-
روز جهانی تقدیر از اهداکنندگان خون
جمعه 24 خرداد 1398 18:43
روز ۲۴ خرداد هر سال ( ۱۴ ژوئن ) به نام روز جهانی اهدای خون (روز جهانی تقدیر از اهدا کنندگان خون) انتخاب شدهاست. در این روز از همت والا و فعالیت انسان دوستانه تمام کسانی که در زمینه اهدا و انتقال خون و نجات جان انسانها تلاش میکنند، قدردانی میشود. به بهانه روز اهدای خون سالهاست که از اهداء کنندگان منظم و مرتب خون...
-
سر خاک ...
جمعه 24 خرداد 1398 12:24
دیروز حوالی ساعت 13 بود که گوشیم زنگ خورد و بلافاصله خبر دادند که نوه ی عمه که یک ماهی در کما و مرگ مغزی بود ، تمام کرده است !! من هم به برادرم زنگ زدم و خبر را دادم و قرار گذاشتیم تا باتفاق هم برویم بیمارستان و بعد بقیه برنامه ... گاهی اوقات زمانی که برای انتظار بهبود سپری می کنیم ما را برای پذیرش خبری مخالف آنچه...
-
زمین برقرار و آسمان بی قرار ...
چهارشنبه 22 خرداد 1398 14:53
دیروز نورا خانم را مهمان دعوت کرده بودند ؛ دخترعمویش برای بعد از آخرین امتحان یک حیاط پارتی ترتیب داده بود و همکلاسی هایش را دعوت کرده بود !! و در این میان یکی دو فقره هم قاطی آنها کرده بود و نورا خانم هم که معرف دوستانش بود و بایستی حضور پیدا می کرد ... عصر بهمراه هم به خانه ی برادربزرگ رفتیم و بعد بهمراه برادر بزرگ...
-
شارژ کردیم ؛ شارژ شدیم ...
دوشنبه 20 خرداد 1398 14:54
چند وقتی بود که در برنامه داشتم تا ببرم کپسول گازهای خالی را بدهم پر بکنند !! البته یکی از برنامه هایم این است که حتما یک دفترچه یادداشت روی کنسول بگذارم و این چنین مواردی را یادداشت بکنم تا زیادی دیرشان نشود !! این کپسول ها این روزها بدردم نمی خورند ولی هر از گاهی که یکی از دوستان یا آشنایان می خواهد به کوه برود و...
-
بلبشوی ژورنالیستی !!
یکشنبه 19 خرداد 1398 01:13
اخیرا از سر بیکاری یک عده علم کردند که دارند جنگل های ارسباران را قطع کرده و البته قلع و قمع کرده و می فروشند !! کسانی که این اخبار را پخش می کردند ظاهرا از طبقه ی همه چیز دان ها بودند(!) و البته پر واضح بود که منتسب به این طبقه بودند تا از خودشان !! و کم کم در فضای مجازی هر از گاهی یکی فیلم می گرفت از ماشین حمل چوب...
-
و این داستان ها ادامه دارد ...
شنبه 18 خرداد 1398 08:06
می گویند وقتی ارنست چگوارا را در پناهگاهش با کمک چوپان خبرچین دستگیر کردند، یکی از چوپان پرسید: " چرا خبرچینی کردی در حالی که چگوارا برای آزادی شماها مبارزه میکرد!!؟" چوپان جواب داد :" او با جنگ هایش گوسفندان مرا میترساند!" بعد از مقاومت محمدکریم در مقابل فرانسویها در مصر و شکست او، قرار بر...
-
کار سخت شد ...
جمعه 17 خرداد 1398 13:51
برای ناهار آمدیم خانه ی مادر ، دیروز ظهر کمی گرم بود و در خانه مادربانو با آبدوغ کمی تحمل را راحتتر کردیم ، حالا آمده ایم تا دوباره یک آبدوغی بزنیم ... رسیدیم و تلویزیون را باز کردم و ست پنجم والیبال ایران و برزیل بود ... شاید از شانس من بود ، ولی بازی خوبی از ایران ندیدم ، برزیلی ها در حد نامشان بودند و تاریخ...
