-
تحولات روزمره !!
دوشنبه 11 شهریور 1398 13:57
یک چند وقتی بود که مراسم آش پزان مان متوقف شده بود ... امروز هوس کردم بروم کمی سبزی بخرم برای پختن آش !! سبزی پاک کردن یک خاصیتی دارد و سبزی پاک شده خریدن یک مزایایی !! ولی روی هم رفته هر کاری را باید طبق روالش انجام داد !! بعد از کمی تنبلی رفتم و از میدان محله مان (!) سبزی پاک شده خریدم !! فروشنده تعجب می کرد که سبزی...
-
من می دانم !!
دوشنبه 11 شهریور 1398 12:52
یک ضبط صوتی از سالهای کمی دورتر در خاندان ما حضور داشت با انواعی از داستان ها (!) ... این رادیو ضبط را دائی جان در سالهای اول انقلاب از سوئد برای مادربزرگم آورده بود تا در گرفتن امواج رادیوئی مشکلی نداشته باشد !! نسل امروز از رادیو خیلی کم سر درمی آورد و تقریبا می شود گفت نسل بعد از هفتاد ، نسل FM می باشند !!! خلاصه...
-
روزگار چهل سالگی !!
شنبه 9 شهریور 1398 16:08
در روزگاری نه چندان دور، چهل پنجاه سالگی، سن قرار و آرام بود. چهل پنجاه ساله جزو بزرگان فامیل و خانواده بود. برای خودش احترام و برو و بیایی داشت. زندگیش کاملا تثبیت شده بود و امنیتی داشت و ثباتی..! امروز اما چهل پنجاه ساله های ایرانی وضع دیگرى دارند..!نه مانند چهل پنجاه ساله های جوامع سنتی و سالیان قبل احترام بزرگتری...
-
دنیای خواب ها !!
شنبه 9 شهریور 1398 12:30
دیروز مهمانی صبحانه ی خانه ی دوستم بود و در پست قبلی نوشته بودم که حضرات نسوان مهمان بودند و ما هم که بیرون مانده بودیم و داشتیم بیرون گردی می کردیم ... برگشتنی با یک بسته بعنوان " گوشت قربانی " آمده بودند !! از قرار معلوم بانوی دوست مان خواب دیده بودند و توی خواب برای خودشان تعهد قربانی دست و پا کرده بودند...
-
قسمت روز جمعه ای !!
جمعه 8 شهریور 1398 23:55
امروز نورا خانیم بهمراه مادرش به یک صبحانه ی دم ظهری مهمان خانه ی دوستم بودند و دوستم پیام داده بود که دنبالم می آید تا با هم برویم کوه ... البته با چند شکلک همراه کرده بود و منهم فقط یک ددر جاده ای تصور کرده بودم !! حوالی ساعت 11 آمد سراغم و باتفاق رفتیم طرف جاده ی پیست اسکی سهند و از آنجا راه افتادیم تا برویم...
-
سه گانه !!
سهشنبه 5 شهریور 1398 13:02
گاهی اوقات من قسمتی از مسیر را پیاده می روم تا به ایستگاه مترو برسم ... اگر جلوی خانه سوار اتوبوس بشوم ؛ جدای از ناهنجاری های روی زمینی و داخل اتوبوسی (!) تا به مقصدم برسم حدود 45 دقیقه زمان می برد !! ولی پیاده رفتن تا ایستگاه مترو و رفتن با مترو تا همان مقصدم حدود 35 - 40 دقیقه طول می کشد و ناهنجاری های کمتری دارد !!...
-
دلخوشی ها !!
سهشنبه 5 شهریور 1398 12:25
دلخوشی ها کم نیست : مثلا این خورشید،. کودک پس فردا،. کفتر آن هفته. یک نفر دیشب مرد. و هنوز ، نان گندم خوب است. و هنوز ، آب می ریزد پایین ، اسب ها می نوشند. ( سهراب سپهری ) باتفاق سوار اسنپ شده ایم تا برویم بانو را برسانیم به کلاس اش و خودمان باتفاق نورا خانیم برویم خانه مادربانو ... اسنپی یک جوان 35 ساله بود !! البته...
