-
انتهای تابستان !!
یکشنبه 31 شهریور 1398 10:34
داشتن همسایه ی بد ، بدترین تهدید برای آرامش زندگی می باشد ... به هم ریختن آسایش ، مخصوصا این روزها ، چیز غریبی نیست و مردم با آن کنار آمده اند !! ولی به هم ریختن آرامش هیچ وقت قابل عادت کردن و کنار آمدن نیست !!! از وقتی با نورا خانیم در یک اتاق شریک و همسایه شده ایم ،روزگارم را سیاه کرده است !؟ وقتی بیدار است نمی...
-
گنده گوئی !!
چهارشنبه 27 شهریور 1398 14:46
گُنده گُنده حرف زدن خودش آدابی دارد که باید رعایت بشود و اگر رعایت بشود می تواند تا حد یک اثر بزرگ هم پیش برود و مثلا بشود شاهنامه ی فردوسی (!) که ما در زمان مدرسه به آن می گفتیم قاسدان نامه فردوسی !! قاسدان دئماخ تقریبا چند درجه بالاتر از دروغ گفتن بود و می رفت دو پله بالاتر از چاخان می نشست !! و اممممما اگر گُنده...
-
روزی بنام شهریارسخن ...
چهارشنبه 27 شهریور 1398 11:57
۲۷ شهریور، روز شعر و ادب پارسی و روز بزرگداشت استاد شهریار برای ما شعـرا نـیـست مـردنی در کـار کـه شعـرا را ابـدیـت نوشـته اند شعـار این روزها هر کسی که مسیرش از مقبرةالشعرای تبریز افتاده می بیند که حال و روز خوبی ندارد ... این محل سالها قبل از اینکه شهریار رادر انجا دفن کرده باشند ، حرمت و جایگاه ویژه ای داشت !؟ چرا...
-
این روزهای بی فراغت ...
سهشنبه 26 شهریور 1398 19:01
یک زمانی در تلویزیون پیرمردی را نشان می داد که اصلا یادم نمی آید موضوعش چی بود ولی پیرمرد عیالوار در ضمن حرفهایش شعری خواند و یا نقلی کرد که اگر حافظ هم اندازه ی من عیالوار بود !! یک دست اش به سرش بود و دستی از گرسنگی بر شکمش و فرصت نمی کرد بنشیند و اینهمه شعر زیبا درست بکند !! حالا داستان من شده است مانند داستان آن...
-
ویکند !!
شنبه 23 شهریور 1398 19:46
نیم روز پنجشنبه را در خانه بهمراه نورا بودم ... سر و کله زدن با بچه یک تمرین نفسگیر برای تقویت حوصله و بالا بردن صبر است !! اصولا کودک مخصوصا وقتی خیلی کوچک است ، چیزی نمی خواهد ؛ یعنی نمی تواند بخواهد ! و این تعهد بزرگتر است که برایش وظیفه تعیین می کند که چه لازم دارد!!؟ چه باید بکند !!؟ کاش بزرگترهای این کشور هم کمی...
-
خودش می آید و پیدایت می کند !!
چهارشنبه 20 شهریور 1398 13:25
این روزها ، روزهای اطعام و احسان می باشد ... در هر کوی و گذری هر کس به قدر توانی که دارد و البته این توان فقط شامل مسائل مالی قضیه نمی شود و بیشتر راه اندازی و پیش بردن قضیه را شامل می شود ( پخش کردن سخت تر از تهیه کردن است !! ) ، دست به کاری می زند !! عصر تاسوعا رفتم خانه ی دخترخاله بزرگ ... از سالها پیش در اقدام...
-
دختر آبی !!
چهارشنبه 20 شهریور 1398 10:05
در این چند روز فضای مجازی بدلیل اینکه دیگر چیزی برای گفتن نداشت ، جمع شده بود اطراف مقوله ی دختر آبی !! و هر بار که وارد دنیای مجازی می شدم می دیدم افرادی که نه هویت معلومی دارند و نه خط و نه مشی معلومی (!) در حواشی آن حرافی کرده و جالب تر اینکه مردم را دعوت به حرکت دسته جمعی می کردند !! از همه بالاترشان همان علی...
-
تاسوعا ... عاشورا !!