-
تعطیلات اجباری !!
جمعه 17 خرداد 1398 11:11
این روزها در تعطیلات بسر می بریم !! هجوم عده ی زیادی برای رفتن به بیرون از شهر و هجوم عده ی زیاد دیگری به شهر !! به هم ریختن قاعده های زندگی ، به هر جائی می تواند منجر بشود الا به آرامش ... آرامش محصول دانائی است و متاسفانه ملت همیشه در صحنه ی ما دانایی رابا دانش اشتباه می گیرند و برای همین برای بن بست های زندگی شان...
-
عید فطر مبارک
چهارشنبه 15 خرداد 1398 00:46
-
عیادت و زیارت !!
سهشنبه 14 خرداد 1398 12:50
چند روز پیش باتفاق برادرم رفتیم به بازارچه معروف کاه فروشان تبریز ( سامان میدانی !! ) زمان های کمی دورتر بسیاری از کاروانسراهای این منطقه محلی برای اتراق و نیز ترمینال محلی برای روستاهای اطراف تبریز بود !! و کمی دورتر که برویم بارانداز کاروان های شتری بود که به بازار تبریز بار می آوردند و از همین منطقه یکی از ورودی...
-
دیرمانده ها ...
دوشنبه 13 خرداد 1398 23:38
و روزها می روند و مطالب بر روی هم انباشته شده و از حافظه ی روزانه بیرون رانده می شوند !! امروز بعد از چند روز توفیقی شد تا سری به وبلاگ بزنم و ببینم آخرین مطلبی که نوشته بودم چه بود و برای کدام روز بود !! بعد از بیست و چند سال (!) این ماه رمضان را تماما در مهمانی های رسمی و غیررسمی بسر کردیم و بعد از افطار فرصتی نشد...
-
تکریم انسان ها !!
پنجشنبه 9 خرداد 1398 15:01
این روزها ما همچنان مشغولیم به مشغله ی تکراری رفتن به بیمارستان و سرک کشیدن در مورد وضعیت نوه ی عمه جان !! و ایضا مسائل روزمره را هم با تاخیرات 24 ساعته و گاه بیشتر از این و آن دریافت می کنیم ... حضور در بیمارستان آنهم از نوع بیمارستان امام رضای تبریز که انواعی از ورودی های اورژانسی و حاد را شامل می شود ، از نظر روحی...
-
مصاحبه ی شبانه !!
سهشنبه 7 خرداد 1398 11:34
فرار مغزها ، نخبه ها و ... از بحث های بالفطره داغ می باشد که وقتی ژورنالیست ها حرفی برای شیپور کردن نداشته باشند سراغ آن می روند و بعد که قیمت پیاز گرانتر شد ، آن را ول می کنند و به قیمت پیاز می چسبند !! و دوباره که نه جائی آتش گرفت و نه وزیری عطسه کرد و نه نماینده ای در مجلس چرت زد (!) دوباره بحث داغ می شود که...
-
یارب بلا بگردان !!
سهشنبه 7 خرداد 1398 11:28
دو روز پیش بود که تلفنم زنگ خورد و پسرعمویم از تهران خبر داد که نوه ی عمه ام در بیمارستان امام رضای تبریز بستری می باشد ؛ آنهم در بخش مراقبتهای ویژه و ایضا خبر داد که وضعش خیلی ناجور است و ... البته گفت که دیروز همه آنجا بودند و ... و منهم گفتم که باید یکی خبر بدهد تا ما هم بدانیم والا علم غیبی که داریم به آنجاها قد...
-
اتفاق !!
سهشنبه 7 خرداد 1398 00:44
چند وقت پیش ، اواخر سال قبل (!) مسابقات والیبال در کارخانه برگزار شده بود و ما هم از طرف پیشکسوتان و بازنشسته ها یک تیم داده بودیم !! و نهایتا در مسابقات مقام سوم را بدست آورده بودیم و یک کارت هدیه برای مقام سومی داده بودند... یکی از دوستان که بعنوان سرپرست تیم ما بود ، رفته بود و کارت ها را گرفته بود و پیش خودش داشت...