-
تبرک بصورت رندوم !!
یکشنبه 3 شهریور 1398 18:30
در اتاق مشترک با نورا خانیم نشسته ایم ؛ من پای کامپیوتر و ایشان روی تخت خود و در حال خواب !! ناگهان گوشی زنگ خورد ، پیش شماره اش 051 بود و بوی مشهد می داد !! یک خانمی پشت خط بود و گفت : " شماره شما بعنوان نامزد دریافت بسته ی متبرک انتخاب شده است (!) اگر مایل به دریافت هستید ، آدرس بدهید تا برایتان ارسال گردد !...
-
رفاه دروغین ، وعده ای که محقق شد !!
شنبه 2 شهریور 1398 14:06
وعده ی دروغ جزء لاینفکی از سلسله وعده های دروغین و فریبنده ی خانواده های بی بضاعت می باشد !! البته بی بضاعتی به تنهائی نمی تواند این خاصیت بد را پوشش بدهد و در کنار آن باید بی بضاعتی فرهنگی را هم افزود !! اگر برای وعده های دروغین دولت تدبیر (!) صرفا بی بضاعتی مالی را لحاظ بکنیم با اینهمه ریخت و پاش و بخور بخور چگونه...
-
بهترین نتیجه هفته اول بازی ها !!
جمعه 1 شهریور 1398 23:32
من نتیجه بازی امروز بین استقلال و ماشین سازی را 1 - 1 حدس زده بودم و یکی هم دورادور به ریشم خندیده بود !! حالا که بازی با نتیجه 1 - 0 به نفع ماشین سازی تمام شد و استقلال با بدبیاری هفته ی اول را پشت سر گذاشته است دارم فکر می کنم که فردا چگونه با آن تراکتوری نگونبخت برخورد کنم که تا نیم فصل سرش را بلند نکند !! البته نه...
-
پایان عصر جدید ...
جمعه 1 شهریور 1398 20:03
دیروز آخر مرداد بود و همزمان آغاز خیلی چیزها و آخر خیلی چیزها !! یکی از آغازها مربوط بود به آغاز مسابقات لیگ فوتبال که بعد از کش و قوس ها و تاخیرات فراوان(!) بالاخره شروع شد تابه داد یک عده مستاصل و درمانده برسد و چه آغازی !؟!؟! و از طرفی هم پایان مسابقه ی عصر جدید بود !؟!؟ مسابقه ای که خیلی را به چالش کشیده بود ......
-
اخبار دنیای مجازی و واقعی !!
جمعه 1 شهریور 1398 16:18
دیشب خانه ی مادر بودیم و فرصتی تا کمی اخبار بشنویم !! برخی ها که زیاد خبر گوش می کنند بنظر حساستر می آیند و فکر می کنند که فلان اخبارها دروغ است و فلان خبرها ... ولی برای امثال من خبر یک مفهوم بیشتر ندارد!؟ چیزی که شنیده می شود نه با اعتماد و نه بی اعتماد !! در خبرها آمده بود که بیش از سیصد هزار هکتار از جنگل های...
-
ماندن ، رفتن ، رسیدن و ...
پنجشنبه 31 مرداد 1398 09:12
دیروز یکی از دوستان در صفحه ی فیسبوق خود پوستری گذاشته بود از نمایشگاه کارهای تجسمی اش در کانادا !!! و در زیر آن نوشته بود : رفتن رسیدن است ... البته چون خوشنویس توانایی بود معلوم بود که طرح پوسترش کار خودش بود کمی بعد که دید انگار صدائی از ما بلند نشد (!) در صفحه ی تلگرامش همان پوستر را دوباره برای من ارسال کرد که...
-
عیدتان مبارک ...
دوشنبه 28 مرداد 1398 22:12
-
خواب های پریشان !!