سهشنبه 19 شهریور 1398 23:13
در دو روزی که گذشت ، هوای تبریز بیشتر شبیه هوای اواخر آبان ماه بود !! با باد شدیدی که می وزید و مردم را وادار به استفاده از پوشش پائیزی می کرد ... گاهی اوقات آسمان خودش برخی ملاحظات را به مردم تحمیل می کند !! تاسوعا بهمراه نورا خانم رفته بودیم شمع روشن کنیم ( البته نذری در میان نبود و بیشتر همراهی بود !! ) ، تاسوعا در...
-
کشور بی دین ها !!
یکشنبه 17 شهریور 1398 13:36
یک جائی بودیم و یکی منبر گذاشته بود که همین کشور روسیه که نه خدا دارند و نه دین و ...(!) و همینطور تخته گاز گرفته بود و می رفت و چون این عبارت را چند بار تکرار کرد من تحمل نیاوردم و گفتم : " شما روسیه سفر کرده اید !؟ یا مدتی در آنجا ساکن بودید !؟ " گفت :" نه ... " گفتم : " پس برای همین به این...
-
ماجراهای نورا ...
یکشنبه 17 شهریور 1398 10:51
همه ی آدم ها اگر بخواهند زیر ذره بین زندگی بکنند (!!) مطمئنا برای هر لحظه شان ؛ حتی زمان هایی که بیکار هستند (!) چیزهایی زیادی برای تماشا خواهند داشت ... همین از این شاخه به آن شاخه پریدن افکار در مغز جریان کمی نیست !!؟ این مورد شاید برای همه میسر نباشد (!؟) چرا که این همه هوشیاری داشتن و حساسیت داشتن به زندگی در وسعت...
-
حس خوب ...
شنبه 16 شهریور 1398 11:12
حس خوب را می توان در هر لحظه ای آفرید و به همدیگر هدیه داد ... ربطی به تقویم و روزهای سیاه و سفید درج شده در آن ندارد (!) چه بسا حس خوب در زمان های بظاهر گرفته و بد (!) سراغ آدم بیاید و چه بسا آدم در شرایط بظاهر خوب خالی از حس خوب باشد !! حس خوب را می توان گرفت و می توان داد ... بعضی ها بیشتر دوست دارند تا حس خوب را...
-
رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس ...
جمعه 15 شهریور 1398 11:49
خاطره ای از دکتر زرین کوب روز عاشورا بود و در مراسمی به همین مناسبت به عنوان سخنران دعوت داشتم ، مراسمی خاص با حضور تعداد زیادی تحصیل کرده و و به اصطلاح روشنفکر و البته تعدادی از مردم عادی، نگاهی به بنر تبلیغاتی که اسم و تصویر را روی آن زده بودند انداختم و وارد مسجد شده و در گوشه ای نشستم ، دنبال موضوعی برای شروع...
-
انحراف در بالادست !!
چهارشنبه 13 شهریور 1398 10:07
دیروز بعد از ظهر در خانه بودم و مشغول نورا-داری (!) که یکی از دوستان که ریاست هیئت کوهنوردی استان را در عهده دارند زنگ زد و گفت که به مراسم افتتاحیه یک باشگاه کوهنوردی دعوت است و اگر وقت دارم با هم برویم !! " من هم با بانو هماهنگ کردم که بعد از کلاس کمی زود بیاید تا من بروم و بعد از مدتها به یک چنین نشستی برسم و...
-
تحولات روزمره !!
دوشنبه 11 شهریور 1398 13:57
یک چند وقتی بود که مراسم آش پزان مان متوقف شده بود ... امروز هوس کردم بروم کمی سبزی بخرم برای پختن آش !! سبزی پاک کردن یک خاصیتی دارد و سبزی پاک شده خریدن یک مزایایی !! ولی روی هم رفته هر کاری را باید طبق روالش انجام داد !! بعد از کمی تنبلی رفتم و از میدان محله مان (!) سبزی پاک شده خریدم !! فروشنده تعجب می کرد که سبزی...
-
من می دانم !!
دوشنبه 11 شهریور 1398 12:52
یک ضبط صوتی از سالهای کمی دورتر در خاندان ما حضور داشت با انواعی از داستان ها (!) ... این رادیو ضبط را دائی جان در سالهای اول انقلاب از سوئد برای مادربزرگم آورده بود تا در گرفتن امواج رادیوئی مشکلی نداشته باشد !! نسل امروز از رادیو خیلی کم سر درمی آورد و تقریبا می شود گفت نسل بعد از هفتاد ، نسل FM می باشند !!! خلاصه...
