-
اول آبان
چهارشنبه 1 آبان 1398 17:59
یکی استوری کرده بود که : " اول آبان باشد و به چهارشنبه افتاده باشد و باران هم ببارد !! باید منتظر اتفاق خوش شانسی بود !؟ " شان نزولش را متوجه نشدم ولی این روزها ، از این کارها و حرفها ، تا بخواهی زیاد است !!!
-
نمایشگاه کتاب و مطبوعات تبریز
چهارشنبه 1 آبان 1398 17:57
توی بازار بودم و حرف از نمایشگاه کتاب شد که افتتاحیه اش 29 مهر بود !! یکی بود که ادعا داشت حالا دیگر زمان کتاب نیست (!) باید بروند توی دنیای مجازی فعالیت فرهنگی بکنند (!؟) گفتم : " تقصیر تو نیست که این گونه فکر می کنی !؟ دنیای مجازی مخاطب زیادی دارد ، چون سطح سواد لازم ندارد!؟ می توانی 12 ساعت سرت توی گوشی باشد و...
-
روزشمار مهر ...
دوشنبه 29 مهر 1398 14:26
-
ویکند (2)
یکشنبه 28 مهر 1398 15:01
جمعه دیروقت به تبریز رسیده بودیم و شب هم باتفاق نوراخانیم مگر می شود راحت خوابید ... هیچ کاری هم نداشته باشد یک صداهایی درمی آورد و آدم فکر می کند بیدار شده است و بعد سرش را برگردانده و می خوابد !! مطمئنا مردم آزاری را از پدر به ارث نبرده است و نوع مردم آزاری موروثی از پدر بالای 40 سالگی به او دست می دهد !!! خلاصه...
-
ویکند (1)
یکشنبه 28 مهر 1398 14:28
در دو روزی که تعطیل بود ، بی برنامه بودیم و برای همین سنگین ترین برنامه ها را اجرا کردیم ... با برودت نسبی هوا و معلوم نبودن شرایط جوی ، برنامه ریختن کمی سخت می شود ؛ مخصوصا هم که بهانه یک کودک بوده باشد !! بهرحال حوالی ساعت 11 بود که من پیشنهاد دادم ناهار جمعه را برداریم و برویم یک گوشه ای دنج ... گوشه ای که من...
-
روزهای پر سوژه (2)
پنجشنبه 25 مهر 1398 13:46
این روزها خیلی ها دارند در مورد سریال ستایش حرف می زنند !! مثلا همین چند روز پیش یکی از من پرسید فردوس را می بینم !؟ من با تعجب پرسیدم : " کی باشند ؟ " با تعجب بیشتر گفت : " حشمت فردوس !! " یادم افتاد که در سریال ستایش یک همچی کاراکتری هست و گفتم : " نه ... " با تعجب خیلی فزونتری گفت :...
-
روزهای پر سوژه (1)
پنجشنبه 25 مهر 1398 09:37
یکی از خبرهای مهم این روزها باخت تیم ملی ایران به بحرین بود ، تیمی که همه از شایستگی هایش حرف می زنند و بازیکنانش برای خود سری هستند و سرداری هستند(!) ولی این شایستگی ها در مقابل تیم هایی مانند کامبوج بیشتر به چشم می آید ... ایرانی ها یک ترس تاریخی از اعراب دارند که ریشه در اعماق جانشان دارد و با آویزان کردن گردنبند...
-
روزهای بی نوشته ...
یکشنبه 21 مهر 1398 17:52
این روزها خیلی کم نوشته ام و در عوض بیشتر با کامپیوتر بودم و داشتم روی طرح های نیمه تمام و فکر های خامی که سالهاست همراهم هستند کار می کردم ... خدا را شکر فرصت شد و چند تا از آنها را نهائی کردم !! وقتی فکری تبدیل به ایده شده و بعد اجرا می شود ، تازه می توان گفت تمام شدهاست و می ماند اینکه از نقطه ی پایان آغازی دوباره...
-
نکته
یکشنبه 21 مهر 1398 17:18
-
روزهای کوتاه شده ، پست های کوتاه !!
