-
آسیب پذیری بالا !!
جمعه 25 بهمن 1398 22:38
این روزها مردم و جامعه ی ما آسیب پذیرتر شده اند !! البته در همه ی زمینه ها و مخصوصا در هر کجایی که ردپای مدیریت و تدبیر ناصحیح دیده می شود ... وقتی از تدبیر ناصحیح و مدیریت بد حرف زده می شود خیلی ها چشم به کابینه ی دولت می دوزند در حالیکه از قدیم گفته اند : " یالانچی ، طاماح کاری تولار ! " ( دروغگو ، طمعکار...
-
آب دریا را اگر نتوان ...
سهشنبه 22 بهمن 1398 14:37
بارش برف دیروز و دیشب آنقدر بود که شهر را فلج کرده است !! البته باید به بارش برف بی لیاقتی مدیریت شهری را هم اضافه کرد که منتظر نشسته تا ببیند کی و از کجا کار را شروع بکند !! حوالی ساعت 10 بود که آفتاب تا وسط پذیرائی آمده بود و صدای پاروکردن می آمد !! کنار پنجره آمدم ببینم چه کسی دست به پارو شده است که دیدم همسایه ی...
-
برف سنگین و کولاک !!
دوشنبه 21 بهمن 1398 20:05
امروز از زمستان بود ... آنهم از زمستان های قدیم که کم کم می رفتند به تاریخ بپیوندند ... از صبح تا ساعت 16 حیاط را دو بار پارو کرده و دو بار هم جارو کردم ... همزمان برف می آمد ولی بهرحال بار برف را سبکتر می کردم تا برای نوبت بعدی کم حجم تر باشد !! یک نوبت هم ساعت 19 که به خانه رسیدم ، پارو کردم که حجم برف باندازه چهار...
-
طرح معامله ی نورا !!
یکشنبه 20 بهمن 1398 23:37
پارسال همین موقع ها بود که تخت و کمد نوراخانیم آمدتوی اتاق من و تمام وسایل من که شامل کتابخانه ام باشد ؛ منتقل شدند به یک دیوار از اتاق که بیشتر شبیه نوار غزه بود !! با بزرگ شدن نوراخانیم و راه افتادن در اتاق ها و پذیرائی و سرک کشیدن به همه چیز و همه جا (!) وقتی خواب بود ؛ کار کردن در پشت کامپیوتر ممکن نبود و وقتی هم...
-
حکایت پوست موز !!
یکشنبه 20 بهمن 1398 23:04
شنیده اید که می گویند مردی پوست موز می بیند و می گوید : " وای ... بازم باید زمین بخورم !! " این حکایت مردم ماست ، البته در همه ی صحنه ها و تاکیدا در پای صندوق های رای گیری در هر سطحی !!! دو روز است که خبر می گوید بارش شدیدی در راه است ؛ مخصوصا برای شمال و شمالغرب و حتی خودم شنیدم که می گفت بارش در برخی مناطق...
-
عکس از بالاترین !!
جمعه 18 بهمن 1398 12:03
دیشب خانه ی یکی از دوستان مهمان بودیم و خانه شان در آخرین طبقه برجی بود که مشرف بر شمال شهر بود ... البته نه تنها پذیرایی که آشپزخانه و اتاق های دیگر هم پنجره ای مشرف بر چشم اندازهای زیبای شهر داشتند و تقریبا تمام شمال شهر را پوشش می دادند !! بعد از سلام و علیک و خوش و بش متعارف و خوردن اولین چائی (!) اجازه خواسته و...
-
مار سفید و سیاه !!
جمعه 18 بهمن 1398 11:55
ما مثلی داریم که می گوید : " ایلانین آغینا دا ، قره سینه ده لعنت !! " یعنی لعنت بر مار ؛ هم سفیدش و هم سیاهش !! و این مثل را برای این به کار می برند که یکی در ماهیت مار ( شخص ) شک نکرده باشد و فکر بکند که رنگ مار ( شخص ) نشان دهنده شخصیت اوست !! یکی دو روزی است که دوستان آنورنشین که اخیرا به جرگه ی صدای مردم...
-
کار درست !!
