-
پنجشنبه ی شلوغ(1) !!
شنبه 9 آذر 1398 18:22
طبق معمول ما پنجشنبه های شلوغی داریم ، بانو هم قبل از ظهر کلاس می رود و هم بعد از ظهر ... قبل از ظهر را عموما با بازی و خواب طی می کنیم ولی برای بعد از ظهر ، نورا را می سپاریم دست مادربانو تا به هر دوشان خوش بگذرد !! یکی دو هفته است که بخاطر فوت یکی از بستگان ، عصر روزهای پنجشنبه ، مادر بانو به خانه متوفی می رود و...
-
شهری پر از دلخوشی ها !!!
چهارشنبه 6 آذر 1398 17:47
برای یکی دو قلم سفارش از من قیمت خواسته بودند !! من هم آنقدر آشنا دارم که معلوم نیست !! یعنی از یکی از دوستان قیمت پرسیده ام و در حالیکه در پیش دوست دیگری نشسته ام (!!) زنگ زده و از او قیمت می پرسید تا به من بگوید !!؟؟ یک دوستی داشتیم که از یک جبهه ی زندگی بدجوری برد و بالا رفت و سرش را به آسمان رسانید ولی از طرف های...
-
مشاوره دادن !!
سهشنبه 5 آذر 1398 11:47
این روزها مردم ما در همه چیز صاحبنظر هستند و البته نظراتشان را صائب تر از هر نظری می دانند (!) و کافیست شما با یک منطق خیلی ساده به نظری که می دهند و البته از شما تائید می خواهند (!؟) ایراد وارد کنید (!) و به راحتی خودتان را از گردونه ی دوستی و رابطه شان خارج کنید (!!) توی اتوبوس نشسته بودیم ، باتفاق دوست برادر بزرگم...
-
کوتاه و تامل برانگیز !
یکشنبه 3 آذر 1398 21:49
امروز عصر تصمیم گرفتیم برویم و دوری بزنیم و برگردیم ... من و نورا از صبح خانه بودیم و حوصله مان سر رفته بود ... البته من یک کار طراحی هم داشتم که باندازه کافی فسفر سوزانده بودم ... قرار شد یک دوری زده و سری به لاله پارک بزنیم و برگردیم !! نه اینکه یکشنبه بوده باشد و لاله پارک خلوت بوده باشد (!!!) بخاطر گرانی بیش از حد...
-
عکس و مکث !!
شنبه 2 آذر 1398 17:47
جمعه باتفاق بانو رفته بودیم بازار دستفروشان کتاب یا همان کتابفروشان دست دوم ... باغ فجر کنونی که زمانی باغی بود با نام باغ گلستان (گولوستان باغی) که یکی از شناسنامه های قدیمی تبریز بود ، این باغ را بر روی قبرستان محله اهراب ساخته بودند و جلوی در آن مجسمه رضاشاه بود !! و البته دورتادورش نرده کشی بود و ورود و خروجش...
-
روزگار مه آلود ...
شنبه 2 آذر 1398 09:44
وقتی توی مسیر مه می شود ، دید انسان محدود می شود (!) شاید بهتر است بگوئیم دید محدود می شود ، چرا که این مورد برای حیوانات هم هست !! در کوهستان در زمان هایی که مه حضور دارد حیوانات ارتفاع کم می کنند تا از مه پائین تر بیایند و ضریب خطر را برای خود کاهش بدهند !! و یااگر می توانند بالاتر می روند !! در این مواقع برای...
-
فرصتی برای ترک کردن ...
شنبه 2 آذر 1398 08:30
این روزها وقتی کنار کامپیوترم نیستم زیاد هم بد نمی گذرد !! کار زیادی با آن ندارم !! بعد از مدتها یک فرصت برای کاری مثل عملِ ترک سیگار دست داده است !! البته من خیلی وقت است که کار زیادی با کامپیوتر ندارم ولی کنارش هستم !! دو روز پیش داشتم دنبال فایلی می گشتم که به یک مجموعه عکس برخوردم ... زمانهای دوریک حلقه عکس می...
