-
صبح جمعه تان بخیر ...
جمعه 16 اسفند 1398 15:05
البته تشخیص آنچه که برای صبحانه در خانه ی مادربانو خوردیم کمی سخت است و کمی بیش از حد تخصصی می باشد ولی شما نگران سلامتی ما نباشید و اگر دوست داشتید حدس بزنید که چیست !!؟ نکته ی آشکار عکس پارک کردن پیاله ی نوراخانیم در کنار کاسه جناب پدرشان می باشد !!
-
مرگ از ترس ...
جمعه 16 اسفند 1398 08:00
در تاریخ نوشته اند که بابک بعد از اعلام استقلال و لشکرکشی اعراب به آذربایجان به قلعه های منطقه پناه برد و بیست سال ، کمی بیشتر و کمتر ، در حال جنگ و گریز و اختفا بود ... تا اینکه با دسیسه برخی دوستان قدیمی و به روایتی خیانت پسرش آذر ، در راه دادن دشمنان به قلعه (!) کارش به فرجام رسید ... مطمئنا چیز مستندی درباره او...
-
استوری کردیم !!
پنجشنبه 15 اسفند 1398 00:05
اواسط شب بود ، نورا خانیم آمده بود پای مونیتور و برای عکس پروفایل دایی جان و خاله جانش بوس می فرستاد و ناز می کرد ... فیلم گرفتم و برایشان فرستادم و بعد با خاله اش بصورت تصویری حرف زد و دعوت کردیم برای مراسم چائی بعد از شام !! و عکسی از نسکافه و خاگینه ای که بانو تهیه کرده بود را استوری کردم با امضای #...
-
زندگی زیباست ...
چهارشنبه 14 اسفند 1398 19:40
-
شازده کوچولو ...
سهشنبه 13 اسفند 1398 09:33
من قبلاها کتاب های زیادی می خواندم ولی این روزها دوست دارم برخی کتاب ها را زیاد بخوانم !! و برای همین وقتی در این عصر کرونایی و خانه نشینی ( البته برخی ها ! ) از من می خواهند تا کتابی معرفی بکنم (!؟) به قفسه ی کتاب های مانده و به کتابهای رفته فکر می کنم و چیزی نمی گویم !! دیروز به یکی گفتم : " آخرین کتابی که...
-
بورانی من پز (!) ...
دوشنبه 12 اسفند 1398 14:29
امروز توفیق اجباری بود تا در خانه بمانم ... پریشب نوراخانیم تا ساعت 3 شب بازی شان گرفته بود و گیج و منگ خوابیده بودم و دیشب از حوالی ساعت 10 شب موقع راه رفتن ؛ از شدت بی خوابی (!) فرانسه می نوشتم !!! حالا چرا به کج و کوله راه رفتن فرانسه نوشتن گفته اند نمی دانم!؟!؟ در شهر من مردم فکر می کنند که کرونا هم چیزیست مثل...
-
خدا را چه دیدی !؟
دوشنبه 12 اسفند 1398 00:05
ما هر روز صدها صفحه حرف می زنیم !! حرفهایی که سر و ته شان در یک جا جمع نمی شوند و بیشتر از نوع " از این شاخه به آن شاخه پریدن " هستند !! و گاه حرف زدن های ما منشاء تحریک خارجی دارد و خیلی وقت ها این محرک ها نمی مانند تا تمام حرفهای ما را بشنوند !! از مزایای خانه ماندن این است که به تحریک درونی حرف زده و یا...
-
برداشت شخصی از بهداشت عمومی ...
جمعه 9 اسفند 1398 22:08
دیروز دختر دوستم برایم در اینستاگرام یک مطلبی در مورد قرنطینه خانگی دایرکت کرده بود ... آنقدر تابلوی ممنوع در انتهای هر سطر داشت که یک شرایط فوق العاده اضطراری را می طلبید !! البته که شیوع یک بیماری مهلک ( فعلا نه کرونا !! ) می تواند چنین اضطراری را ایجاب کند حالا چرا می گویم نه کرونا !! یک دلیلش این است که این بیماری...
