-
جیره بندی اینترنت !
دوشنبه 7 مرداد 1398 07:21
چند روزی هست که اینترنت خانه ی ما مشمول عنایت واقع شده است و روزها قطع می باشد !! و در ابتدای صبح یکی دو ساعتی وصل می شود و بعد باز قطع می شود !! شاید اینهم از عوارض عدم استفاده بهینه و صرفه جویی در مصرف اینترنت بوده باشد ... دیشب دورهمی دو ساعتی رفته بودیم در حومه شهر و یک جای دنج نشسته بودیم ... هم دنج و خلوت بود و...
-
فرهنگ فاسد شده ... !!
پنجشنبه 3 مرداد 1398 11:59
دیروز توفیق اجباری شد و بهمراه آقئین ( برادرخانم ) و دوست اش ، یک ددر رفتیم به طرف مهاباد !! چند وقتی بود که دنبال خرید وسایل و پوشاک برای برنامه های کوهنوردی شان بودند و بواسطه ی انواعی از قیمت های بی صاحاب و انواعی از اجناس بی شناسنامه (!) مستاصل مانده بودند !! تقاضایی که برند را به قیمت واقعی اش نمی خواهد (!) معلوم...
-
زندگی در جریان است ...
دوشنبه 31 تیر 1398 11:48
این روزها درگیر همان روزمره گی های همیشگی هستم ... روزمره گی هایی که هم تازه هستند و هم تکراری و شاید اساس زندگی همین باشد !! ما در حال تکرار هستیم و غالبا در یک دور بسته در خودمان می گردیم !! گاه با مسائلی سرگرم می شویم و آنها را موفقیت می پنداریم و برایش زمان صرف می کنیم ؛ چه فرقی دارد!؟ ده سال ، بیست سال ، یک عمر و...
-
بچه هم بچه های قدیم !!
پنجشنبه 27 تیر 1398 00:08
بچه هم بچه های قدیم !! به بغل روی پا می خواباندند و بقول یکی از فامیل های ما چهارتا محکم از بغلش می زدند و کمی بچه را تاب می دادند و بچه به خاطر سرگیجه و یا برای اینکه ضربات بیشتری نوش جان نکند ، کمی گریه کرده و بعد می خوابید ... وقتی اینها را می نوشتم یاد روزگاری افتادم که خودم از این خواب ها خاطره دارم !! نه اینکه...
-
آن روزها و این روزها !!
چهارشنبه 26 تیر 1398 12:30
آن روزها ، در سالهای خیلی دور که ما بچه بودیم و دوران دوران بیسوادی بود (!) و اینهمه مدرک رنگارنگ وجود نداشت و به یک ورق که نشان بدهد طرف سوم راهنمائی را خوانده است و بقول قدیمی ها سیکل دارد (!) در کارخانه ای مانند ماشین سازی ریاست یک کارگاه را می دادند ، اوضاع تربیتی و پرورشی بهتر از امروز بود !! این روزها که همه...
-
خط فقر ، خط سلامت ...
دوشنبه 24 تیر 1398 11:23
در سالهای دورتر که ما دانشگاه می رفتیم یک بحثی مطرح بود با عنوان خط سلامت که سازمان بهداشت جهانی آن را روی سالانه 500 دلار برای هر فرد تنظیم کرده بود ... یعنی اگر در خانوار سه نفره اگر درآمد سالانه 1500 دلار باشد آن خانواده روی خط سلامت قرار دارد !! چند روز پیش در جایی بودم ، من بواسطه ی مسیرهایی که در روز طی می کنم ،...
-
سود پر دود !!
یکشنبه 23 تیر 1398 18:20
امروز صبح طبق معمول راه افتادم تا بروم مرکز شهر ، چند تا کار داشتم و مسیر هر کدام جوری بود که به هم نمی خوردند و قدم زدن زیر آفتاب در این روزها حظ زیادی نداشت و برای همین با یکی دو تلفن ، یکی دو تای آنها را از برنامه ی امروز حذف کردم و رفتم برای خرید ... این روزها از همه جا می شود با خیال راحت خرید کرد ؛ همه چیز گران...
-
علاقه در نیمه شب !!
