-
و تبریز ...
دوشنبه 20 آبان 1398 19:52
-
و زمین لرزید ...
شنبه 18 آبان 1398 20:35
نیمه شب بود و من به صدای نورا بیدار شدم ... داشت سر جایش غلت می زد و احتمال بیدار شدنش بود !! کورمال پستونک اش را پیدا کرده و داشتم توی دهانش می گذاشتم که حس کردم داریم می لرزیم ... و خیلی زود فهمیدم زلزله شد !! و در ادامه کمی شدیدتر لرزید ... ساعت 02:20 بود !! گوشی را برداشتم ... طبق معمول دراین زمان ها بدلیل ترافیک...
-
من می بینم ، پس هستم !!
شنبه 18 آبان 1398 20:12
این روزها ؛ بهتر بگوشم شبها (!) یکی از روش های خواباندن نورا خانیم ماشین گردی شده است !! البته روش سنتی من بیشتر کارآیی دارد ولی بانو روش های مدرن را دوستتر دارد ... ناگفته رد نشوم که این روزها در ماشین می خوابد و پیاده شدنی بیدار می شود !! توی مسیر اطراف محل خانه ی خودمان بودیم که نورپردازی ساختمانی که بزودی هتلی...
-
نورائیات ...
چهارشنبه 15 آبان 1398 20:46
دوستی تعریف می کرد که پدرم برای اینکه من ماشین را برندارم ، همیشه ماشین را با باک خالی به خانه می رساند !! و برای نوبت بعد از عمویم که همسایه مان بود کمی بنزین می گرفت و می ریخت توی ماشین و می رفت سراغ کارهایش و بیرون بنزین می زد و همیشه کاری می کرد که بنزین باندازه ی چند صد متر بیشتر در باک نماند !! دیروز در تلویزیون...
-
و ددری دیگر رو به پائیز ...
چهارشنبه 15 آبان 1398 20:25
این بار کمی زود راه افتادیم ؛ حوالی ساعت 10/30 صبح !! برنامه ی قبلی به مسیری در اطراف کلیبر رفته بودیم و نشان می داد که پائیز تمام قد آمده است و برای همین در نظر داشتیم سری به جنگل های ارسباران بزنیم ... جنگل های ارسباران ورودی های مختلفی دارد که برای ددر از نوع ماشین گردی بهترین مسیر تردد کردن در راههای ورودی از طرف...
-
مسیرهایی که رفتیم ...
پنجشنبه 9 آبان 1398 16:51
دیروز داشتم به کیلومتر ماشین نگاه می کردم از از 3هزار رد شده است ؛ با احتساب اینکه کارت ماشین دیروز به دستمان رسیده است ... سی روز و سه هزارکیلومتر ، برای هر روز متوسط می افتد صدکیلومتر !! البته اگر کارخانه بودم و می خواستم با ماشین بروم و بیایم هر روز 50 کیلومتر باید طی می کردم !! و اممما در این دو هفته مسیرهای ددری...
-
2000
پنجشنبه 9 آبان 1398 16:21
متوجه شدم که این دوهزارمین پستی است که در بلاگ اسکای دارم می گذرم ، بلاگهای دیگر را یادم نیست !! و برای همین دو مطلب می گذارم که بیادگار در این شماره بمانند ... توجه به اعداد از قدیم در بین انسان ها بوده ( مثل من و عدد 23 ) ؛ هرچند این روزها برخی متوجه تر شده اند ؛ دیروز که 8/8 بود و برخی تولد بچه هایشان را رند می...
-
نورائیه ...
پنجشنبه 9 آبان 1398 16:01
امروز با اینکه هوا کمی خنک تر تشریف داشت و البته خودم هم حال خوشی نداشتم ، بهتر دیدم به جای در خانه نشستن و با فسقلی خانم سر و کله زدن (!) شال و کلاه کرده و او را به پارک محله ببرم ... با اینکه هنوز برای دانستن خیلی چیزها هنوز خیلی کوچک است ولی می تواند لباس بیرون را با لباس خانه تشخیص بدهد !! وقتی لباس بیرون را می...
-
نقش بی تاثیر ...
پنجشنبه 9 آبان 1398 15:50
این روزها شاید بیش از هر زمانی نباشد ولی در نوع خود در حد بالائی اتصال بین نسل ها پاره شده است و هرکسی با منطقی فراخور عقل خویش آن را توجیه می کند !! یکی از برتابیدن بزرگانی که در اصل زیاد هم بزرگ نیستند و گاه فقط بزرگی شان به سن آنهاست حرف می زند و دیگری از بی تربیتی کوچکتران و بی احترامی آنها یاد می کند ... پاره شدن...
-
پَرت نویسی ...
