-
زندگانی سیبی ست ...
جمعه 27 دی 1398 13:24
ساده رنگآسمان آبی ترآب آبی ترمن در ایوانمرعنا سر حوضرخت می شوید رعنابرگ ها می ریزدمادرم صبحی می گفت : موسم دلگیری استمن به او گفتم : زندگانی سیبی است ‚ گاز باید زد با پوستزن همسایه در پنجره اش تور می بافدمی خواندمن ودا می خوانمگاهی نیز طرح می ریزم سنگی ‚ مرغی ‚ ابری آفتابی یکدستسارها آمده اندتازه لادن ها پیدا شده...
-
استارت جمعه !!
جمعه 27 دی 1398 12:35
دورهمی برای روز جمعه ؛ خاصه صبحانه اش چیز دیگریست !! البته برای من که روز جمعه زودتر از دیگر روزها بیدار می شوم (!) فرق روزها در نامشان هست وگرنه در تعطیلی همه مثل هم هستند !! خرید نان تازه برای صبحانه روز جمعه هم کار شاقی ست ، البته برای آنانکه دیر بیدار می شوند و ازاین بایت هم من خوش شانس هستم (!) چون در بهترین زمان...
-
خط نقاشی
پنجشنبه 26 دی 1398 21:59
-
روز برفی جالب ...
پنجشنبه 26 دی 1398 21:50
چند روز پیش بود که نورا خانم تا ساعت 5 صبح بیدار بود و داشت برای ما سخنرانی می کرد و ما را دعوت به بازی می کرد !! کسی که در خانه اش نوزاد داشته باشد آنقدر سعه صدر پیدا می کند که برف و آفتاب را باهم تاب بیاورد !! خلاصه اینکه حوالی ساعت 5 صبح بود که باتفاق هم از هوش رفتیم !! ساعت 8 صبح نیم نگاهی از پنجره به بیرون کردم و...
-
غیبت صغری !!
پنجشنبه 26 دی 1398 21:30
در هفته ای که گذشت اینترنت خانه قطع بود و حال خرید حجم اضافی نداشتم ؛ دلیل اش هم این بود که اینترنت مخابراتی از نوع خانگی آنقدر افت و خیز و قطعی و ... دارد که آدم را ناراحت می کند !! وقتی هم اینترنت خانه نباشد ، سراغ وبلاگ آمدن تقریبا تعطیل می شود چون با موبایل خیلی سخت می شود !! البته هفته ای که گذشت زیاد هم هفته ی...
-
اندکی صبر ، خبر نزدیک است ...
شنبه 21 دی 1398 10:23
دیروز جائی بودم و یکی داشت در مورد حادثه هوائی چند روز پیش سخنرانی می کرد !! از من هم نظری پرسیده شد و جواب دادم :" البته در این چند روز از این ور و آن ور خبرهایی می بینم ولی عجله ای برای داوری ندارم !! نهایتا تا یکی دو روز آینده صدایش در می آید !!" مطمئنا آدم های کمی (!) ندانسته نظر نمی دهند و افراد...
-
خط
پنجشنبه 19 دی 1398 16:45
-
و داشتن کمی ... !!
سهشنبه 17 دی 1398 15:59
انسان موجود عجیبی ست و ما مردمان عجیب تری هستیم !! چند وقت پیش بود ، انگار همین دیروز (!!)، خردادماه بود و در پیام های تی وی و استوری های کوهنوردان این پیام دیده می شد که بعلت خشکی و بالارفتن دما از افروختن آتش در طبیعت خودداری کرده و مواظب آتش سوزی باشید !! ولی کاری که باید می شد و اتفاقی که باید رخ داد و آتش به جان...
-
اَبَ دَرَقولَ (2)
سهشنبه 17 دی 1398 00:19
در قسمت اول این نوشته کمی به ابتدا و انتهای موضوع اشاره کردم ولی از درایت و سیاست کاری این فرد چیزی ننوشتم ... سالها بود که می خواستند او را بگیرند ولی روباهی بود عجیب (!) و به راحتی دم به تله نمی داد ... حتی وقتی می دانستند کجاست !؟ می توانست فرار بکند ... بعدها کاشف بعمل آمده بود که یکی که کارش خدماتی بود و در...