شنبه 22 تیر 1398 11:43
ساعت 2.25 دقیقه شب بود که با صدای نورا بیدار شدم !! البته بیدار نشده بود و یک نیمچه جیغی کشید تا مرا بیدار بکند !! وقتی برگشتم و موبایلم را نگاه کردم 2.30 شده بود و برای همین موبایل را باز کردم و والیبال را تماشا کردم ... بازی خیلی خوبی بود ، در ستِ اول و دوم برزیل واقعا خیلی سر بازی می کرد و انگار دست و پای بچه ای...
-
رُندانه ها !!
جمعه 21 تیر 1398 23:38
دیشب مهمان بودیم و مهمانی در مهمانی بود ... پنجشنبه ها مهمانی رسمی ما در خانه مادربانو می باشد و البته روزهای دیگر هم می رویم ولی اینقدر رسمی نمی باشد !! شب پنجشبنه اگر مهمان بیاید ، مهمان در مهمانی می شود و ما حتما در یک شب دیگر تلافی می کنیم !! مهمان های دیگر حوالی ساعت 00.30 رفتند و نورا خانم تا آن ساعت به زور هم...
-
یک شب آتش در نیستانی فتاد ...
چهارشنبه 19 تیر 1398 17:35
داشتم مطلب جدید می نوشتم و وقتی منتشر کردم دیدم که قالب وبلاگم را " مسکن و شهرسازی " عوض کرده است !! اولین نگاه چنین برداشت می کرد که یکی پشت قالب نشسته و دارد سیگار دود می کند !! ولی من کمی بعد که بهداشتی تر فکر کردم به یاد ترانه ی معروفی افتادم که شهرام ناظری خوانده بود... یک شب آتــــش در...
-
یک طرح و یک خواب !!
چهارشنبه 19 تیر 1398 17:28
توی اینستاگرام یکی هست که کارهای چوبی خاصی دارد !! من چند صفحه را می بینم که در زمینه کارهای چوبی فعالیت دارند و برخ یاز آنها از ابزارهایی استفاده می کنند که همان فرق ما با آنها را مشخص می کند!! غالبا ما فکر می کنیم که باید آنها برای فلان عملیات چیزی بسازند تا ما برویم و بخریم !! فلذا تازمانی که آنها رویاهای ما را به...
-
آخه چرا !؟
سهشنبه 18 تیر 1398 20:45
یک مطلبی بود که یادم رفت در جریانات مربوط بازار بنویسم و بعد هم دیدم که نمی شود آن را برد و بین مطالب پست قبلی با جراحی وارد کرد ، برای همین برای اینکه یادم نرود ، همینجا درج می کنم تا بیادگار بماند که در روزگار ما ، ما چگونه آدمهایی بودیم !! چند روز پیش در یک جائی یک قیافه ی آشنا دیدم !! یکی از همکلاسی های زمان...
-
کپی کار هم کپی کار چینی !!
سهشنبه 18 تیر 1398 20:17
امروز شیفت صبح در خانه با نوراخانم بودم و کلی باهم بازی کردیم !! نمی دانم او هم خسته شده بود یا نه !؟ من که از پا درآمده بودم !! کم کم به مرحله ی غلت زدن رسیده ایم !! یکی دوبار تلاش میکند و بالاخره غلت زده و به رو می افتد و کمی تلاش برای بیرون آوردن دست ها و کمی زور زدن برای جلو رفتن که هنوز به آن مرحله نرسیده ایم !!...
-
شخصیت کارتونی ...
سهشنبه 18 تیر 1398 10:24
همه ی ما از کودکی تعداد زیادی کارتون دیده ایم و در این میان نسل فرهیخته ی ما اگر هم کم دیده باشند ، پر و پیمون بوده است (!) مثلا چندین بار پینوکیو ، چندین نوبت سندباد ، چندین بار فلان و چندین بار بهمان !! و البته در عنفوان نوجوانی و جوانی هم این قاعده در فیلم ها وجود داشت و مثلا هفت سامورائی را حداقل ده بار دیدیم ......