چهارشنبه 16 بهمن 1398 16:14
این روزها همه ی ما درگیر انواعی از بحث ها هستیم و همه ی آنها بنوعی به بیرون از خودمان و شخصیتی که داریم هدایت می شود !! تاثیرات محیطی و اجتماعی بر روی شخصیت ها و فعالیت ها بحث غیرقابل انکاری می باشد ولی اینکه ما چقدر خود رادر مقابل آنها عاجز می بینیم ، مشکل واقعی مردم ماست !! دیروز بهانه ای درست کردم تا یکی دو ساعتی...
-
منبر سرپایی ...
چهارشنبه 16 بهمن 1398 16:03
سواراتوبوس بودم و مسیری را سرپا ایستاده بودم ... یک صندلی خالی شد و به پیرمردی که کنارم بود گفتم که بنشیند !! خیلی تعارف کرد تا نشست !! گفتم : " اینهمه تعارف نیاز نیست ، وقتی یکی می گوید بنشین (!) حتما خودش چیزهایی را لحاظ کرده است !! " کمی بعد یک صندلی دیگر خالی شد و پیرمردی که کمی دورتر بود را نشانه گرفتم...
-
منقول می کنیم !!
سهشنبه 15 بهمن 1398 01:23
یکی از دوستان مطالبی را برایم ارسال کرده بود ؛ از طریق واتسآپ !! البته تا همین چند وقت پیش دقیقا مخالف این فکر می کرد و حتی عمل می کرد !! انشاءلله که از خر شیطان پائین آمده و بر اسب مراد سوار شده است ! جهت سهولت کارخودم (!) عینا تصویرها را می گذارم ...
-
خواب های عجیب من !
چهارشنبه 9 بهمن 1398 19:51
پریشب حوالی ساعت 12 نوراخانیم بعد از نیم ساعت ماشین گردی خوابید و کمی بعد او ما خوابیدیم ... قرار بود برای اتمام یک سری کار تیراژبالا صبح زود به چاپخانه دوستم بروم ! با لباس ویژه ای که تن داشتم بهمراه جمعی در حال اعزام به مناطق جنگلی استرالیا بودیم که گرفتار آتش سوزی بودند ... با خودم فکر می کردم که من در این لباس و...
-
دارم می نویسم ...
یکشنبه 6 بهمن 1398 12:53
این روزها هوس کرده ام باز چیزهایی بنویسم ... و البته که این روزها نوشتن خیلی سخت شده است !!؟ مخصوصا که داستان نسبتا طولانیی بوده باشد و هنوز با نوراخانیم سر پشت کامپیوتر نشستن دعوا داریم !! یک دوست همشهری وبلاگی برایم آدرسی فرستاده بود و در آن یک انیمشن کودکانه بود و سفارش که ببینم نوراخانیم خوشش می آید یا نه !! و...
-
کوچ به زیرزمین !!
شنبه 5 بهمن 1398 00:22
گاهی باید کوچ کرد ... وقتی ماندن سخت می شود و بیم جان می رود ولی رفتن به امید بازگشت دوباره نه رفتن و یکی دیگر نشدن (!) و ایضا خود نشدن (!) ... باید رفت ، باید کوچ کرد ولی چشم امید را نبست !! رفته بودم خانه برادر بزرگم ... در زیرزمین چشم انداز حیاط پربرف خیلی زیبا دیده می شد !! یکی دو تا عکس گرفتم ... حجم برف روی تاب...
-
پورناصح هم رفت ...
شنبه 5 بهمن 1398 00:16
امروز بعد از فریضه ی صبحانه، شال و کلاه (!؟) کردم تا بروم به مجلسی که بیاد این استاد بزرگوار و کمی خاص در موسیقی این سرزمین (!) در تبریز گرفته بودند ... دیشب باتفاق یک دوست باارزش در مجلس شام غریبان مادرِ دوست کوهنوردی بودم و نمی دانم کجای مسیر کلاهم را گم کردم !! خلاصه شال کردم و رفتم ... شرکت در برخی مجالس فریضه است...
