-
بهمن بی رمق !!
شنبه 11 بهمن 1399 15:34
امسال بهمن ماه را خیلی بی رمق دیدم !! روزمره گی ها آنقدر کلیشه ای شده اند که آدم خسته می شود از تکرارِ گفتنِ مکررات !! البته کمی هم سرم به سفارشات کاری مختلف گرم بود و فرصت نداشتم !! چندبار هم به وبلاگ سرک کشیده بودم ولی نه فرصت مناسب برای نوشتن داشتم و نه حوصله و رمق کافی !! امروز طبق معمول سری به شهر زدم و دنبال یک...
-
زندگی در هفته ای که گذشت ...
سهشنبه 30 دی 1399 22:06
آن شب که باد می وزید ، از نوع شدیدش !! پنجشنبه بود به افق اواخر دی ماه !! و فردای آن شب هولناک و پر سر و صدا ... ما راهی مهاباد شدیم برای خرید ... خانم دوستم شنیده بود که هواشناسی اعلام کرده ویکند پر باران و پر برفی خواهیم داشت و ما یا عینک آفتابی داشتیم و یا در آسمان ستاره می شمردیم !! به هیچ چیز دنیا نباید اعتماد...
-
و باد شدید ...
جمعه 26 دی 1399 03:38
قرار بود برای آخر هفته بارش داشته باشیم ولی وزش باد داریم و آنهم وزیدنی !!! شدت باد از حرکتی که به درختان بدون برگ می دهد معلوم است ... خانه مادربانو هستیم و نیمه شب به صدای باد بیدار شده ام !!! همه جای شهر دارد صدا می دهد !! مخصوصا درهای اتوماتیک پارکینگ ها که تحمل شلاق های باد را ندارند ... صدای زوزه های اورجینال...
-
روزی با طعم دهه 60 !!
چهارشنبه 24 دی 1399 08:30
دیروز یک سفارش کاری داشتم و وقتی پشت کامپیوترم نشستم ، برق رفت !! چند روز پیش یک شاسی بلند تشریف برده بود به تیربرق سرکوچه مان و چند ساعتی برق نداشتیم و برای همین دیروز یهوئی شوکه نشدیم !! و فکر کردیم باز یکی تشریف برده به تیر برق !!؟ ولی انگار قطعی برق به منطقه برق مربوط می شد و هنوز برق نبود که من از خانه خارج شدم و...
-
یک روز مثلا آرام !
سهشنبه 23 دی 1399 08:46
دیروز تصمیم داشتم که یک روز آرام را سپری بکنم و تا جایی که می توانم خودم را درگیر تنش های روزمره نکنم ! شاید بنظر سخت بیاید ولی برای هر چیزی هزینه ای لازم است و برای داشتن یک روز آرام ؛ آنهم دراین جنگل مولا (!) باید سختی کار را به جان خرید ... اولین کارم این بود که نوراخانیم را به خانه مادربانو برسانم تا آنجا باشد ،...
-
و داستان اشغال کنکره !!
جمعه 19 دی 1399 22:30
سالی که در حال گذر است ، باندازه ی هر روزش داستان های عجیب دارد !! نمی شود به طور کامل درباره چیزی نظر داد و یا با خیال راحت برای جریانی خط و نشان کشید !! البته این خط و نشان کشیدن ها در حد اطلاعات من نیستند ولی برای به یادگار ثبت نمودنِ اتفاقات ، گاه لازم هستند .... آنچه در میان اخبار این روزها عجیب تر بنظر می رسید ،...
-
و کرونای جهان دارد یکساله می شود ...
چهارشنبه 17 دی 1399 08:52
یکسال پیش این موقع ، اوج سفرهای تجاری ایران به چین بود (!) دقیقا مثل هر سال دیگر ... تا بازار را از جنس بنجل پربکنند و جیب مردم را شب عیدی ، خالی بکنند !! دولتی که در جیب مردم دست می کند ، باید بداند که دارد راه جیب اش را به بچه هایش یاد می دهد !! ولی این بار در کنار اجناس به ظاهر ارزان چینی ، چیز دیگری هم وارد می شد...
-
خط تایر کرونا !
سهشنبه 16 دی 1399 12:10
دیروز بعد از ظهر بانو عکس را برد پیش آقای دکتری که اصلا به دوربینم خوش ننشسته بود و فعلا هم روی حرفم هستم (!) و خلاصه اینکه باتفاق دفترچه برگشت و خبر داد آماده بشوم برویم یک سرم بزنیم ، چون دو سه فقره آمپول را تجمیع نموده اند که بهمراه سرم باید زده شوند ... این قسمت به درد من می خورد ؛ ولی فرقی به حال پرونده خراب دکتر...
-
و بردند دکتر ...