-
هر چی بشه !؟
دوشنبه 17 تیر 1398 17:37
این روزها تغییرات زیادی در روال زندگی پیش نیامده است و برای همین حرف هم کپی حرفهای گذشته است ؛ با کمی تغییر در رنگ و بو و ایضا نوع روایت ... مثل همان داستان تکراری عشق که هر روز روایت جدیدی دارد !! در روزهایی که گذشت داستان هایی خاصی داشتیم و نداشتیم !! مثلا نمایشگاه های مختلف با اینکه هر ساله برگزار می شوند با همان...
-
کاشکی ...
پنجشنبه 13 تیر 1398 16:10
-
و وقتی که طلاست ...
سهشنبه 11 تیر 1398 20:26
ما وقت نمی آوریم ... البته نمی شود که بنشینیم و کمی بنویسیم !! می رویم ، می آئیم ، می گوئیم ، می خوریم ، خواب های عجیب می بینیم و ... ولی نمی رسیم که بنویسیم !! امروز صبح از تماشای یک خواب عجیب و زیبا بیدار شدم و تا بعد از صبحانه هنوز مزه ی خواب را داشتم مزمزه می کردم !! خواب تحت تاثیر فعالیت یک ژن تابستانی در ذهن من...
-
ویکند (3)
یکشنبه 9 تیر 1398 20:07
آقئین ( برادرخانم ) بهمراه بالدیز خانیم ( خواهر بانو ) برای یک تور دو روزه جنگل نوردی در روزهای تعطیل ثبت نام کرده بودند و برای همین ویکندشان جدا از ویکند ما بود !! شب پنجشنبه داشتند کوله برای برنامه شان می بستند و من هم دورادور از کوله بندی آنها یاد ایام می کردم !! و هر از گاهی بیادم می آوردم که در زمانی کمی دورتر...
-
ویکند (2)
یکشنبه 9 تیر 1398 19:44
برادرم از تهران آمده بود و جمع نوه ها جمع بود و این وسط از همه بیشتر به نورا خانم خوش می گذشت که هم از همه ی نوه ها کوچکتر تشریف دارد و هم برای بغل گرفتن و بازی کردن با او ، بقیه ی نوه ها صف بسته بودند !! جمعه شب در خانه برادربزرگ بودیم و حیاط را آب و جارو کرده بود و همان تماشای حیاط یک حظ عظیم بود !! هرچند که هوا...
-
ویکند (1)
یکشنبه 9 تیر 1398 19:17
هفته گذشته را با کمی بداعصابی به پایان رساندم !! ما برای اینکه چند دقیقه خوش بگذرد یا باید در ابتداء جریمه بدهیم و یا در انتهاء !! یکی تعریف می کرد که معده یانسان خیلی پوست کلفت است و زیاد کار می کند !! و یکی مدعی بود که قلب انسان خیلی کار می کند و رتبه ی نخست برای اوست !! ولی اعصاب ما ایرانی ها و نه البته همه ی انسان...
-
ددر گردی در شاهگلی !!
پنجشنبه 6 تیر 1398 11:45
پریروز باتفاق نوراخانم و یک هیئت بلندپایه رفتیم و در شاهگلی اولین قدم زنی عصر را ثبت کردیم ... نورا خانم توی یک آغوشی و از خاله جانشان آویزان بودند و از اینکه اینهمه آدم و رنگ و چیز میز در دوربرش می دید ، شگفت زده شده بود !! ( برخی از آدمها هم جزو چیزمیزها می باشند !! ) و کمی بعد خسته شد از ازدحام و ابراز احساسات دور...
-
و کمی از خودمنتظر باشیم !!
پنجشنبه 6 تیر 1398 11:21
خودشیفتگی را همه بنوعی می شناسند و در درجات مختلفی با آن درگیر هستند ( از کمرنگ تا پررنگ !! ) !! البته شاید یکی قبول نکند که این خود نشانه ی نهادینه شدن نوعی از خودشیفتگی می تواند باشد !! یکی از نشانه های وجود خودشیفتگی در انسان توقع و انتظار داشتن از دیگران می باشد !! دیگران می توانند آدمهایی باشند که ما با آنها...
-
انقلاب تابستانی !!