یکشنبه 14 مهر 1398 15:31
این روزها هوا خیلی خوب و مهری است !! نه سرمای خزان دارد و نه گرمای تابستان ، استاندارد هوا برای مهر همین است !! یک نسیم آرام با دمای هوای بین 10-20 که آدم نه سردش می شود و نه کلافه می شود ... یکی دو روز پیش بود انگار ؛ دقیقا پنجشنبه شب !! بساط مهمانی شب های پنجشنبه را که در خانه مادربانو برقرار می شود را برده بودیم به...
-
روز تکریم سالمندان ...
سهشنبه 9 مهر 1398 13:52
چند روز پیش داشتم سوار مترو می شدم که مسئول کنترل بلیط ها به خانم مسنی که همراه چند نفر خانم دیگر داشتند از گیت رد می شد، اشاره کرد که از این طرف گیت و بدون زدن بلیط رد بشود !! او هم تعجب کرد و از این طرف آمد ، یک مکالمه ای هم بین آنها شد و خندان رفتند روی صندلی ها نشستند ... برگشتنی به خانه هم از مترو استفاده کردم ،...
-
یکی دو تا عکس ...
شنبه 6 مهر 1398 14:06
رفته بودم دنبال کاری که دیدم دمدمای عصر است و غروب و آسمان هم براه است و ساختمان برج ساعت و عمارت اسبق شهرداری تبریز هم در نورپردازی خودش غرق شده است !! با خودم گفتم شاید گرفتن عکس از اینجا تکراری شده است ولی هنوز باندازه ی روزهای تکراری زندگی نیست ... می دانستم چه کار باید بکنم !! موبایل رادرآورده و تنظیماتش را درست...
-
و خریدیم ماشین ...
پنجشنبه 4 مهر 1398 13:14
یک چند سالی بود که دغدغه ی اصلی شده بود داشتن ماشین !! مطمئنا ماشین چیز بدی نیست ؛ مثل پول (!) ولی نداشتن آن هم دلیل زیادی برای نرسیدن به خواسته ها نیست (!) هر چند می تواند بهانه ی بزرگی برای مشغول شدن در حواشی باشد !! خلاصه اینکه از وقتی ما خواستیم اقدام بکنیم (!) برجام به بدترین فرجام خود رسید (!) دنیا بهم خورد ،...
-
مهرانه (3)
دوشنبه 1 مهر 1398 16:31
این مورد شاید کمی متفاوت تر از دو مورد قبلی باشد ولی خب (!) اتفاقی ست که یک شق اش را به تربیت و تعلیم ربط داده اند و نمی شد آن را از مهر جدا کرد ... و باز یک استوری از دوستی فرهیخته تر و کمی پخته تر !! در انیستا این مطلب را دیدم که استوری شده بود با برداشتی مهر آمیز : مطمئنا در جامعه از این اتفاقات زیاد می باشد (!)...
-
مهرانه (2)
دوشنبه 1 مهر 1398 14:48
دنیای مجازی امروز را با انواعی از تبریکات و خاطره گوئی ها و ... در مورد اول ماه مهر و از طرف شخصیت های مختلف شروع کردم !! بغیر از برخی نظر دادن ها که در من ایجاد نوعی حساسیت می کند (!) خواندن و رد شدن از سایر نظرها برایم چندان سخت نیست !! یادم هست که تازه ازدواج کرده بودم و روزی در خیابان داشتیم باتفاق بانو می رفتیم...
-
مهرانه (1)
دوشنبه 1 مهر 1398 13:48
امروز صبح که رفته بودم نان بگیرم ، اول مهر در خیابان بغلی مان بشدت توی چشم بود !!! البته از بچه مدرسه ای خبری نبود ، در عوض در هر طرف خیابان دوبله پارک کرده بودند و در داخل برخی ماشینها هم افرادی منتظر بودند ... معلوم بود که متعلق به جمعیت بدرقه کننده بودند !! ما بچه که بودیم ، اول مهر که می شد نه اینکه نباشد ولی چند...
-
لشکر پائیز ...