سهشنبه 7 آبان 1398 11:47
امروز در اینستاگرام سه تا استوری دیدم که برایم جالب بود ... در یکی نوشته بود که اگر پوستر " محک " را استوری بکنید برای هر بازدید ( شاید هم هر استوری ! ) هزار تومان معادل یک پارسه (!) به حساب این موسسه ریخته خواهد شد !!؟؟ و جالب اینکه یکی این استوری را به چالش کشیده بود که در مورد آن چه فکر می کنید ؟ ===...
-
و پایان صفر ...
دوشنبه 6 آبان 1398 17:38
-
خواب نو ...
یکشنبه 5 آبان 1398 14:19
وقتی خستگی کمی بیشتر از متعارف روزانه می شود ، خواب شیرینتر شده و بیدار شدن در حین خواب ( از ذوق خواب ! ) کمتر می شود و برای همین خواب کمی طولانی تر می شود ... قسمتی از آن روی ناخودآگاه سایه می افکند و قسمتی را خودآگاه سناریو می نویسد !! سه شب گذشته را با خواب های جالبی پشت سر گذاشتم که هر کدام داستانی داشتند ملموس و...
-
به احترام انسانی بزرگ
شنبه 4 آبان 1398 20:16
-
و باز سفر ...
شنبه 4 آبان 1398 19:17
یکی دو سفر تقریبا بامسافت بالا در ابتدای هفته ی قبل داشتیم و دیروز که جمعه بوده باشد حوالی ساعت 9 صبح بود که هوس کردیم برویم ددر ... ابتدا قرار بود برویم ورزقان برای ددر پائیزی و بعد شد مهاباد که موافقت نشد و رای نیاورد و بعد گزینه ی ماکو روی میز بود که یهو راهمان را کج کردیم و رفتیم به گذرگاه مرزی سِرو در ارومیه ......
-
اول آبان
چهارشنبه 1 آبان 1398 17:59
یکی استوری کرده بود که : " اول آبان باشد و به چهارشنبه افتاده باشد و باران هم ببارد !! باید منتظر اتفاق خوش شانسی بود !؟ " شان نزولش را متوجه نشدم ولی این روزها ، از این کارها و حرفها ، تا بخواهی زیاد است !!!
-
نمایشگاه کتاب و مطبوعات تبریز
چهارشنبه 1 آبان 1398 17:57
توی بازار بودم و حرف از نمایشگاه کتاب شد که افتتاحیه اش 29 مهر بود !! یکی بود که ادعا داشت حالا دیگر زمان کتاب نیست (!) باید بروند توی دنیای مجازی فعالیت فرهنگی بکنند (!؟) گفتم : " تقصیر تو نیست که این گونه فکر می کنی !؟ دنیای مجازی مخاطب زیادی دارد ، چون سطح سواد لازم ندارد!؟ می توانی 12 ساعت سرت توی گوشی باشد و...
-
روزشمار مهر ...
دوشنبه 29 مهر 1398 14:26
-
ویکند (2)
یکشنبه 28 مهر 1398 15:01
جمعه دیروقت به تبریز رسیده بودیم و شب هم باتفاق نوراخانیم مگر می شود راحت خوابید ... هیچ کاری هم نداشته باشد یک صداهایی درمی آورد و آدم فکر می کند بیدار شده است و بعد سرش را برگردانده و می خوابد !! مطمئنا مردم آزاری را از پدر به ارث نبرده است و نوع مردم آزاری موروثی از پدر بالای 40 سالگی به او دست می دهد !!! خلاصه...
-
ویکند (1)
یکشنبه 28 مهر 1398 14:28
در دو روزی که تعطیل بود ، بی برنامه بودیم و برای همین سنگین ترین برنامه ها را اجرا کردیم ... با برودت نسبی هوا و معلوم نبودن شرایط جوی ، برنامه ریختن کمی سخت می شود ؛ مخصوصا هم که بهانه یک کودک بوده باشد !! بهرحال حوالی ساعت 11 بود که من پیشنهاد دادم ناهار جمعه را برداریم و برویم یک گوشه ای دنج ... گوشه ای که من...
-
روزهای پر سوژه (2)
پنجشنبه 25 مهر 1398 13:46
این روزها خیلی ها دارند در مورد سریال ستایش حرف می زنند !! مثلا همین چند روز پیش یکی از من پرسید فردوس را می بینم !؟ من با تعجب پرسیدم : " کی باشند ؟ " با تعجب بیشتر گفت : " حشمت فردوس !! " یادم افتاد که در سریال ستایش یک همچی کاراکتری هست و گفتم : " نه ... " با تعجب خیلی فزونتری گفت :...
-
روزهای پر سوژه (1)
پنجشنبه 25 مهر 1398 09:37
یکی از خبرهای مهم این روزها باخت تیم ملی ایران به بحرین بود ، تیمی که همه از شایستگی هایش حرف می زنند و بازیکنانش برای خود سری هستند و سرداری هستند(!) ولی این شایستگی ها در مقابل تیم هایی مانند کامبوج بیشتر به چشم می آید ... ایرانی ها یک ترس تاریخی از اعراب دارند که ریشه در اعماق جانشان دارد و با آویزان کردن گردنبند...