یکشنبه 2 تیر 1398 13:48
انقلاب تابستانی روزی ست در علم نجوم و گردش زمین به دور خورشید که با توجه به کبیسه ای بودن و تغییرات در دوره چهارساله ، سه نوبت اش به اول تیرماه می خورد و یک نوبت اش به آخر خرداد ماه ... و آن اوج خورشید می باشد و چله تابستان از آن آغاز می شود !! جشن تیرگان که چیزی مانند جشن یلداست در این روز می باشد و مراسم ویژه ای...
-
یکی مرد جنگی به از صدهزار !
شنبه 1 تیر 1398 10:46
یکی از تخیلات دوران نوجوانی و ایضا جوانی و حتی تا همین اواخر (!) شخصیتی نظامی ست که دارای یک سلاح ویژه است !؟!؟ حالا اینکه این سلاح هوشمند را چه کسی باید زحمت کشیده و بسازد را هنوز تخیل نفرموده ایم !! ساز و کار این سلاح هم بسته به بالا رفتن تقاضای بازار فرق کرده است و انگار داخل سلاح یک مغز هوشمندی قرار دارد که بسته...
-
نیمروزی در ددر !!
جمعه 31 خرداد 1398 22:58
دیشب خانه مادربانو بودیم و برادربانو( آقئین ) بهمراه خواهربانو ( بالدیز خانیم ) مشغول جمع کردن وسایل و بستن کوله پشتی شان بودند برای برنامه ای که روز جمعه داشتند !! قرار بود بهمراه یکی از باشگاه های کوهنوردی به قلعه پشتو در هوراند بروند !! ( حالا اصلا تبلیغی هم بشود ، چه شود !؟ باشگاه اورست !! ) خلاصه اینکه من هم...
-
حالمان یک جورائی ست ...
جمعه 31 خرداد 1398 00:06
برخی ها می گویند بدبیاری های سال 98 از همان ابتدای بهارش پیدا بود ... و پرونده ی سال را از ابتدا بر مشکلات و مصائب بسته اند !! این روزها ، نه اینکه روزهای خوبی نداشته باشیم ! ولی همان چند رقم اتفاق ناگوار که افتاده باندازه ی کافی اوقات تلخ کن تشریف داشت ... از ابتدای سال چند فقره کفن و دفن داشتیم و بعد هم ادامه دار شد...
-
پیش فروش عنوان !!
سهشنبه 28 خرداد 1398 16:03
این روزها سرعت زندگی خیلی بالا رفته است و انسان های عصر جدید سریعا می خواهند همه چیز را بدست بیاورند !! حالا مهم نیست که بعد از بدست آوردن می خواهند چه کار بکنند ( و اغلب هم زود رها می کنند !! ) مهم این است که تحقق آرزوها شرط اول زندگی شده است و زندگی شرط دوم آرزوها !! و ناگفته نماند که والدین هم در بوجود آمدن این...
-
حس و حال مشترک !!
سهشنبه 28 خرداد 1398 09:28
ادامه داستان پست قبلی را از اینجا ادامه می دهم !! خلاصه اینکه سر راهمان رفتیم و از شمال غربی شهر ( و کمی بیرون تر ! ) محموله مان را از باربری گرفتیم و این بار باید می رفتیم جنوب شرقی تا بدهیم به یک چاپخانه تا برای سفارشات مان خط تا بزند !! وسط های راه بودیم و داشتیم از مقابل آپارتمان های سازمانی ماشین سازی رد می شدیم...
-
اتاق مشترک !!
سهشنبه 28 خرداد 1398 09:03
این روزها من و نوراخانم دارای یک اتاق مشترک هستیم !! البته اگر کسی از نزدیک ببیند می بیند که این اشتراک مثل همان داستان 99% و 1% است و من فقط کنار یکی از دیوارها و باندازه سی سانت جا دارم و بقیه اتاق متعلق به ایشان می باشد !! ( البته اتاق آنقدر بزرگ نیست که سی سانتش بشود 1% و دویست و نود هفت مترش بماند برای او !!! ولی...
-
خداحافظی ...
شنبه 25 خرداد 1398 20:29
روال طبیعت برای انجام کارهای سخت ، راههای آسان می باشد !! این ما هستیم که کارهای آسان را از راههای سخت به انجام می رسانیم !!