-
چه ربطی !؟
پنجشنبه 3 بهمن 1398 11:01
گاهی اوقات ما به هم دیگر نسخه های تجویز می کنیم که ثوابش مانند دست داشتن در قتل همان فرد است !! البته بعدا مثل پزشکان خطاکار و خطاتشخیص (!) می گوئیم مرگ دست خداست !! ولی اگر بتوانیم یک روز فعالیت مان را با نتایجش ببینیم (!؟) چقدر از آن یک روز زندگی مان راضی و موفق خواهیم بود !؟!؟ دیروز موقع برگشتن به خانه با یکی از...
-
زندگانی سیبی ست ...
جمعه 27 دی 1398 13:24
ساده رنگآسمان آبی ترآب آبی ترمن در ایوانمرعنا سر حوضرخت می شوید رعنابرگ ها می ریزدمادرم صبحی می گفت : موسم دلگیری استمن به او گفتم : زندگانی سیبی است ‚ گاز باید زد با پوستزن همسایه در پنجره اش تور می بافدمی خواندمن ودا می خوانمگاهی نیز طرح می ریزم سنگی ‚ مرغی ‚ ابری آفتابی یکدستسارها آمده اندتازه لادن ها پیدا شده...
-
استارت جمعه !!
جمعه 27 دی 1398 12:35
دورهمی برای روز جمعه ؛ خاصه صبحانه اش چیز دیگریست !! البته برای من که روز جمعه زودتر از دیگر روزها بیدار می شوم (!) فرق روزها در نامشان هست وگرنه در تعطیلی همه مثل هم هستند !! خرید نان تازه برای صبحانه روز جمعه هم کار شاقی ست ، البته برای آنانکه دیر بیدار می شوند و ازاین بایت هم من خوش شانس هستم (!) چون در بهترین زمان...
-
خط نقاشی
پنجشنبه 26 دی 1398 21:59
-
روز برفی جالب ...
پنجشنبه 26 دی 1398 21:50
چند روز پیش بود که نورا خانم تا ساعت 5 صبح بیدار بود و داشت برای ما سخنرانی می کرد و ما را دعوت به بازی می کرد !! کسی که در خانه اش نوزاد داشته باشد آنقدر سعه صدر پیدا می کند که برف و آفتاب را باهم تاب بیاورد !! خلاصه اینکه حوالی ساعت 5 صبح بود که باتفاق هم از هوش رفتیم !! ساعت 8 صبح نیم نگاهی از پنجره به بیرون کردم و...
-
غیبت صغری !!
پنجشنبه 26 دی 1398 21:30
در هفته ای که گذشت اینترنت خانه قطع بود و حال خرید حجم اضافی نداشتم ؛ دلیل اش هم این بود که اینترنت مخابراتی از نوع خانگی آنقدر افت و خیز و قطعی و ... دارد که آدم را ناراحت می کند !! وقتی هم اینترنت خانه نباشد ، سراغ وبلاگ آمدن تقریبا تعطیل می شود چون با موبایل خیلی سخت می شود !! البته هفته ای که گذشت زیاد هم هفته ی...
-
اندکی صبر ، خبر نزدیک است ...
شنبه 21 دی 1398 10:23
دیروز جائی بودم و یکی داشت در مورد حادثه هوائی چند روز پیش سخنرانی می کرد !! از من هم نظری پرسیده شد و جواب دادم :" البته در این چند روز از این ور و آن ور خبرهایی می بینم ولی عجله ای برای داوری ندارم !! نهایتا تا یکی دو روز آینده صدایش در می آید !!" مطمئنا آدم های کمی (!) ندانسته نظر نمی دهند و افراد...
-
خط
پنجشنبه 19 دی 1398 16:45
-
و داشتن کمی ... !!
سهشنبه 17 دی 1398 15:59
انسان موجود عجیبی ست و ما مردمان عجیب تری هستیم !! چند وقت پیش بود ، انگار همین دیروز (!!)، خردادماه بود و در پیام های تی وی و استوری های کوهنوردان این پیام دیده می شد که بعلت خشکی و بالارفتن دما از افروختن آتش در طبیعت خودداری کرده و مواظب آتش سوزی باشید !! ولی کاری که باید می شد و اتفاقی که باید رخ داد و آتش به جان...