-
کرونا +
پنجشنبه 8 اسفند 1398 22:22
امروز ما هم جزو استان ها و شهرهای کرونا مثبت شدیم ... از بعد از ظهر گرد مرگ در شهر پاشیده شده است !! مردم به طرز باورنکردنی دپرس شده و در اتوبوس با شک به هم نگاه کرده و از هم فرار می کردند ... البته طبق معمول بازار جوک و شوخی گرم است و عده ای چنان حرف می زنند که انگار خیلی زرنگ هستند و خیلی نترس تشریف دارند و ... در...
-
تا خاطره شود ...
سهشنبه 6 اسفند 1398 19:20
یک سال گذشت ، نه آنقدر سریع بود که بشود گفت چشم برهم زدنی و نه آنقدر کُند بود که بگویم عمری بود ... یک سال بود و البته کمی متفاوت و حضور این فسقلی برای شکستن عادات روزمره زندگی کافی بود !! دیروز رفتیم پیش عمو فوتورافچی و از نوراخانیم چند تا عکس گرفت ... البته چند برابرش هم از باباش !!
-
یک سال گذشت ...
دوشنبه 5 اسفند 1398 18:15
-
و نقطه سر خط !!
یکشنبه 4 اسفند 1398 00:05
و ما هزار سال است که دور خودمان می چرخیم و باز سر خط هستیم !! چند روز پیش که روزهای قبل از انتخابات بود و همه ی سرودها و سروده ها در رادیو رنگ و بوی وطن داشتند و حماسی بودند و بقول یکی از دوستان خون را بجوش می آوردند !! اتفاقی توفیقی شد تا سرود میهن ای میهن! را بشنوم ... به گمانم سالار عقیلی می خواند !! تقریبا تمام...
-
جاده ی کرونا ...
جمعه 2 اسفند 1398 01:22
یک زمانی مسیر چین تا اروپا را جاده ادویه می گفتند و دیرزمانی هم مشهور شد به جاده ی ابریشم !! در همین صد سال گذشته این مسیر بیشتر مورد استفاده قاچاقچیان بود برای ترانزیت مواد مخدر و حالا هم که قرار است ویروس کرونا به اروپا صادر شود ... امروز یکی از بازاری ها بدجوری حساس شده بود به دست ندادن !! و من هم بیخبر از داستان...
-
استارت زندگی اقساطی !
سهشنبه 29 بهمن 1398 00:35
این روزها مردم برای گذران زندگی و نیز تهیه مایحتاج و گاه مالایحتاج (!) به چند جا بدهکار هستند و سطح رفاه مردم با وام و بدهکاری بالا می رود !! مثلا برای خانه دار شدن یک زوج جوان ؛ که این روزها دیگر ممکن نیست (!) حداقل یک بدهی 10-12 ساله از نوع بانکی ضمیمه زندگی می شد و برای سایر اقلام هم همچنین ... مردم ما دوست دارند...
-
کتاب یا پوشک ؛ مسئله این است !؟
دوشنبه 28 بهمن 1398 17:56
این مطلب را پشت لپ تاپ برادرزاده مینویسم ... مطمئنا تعداد اشکالات تایپی آنقدر خواهد شد که از نوشتن در اینجا پشیمانم بکند !! ولی خب ... اینهم تجربه ایست جدید و از نوع بچه های این دور و زمانه !؟!؟ باور ندارید !؟ بگذارید تصویر کی برد را بگذارم تا به من حق بدهید... چند روز پیش خانه ی دوستی رفته بودیم برای شب نشینی و اندر...
-
آسیب پذیری بالا !!
جمعه 25 بهمن 1398 22:38
این روزها مردم و جامعه ی ما آسیب پذیرتر شده اند !! البته در همه ی زمینه ها و مخصوصا در هر کجایی که ردپای مدیریت و تدبیر ناصحیح دیده می شود ... وقتی از تدبیر ناصحیح و مدیریت بد حرف زده می شود خیلی ها چشم به کابینه ی دولت می دوزند در حالیکه از قدیم گفته اند : " یالانچی ، طاماح کاری تولار ! " ( دروغگو ، طمعکار...
