-
روز شرف الشمس !!
دوشنبه 19 فروردین 1398 13:36
باز روزها گذشتند و نوبت روز آفتاب رسید !! امسال هم مثل سالهای گذشته فرصتی شد تا در سایه ی این معجزه ی بزرگ (!) دلخوش باشیم به معجزه ای کوچکتر ؛ بیادآوردن !! که در این روزها خود کم معجزه ای نیست ... مثل سال قبل نشستم و نوشتم ، برای و بیاد دوستان ، عزیزان و ... ، بغیر از لیستی که بانو داده بود (!) لیستی نداشتم و دوست...
-
شاید خوشتان بیاید !؟
یکشنبه 18 فروردین 1398 15:53
چند وقت پیش در اینترنت گردی هایم به چند خط نقاشی برخوردم و اتفاقا صفحه ها را باز کردم و ...از آن روز به بعد یک روز در میان و گاه روزانه برایم پیام می آید که شاید شما از اینها هم خوشتان بیاید !! و من باز می کنم و خوش بحال می شوم !! این سایت که pintrest نام دارد ( اگر صحیح نوشته باشم !) یک مجموعه عکس و تصاویر گرافیکی می...
-
پرروئی تا کجا !؟!؟
شنبه 17 فروردین 1398 15:44
اخیرا مهران مدیری در یکی از برنامه هایشان برخی واقعیت ها را به طنز گفت و کسانی هم که حاضر بودند به آن کمی ته مزه ی خنده و کف زدن اضافه کردند تا احیانا مستقیما چشم کسی را درنیاورده باشد ... هر چند اگر گوش شنوائی باشد صد برابر این حرفها را در جاهای دیگر می زنند !! دیروز دیدم که جائی نوشته بود برخی از چهره های اصلاح طلب...
-
خواب نو ...
جمعه 16 فروردین 1398 17:12
در یادداشتی نوشته بودم که یک خواب دیگر هم دیده ام که در نوع خودش درج کردنی و جالب می باشد !! فکر کردم اگر امروز یادداشت نکنم و مدرسه ها باز بشوند (!) یادم برود و برای همین باختصار هم که شده می نویسم تا بماند. تا جائیکه یادم اجازه می دهد آن شب در تی وی همه چیز ختم به جنگ بود !! یک طرف " تنگه ابوقریب " نشان می...
-
آنچه با ما می کند دارو نهانی می کند !! (بخش نهایی)
پنجشنبه 15 فروردین 1398 19:18
این قسمت از خواب اول را تمام بکنم تا بهانه برای نوشتن خواب دوم جور بشود ... در بخش دوم نوشته بودم که بهمراه یکی از طریق یک کریدور بیمارستانی برای آوردن دارو رفته بودیم ... کسانی که منتظر بودند تا داروها را به ما تحویل بدهند قیافه شان کلا با آدمهایی که دیده بودم فرق داشت !! یک سری پرستار کودک که بهمراه هر کدام یک...
-
سبقت البته با اجازه !!
پنجشنبه 15 فروردین 1398 10:28
در این یکی دو روز کل وبلاگ 97 را برای پرینت گرفتن آماده کردم و همین حالا تمام شدم !! بنظرم این بهترین و بموقع ترین کار در این زمان می توانست باشد !! انتقال نوشته ها از دنیای مجازی بی اعتبار به روی کاغذ که اعتبار محکم تری برای محفوظ ماندن دارد ... و اممما چند ریزنوشت !! این روزها دیگر خبری از سیلاب نیست ، هوا هم که...
-
یک جرعه باقی ست ...
سهشنبه 13 فروردین 1398 16:31
کمی کلنجار رفتم تا از باقیمانده ی شربت اکسپکتورانتم عکسی بگیرم که نشد !! هنوز یک جرعه از آن باقی مانده است و نمی دانم چه خوابی برایم تدارک خواهد دید !! هنوز قسمت سوم و اعلای خواب اول را تعریف نکرده ام ... دو روز پیش هم که خانه ی مادرم بودیم تلویزیون بدلیل مصادف شدن با سالروز وفات امام موسی کاظم (ع) فقط فیلم های ایرانی...
-
دربی پایتخت ...