-
گل به خودی !
دوشنبه 16 دی 1398 15:59
جمعه صبح در خانه مهمان داشتم ، برخی از دوستان می آمدند برای دیدن نوراخانیم ... و بعداز ظهر هم رفتیم خانه ی مادرم که تازه از عمل آب مروارید چشم به خانه برگشته بود و پای تی وی بودم تا شب !! صبح شنبه تلگرام را چک کردم ... این روزها تلگرام و فیسبوق را کم می روم ، هر از گاهی می روم و سرکی می کشم ببینم دوستان چیزی گذاشته...
-
اَبَ دَرَقولَ (1)
دوشنبه 16 دی 1398 14:14
شاید این هم نوعی تاریخ نگاری بوده باشد ... آدمها می آیند و می روند !! خیلی ها بی تاثیر هستند و عده ای موثر !! اینکه بعدا چه بشود و چه حسابی برای کارهایشان پس بدهند (!) و یا اصلا ندهند (!) را در جای دیگری باید انتظار بکشند (!؟) ولی خود جامعه آدمهایی کمی بالاتر از معمولی را بیاد می آورد و به این امر درس عبرت می گویند...
-
شب برفی ...
دوشنبه 16 دی 1398 11:32
بالاخره برف آمد ، درست است با تاخیر آمد ولی اولین بارش را خوب آمد !! تقریبا از دمدمای عصر در محله ی ما که شرقی ترین مرز شهر است (!) کولاک جزئی دیده می شد و کمی بعد بارش برف شروع شد و کمی بعدتر دوستم تماس گرفت که برای والیبال بیاید دنبالم و البته کمی زودتر آمد و برای همین یک ساعتی ماشین گردی در زیر برف و نیم ساعتی قدم...
-
و انتقام سخت ...
یکشنبه 15 دی 1398 11:18
دیروز آنقدر در اینستا چرخیده بودم که خواب هایم هم اینستایی شده بودند !! البته بعد از یک بازی سنگین و خسته کننده ی والیبال (!) و سر و کله زدن با نوراخانیم برای خوابیدن (!) خواب می توانست باندازه ی کافی سنگین شده باشد ... این روزها برخی سکوت کرده اند !! و برخی زمین و زمان را به هم می ریزند ؛ یکی از این سو و دیگری از آن...
-
خبر کوتاه بود ...
جمعه 13 دی 1398 10:36
صبح آدینه را با خبر شهادت قاسم سلیمانی آغاز کردیم ... خبر شاید شوکه کننده بود؛ حتی برای همه (!) ولی حتی ساده ترین منطق ها هم برای هضم آن مشکل نخواهد داشت !! سردار سلیمانی اگر در تختخوابی در فرمانیه و یا جائی مانند استخر همایونی فوت می کرد جای شک داشت و پذیرفتن آن سخت بود !! ولی برای کسی که در نوک پیکان مقاومت زندگی می...
-
سال نوی میلادی !!!
پنجشنبه 12 دی 1398 14:26
خیلی جوانتر که بودیم همه از 2000 حرف می زدند و انگار می خواهد چه بشود (!؟) الا اینکه یک عدد تقریبا رُند و توی چشم برو بود !! برایش داستان ها ساختند و ترانه ها خواندند و آنهم بی سر و صدا آمد و رفت پیش بقیه عددها نشست تا بگوید مشکلات خودتان را پای من نریزید و از من مشکل گشائی نخواهید !! کمی بعد داستان به آخر رسیدن دنیا...
-
و یک کنسرت تا 2020
چهارشنبه 11 دی 1398 18:31
چند وقت پیش بنرهای کنسرت گروه دالغا در گوشه و کنار به چشم می خورد ، تا اینکه سفارش دادیم تا بالدیز خانیم ببیند می تواند بلیط پیدا بکند !! البته از نوع دعوتی همیشه خوب است !؟ دیشب قرار بود برویم کنسرت گروه دالغا ...مثل اینکه از اول باید توضیح بدهم !؟ گروه دالغا ( به معنی موج ) یک گروه موسیقی محلی به سرپرستی دکتر چنگیز...