-
آب دریا را اگر نتوان ...
سهشنبه 22 بهمن 1398 14:37
بارش برف دیروز و دیشب آنقدر بود که شهر را فلج کرده است !! البته باید به بارش برف بی لیاقتی مدیریت شهری را هم اضافه کرد که منتظر نشسته تا ببیند کی و از کجا کار را شروع بکند !! حوالی ساعت 10 بود که آفتاب تا وسط پذیرائی آمده بود و صدای پاروکردن می آمد !! کنار پنجره آمدم ببینم چه کسی دست به پارو شده است که دیدم همسایه ی...
-
برف سنگین و کولاک !!
دوشنبه 21 بهمن 1398 20:05
امروز از زمستان بود ... آنهم از زمستان های قدیم که کم کم می رفتند به تاریخ بپیوندند ... از صبح تا ساعت 16 حیاط را دو بار پارو کرده و دو بار هم جارو کردم ... همزمان برف می آمد ولی بهرحال بار برف را سبکتر می کردم تا برای نوبت بعدی کم حجم تر باشد !! یک نوبت هم ساعت 19 که به خانه رسیدم ، پارو کردم که حجم برف باندازه چهار...
-
طرح معامله ی نورا !!
یکشنبه 20 بهمن 1398 23:37
پارسال همین موقع ها بود که تخت و کمد نوراخانیم آمدتوی اتاق من و تمام وسایل من که شامل کتابخانه ام باشد ؛ منتقل شدند به یک دیوار از اتاق که بیشتر شبیه نوار غزه بود !! با بزرگ شدن نوراخانیم و راه افتادن در اتاق ها و پذیرائی و سرک کشیدن به همه چیز و همه جا (!) وقتی خواب بود ؛ کار کردن در پشت کامپیوتر ممکن نبود و وقتی هم...
-
حکایت پوست موز !!
یکشنبه 20 بهمن 1398 23:04
شنیده اید که می گویند مردی پوست موز می بیند و می گوید : " وای ... بازم باید زمین بخورم !! " این حکایت مردم ماست ، البته در همه ی صحنه ها و تاکیدا در پای صندوق های رای گیری در هر سطحی !!! دو روز است که خبر می گوید بارش شدیدی در راه است ؛ مخصوصا برای شمال و شمالغرب و حتی خودم شنیدم که می گفت بارش در برخی مناطق...
-
عکس از بالاترین !!
جمعه 18 بهمن 1398 12:03
دیشب خانه ی یکی از دوستان مهمان بودیم و خانه شان در آخرین طبقه برجی بود که مشرف بر شمال شهر بود ... البته نه تنها پذیرایی که آشپزخانه و اتاق های دیگر هم پنجره ای مشرف بر چشم اندازهای زیبای شهر داشتند و تقریبا تمام شمال شهر را پوشش می دادند !! بعد از سلام و علیک و خوش و بش متعارف و خوردن اولین چائی (!) اجازه خواسته و...
-
مار سفید و سیاه !!
جمعه 18 بهمن 1398 11:55
ما مثلی داریم که می گوید : " ایلانین آغینا دا ، قره سینه ده لعنت !! " یعنی لعنت بر مار ؛ هم سفیدش و هم سیاهش !! و این مثل را برای این به کار می برند که یکی در ماهیت مار ( شخص ) شک نکرده باشد و فکر بکند که رنگ مار ( شخص ) نشان دهنده شخصیت اوست !! یکی دو روزی است که دوستان آنورنشین که اخیرا به جرگه ی صدای مردم...
-
کار درست !!
چهارشنبه 16 بهمن 1398 16:14
این روزها همه ی ما درگیر انواعی از بحث ها هستیم و همه ی آنها بنوعی به بیرون از خودمان و شخصیتی که داریم هدایت می شود !! تاثیرات محیطی و اجتماعی بر روی شخصیت ها و فعالیت ها بحث غیرقابل انکاری می باشد ولی اینکه ما چقدر خود رادر مقابل آنها عاجز می بینیم ، مشکل واقعی مردم ماست !! دیروز بهانه ای درست کردم تا یکی دو ساعتی...
