سیاه آذربایجان شهرت یافت ... در این حادثه که سر و...
-
ادامه می دهیم ...
جمعه 28 دی 1403 21:55
قرار بود داستان یکی از خاطرات خیلی خاص پدربزرگم را بنویسم ، ولی بعد از اینکه تقریبا 90درصد قضیه ی مربوط به خاطره را نوشتم و آماده می شدم تا سر و ته خاطره را هم بیاورم ، به فکرم زد که کمی بیشتر مایه بگذارم و بقیه زندگی اش را هم بنویسم و ببینم تا کجا پیش می رود ، جالب اینجاست که در زندگی شفاهی ما ؛ مخصوصا قبل از دهه چهل...
-
دعوت ...
جمعه 28 دی 1403 11:37
دیروز یکی از معدود(!) همکاران خوب و محترم روزگار نهضت سوادآموزی زنگ زده بود و ضمن خوش و بش از من دعوت کرد در جمع دوستان قدیم نهضت در فلان آدرس حضور یابم ... گفتم :« فکر کردم صبح جمعه برای کله پاچه دعوت می کنید !» گفت :« برای یک دورهمی و تجدید دیدار دوستان می باشد !» گفتم : « قدیم ها ، مناسبت برای هفتم دی ماه بود و...
-
طنازی و این حرفها ...
پنجشنبه 27 دی 1403 11:12
امروز در اخبار جراید مجازی و نیز از طریق برخی دوستان نزدیک به جراید ، خبری خواندم در رابطه با مرگ خودخواسته یکی از طنزنویس های ، کمی تا قسمتی مطرح ، در حوزه سیاست ... زندگی شخصی هر طنازی به حوزه ای که در آن کار کرده است ، نزدیکتر است !؟ سیدابراهیم نبوی را از سالهای کمی دورتر می شناختم ، از زمانی که در روزنامه عصرآزادی...
-
سقز ...
چهارشنبه 26 دی 1403 19:27
امروز باتفاق خانواده برادر بزرگم آمدیم سقز برای خرید چند قلم از بزرگان جهیزیه برادرزاده ، در عصری زندگی می کنیم که قاچاقچی اعتبار بیشتری از نمایندگی رسمی کارخانه را دارد !؟ علی برکت الله ... سی و پنج سال پیش ، من خدمت سربازی ام را در سقز بودم ... در چند سال گذشته هم یکبار به قصد رفتن به بانه ، بصورت عبوری از سقز رد...
-
کل کل ابلهانه ...
سهشنبه 25 دی 1403 14:21
این روزها در فضای مجازی و البته گاهی هم در فضای کمی حقیقی ؛ مثلا در رسانه ملی ... حرف روز شده است آتش سوزی های چند روز پیش لس آنجلس !؟ یک عده شده اند قاضی و یک عده شده اند وکیل !؟ یک عده دارند واقعیت را پررنگ می کنند و عدد خروجی را کم می کنند !؟ و یک عده هم در حال کم کردن عدد صورت هستند و واقعیت را کم رنگ می کنند !؟...
-
میلاد مبارک
سهشنبه 25 دی 1403 14:03
چقدر ارزش دارد که آدم از تعریفی که برایش می کنند بزرگتر باشد ، چقدر خوب است که جایگاه آدم از مراسمی که برایش می گیرند والاتر باشد ... مرد بودن یک گستره ی بزرگ است ... پدر بودن یک گستره ی بزرگتر ... و در کنار پدر بودن ، همچنان مرد بودن و مرد ماندن بمراتب بزرگتر ... روزی که جان فدا کُنمت باورت شود دردا که قدر مرد نسنجند...
-
هفت هزار سال ستمنامه !
یکشنبه 23 دی 1403 21:55
تاریخ ما پر است از کسانی که به زور شمشیر و با انگیزه تخت و ریاست ، بلند شدند و دیر یا زود ، خود و یا فرزندانشان ، طعم تلخ فرو افتادن را چشیدند !؟ و مطمئنا کسی را در تاریخ ایران زمین نداریم که به غیر از ظلم به بزرگی رسیده باشد ، اگرچه تاریخ نویسان از ترس یا از طمع ، در شستن بدی های او نهایت تلاششان را کرده باشند ......
-
و کمی اراده ...
یکشنبه 23 دی 1403 02:33
نوشتم که چند روز پیش توی خوابم ، پدربزرگم را دیدم و اشاره ای داشت به نوشته ای ناتمام ... صبح در بین فایل ها دنبال نوشته گشتم و دیدم که متاسفانه همان صفحه اول را که تایپ کرده بودم ذخیره کرده ام و هفت هشت صفحه ی پریده است ، شاید هم به نام دیگری ذخیره کرده ام ... نام فایل را گذاشته بودم " کامِنت اَلِه وو " ،...
-
و باز لس آنجلس ...
شنبه 22 دی 1403 10:30
خبر داع این روزها ، همچنان لس انجلس است ... سرزمین فرشتگان در آتش سوخته است و حالا تقریبا خالی از فرشته شده است !؟ دلخوشی و سرگرمی خاص و نفس تازه ای به فضای مجازی وارد شده است و هر کس هر چه در چنته دارد ، روی این پروژه می گذارد !؟ اگر اتفاقات غزه هم نبود !؟ باز برای امثال من چنین اتفاقی خوشآیند بود و نمی دانم چرا هنوز...