دوشنبه 28 مرداد 1398 14:49
چند وقت پیش نشسته بودیم و آقئین ( برادربانو ) تعریف می کرد که اصلا خواب نمی بیند ( و یا تاکیدا اینکه خیلی بندرت خواب می بیند ! ) !! و من اصراری بر قبول یا انکار نداشتم ... ولی می دانستم که همیشه خواب می بینم و اگر چیزی بیادم نیاید دلیل بر خواب ندیدنم نیست ... و اتفاق افتاده که خواب دیدنم مقدم بر خوابیدنم شده است !! و...
-
عوامل ترافیکی ...
یکشنبه 27 مرداد 1398 12:13
متاسفانه در کشور ما استفاده از ماشین و تردد در خیابان ها و جاده ها غالبا برای ضروریات اجتماعی نیست بلکه بخاطر اینکه مردم کمی تا اندکی از همه چیز دلگیری دارند (!) برای دلبازی (!) می باشد و برای همین مخصوصا عصرها ، خیابان ها می شود اجتماعی از ماشین های بلاتکلیف که مثلا برای هواخوری و دلخوشی بیرون آمده اند ... جمعه در...
-
عرضه به شرط تقاضا !!
یکشنبه 27 مرداد 1398 11:15
بعد از ظهر روز پنجشنبه کاری داشتم که زمانش از دستم در رفت و تماسی که گرفتم بی جواب ماند و برای همین آقئین ( برادرخانم ) را همراهی کردم تا باتفاق هم برویم نمایشگاه بین المللی ( بین الشهرستانی !! ) و دیداری داشته باشیم از نمایشگاه مبلمان و تزئینات داخلی !! جناب آقئین در حال برنامه ریزی برای فعالیت در زمینه ی اجرای...
-
چاقی !!
شنبه 26 مرداد 1398 18:27
مطلبی دیدم در رابطه با چاقی و نوشته بود : 6 عادتی که چاقی شکم می آورند و رفتم تا ببینم چی نوشته است که دیدم بجای 6 مورد به 5 مورد اشاره کرده است و فهمیدم قسمت این است که مورد ششم که به درد من می خورد از قلم افتاده باشد !! بعضی عادات غذا خوردن باعث چاقی شکم میشوند و اگر میخواهید شکم کوچکتری داشته باشید، باید این...
-
تقدیر در آغاز یا پایان !؟
شنبه 26 مرداد 1398 18:19
یکی داشت فلسفه می بافت ، انگار از مرگ کسی ناراحت بود و در راستای همین ناراحتی که داشت نظام خلقت را زیر سوال برده بود از هر طرف که می خورد می زد !! و البته که نمی دانست که نظام خلقت را با کوبیدن نمی شود شکست داد !! چون تا راند آخر صبر می کند و بالاخره آنکه بیشتر می زند زودت راز پا درمی آید !! و اشاره داشت که مرگ تقدیر...
-
زمانه
چهارشنبه 23 مرداد 1398 13:45
انسان را زمان پیر نمی کند ؛ بر عمرش اضافه می کند ... انسان را زمانه پیر می کند !! و زمانه ، زمانی ست که از استرس و تنش زمخت و کند شده است ... و زمانه ، زمانی ست که باپیشرفت و تکامل صاف و لغزنده و سریع شده است ...
-
کار فرهنگی ...
دوشنبه 21 مرداد 1398 13:06
کار فرهنگی را همه ی ما دوست داریم ؛ البته خیلی ها بیشتر در مقام حرف زدن و تعریف کردن (!) و غالب افراد اصلا خوششان نمی آید در ابتدا و یا اواسط و یا انتهای یک کار فرهنگی واقع بشوند ... خیلی ها دوست دارند یک اتفاق فرهنگی بیافتد ، نتیجه ی صد در صدی هم داشته باشد و البته دیگران زحمتش را بکشند !! و بعد در نتیجه اش نظر...
-
عید بندگی ...
دوشنبه 21 مرداد 1398 10:23
-
شهری پر از مهمان ...