-
منبر سرپایی ...
چهارشنبه 16 بهمن 1398 16:03
سواراتوبوس بودم و مسیری را سرپا ایستاده بودم ... یک صندلی خالی شد و به پیرمردی که کنارم بود گفتم که بنشیند !! خیلی تعارف کرد تا نشست !! گفتم : " اینهمه تعارف نیاز نیست ، وقتی یکی می گوید بنشین (!) حتما خودش چیزهایی را لحاظ کرده است !! " کمی بعد یک صندلی دیگر خالی شد و پیرمردی که کمی دورتر بود را نشانه گرفتم...
-
منقول می کنیم !!
سهشنبه 15 بهمن 1398 01:23
یکی از دوستان مطالبی را برایم ارسال کرده بود ؛ از طریق واتسآپ !! البته تا همین چند وقت پیش دقیقا مخالف این فکر می کرد و حتی عمل می کرد !! انشاءلله که از خر شیطان پائین آمده و بر اسب مراد سوار شده است ! جهت سهولت کارخودم (!) عینا تصویرها را می گذارم ...
-
خواب های عجیب من !
چهارشنبه 9 بهمن 1398 19:51
پریشب حوالی ساعت 12 نوراخانیم بعد از نیم ساعت ماشین گردی خوابید و کمی بعد او ما خوابیدیم ... قرار بود برای اتمام یک سری کار تیراژبالا صبح زود به چاپخانه دوستم بروم ! با لباس ویژه ای که تن داشتم بهمراه جمعی در حال اعزام به مناطق جنگلی استرالیا بودیم که گرفتار آتش سوزی بودند ... با خودم فکر می کردم که من در این لباس و...
-
دارم می نویسم ...
یکشنبه 6 بهمن 1398 12:53
این روزها هوس کرده ام باز چیزهایی بنویسم ... و البته که این روزها نوشتن خیلی سخت شده است !!؟ مخصوصا که داستان نسبتا طولانیی بوده باشد و هنوز با نوراخانیم سر پشت کامپیوتر نشستن دعوا داریم !! یک دوست همشهری وبلاگی برایم آدرسی فرستاده بود و در آن یک انیمشن کودکانه بود و سفارش که ببینم نوراخانیم خوشش می آید یا نه !! و...
-
کوچ به زیرزمین !!
شنبه 5 بهمن 1398 00:22
گاهی باید کوچ کرد ... وقتی ماندن سخت می شود و بیم جان می رود ولی رفتن به امید بازگشت دوباره نه رفتن و یکی دیگر نشدن (!) و ایضا خود نشدن (!) ... باید رفت ، باید کوچ کرد ولی چشم امید را نبست !! رفته بودم خانه برادر بزرگم ... در زیرزمین چشم انداز حیاط پربرف خیلی زیبا دیده می شد !! یکی دو تا عکس گرفتم ... حجم برف روی تاب...
-
پورناصح هم رفت ...
شنبه 5 بهمن 1398 00:16
امروز بعد از فریضه ی صبحانه، شال و کلاه (!؟) کردم تا بروم به مجلسی که بیاد این استاد بزرگوار و کمی خاص در موسیقی این سرزمین (!) در تبریز گرفته بودند ... دیشب باتفاق یک دوست باارزش در مجلس شام غریبان مادرِ دوست کوهنوردی بودم و نمی دانم کجای مسیر کلاهم را گم کردم !! خلاصه شال کردم و رفتم ... شرکت در برخی مجالس فریضه است...
-
چه ربطی !؟
پنجشنبه 3 بهمن 1398 11:01
گاهی اوقات ما به هم دیگر نسخه های تجویز می کنیم که ثوابش مانند دست داشتن در قتل همان فرد است !! البته بعدا مثل پزشکان خطاکار و خطاتشخیص (!) می گوئیم مرگ دست خداست !! ولی اگر بتوانیم یک روز فعالیت مان را با نتایجش ببینیم (!؟) چقدر از آن یک روز زندگی مان راضی و موفق خواهیم بود !؟!؟ دیروز موقع برگشتن به خانه با یکی از...