-
حال و هوای رمضانی ...
دوشنبه 6 خرداد 1398 19:35
ماه رمضان حال و هوای خاصی دارد و برنامه های خودش را دارد و برای همین خیلی از کارها و برنامه های روزمره می روند و در لابلای برنامه های رمضان پنهان می مانند !! بیرون رفتن ها و در خانه ماندن ها !! مهمان رفتن ها و میزبان شدن ها !! یکی دو روز پیش باتفاق یکی از دوستان که آنها هم یک نورا دارند (!) رفته بودیم برای افطار از...
-
رضایت از سر اجبار !!
جمعه 3 خرداد 1398 20:46
امروز باتفاق برادر بزرگم رفتیم تا مثلا کلید واحدمان را تحویل بگیریم !! واحدی که قرار بود 10 سال پیش تحویل داده شود و حالا که به اجبار و به اکراه دارند تحویل می دهند هنوز یک عالمه کارش مانده است !! موقع ورود به محوطه ماشینی داشت خارج می شد که با دیدن ما توقف کرد و انگار منتظر بود تا ما برویم و کلید را بگیریم !!...
-
بزمی در زورخانه !!
پنجشنبه 2 خرداد 1398 10:25
چند روزی هست که بعد از سحری خوابم نمی آید و کارم سخت می شود !! چون قبل از سحری نصف سهمیه خوابم را استفاده می کنم و سه ساعتی می ماند برای بعد از سحری (!) و اگر هم می خوابم ، خواب بحساب نمی آید مثلا از 5 ساعت غلت زدن رویهم رفته 2 ساعت با خلوص 60% نمی دهد !! امشب هم از آن شب ها بود ، از وقت اذان تا ساعت 6 بیدار بودم و...
-
حرامی ها !!
سهشنبه 31 اردیبهشت 1398 18:26
امروز سر راهم سری زدم به چاپخانه ی دوستم و یکی دو مورد قیمت کردم !! یکی از دوستان زنگ زده بود تا کارهای چاپی کارگاهشان را به من بسپارد !! و البته این روزها بازار کاغذ و چاپ آنقدر قاراشمیش شده است که هر کسی نمی تواند وارد آن بشود !! و کسی که این روزها در بازار بداقتصاد ایران هنوز سرپا مانده است باید مصداق شعر معروف...
-
تبلیغات خوب !!
دوشنبه 30 اردیبهشت 1398 17:14
یکی از دوستانت فیلمی گذاشته بود که از قرار معلوم اداره ارث و میراث استان فارس تهیه کرده بود و با هلی شات تصاویر بسیار زیبایی از بالای حافظیه گرفته بودند !! فکرکنم یک فیلم زیر یک دقیقه بود که دراینستا پست شده بود و من چندین بار آن را نگاه کردم و کیف اش را بردم !! من هم دو تا اسکرین شات از فیلم گرفتم تا در اینجا بگذارم...
-
تبلیغ بد !!
دوشنبه 30 اردیبهشت 1398 16:53
شاید چند وقت پیش نوشته بودم که برای تهیه شیر خشک نورا خانم ، یک موردی پیش آمده بود !! من این قوطی شیر را با قیمت 23هزار تومان از یک داروخانه !! 25.5هزار تومان از داروخانه ی دیگر !! و 28هزار تومان از داروخانه ی دیگری تهیه کرده ام !!! و البته که زیاد مهم نیست ، شاید هم شناور بودن قیمت دلار (!) و کاردرست بودن وارد کننده...
-
اخبار دنیای مجازی !!
دوشنبه 30 اردیبهشت 1398 16:43
در اخبار دنیای مجازی دیدم که دختر خانم پورشه سواری با پسری تصادف کرده و متاسفانه عابر فوت نموده بود !!! وقتی پلیس برای توقیف ماشین و راننده اقدام کرده بود دختر گفته بود : " قیمت ماشین من خیلی زیاد است ، برای چه می خواهی توقیف بکنی !؟ دیه ی مرده را می دهم !! " مطمئنا این دختر پورشه سوار بایستی نسبتی با...
-
و کمی صبر ...