-
روز ی برای مبارزه با بیسوادی ...
شنبه 7 دی 1398 20:23
امروز هفتم دی ماه روز تاسیس نهضت سوادآموزی بود !! من در جائی به آن برنخوردم و شیر پاک خورده ای ( حتی شیر پگاه !! ) هم این روز را به من تبریک نگفت !! بهرحال من دو سال در این سنگر بوده ام و باارزش ترین سنگری ست که حضور یافته ام !! کاری با اینکه بزرگترین عاملی که باعث شکست این حرکت شد فردی بنام استاد قرائتی بود که در راس...
-
زندگی روی طاقچه ی عادت !!
شنبه 7 دی 1398 20:02
یکی دو سالی می شود که ما پنجشنبه ها مهمان خانه ی مادربانو هستیم و شب هم می مانیم و خلاصه اینکه جمعه مان بنوعی ادامه ی پنجشنبه مان می باشد تا هر کجا که کش بیاید ... هفته ی قبل بدلیل اینکه مادربانو عصر باید به رادیولوژی می رفت برای تهیه نوارعصبی از دستانش (!) قرار شد که قرار پنجشنبه را کنسل کنیم و رفتیم خانه ی مادرم ......
-
پارک گردی در اولین هفته دی ماه !!
پنجشنبه 5 دی 1398 15:16
امروز پنجشنبه ، هوا سرد و آفتابی بود !! دیشب هم اندکی باران بارایده بود که برای تلطیف هوا خوب بود و کمی بیشتر برای سرد کردن هوا ... ولی آنقدر زور نداشت که ماشین ما را کمی تمیزتر بکند !! هنوز دوده های روزهای آلوده روی بدنه ماشین موجود هستند !! حوالی ساعت 13 یکی از شاگردهای بانو به خانه می آمد و چون نوراخانیم شدیدا...
-
دیشلیق ( دندونی ! )
سهشنبه 3 دی 1398 12:01
و دیروز در حال تهیه دیشلیق ( دندونی ! ) برای نوراخانیم بودیم ... البته همه ی کارهای ما یک عالمه پیش اتفاق و پس اتفاق دارد و کلی خاطره بجا می گذارد ؛ حتی خرید وسایل دیشلیق هم برای خودش یک عالمه تعریف داشت !! یک لیست سرپائی تهیه کردیم و شد یک عالمه !! دیروز عصر همه را دادیم و رفت و تازه نصف لیست مان مانده بود !! اختلاس...
-
کار نیکو حد و مرز ندارد ...
دوشنبه 2 دی 1398 00:38
آدم گاهی کاری می کند که کار خوبی هست ولی اینکه این کارش را برای خودش چه اندازه بزرگ و خوب در نظر بگیرد (!) در عواقبی که برایش بدنبال خواهد داشت ُ خیلی مهم است ... و بهتر است آدم فکر نکند کاری که کرده خیلی بزرگ بوده و همیشه آن را مختصر و عادی در نظر بگیرد !! عصر شب یلدا رفته بودم خانه ی برادرم برای دیدن سفارشات چاپی...
-
مختصرالیلدا !!
یکشنبه 1 دی 1398 10:58
دیشب مهمان برادربانو ( آقئین ) بودیم برای شام ... دو روز بود که بانو و خواهر بانو ( بالدیزخاینم ) داشتند فکر می کردند که کجا برویم و چگونه باشد !؟ و من هم پیشنهاد دادم که برویم جگرکی (یعنی ما اینیم !!) بعد از ظهر کاری داشتم و رفتم خانه ی برادرم و عصر سر قرار به هم رسیدیم و متوجه شدم که می رویم " رستوران دکتر نیک...
-
و کمی تامل ...