-
اَبَ دَرَقولَ (2)
سهشنبه 17 دی 1398 00:19
در قسمت اول این نوشته کمی به ابتدا و انتهای موضوع اشاره کردم ولی از درایت و سیاست کاری این فرد چیزی ننوشتم ... سالها بود که می خواستند او را بگیرند ولی روباهی بود عجیب (!) و به راحتی دم به تله نمی داد ... حتی وقتی می دانستند کجاست !؟ می توانست فرار بکند ... بعدها کاشف بعمل آمده بود که یکی که کارش خدماتی بود و در...
-
گل به خودی !
دوشنبه 16 دی 1398 15:59
جمعه صبح در خانه مهمان داشتم ، برخی از دوستان می آمدند برای دیدن نوراخانیم ... و بعداز ظهر هم رفتیم خانه ی مادرم که تازه از عمل آب مروارید چشم به خانه برگشته بود و پای تی وی بودم تا شب !! صبح شنبه تلگرام را چک کردم ... این روزها تلگرام و فیسبوق را کم می روم ، هر از گاهی می روم و سرکی می کشم ببینم دوستان چیزی گذاشته...
-
اَبَ دَرَقولَ (1)
دوشنبه 16 دی 1398 14:14
شاید این هم نوعی تاریخ نگاری بوده باشد ... آدمها می آیند و می روند !! خیلی ها بی تاثیر هستند و عده ای موثر !! اینکه بعدا چه بشود و چه حسابی برای کارهایشان پس بدهند (!) و یا اصلا ندهند (!) را در جای دیگری باید انتظار بکشند (!؟) ولی خود جامعه آدمهایی کمی بالاتر از معمولی را بیاد می آورد و به این امر درس عبرت می گویند...
-
شب برفی ...
دوشنبه 16 دی 1398 11:32
بالاخره برف آمد ، درست است با تاخیر آمد ولی اولین بارش را خوب آمد !! تقریبا از دمدمای عصر در محله ی ما که شرقی ترین مرز شهر است (!) کولاک جزئی دیده می شد و کمی بعد بارش برف شروع شد و کمی بعدتر دوستم تماس گرفت که برای والیبال بیاید دنبالم و البته کمی زودتر آمد و برای همین یک ساعتی ماشین گردی در زیر برف و نیم ساعتی قدم...
-
و انتقام سخت ...
یکشنبه 15 دی 1398 11:18
دیروز آنقدر در اینستا چرخیده بودم که خواب هایم هم اینستایی شده بودند !! البته بعد از یک بازی سنگین و خسته کننده ی والیبال (!) و سر و کله زدن با نوراخانیم برای خوابیدن (!) خواب می توانست باندازه ی کافی سنگین شده باشد ... این روزها برخی سکوت کرده اند !! و برخی زمین و زمان را به هم می ریزند ؛ یکی از این سو و دیگری از آن...
-
خبر کوتاه بود ...
جمعه 13 دی 1398 10:36
صبح آدینه را با خبر شهادت قاسم سلیمانی آغاز کردیم ... خبر شاید شوکه کننده بود؛ حتی برای همه (!) ولی حتی ساده ترین منطق ها هم برای هضم آن مشکل نخواهد داشت !! سردار سلیمانی اگر در تختخوابی در فرمانیه و یا جائی مانند استخر همایونی فوت می کرد جای شک داشت و پذیرفتن آن سخت بود !! ولی برای کسی که در نوک پیکان مقاومت زندگی می...
-
سال نوی میلادی !!!
پنجشنبه 12 دی 1398 14:26
خیلی جوانتر که بودیم همه از 2000 حرف می زدند و انگار می خواهد چه بشود (!؟) الا اینکه یک عدد تقریبا رُند و توی چشم برو بود !! برایش داستان ها ساختند و ترانه ها خواندند و آنهم بی سر و صدا آمد و رفت پیش بقیه عددها نشست تا بگوید مشکلات خودتان را پای من نریزید و از من مشکل گشائی نخواهید !! کمی بعد داستان به آخر رسیدن دنیا...