-
عجله کار شیطان است !
پنجشنبه 30 آبان 1398 10:43
مردم ما ، مخصوصا دست اندرکاران ، خاصه دست اندرکاران تولید و تجارت (!) چون می بینند در ایران یکشبه می شود پولدار شد و سانتافه سوار شد و ... غالبا با توهم موفق بودن زندگی می کنند و وقتی یک اشتباه کوچک می کنند ، با کله به زمین می خورند ... دوستم به یک سفر کاری رفته و من هر از گاهی یکی دو ساعتی در مغازه اش حاضر می شوم که...
-
روزهای خرمالویی
پنجشنبه 30 آبان 1398 10:03
دوستی زنگ زده بود و می خواست بداند برای تشکر از یک دکتر در رابطه با درمانش چکار بکند ، پیشنهاد دادم یک تابلو کوچک حکاکی شده بدهد ... پسندید و گفت که زحمتش را خودم بکشم !! یک مدیرعاملی داشتیم که در رابطه با مشکلات طرح پیشنهادی می خواست و بعد که در جلسه مطرح می شد و تائید می گرفت می گفت : « جلوی مسئول اقدام خودش را...
-
و تبریز ...
چهارشنبه 29 آبان 1398 23:26
این روزها هی زنگ می زنند و می پرسند: تبریز چه خبر ؟ و من می گویم : سلامتی !! انگار قرار است همیشه تبریز پیشرو باشد ... امروز ظهر در خانه نشسته بودم که چند تا زنگ خوردم و بعد قطع شد ... نگاه کردم و دیدم شماره خیلی نابلد است ، کمی دقت کردم و دیدم از اوگاندا تماس گرفته بودند ... این روزهای بی اینترنت ، البته از نوع...
-
دو فقره خواب جالب !!
دوشنبه 27 آبان 1398 13:49
شنبه طبق معمول رفته بودیم والیبال !! یک نفری هم آمده بود که شکمش روی شکم مرا سفید کرده بود و البته بار اولی بود که می دیدمش !! موقع تیم بندی من گفتم : " برای اینکه ما یکدست بشویم این دوست مان که مثل ما دو ایکس لارج هست از ما باشد !! اتفاقا خوب بازی می کرد و خیلی راحت بازی را بردیم و بعد از بازی به دوستم گفتم :...
-
روزگار کم اینترنتی !
دوشنبه 27 آبان 1398 13:18
یکی دوروز است که فتیله ی اینترنت پائین کشیده شده است و علاوه بر اینکه کسب و کار خیلی ها را به بن بست کشیده است (!) فضای جدیدی برای تنفس خیلی ها باز کرده است (!) این روزها علاوه بر کارهای واجب و مستحبی بسیاری از غیرضروری های زندگی هم به اینترنت ربط پیدا کرده است و در این دو روز معلوم شده که چه حجمی از روزگار را اینترنت...
-
چشم امید ...
یکشنبه 26 آبان 1398 14:20
دیروز یکی داشت ناله و نفرین حواله دولت می داد و می گفت بدبختی اینه که اینها چیزی شان هم نمی شود !! گفتم : " وقتی کود پای درخت می ریزند ، به رشدش کمک می کند ، شما تعریف بکنید شاید به نظر بیایند و چشم بخورند !! " وقتی آدم به برنامه های اجرا شده در دوره های بلندمدت نگاه می کند می بیند که یک عده بنام دولت می...
-
راه می روم ؛ به اختیار ، بی اختیار !!
شنبه 25 آبان 1398 15:34
دیروز بعدازظهر بود که از نشستن خسته شدم و هوس کردم بیرون بزنم و کمی راه بروم ... خانه ی مادربانو بودیم و برای همین مسافتی پیاده آمدم و به انتظار اتوبوس نشستم ... روزهای عادی حرکت اتوبوس ها بی حساب و کتاب هستند (!) روزهای جمعه شانسی !!! نیم ساعتی نشستم ... البته که بی ثمر نبود ؛ به چند نفر مسیری که می پرسیدند را نشان...