دوشنبه 30 اردیبهشت 1398 16:37
این روزها روزگار سرعت و عجله است و با این تواصیف داریم انسانی ترین دوران را تجربه می کنیم !! و عجله نشانه ی نزدیک بینی انسان است و محصولش استرس است (!) و در مقابلش صبر قرار دارد که انسان را دوراندیش و آرام می کند ... انسان ها در تنوعی از افکار و رفتارها هستند و شاید همین توجه به تفاوت ها آنها را عجول تر می کند تا به...
-
ادامه پست قبلی ...
دوشنبه 30 اردیبهشت 1398 15:59
این کاکتوس زیبا هم امروز گل داد !!
-
گل های عجیب کاکتوسی !!
یکشنبه 29 اردیبهشت 1398 00:21
امروز برای افطار رفته بودیم خانه برادربزرگ !! البته داستان افطاری رفتن ما خیلی یهوئی شد والا برنامه اینگونه است که زمانی برویم که برادرزاده ی سرباز در خانه باشد !! حدود دو ساعتی به افطار مانده بود که رسیدیم !! برنامه های افطار گونه ایست که اگر وقت اذان مهمان برویم بایستی بلافاصله افطار کرده و مااستطعتم بالقوه بخوریم و...
-
خواب های پریشان ...
شنبه 28 اردیبهشت 1398 12:40
این روزها باز خوابهایم پریشان شده اند و چون می تواند دلایل زیادی داشته باشد (!!) زیاد حساس نشده ام ولی هر کدام دارای جذابیت های ویژه ای بودند که با وجود تلخی در برخی ها باز جالب بودند !! دیشب توی خوابم توی یک کارگاه ریخته گری کار می کردم و حین کار به تلی از خاکستر برخوردم !! دو فقره آدم بودند که زیر خاکستر مانده بودند...
-
و پایان لیگ ...
جمعه 27 اردیبهشت 1398 15:22
و اممما از برکات ماه مبارک رمضان یکی اینکه در دو روز ، دو بازی مانده از لیگ یکجا برگزار شد و هیچ فرقی هم نداشت با اینکه هر روز دو بازی بشود و اینهمه استرس و اتلاف به وقت مردم وارد بشود !! البته ریزه خواران سفره ی فوتبال زیاد بچشم نیامدند !!! هفته قبل تهران بودیم و بازی ها را دورادور می شنیدیم و می دیدم !! ماشین سازی...
-
اوقاتی بنام بازنشستگی ...
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1398 11:58
آدم بازنشسته که می شود ، ابعاد زندگی اش دستش می آید !! زمان اشتغال انسان محدود به کار و فعالیتی است که او را از گستره ی زندگی اش غافل می کند ولی بازنشسته شدن مشغله های شلوغ را کنار می زند و یک عالمه افق در زندگی پدیدار می شود ؛ هرچند نیمه ابری و غیرواضح !!؟ انسان در هر زمانی آینه هایی برای دیدن خود دارد ، و در زمان...
-
پایتختی ها !!
سهشنبه 24 اردیبهشت 1398 11:45
مردم یک کشور با همه ی نزدیکی هایی که باهم دارند ، در مناطق خود سلایقی را اجرا می کنند که برای سایر هموطنان شاید عجیب و غریب بنظر بیاید !! هرچند همه فکر می کنیم که توی یک کشور هستیم ولی هر کسی در لاک منطقه ی خودش هست !! و همین امر و شناسائی و شناخت پیدا کردن به آن برای بالادستی های فرهنگی خیلی مهم است !! در این چند...
-
غیبت داشتیم ، موجه !!
سهشنبه 24 اردیبهشت 1398 00:26
چند وقتی بود که حال مادرخانم برادرم در تهران خوب نبود و البته می شود گفت ناجور بود !! و تحت نظر ویژه بود و ما هم منتظر رسیدن خبر بودیم !! البته همه می دانند که رفتن و ماندن دست خداست ( هرچند تعداد کمی واقعا اعتقاد دارد !! ) ولی یک شرطی دارد و آن اینکه دست دکترها نیافتاده باشد (!) چون اینها اگر بتوانند قبل از فوت بیمار...