دیروز نورا خانم را مهمان دعوت کرده بودند ؛ دخترعمویش برای بعد از آخرین امتحان یک حیاط پارتی ترتیب داده بود و همکلاسی هایش را دعوت کرده بود !! و در این میان یکی دو فقره هم قاطی آنها کرده بود و نورا خانم هم که معرف دوستانش بود و بایستی حضور پیدا می کرد ...
عصر بهمراه هم به خانه ی برادربزرگ رفتیم و بعد بهمراه برادر بزرگ به خانه مادرخانمش رفتیم که سر کوچه خودشان می باشند و از طبقه 6 داشتیم اطراف را تماشا می کردیم ... البته قبل از تماشای اطراف ، باندازه چند دقیقه فوتبال دیدیم ... ایران و کره با هم مساوی کرده بودند ! گل کره ای ها را بعد اتمامبازی دیدیم و یک گل تمام عیار بود (!) گل ایران هم بهرحال گل بود (!) تقریبا مثل چیزی که به مراکش هلانده بودند و هی به خود افتخار می کردند (!!) البته نظر من این بود که گل ایران را باید به نام یکی از ایرانی های حاضر در فتنه ی جلوی دروازه کُره ثبت می کردند !؟ گل به خودی گلی است که مدافع به جای بیرون به دروازه خودشان بزند و یک ضربه ی کامل است ولی این که در بلبشوی جلوی دروازه توپی ناخواسته به پای مدافعی بخورد و گل به خودی تلقی بشود ، بی انصافی است !! این گل را باید بنام یکی از عوامل فتنه می نوشتند !!!
بعد از تماشای فوتبال ، سری به بالکن زدم تا ببینم چشم انداز آپارتمان از کجا تا کجاست !!؟؟ فوق العاده زیبا بود ... بدلیل اینکه قطعات جلوی آپارتمان غالبا متروکه و با متراژ بزرگ و قدیمی بودند تا جنوبی ترین نقطه تبریز دیده می شد !! ورزشگاه یادگار امام !! درانتهای جنوبشرقی وادی رحمت و شهرک اندیشه !! در منتهی الیه شرق شهر می شد برج تجارت جهانی را دید و ایضا خیلی از برج های بزرگ مانند برج شهران و برج بانک صادرات و ...
و کمی بالاتر ابرهای عصبانی دیده می شدند و نوید یک باران رگباری می دادند و البته گرد و خاکی که به پا می کردند !!
چند دقیقه بعد باد شدیدتر شد و مجبور شدیم در بالکن را ببندیم و یهو طوفان شد ... باران هم بدنبالش آمد و در عرض یک دقیقه قیافه ی چشم انداز را بهم ریخت !! تقریبا از جنوب به شمال شهر را در عرض دو دقیقه جارو کرد و بعد آب پاشید ... احتمال سیلاب در برخی نقاط شهر می رفت !! و کمی بعد باد و باران متوقف شد و همه جا شسته و رفته بیرون آمد و دوباره چشم انداز در پیش رویم قرار داشت ...
و آسمان بعد از باران و نزدیک غروب ... و چه دلگیرانه و زیبا !!
کارخانه آرد وکارخانه مشروب سازی که چهل سال است متروک رها شده است !! زمینی به وسعت بیش از دو هکتار در بهترین موقعیت شهر !!
سلام ...
یه دبیر شیمی داشتیم سال دوم دبیرستان که اسمش یادم نیست
دبیرستان پروین خیابون شهناز جنوبی...
هر وقت باد و بارون بیموقع میگرفت میخندید میگفت :
تبریزین بوو دَلی هاواسی!!
میگم تعطیلی کارخونه مشروب سازی توجیه داره ولی کارخونه آرد چرا؟ یعنی از همون موقع تو برنامه بوده نون مردم رو آجر کنن؟!
سلام

قرار داشتن در یک موقعیت جغرافیایی کوهستانی از این آب و هواهای ناگهانی باید هم داشته باشد ... فقط گاهی اوقات مسافرین بدجور شوکه می شوند !! این روزها شبهای شاهگلی واقعا دلچسب می باشد ...
صاحبش در رفته است دیگر ...نمی شد که نصف اش در برود و نصف اش بماند !!