-
راننده پهباد ...
سهشنبه 21 آبان 1398 12:25
دیروز یکی داشت تعریف می کرد که در قانون راهنمائی و رانندگی در تقاطع ها ، همیشه حق با راننده نیسان می باشد !!! و من گفتم : " اتفاقا اصلا هم اینطور نیست ، شما نیم ساعت وقت بگذار و سر یک تقاطع شلوغ بایست و تماشا کن ... از هر 100 تخلف از نوع عدم رعایت ، 50 فقره ی آن متعلق به شاسی بلندهاست !! " امروز داشتیم...
-
خرمالو چینی ...
سهشنبه 21 آبان 1398 12:16
موسم خرمالو چیدن رسیده است و ما دیشب بعد از شام سری به خانه برادرم زدیم که از صبح در کار خرمالوچینی بودند و بقول خودش نصف کار را انجام داده بودند ... البته فکر کنم منظورش از نصف کار همان 30درصد بود !! چون هنوز خیلی از خرمالو ها روی درخت مانده بودند ... کسانی که دستی در کاشت و داشت و برداشت خرمالو دارند مطمئنا می دانند...
-
و تبریز ...
دوشنبه 20 آبان 1398 19:52
-
و زمین لرزید ...
شنبه 18 آبان 1398 20:35
نیمه شب بود و من به صدای نورا بیدار شدم ... داشت سر جایش غلت می زد و احتمال بیدار شدنش بود !! کورمال پستونک اش را پیدا کرده و داشتم توی دهانش می گذاشتم که حس کردم داریم می لرزیم ... و خیلی زود فهمیدم زلزله شد !! و در ادامه کمی شدیدتر لرزید ... ساعت 02:20 بود !! گوشی را برداشتم ... طبق معمول دراین زمان ها بدلیل ترافیک...
-
من می بینم ، پس هستم !!
شنبه 18 آبان 1398 20:12
این روزها ؛ بهتر بگوشم شبها (!) یکی از روش های خواباندن نورا خانیم ماشین گردی شده است !! البته روش سنتی من بیشتر کارآیی دارد ولی بانو روش های مدرن را دوستتر دارد ... ناگفته رد نشوم که این روزها در ماشین می خوابد و پیاده شدنی بیدار می شود !! توی مسیر اطراف محل خانه ی خودمان بودیم که نورپردازی ساختمانی که بزودی هتلی...
-
نورائیات ...
چهارشنبه 15 آبان 1398 20:46
دوستی تعریف می کرد که پدرم برای اینکه من ماشین را برندارم ، همیشه ماشین را با باک خالی به خانه می رساند !! و برای نوبت بعد از عمویم که همسایه مان بود کمی بنزین می گرفت و می ریخت توی ماشین و می رفت سراغ کارهایش و بیرون بنزین می زد و همیشه کاری می کرد که بنزین باندازه ی چند صد متر بیشتر در باک نماند !! دیروز در تلویزیون...
-
و ددری دیگر رو به پائیز ...
چهارشنبه 15 آبان 1398 20:25
این بار کمی زود راه افتادیم ؛ حوالی ساعت 10/30 صبح !! برنامه ی قبلی به مسیری در اطراف کلیبر رفته بودیم و نشان می داد که پائیز تمام قد آمده است و برای همین در نظر داشتیم سری به جنگل های ارسباران بزنیم ... جنگل های ارسباران ورودی های مختلفی دارد که برای ددر از نوع ماشین گردی بهترین مسیر تردد کردن در راههای ورودی از طرف...
-
مسیرهایی که رفتیم ...