دوشنبه 1 مهر 1398 08:16
این روزها همه چیز به هم خورده است و خیلی چیزها دیگر سرجایش نیست !! میوه ای که نماینده ی فصل خاصی از سال می باشد در همه ی فصول در دسترس می باشد ... مثلا همین نارنگی شاید 10 - 15 روزی هست که خودش را روی طبق میوه فروش ها بنمایش گذاشته است !! فصل مرکبات بعد از آبان ماه است ... ولی چه می شود کرد !؟ اختیار زندگی که به دست...
-
انتهای تابستان !!
یکشنبه 31 شهریور 1398 10:34
داشتن همسایه ی بد ، بدترین تهدید برای آرامش زندگی می باشد ... به هم ریختن آسایش ، مخصوصا این روزها ، چیز غریبی نیست و مردم با آن کنار آمده اند !! ولی به هم ریختن آرامش هیچ وقت قابل عادت کردن و کنار آمدن نیست !!! از وقتی با نورا خانیم در یک اتاق شریک و همسایه شده ایم ،روزگارم را سیاه کرده است !؟ وقتی بیدار است نمی...
-
گنده گوئی !!
چهارشنبه 27 شهریور 1398 14:46
گُنده گُنده حرف زدن خودش آدابی دارد که باید رعایت بشود و اگر رعایت بشود می تواند تا حد یک اثر بزرگ هم پیش برود و مثلا بشود شاهنامه ی فردوسی (!) که ما در زمان مدرسه به آن می گفتیم قاسدان نامه فردوسی !! قاسدان دئماخ تقریبا چند درجه بالاتر از دروغ گفتن بود و می رفت دو پله بالاتر از چاخان می نشست !! و اممممما اگر گُنده...
-
روزی بنام شهریارسخن ...
چهارشنبه 27 شهریور 1398 11:57
۲۷ شهریور، روز شعر و ادب پارسی و روز بزرگداشت استاد شهریار برای ما شعـرا نـیـست مـردنی در کـار کـه شعـرا را ابـدیـت نوشـته اند شعـار این روزها هر کسی که مسیرش از مقبرةالشعرای تبریز افتاده می بیند که حال و روز خوبی ندارد ... این محل سالها قبل از اینکه شهریار رادر انجا دفن کرده باشند ، حرمت و جایگاه ویژه ای داشت !؟ چرا...
-
این روزهای بی فراغت ...
سهشنبه 26 شهریور 1398 19:01
یک زمانی در تلویزیون پیرمردی را نشان می داد که اصلا یادم نمی آید موضوعش چی بود ولی پیرمرد عیالوار در ضمن حرفهایش شعری خواند و یا نقلی کرد که اگر حافظ هم اندازه ی من عیالوار بود !! یک دست اش به سرش بود و دستی از گرسنگی بر شکمش و فرصت نمی کرد بنشیند و اینهمه شعر زیبا درست بکند !! حالا داستان من شده است مانند داستان آن...
-
ویکند !!
شنبه 23 شهریور 1398 19:46
نیم روز پنجشنبه را در خانه بهمراه نورا بودم ... سر و کله زدن با بچه یک تمرین نفسگیر برای تقویت حوصله و بالا بردن صبر است !! اصولا کودک مخصوصا وقتی خیلی کوچک است ، چیزی نمی خواهد ؛ یعنی نمی تواند بخواهد ! و این تعهد بزرگتر است که برایش وظیفه تعیین می کند که چه لازم دارد!!؟ چه باید بکند !!؟ کاش بزرگترهای این کشور هم کمی...
-
خودش می آید و پیدایت می کند !!
چهارشنبه 20 شهریور 1398 13:25
این روزها ، روزهای اطعام و احسان می باشد ... در هر کوی و گذری هر کس به قدر توانی که دارد و البته این توان فقط شامل مسائل مالی قضیه نمی شود و بیشتر راه اندازی و پیش بردن قضیه را شامل می شود ( پخش کردن سخت تر از تهیه کردن است !! ) ، دست به کاری می زند !! عصر تاسوعا رفتم خانه ی دخترخاله بزرگ ... از سالها پیش در اقدام...