شنبه 10 فروردین 1398 20:19
نداشتن تلویزیون یعنی اینکه از برنامه ها خبر نداشته باشی و یهو برسی به چیزی !! مثلا من منتظر مهمان بودم و در کامپیوترم مشغول بودم که چشمم به آیکون ورزش 3 افتاد و باز کردم و دیدم استقلال و پرسپولیس دارند بازی می کنند ... ناگفته نماند که هر وقت گزارشگر کلمه سرخابی ها بکار می برد من زیر لب می گفتم مرغابی ها !! پرسپولیس...
-
اول اعتقاد بعد انتظار !!
شنبه 10 فروردین 1398 15:47
یک جائی نوشته بود که معجزه برای کسانی رخ می دهد که به آن اعتقاد داشته باشند !! شاید جمله ی کاملی نبوده باشد ولی همینقدری هم که هست می تواند مقبول باشد !! توی اتوبوس نشسته بودم که یکی بدون مقدمه به من گفت : " پیاز هم از دلار سبقت گرفت !! " گفتم : " پیاز هم مثل آجیل ، هر کسی توانش را دارد می خرد و می خورد...
-
آنچه با ما می کند دارو نهانی می کند !! (بخش دوم)
پنجشنبه 8 فروردین 1398 19:22
خلاصه اینکه حضور در آنجا برایم خیلی نگران کننده و وحشت آور بود !! کسانی که در زنجیر بودند آدمهای خیلی خاص و دارای طبقه بندی اجتماعی خاص بودند و از هر قماشی هم بودند ؛ از بازیگر سرشناس تا سیاستمدار و تاجر و نظامی و ... وقتی که آرام بودند و تشنجی نداشتند خیلی موقرو سنگین بودند و حرفهای بزرگ بزرگ می زدند ، ولی وقتی قاتی...
-
آنچه با ما می کند دارو نهانی می کند !!
پنجشنبه 8 فروردین 1398 16:03
روح رفتگانتان شاد ، دائی فرنگ نشین ما نه تنها عادت به خوردن دارو نداشت بلکه اصلا دارو برایش تعریف نشده بود و برخلاف مادرش که همیشه یک کیف دارو بهمراه خودش داشت ،رحظی از مصرف دارو نبرده بود !! یکبار که ایران آمده بود کمی احساس سرسنگینی داشت و اطرافیانی که نشسته بودند و همه شان هم حاذق بودند (!) انواعی از دارو ها را...
-
بنویسیم که خوب است !!
چهارشنبه 7 فروردین 1398 20:42
یکی دو روز است که می خواهم بنویسم ولی فرصتش جور نمی شود !! هم بچه داری و هم مهمان داری و هم اینکه گیربکس گلویم اشکال پیدا کرده است و درگیر سرفه های مردافکن (!) هستم !! امروز بعد از ظهر در خانه بودم و نشستم تا از فرصت خوابی که برای نورا پیش آمده بود سوءاستفاده کرده و پای کامپیوترم باشم !! البته ظهر که بیرون رفته بودم...
-
سالی که نکوست از حوادث اش پیداست ...
یکشنبه 4 فروردین 1398 16:45
یک جائی باید این بازی تمام بشود و نقطه از سر خط شروع بشود ... نمی شود که در کشور اینهمه کارشناس داشته باشیم و اینهمه مشکل !! همین آقایونی که وقتی دستشان از ریاست و میز و ... خالی است و کلی کارشناس تشریف دارند ؛ دیده می شود که زمانی که متصدی و متولی می شوند ، همچی هم ... نیستند !! و این برمی گردد به همان مثل قدیمی که...
-
حال نو ، فال نو ...
جمعه 2 فروردین 1398 11:38
-
عیدتان مبارک ...
پنجشنبه 1 فروردین 1398 13:00
سال 97 هم تمام شد ... و ما ملتی هستیم بزرگ که همه چیز را پشت سر می گذاریم ، خوب یا بد مهم نیست !! مهم این است که تمام می شوند ... ما ملتِ نقطه سرخط هستیم !؟ ... چند ساعتی ست که سال 98 شروع شده است با همه ی چشم اندازهای خوب و بدی که خواهد داشت ... و سال 97 هم به تاریخ پیوست ، ناشکری نباید کرد که شیرینی هایی هم داشت و...
-
یک وعده تا سال جدید ...