شنبه 19 مرداد 1398 12:49
این روزها وقتی در سطح شهر گردش می کنیم و یا یک جا می ایستیم (!) با خیل انبوهی از مسافران داخلی و خارجی روبرو هستیم که گاه هدفمند ( بهمراه تورگردان هایشان و با برنامه !! ) و گاه بی هدف و آواره ( که از خستگی و راه رفتنشان و شکایتِ دار و دسته شان معلوم است !! ) روبرو می شویم ... اغلب مسافران خارجی بقول یکی از دوستان از...
-
و روزی بنام خبرنگار ...
پنجشنبه 17 مرداد 1398 13:14
-
مثلا بزرگداشت یک ادیب !!
پنجشنبه 17 مرداد 1398 12:53
آدم ها دو دسته هستند ، البته دسته دسته هستند و این نمونه هم یکی از هزاران دو دسته که ارسطو توی پستوی اندیشه هایش (!) توی دهان مردم گذاشته است ... یکی از این دسته آدمها اول به اطراف خود نگاه می کنند و پیش می روند و اگر پیش هم نروند ناموفق نیستند !! مثل هزار نمونه از مدیرانی که سالهاست در پشت میز خدمت هستند و به قول...
-
نیم روزی در بانک ...
سهشنبه 15 مرداد 1398 18:12
امروز چکی داشتم که بهتر بود نقدش می کردم ... این روزها با اینکه اوضاع چک کمی بهتر شده است !! ولی خیلی ها هنوز توی فاز قدیم هستند و برای روزی که چک دارند در بانک پول می گذارند و اگر چکی که برای امروز بود را برنداری و فردا بروی شاید چک دیگری آمده باشد و رفته باشد و صاحب حساب دوست نداشته باشد در چک آن روز پولی باشد و شما...
-
اندکی صبر ...
سهشنبه 15 مرداد 1398 16:16
دل داشتیم دادیم ، جان بود عرضه کردیم چیزی که یار خواهد صبر است و ما نداریم این شعر را منتسب به فتحعلی شاه می دانند ... فتحعلی شاه را تقریبا همه ی مردم ما می شناسند ، هرچند شاید 99% مردم ما در مورد تاریخ دویست سال قبل خود خیلی کم اطلاع داشته باشند و اصلا ندانند که فتحعلیشاه که بود و چطور به سلطنت رسید و چرا شجاع ترین و...
-
کشکول و روایتی از آن ...
شنبه 12 مرداد 1398 09:03
چندی پیش در وبلاگ دوستی از کشکول شیخ بهائی سخنی آمده بود و از سر اتفاق در کتابخانه ی برادر بزرگ چشمم به کتاب کشکول شیخ بهائی افتاد ، برداشتم و تورقی کردم ... راستش را بخواهید قصدم تماشای صفحه ی اولش بود که ببینم امضای من در آن هست یا نه !؟!؟ ما عموما کتابهائی که می خریدیم را امضا می زدیم و گهگاه این کتاب ها در...
-
جای پارک !!
چهارشنبه 9 مرداد 1398 08:03
راننده ی یکی از بزرگواران فامیل نقل می کرد که وقتی ایشان را جائی می بردم همیشه دغدغه جای پارک داشتم ، البته ایشان پیاده شده و مثلا وارد مسجد می شد و خودم بالاجبار در ماشین منتظر می ماندم!! یک بار که همین دغدغه را داشتم ایشان گفته بودند که قبل از رسیدن به مقصد یک قل هو الله بخوان (!) جای پارک پیدا می کنی !؟!؟ خلاصه...
-
اندر احوالات مو !!
سهشنبه 8 مرداد 1398 08:36
با دوستی هم مسیر بودیم و در حال صحبت کردن !! بحث مان چیز جالبی بود در مورد محتوی و فرم (!) بحث ادامه می یافت و من طرف محتوی را گرفته بودم و دوستم دو دستی به فرم چسبیده بود !! البته اگر او طرف محتوی را گرفته بود مطمئنا من طرف فرم را می گرفتم و خاصیت بحث این است !؟!؟ و ناگفته نماند که این دوست من از طایفه ی کچلان روزگار...