-
روزگار چهل سالگی !!
شنبه 9 شهریور 1398 16:08
در روزگاری نه چندان دور، چهل پنجاه سالگی، سن قرار و آرام بود. چهل پنجاه ساله جزو بزرگان فامیل و خانواده بود. برای خودش احترام و برو و بیایی داشت. زندگیش کاملا تثبیت شده بود و امنیتی داشت و ثباتی..! امروز اما چهل پنجاه ساله های ایرانی وضع دیگرى دارند..!نه مانند چهل پنجاه ساله های جوامع سنتی و سالیان قبل احترام بزرگتری...
-
دنیای خواب ها !!
شنبه 9 شهریور 1398 12:30
دیروز مهمانی صبحانه ی خانه ی دوستم بود و در پست قبلی نوشته بودم که حضرات نسوان مهمان بودند و ما هم که بیرون مانده بودیم و داشتیم بیرون گردی می کردیم ... برگشتنی با یک بسته بعنوان " گوشت قربانی " آمده بودند !! از قرار معلوم بانوی دوست مان خواب دیده بودند و توی خواب برای خودشان تعهد قربانی دست و پا کرده بودند...
-
قسمت روز جمعه ای !!
جمعه 8 شهریور 1398 23:55
امروز نورا خانیم بهمراه مادرش به یک صبحانه ی دم ظهری مهمان خانه ی دوستم بودند و دوستم پیام داده بود که دنبالم می آید تا با هم برویم کوه ... البته با چند شکلک همراه کرده بود و منهم فقط یک ددر جاده ای تصور کرده بودم !! حوالی ساعت 11 آمد سراغم و باتفاق رفتیم طرف جاده ی پیست اسکی سهند و از آنجا راه افتادیم تا برویم...
-
سه گانه !!
سهشنبه 5 شهریور 1398 13:02
گاهی اوقات من قسمتی از مسیر را پیاده می روم تا به ایستگاه مترو برسم ... اگر جلوی خانه سوار اتوبوس بشوم ؛ جدای از ناهنجاری های روی زمینی و داخل اتوبوسی (!) تا به مقصدم برسم حدود 45 دقیقه زمان می برد !! ولی پیاده رفتن تا ایستگاه مترو و رفتن با مترو تا همان مقصدم حدود 35 - 40 دقیقه طول می کشد و ناهنجاری های کمتری دارد !!...
-
دلخوشی ها !!
سهشنبه 5 شهریور 1398 12:25
دلخوشی ها کم نیست : مثلا این خورشید،. کودک پس فردا،. کفتر آن هفته. یک نفر دیشب مرد. و هنوز ، نان گندم خوب است. و هنوز ، آب می ریزد پایین ، اسب ها می نوشند. ( سهراب سپهری ) باتفاق سوار اسنپ شده ایم تا برویم بانو را برسانیم به کلاس اش و خودمان باتفاق نورا خانیم برویم خانه مادربانو ... اسنپی یک جوان 35 ساله بود !! البته...
-
تبرک بصورت رندوم !!
یکشنبه 3 شهریور 1398 18:30
در اتاق مشترک با نورا خانیم نشسته ایم ؛ من پای کامپیوتر و ایشان روی تخت خود و در حال خواب !! ناگهان گوشی زنگ خورد ، پیش شماره اش 051 بود و بوی مشهد می داد !! یک خانمی پشت خط بود و گفت : " شماره شما بعنوان نامزد دریافت بسته ی متبرک انتخاب شده است (!) اگر مایل به دریافت هستید ، آدرس بدهید تا برایتان ارسال گردد !...
-
رفاه دروغین ، وعده ای که محقق شد !!
شنبه 2 شهریور 1398 14:06
وعده ی دروغ جزء لاینفکی از سلسله وعده های دروغین و فریبنده ی خانواده های بی بضاعت می باشد !! البته بی بضاعتی به تنهائی نمی تواند این خاصیت بد را پوشش بدهد و در کنار آن باید بی بضاعتی فرهنگی را هم افزود !! اگر برای وعده های دروغین دولت تدبیر (!) صرفا بی بضاعتی مالی را لحاظ بکنیم با اینهمه ریخت و پاش و بخور بخور چگونه...