چهارشنبه 29 اسفند 1397 23:53
امروز روز خوبی بود ... با همه ی داش قومی که داشت !! ما مثل داریم که وقتی می خواهیم بگوئیم ایرادش چیست ؟ می گوئیم : " داشی وار ، قومی !؟ " ( یعنی شن داره یا ماسه !؟ منظور اینکه تمیز و پاک شده است !!) زندگی این روزهای ما تماما داش قوم دارد ولی ما به رویش نمی آوریم ... دیشب خانه ی قینانا خانیم بودیم و پیشاپیش...
-
آخرین تیر زمستان !
چهارشنبه 29 اسفند 1397 00:56
از دیروز بارش باران داشتیم و کم کم این بارش از باران به برف تبدیل و تمام شب تا صبح برف می آمد ، البته هوا هم برای برف باریدن خوب بود و هم برای آب شدن !! امروز هم تقریبا تا عصر همین بارش را داشتیم و دستفروش های کنار خیابان ها بدجور غافلگیر شده بودند و ایضا کسانی که خریدهایشان به دقایق 90 مانده بود ... یکی در اتوبوس...
-
و کمی فوتو شاپ ...
شنبه 25 اسفند 1397 20:10
از وقتی انسان بوده ، این سفیداب و سرخاب هم بوده !! بعدا که انسان کمی پیشرفت کرد لوازم آرایشی هم پیشرفت کردند و حالا آدمها برای رسیدن به زیبائی دلخواه ( و نه واقعی !! ) دست به کامپیوتر شده اند و چیزهایی که نیستند را خلق می کنند ... دیروز عصر سر راه چند مراسم ختمی که می رفتیم (!!) سری به موزه صدا زدیم تا یکی دو تا عکس...
-
بوی بهار ...
جمعه 24 اسفند 1397 12:39
بوی بهار را می شود از هر چیزی گرفت !! حتی از ازدحام های بی خود و شلوغی خیابان ها و تماشای پنجره هایی که تمیز می شوند !! آشغال های زیادی که کنار خیابان گذاشته می شود و حتی بلندگوهایی که انگار نمی خواهند قطع بشوند و دنبال " خرید وسایل کهنه و اضافی هستند !! " و در اکثریت خانه های ما اگر خانه تکانی اساسی بخواهد...
-
خیال تکانی !!
جمعه 24 اسفند 1397 11:59
مسیر روزگردی هایم طوریست که همیشه از بازار سرپوشیده " رهلی بازار " ( بازار رنگی ! ) رد می شوم ... این بازار و ادامه ی آن که توسط خیابان خاقانی قطع شده است منتهی به درب معروف محله خیابان ( خیاوان ) می شود !! یک زمانی مطلبی در مورد کلمه خیابان که از کجا وارد ادبیات شده است و چرا فرهنگستانیان تاکنون اسمی برایش...
-
لالائی جدید ...
جمعه 24 اسفند 1397 10:31
هر از گاهی که نوراخانم بدلایلی که ما نمی دانیم و خودش هم نمی گوید (!) میل به گریه کردن پیدا می کند می آید بغل باباش و من برخلاف دیگرانی که سعی می کنند تا با او حرف زده و آنهم به روش سوال و جوابی حرف می زنند و لابد انتظار دارند بچه 15روزه با ایما و اشاره به آنها جواب بدهد (!!) فقط برایش حرف می زنم و او فقط گوش می کند...
-
موزه صدا
چهارشنبه 22 اسفند 1397 14:40
دیروز یکی از دوستان تماس گرفت تا سری به " موزه صدا " بزنیم ... قبلا یکی دو مورد از طریق بالدیز خانیم در جریان راه اندازی و مسایل این موزه شخصی و بسیار زیبا قرار گرفته بودم ولی این بار می رفتم تا ببینم چه کاری می توانم برای آنجا بکنم !! یکی دو تا عکس می گذارم با قسمتی از مقدمه ی مصاحبه دوستم با این...
-
دردِ طویل !!
دوشنبه 20 اسفند 1397 20:41
زمانی که ما بچه بودیم توی کتاب هایمان داستان های وطنی زیاد بود !! شعرها و داستان هایی که از تولیدات خود فرهنگ مان بود و اگر داستان آرش می خواندیم که بعدا حذف شد تا بچه ها نخوانند ، در برخی صحنه ها بازتاب بدبختی و درماندگی ملت همیشه در صحنه را می شد به عیان دید ، درست مثل حالا !!! یک جائی از شعر که مردم نگران هستند و...