-
روزهای بی نوشته ...
یکشنبه 21 مهر 1398 17:52
این روزها خیلی کم نوشته ام و در عوض بیشتر با کامپیوتر بودم و داشتم روی طرح های نیمه تمام و فکر های خامی که سالهاست همراهم هستند کار می کردم ... خدا را شکر فرصت شد و چند تا از آنها را نهائی کردم !! وقتی فکری تبدیل به ایده شده و بعد اجرا می شود ، تازه می توان گفت تمام شدهاست و می ماند اینکه از نقطه ی پایان آغازی دوباره...
-
نکته
یکشنبه 21 مهر 1398 17:18
-
روزهای کوتاه شده ، پست های کوتاه !!
یکشنبه 14 مهر 1398 15:31
این روزها هوا خیلی خوب و مهری است !! نه سرمای خزان دارد و نه گرمای تابستان ، استاندارد هوا برای مهر همین است !! یک نسیم آرام با دمای هوای بین 10-20 که آدم نه سردش می شود و نه کلافه می شود ... یکی دو روز پیش بود انگار ؛ دقیقا پنجشنبه شب !! بساط مهمانی شب های پنجشنبه را که در خانه مادربانو برقرار می شود را برده بودیم به...
-
روز تکریم سالمندان ...
سهشنبه 9 مهر 1398 13:52
چند روز پیش داشتم سوار مترو می شدم که مسئول کنترل بلیط ها به خانم مسنی که همراه چند نفر خانم دیگر داشتند از گیت رد می شد، اشاره کرد که از این طرف گیت و بدون زدن بلیط رد بشود !! او هم تعجب کرد و از این طرف آمد ، یک مکالمه ای هم بین آنها شد و خندان رفتند روی صندلی ها نشستند ... برگشتنی به خانه هم از مترو استفاده کردم ،...
-
یکی دو تا عکس ...
شنبه 6 مهر 1398 14:06
رفته بودم دنبال کاری که دیدم دمدمای عصر است و غروب و آسمان هم براه است و ساختمان برج ساعت و عمارت اسبق شهرداری تبریز هم در نورپردازی خودش غرق شده است !! با خودم گفتم شاید گرفتن عکس از اینجا تکراری شده است ولی هنوز باندازه ی روزهای تکراری زندگی نیست ... می دانستم چه کار باید بکنم !! موبایل رادرآورده و تنظیماتش را درست...
-
و خریدیم ماشین ...
پنجشنبه 4 مهر 1398 13:14
یک چند سالی بود که دغدغه ی اصلی شده بود داشتن ماشین !! مطمئنا ماشین چیز بدی نیست ؛ مثل پول (!) ولی نداشتن آن هم دلیل زیادی برای نرسیدن به خواسته ها نیست (!) هر چند می تواند بهانه ی بزرگی برای مشغول شدن در حواشی باشد !! خلاصه اینکه از وقتی ما خواستیم اقدام بکنیم (!) برجام به بدترین فرجام خود رسید (!) دنیا بهم خورد ،...
-
مهرانه (3)
دوشنبه 1 مهر 1398 16:31
این مورد شاید کمی متفاوت تر از دو مورد قبلی باشد ولی خب (!) اتفاقی ست که یک شق اش را به تربیت و تعلیم ربط داده اند و نمی شد آن را از مهر جدا کرد ... و باز یک استوری از دوستی فرهیخته تر و کمی پخته تر !! در انیستا این مطلب را دیدم که استوری شده بود با برداشتی مهر آمیز : مطمئنا در جامعه از این اتفاقات زیاد می باشد (!)...
-
مهرانه (2)
دوشنبه 1 مهر 1398 14:48
دنیای مجازی امروز را با انواعی از تبریکات و خاطره گوئی ها و ... در مورد اول ماه مهر و از طرف شخصیت های مختلف شروع کردم !! بغیر از برخی نظر دادن ها که در من ایجاد نوعی حساسیت می کند (!) خواندن و رد شدن از سایر نظرها برایم چندان سخت نیست !! یادم هست که تازه ازدواج کرده بودم و روزی در خیابان داشتیم باتفاق بانو می رفتیم...
-
مهرانه (1)
دوشنبه 1 مهر 1398 13:48
امروز صبح که رفته بودم نان بگیرم ، اول مهر در خیابان بغلی مان بشدت توی چشم بود !!! البته از بچه مدرسه ای خبری نبود ، در عوض در هر طرف خیابان دوبله پارک کرده بودند و در داخل برخی ماشینها هم افرادی منتظر بودند ... معلوم بود که متعلق به جمعیت بدرقه کننده بودند !! ما بچه که بودیم ، اول مهر که می شد نه اینکه نباشد ولی چند...