پنجشنبه 9 آبان 1398 16:51
دیروز داشتم به کیلومتر ماشین نگاه می کردم از از 3هزار رد شده است ؛ با احتساب اینکه کارت ماشین دیروز به دستمان رسیده است ... سی روز و سه هزارکیلومتر ، برای هر روز متوسط می افتد صدکیلومتر !! البته اگر کارخانه بودم و می خواستم با ماشین بروم و بیایم هر روز 50 کیلومتر باید طی می کردم !! و اممما در این دو هفته مسیرهای ددری...
-
2000
پنجشنبه 9 آبان 1398 16:21
متوجه شدم که این دوهزارمین پستی است که در بلاگ اسکای دارم می گذرم ، بلاگهای دیگر را یادم نیست !! و برای همین دو مطلب می گذارم که بیادگار در این شماره بمانند ... توجه به اعداد از قدیم در بین انسان ها بوده ( مثل من و عدد 23 ) ؛ هرچند این روزها برخی متوجه تر شده اند ؛ دیروز که 8/8 بود و برخی تولد بچه هایشان را رند می...
-
نورائیه ...
پنجشنبه 9 آبان 1398 16:01
امروز با اینکه هوا کمی خنک تر تشریف داشت و البته خودم هم حال خوشی نداشتم ، بهتر دیدم به جای در خانه نشستن و با فسقلی خانم سر و کله زدن (!) شال و کلاه کرده و او را به پارک محله ببرم ... با اینکه هنوز برای دانستن خیلی چیزها هنوز خیلی کوچک است ولی می تواند لباس بیرون را با لباس خانه تشخیص بدهد !! وقتی لباس بیرون را می...
-
نقش بی تاثیر ...
پنجشنبه 9 آبان 1398 15:50
این روزها شاید بیش از هر زمانی نباشد ولی در نوع خود در حد بالائی اتصال بین نسل ها پاره شده است و هرکسی با منطقی فراخور عقل خویش آن را توجیه می کند !! یکی از برتابیدن بزرگانی که در اصل زیاد هم بزرگ نیستند و گاه فقط بزرگی شان به سن آنهاست حرف می زند و دیگری از بی تربیتی کوچکتران و بی احترامی آنها یاد می کند ... پاره شدن...
-
پَرت نویسی ...
سهشنبه 7 آبان 1398 11:47
امروز در اینستاگرام سه تا استوری دیدم که برایم جالب بود ... در یکی نوشته بود که اگر پوستر " محک " را استوری بکنید برای هر بازدید ( شاید هم هر استوری ! ) هزار تومان معادل یک پارسه (!) به حساب این موسسه ریخته خواهد شد !!؟؟ و جالب اینکه یکی این استوری را به چالش کشیده بود که در مورد آن چه فکر می کنید ؟ ===...
-
و پایان صفر ...
دوشنبه 6 آبان 1398 17:38
-
خواب نو ...
یکشنبه 5 آبان 1398 14:19
وقتی خستگی کمی بیشتر از متعارف روزانه می شود ، خواب شیرینتر شده و بیدار شدن در حین خواب ( از ذوق خواب ! ) کمتر می شود و برای همین خواب کمی طولانی تر می شود ... قسمتی از آن روی ناخودآگاه سایه می افکند و قسمتی را خودآگاه سناریو می نویسد !! سه شب گذشته را با خواب های جالبی پشت سر گذاشتم که هر کدام داستانی داشتند ملموس و...
-
به احترام انسانی بزرگ
شنبه 4 آبان 1398 20:16
-
و باز سفر ...
شنبه 4 آبان 1398 19:17
یکی دو سفر تقریبا بامسافت بالا در ابتدای هفته ی قبل داشتیم و دیروز که جمعه بوده باشد حوالی ساعت 9 صبح بود که هوس کردیم برویم ددر ... ابتدا قرار بود برویم ورزقان برای ددر پائیزی و بعد شد مهاباد که موافقت نشد و رای نیاورد و بعد گزینه ی ماکو روی میز بود که یهو راهمان را کج کردیم و رفتیم به گذرگاه مرزی سِرو در ارومیه ......