-
بهترین نتیجه هفته اول بازی ها !!
جمعه 1 شهریور 1398 23:32
من نتیجه بازی امروز بین استقلال و ماشین سازی را 1 - 1 حدس زده بودم و یکی هم دورادور به ریشم خندیده بود !! حالا که بازی با نتیجه 1 - 0 به نفع ماشین سازی تمام شد و استقلال با بدبیاری هفته ی اول را پشت سر گذاشته است دارم فکر می کنم که فردا چگونه با آن تراکتوری نگونبخت برخورد کنم که تا نیم فصل سرش را بلند نکند !! البته نه...
-
پایان عصر جدید ...
جمعه 1 شهریور 1398 20:03
دیروز آخر مرداد بود و همزمان آغاز خیلی چیزها و آخر خیلی چیزها !! یکی از آغازها مربوط بود به آغاز مسابقات لیگ فوتبال که بعد از کش و قوس ها و تاخیرات فراوان(!) بالاخره شروع شد تابه داد یک عده مستاصل و درمانده برسد و چه آغازی !؟!؟! و از طرفی هم پایان مسابقه ی عصر جدید بود !؟!؟ مسابقه ای که خیلی را به چالش کشیده بود ......
-
اخبار دنیای مجازی و واقعی !!
جمعه 1 شهریور 1398 16:18
دیشب خانه ی مادر بودیم و فرصتی تا کمی اخبار بشنویم !! برخی ها که زیاد خبر گوش می کنند بنظر حساستر می آیند و فکر می کنند که فلان اخبارها دروغ است و فلان خبرها ... ولی برای امثال من خبر یک مفهوم بیشتر ندارد!؟ چیزی که شنیده می شود نه با اعتماد و نه بی اعتماد !! در خبرها آمده بود که بیش از سیصد هزار هکتار از جنگل های...
-
ماندن ، رفتن ، رسیدن و ...
پنجشنبه 31 مرداد 1398 09:12
دیروز یکی از دوستان در صفحه ی فیسبوق خود پوستری گذاشته بود از نمایشگاه کارهای تجسمی اش در کانادا !!! و در زیر آن نوشته بود : رفتن رسیدن است ... البته چون خوشنویس توانایی بود معلوم بود که طرح پوسترش کار خودش بود کمی بعد که دید انگار صدائی از ما بلند نشد (!) در صفحه ی تلگرامش همان پوستر را دوباره برای من ارسال کرد که...
-
عیدتان مبارک ...
دوشنبه 28 مرداد 1398 22:12
-
خواب های پریشان !!
دوشنبه 28 مرداد 1398 14:49
چند وقت پیش نشسته بودیم و آقئین ( برادربانو ) تعریف می کرد که اصلا خواب نمی بیند ( و یا تاکیدا اینکه خیلی بندرت خواب می بیند ! ) !! و من اصراری بر قبول یا انکار نداشتم ... ولی می دانستم که همیشه خواب می بینم و اگر چیزی بیادم نیاید دلیل بر خواب ندیدنم نیست ... و اتفاق افتاده که خواب دیدنم مقدم بر خوابیدنم شده است !! و...
-
عوامل ترافیکی ...
یکشنبه 27 مرداد 1398 12:13
متاسفانه در کشور ما استفاده از ماشین و تردد در خیابان ها و جاده ها غالبا برای ضروریات اجتماعی نیست بلکه بخاطر اینکه مردم کمی تا اندکی از همه چیز دلگیری دارند (!) برای دلبازی (!) می باشد و برای همین مخصوصا عصرها ، خیابان ها می شود اجتماعی از ماشین های بلاتکلیف که مثلا برای هواخوری و دلخوشی بیرون آمده اند ... جمعه در...
-
عرضه به شرط تقاضا !!
یکشنبه 27 مرداد 1398 11:15
بعد از ظهر روز پنجشنبه کاری داشتم که زمانش از دستم در رفت و تماسی که گرفتم بی جواب ماند و برای همین آقئین ( برادرخانم ) را همراهی کردم تا باتفاق هم برویم نمایشگاه بین المللی ( بین الشهرستانی !! ) و دیداری داشته باشیم از نمایشگاه مبلمان و تزئینات داخلی !! جناب آقئین در حال برنامه ریزی برای فعالیت در زمینه ی اجرای...