-
جدا نوشت !!
یکشنبه 19 اسفند 1397 14:15
البته برای رفع اشکال در همین ابتدا عرض کنم که جداً نوشت می باشد !! و شاید برخی ها این مورد را هم مثل خیلی از مسایل جدی کشور به شوخی بگیرند !! خدا را شکر که بعداز مدتها یوزپلنگ ایرانی به کمک ملی پوشان کشور دوباره احیا شد و از خطر انقراض رهائی یافت !! این بار و به کمک وزرای اقتصاد و جهاد کشاورزی و با این مدیریت...
-
ما مشغولیم ....
جمعه 17 اسفند 1397 21:42
این روزها مشغولیم ... مثل همیشه عمومی و البته کمی هم خاص تر (!) خیلی جاها می رویم و کلی عکس هم می گیریم ولی راهمان به پای کامپیوترمان نمی خورد ... دیروز عصر باران آمد و نزدیکی های صبح تبدیل به برف شد ولی تا ظهر همه چیز تمام شد و آفتاب در بالاترین جایگاهش در آسمان نشسته بود !! ولی هوا سرد شده است ... امروز جمعه بود و...
-
سرچ در گذشته !!
دوشنبه 13 اسفند 1397 20:57
قرار بود مدارک شناسائی را وارد پیشخوان بیمه آینده ساز بکنم و در همین راستا رفته بودم توی کامپیوترم بگردم ببینم از عکس ها و مدارک اسکن شده چی دارم !! خلاصه اینکه از این کامپیوتر گردی چیزهای زیادی دیدم و خوش بحال شدم ... چند تا عکس هم کنار گذاشتم تا برای صاحبانشان بفرستم و یاد ایامی بشود ... دو تا عکس هم دیدم !!...
-
ثبت شدیم !!
یکشنبه 12 اسفند 1397 18:14
امروز دوباره به مرکز ثبت احوال مراجعه کردم برای دریافت شناسنامه ی دخترم !! انسان ها ندانسته متعلق می شوند به حدود و حغرافیای سیاسی و سند می خورند و ثبت می شوند !!! اگر روی نقشه دو وجب بالاتر بدنیا آمده بود باید شناسنامه ی روسی می گرفت و اگر چند میلیمتر بالاتر بدنیا آمده بود ، حالا شناسنامه ی گرجی داشت !! و حالا شد...
-
شباهت های اشتراکی
یکشنبه 12 اسفند 1397 10:03
وقتی نوزادی بدنیا می آید کسانی هستند که نقش خانم مارپل را بازی می کنند !! در برخی خانواده ها این تشخیص های اشتراکی شاید زیاد مهم نبوده باشد ولی دیده شده است که گاهی این شباهت سازی ها تاثیرات منفی زیادی بجا می گذارد !! این کارشناس ها طیف خاصی از افراد خانواده هستند و احتمالا خیلی پیشتر از تولد روی این موارد حساس بوده و...
-
سر خاک ...
شنبه 11 اسفند 1397 15:36
من اگر به اختیار خودم باشد از بین مراسمی که برای متوفی برگزار می شود ، سر خاک رفتن و تشییع و تدفین را بیشتر دوست دارم (!!) تا شرکت در مراسمات بعدی که عموما برای تسلی بازماندگان می باشد و احیانا رفع تکلیف اجتماعی و البته با سفره های رنگین تر !! پریشب در خانه نشسته بودم و برداشتم تا اینستا را چک بکنم که دیدم یک استوری...
-
فکر و خیال ...
پنجشنبه 9 اسفند 1397 11:11
دیروز توی اتوبوس نشسته بودم و راننده اشاره ای کرد به موهای سفیدم و گفت : " آدم نباید زیاد فکر و خیال بکند !؟ گفتم :" فکر و خیال هم برای آدمی است !؟ وقتی داشتند عقل می دادند ، بابا آدم باید فکر اینجایش را هم می کرد که این عقل خروجی هایی بنام فکر و خیال دارد که هم مایه آرامش و آسایش است و هم مایه پریشانی و...