-
دختر آبی !!
چهارشنبه 20 شهریور 1398 10:05
در این چند روز فضای مجازی بدلیل اینکه دیگر چیزی برای گفتن نداشت ، جمع شده بود اطراف مقوله ی دختر آبی !! و هر بار که وارد دنیای مجازی می شدم می دیدم افرادی که نه هویت معلومی دارند و نه خط و نه مشی معلومی (!) در حواشی آن حرافی کرده و جالب تر اینکه مردم را دعوت به حرکت دسته جمعی می کردند !! از همه بالاترشان همان علی...
-
تاسوعا ... عاشورا !!
سهشنبه 19 شهریور 1398 23:13
در دو روزی که گذشت ، هوای تبریز بیشتر شبیه هوای اواخر آبان ماه بود !! با باد شدیدی که می وزید و مردم را وادار به استفاده از پوشش پائیزی می کرد ... گاهی اوقات آسمان خودش برخی ملاحظات را به مردم تحمیل می کند !! تاسوعا بهمراه نورا خانم رفته بودیم شمع روشن کنیم ( البته نذری در میان نبود و بیشتر همراهی بود !! ) ، تاسوعا در...
-
کشور بی دین ها !!
یکشنبه 17 شهریور 1398 13:36
یک جائی بودیم و یکی منبر گذاشته بود که همین کشور روسیه که نه خدا دارند و نه دین و ...(!) و همینطور تخته گاز گرفته بود و می رفت و چون این عبارت را چند بار تکرار کرد من تحمل نیاوردم و گفتم : " شما روسیه سفر کرده اید !؟ یا مدتی در آنجا ساکن بودید !؟ " گفت :" نه ... " گفتم : " پس برای همین به این...
-
ماجراهای نورا ...
یکشنبه 17 شهریور 1398 10:51
همه ی آدم ها اگر بخواهند زیر ذره بین زندگی بکنند (!!) مطمئنا برای هر لحظه شان ؛ حتی زمان هایی که بیکار هستند (!) چیزهایی زیادی برای تماشا خواهند داشت ... همین از این شاخه به آن شاخه پریدن افکار در مغز جریان کمی نیست !!؟ این مورد شاید برای همه میسر نباشد (!؟) چرا که این همه هوشیاری داشتن و حساسیت داشتن به زندگی در وسعت...
-
حس خوب ...
شنبه 16 شهریور 1398 11:12
حس خوب را می توان در هر لحظه ای آفرید و به همدیگر هدیه داد ... ربطی به تقویم و روزهای سیاه و سفید درج شده در آن ندارد (!) چه بسا حس خوب در زمان های بظاهر گرفته و بد (!) سراغ آدم بیاید و چه بسا آدم در شرایط بظاهر خوب خالی از حس خوب باشد !! حس خوب را می توان گرفت و می توان داد ... بعضی ها بیشتر دوست دارند تا حس خوب را...
-
رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس ...
جمعه 15 شهریور 1398 11:49
خاطره ای از دکتر زرین کوب روز عاشورا بود و در مراسمی به همین مناسبت به عنوان سخنران دعوت داشتم ، مراسمی خاص با حضور تعداد زیادی تحصیل کرده و و به اصطلاح روشنفکر و البته تعدادی از مردم عادی، نگاهی به بنر تبلیغاتی که اسم و تصویر را روی آن زده بودند انداختم و وارد مسجد شده و در گوشه ای نشستم ، دنبال موضوعی برای شروع...
-
انحراف در بالادست !!
چهارشنبه 13 شهریور 1398 10:07
دیروز بعد از ظهر در خانه بودم و مشغول نورا-داری (!) که یکی از دوستان که ریاست هیئت کوهنوردی استان را در عهده دارند زنگ زد و گفت که به مراسم افتتاحیه یک باشگاه کوهنوردی دعوت است و اگر وقت دارم با هم برویم !! " من هم با بانو هماهنگ کردم که بعد از کلاس کمی زود بیاید تا من بروم و بعد از مدتها به یک چنین نشستی برسم و...