شنبه 30 آذر 1398 13:33
صبح رفته بودم نان تازه بگیرم که مناظر همیشه حاضر در چشم انداز کوچه و خیابان ، این بار کمی بیشتر مرا به خود جذب کردند !! دیدم همراهم را همراهم ندارم (!) حوالی ظهر نوراخانیم برداشتم و رفتیم کمی قدم بزنیم و چند تائی عکس بگیریم ... واقعا اینجا محل تبلیغ شماست !!؟ آنهم اینگونه بدریخت و ناهنجار !! راستی آیا شهرداران می...
-
و یلدایی که رسید ...
شنبه 30 آذر 1398 10:54
دیشب خانه ی مادر بودیم و طبق معمول یک دورهمی نورائی داشتیم و بهانه اش را یلدا کرده بودیم ... چند سالیست که یلدا را نه یک شب که هفتگی می گیرند !! این روزها چیزی که زیاد است بزرگ خاندان !! مردم یک شب باید باتفاق جمعی مناسب حال در خانه ی فلان بزرگِ سِنی باشند (!) و یک شب باتفاقا جمعی مناسب حال در خانه ی فلان بزرگ سازمانی...
-
خبرهای خوش آخر پائیزی
جمعه 29 آذر 1398 15:17
دیروز چند تا بازی توی لیگ بود که یکیش مسابقه ماشین سازی با استقلال درآزادی تهران بود و دیگری تراکتوری ها با نفت مسجد سلیمان در تبریز ... حتی دیگربازی ها هم حساسیت های خودشان داشتند ، پیروزی در دقیقه 95 از باخت فرار کرد ... سپاهان با اقتدار تمام 5 تا گل زد تا فرق تیم اول جدول با آخر جدول مشخص باشد ... تراکتور هم...
-
آخر پائیز ...
پنجشنبه 28 آذر 1398 15:10
داریم به آخر پائیز هم نزدیک می شویم ... در زندگی ماشینی و بر اساس روزمره گی ها (!) ، ارزش روزها و هفته و ماهها مثل همین رمز پویا می شود و لازم نیست آدم روی برخی روزها یا ماهها زیاد تاکید داشته باشد ... هر روز برای خودش و دیگر هیچ !! این مورد برای فصل ها نیز صدق می کند... برای یک شهرنشین چه فرقی میان بهار و تابستان و...
-
نقل و انتقالات ...
سهشنبه 26 آذر 1398 11:25
یکی دو مطلبی که در بلاگ دیگرم گذاشته بودم را منتقل کردم اینجا ... تا موقع بایگانی کردن دور از دسترس نبوده باشند !! اگر تاریخ هایشان کمی کلاه پا می زند اشکال از جابجایی است !!
-
آسیاب به نوبت ...
سهشنبه 26 آذر 1398 11:23
از قرار معلوم این بار قرعه بنام بلاگ اسکای فرود آمده و دو روز است که بدون پیغام و پسغام (!) غیرقابل دسترسی شده است !! و میلیون نفر از خواننده های مطالب مفید مرا نگران گذاشته است ... روزگار غریبی شده است !؟ انسان ها دست به دامن دنیاهای مجازی بی صاحاب شده اند !!
-
شب بیداری ها ...
سهشنبه 26 آذر 1398 11:21
چند روز بود که در واتسآپ و در گروه والیبالی پیام گذاشته بودند برای هماهنگی برای وقت سالن شنبه (!) سالنی که می رفتیم در حال تغییر پیمانکار می باشد (!) و پیمانکار جدید مثل دولت های خودمان (!) نیامده حتی کسانی که بلیط دارند را هم پیاده میکنند تا فک و فامیل خودشان را سوار بکنند !! خبر دادند که تایم را دیگر نمی توانند به...
-
خبر آمد اروری در راه است ...
سهشنبه 26 آذر 1398 11:20
بعد از چند روز ، از دیروز موقع باز کردن صفحه بلاگ اسکای ارور می دهد که بدلیل اشکال فنی تا چند روز سایت در دسترس نخواهد بود ... و جالب عنوان ارور است " دسترسی ممنوع ! " ما فکر می کنیم که بی نظمی فقط در ایران هست و سایر کشورها مثل ساعت کار می کنند !!! بلاگ اسکای که سرورهایش در آلمان هستند ، دیگر چرا !؟!؟ رفته...