دوشنبه 15 دی 1399 17:03
امروز به اصرار بانو رفتیم دکتر ... تا بعدا نگویند که دکتر نرفتیم !! یک دکتری هست که نزدیکی محل سکونت برادربزرگم می باشد و اعتقاد خاصی به ایشان دارند (!) و روی همین اعتقاد خاص آنها من میانه ی خاصی حتی با تابلوی دکتر هم نداشتم !! نوراخانیم را سرراه به آنه اش ( مادربانو ) سپردیم و راه افتادیم ... من بیرون نشسته بودم و...
-
دوران تبداری !!
شنبه 13 دی 1399 04:27
چند روز گذشته را در تبداری بزرگی پاس کردم !! ناپرهیزی ها دست به دست هم دادند و بالاخره اتفاق بزرگ افتاد !! سه شنبه تا جمعه ای که گذشت اصلا حال خوبی نداشتم و و مثل یک کرگدن زمین مانده بودم !! بااین حال زندگی داشت روال عادی اش را طی می کرد و روزها می گذشت و حتی در عصر کرونا سال میلادی هم عوض شد و در کشورهای اروپائی یک...
-
دوئل در خانه !!
پنجشنبه 11 دی 1399 16:55
امروز زورم به نوراخانیم نرسید و کامپیوتر تمام وقت در اختیار ایشان بود !!
-
خوردم خوردی خورد !!
دوشنبه 8 دی 1399 21:26
در هفته ای که گذشت چندبار ناپرهیزی کردم و همه ی آنها روی هم انباشته شد تا مرا زمینگیر بکند !! غالبا هم وقتی مریض می شوم احساسات انسان دوستانه ام گل میکند !! و با این وجود دیروز رفتم سالن برای والیبال !! امروز بعد از ظهر با نورا خانم تنها بودیم ، او در اتاقش خوابیده بود و من روی زمین و جلوی بخاری اتاقش دراز کشیده بودم...
-
به بهانه کریسمس !!
جمعه 5 دی 1399 21:23
امروز صبح ، بعد از یک شب برفی ، آنهم از نوع سنگین اش !! از خانه زدیم بیرون تا برویم خانه برادربزرگم و در ادامه برای ناهار خانه ی مادرم دعوت بودیم ... دیروز دو نوبت حیاط را پارو کرده بودم و برای امروز صبح ، بیشتر از چند سانت در حیاط برف نبود که آن را هم تا ماشین گرم بشود ، پارو کردم !! بعضی چیزها را ما از بچگی (!) کمی...
-
مثلا یلدا !!
دوشنبه 1 دی 1399 08:39
اول گلایه را شروع بکنم که دلم پر است !! دو ساعتی پای تی وی بودم و تی وی با شور تمام هی عکس انا ر و هندوانه و یلدا نشان می داد و البته از خوشرنگ هایش !! یعنی صدا و سیما نمی فهمد در کشوری که دولت موفق در رشد اقتصادی (!) و با تدبیرش (!) 40 میلیون نفر را مستحق بسته معیشتی می داند (!) نشان دادن این تصاویر ، بردن یلدا به...
-
صبح گردی !!
یکشنبه 30 آذر 1399 09:05
من طبق معمول حوالی ساعت 6 صبح بیدار می شوم و چون از این بیدار شدن بدم نمی آید برای همین ترک نشدن عادت سحرخیزی ام ناراحتم نمی کند !! و این برخلاف نظر برخی از اطرافیانم می باشد که فکر می کنند بخاطر اینکه صبح ها کارخانه می رفتم ، برحسب عادت سحرخیز شده ام !! شاید هم بدلیل سحرخیزی ام بود که چند پله از همکارانم جلوتر بودم و...
-
شاهگلی !!
جمعه 28 آذر 1399 08:08
یک عکس قدیمی از پارک شاهگلی تبریز دیدم که خیلی برایم خوشآیند و جالب بود ... گفتم بیاورم و اینجا ثبت و ضبطش بکنم تا اینجا هم بماند بیادگار ... ولی باید یک حرفی زد تا بی یادداشت نباشد !!! بعد از انقلاب ، اسم شاهگلی را کردند ائل گولی ، که همان پارک ملت می باشد تا مظاهر طاغوت برچیده شود ، هرچند کمی بعد خیلی از آن ضدطاغوتی...
-
برف آمد ...
جمعه 28 آذر 1399 07:51
این روزهای کرونایی آدم می ترسد دعایی بکند و پای یک عده گیر بماند ... چون ردپای کرونا در هر استجابتی دیده می شود ... بدمصب (!) کرونا را می گویم ؛ هرچند جدیت داشتن خود نشانه ی خوبیست و کرونا از خیلی از خیلی ها خوش مصب تر است (!) ، این روزها شده مثل استکبار جهانی و در همه جا و در هر کاری دست دارد !! دیروز توی اتوبوس یکی...
-
این روزهای پر محدودیت !!
سهشنبه 25 آذر 1399 19:21
عجب روزگاری شده است !؟ تحریم های اقتصادی از یک طرف و تحریم های کرونایی از طرف دیگر !!؟ و ما چقدر تحمل داریم ... تحمل ما در مقابل بدمدیریتی و گرانی و بی صاحابی بازار اقتصاد (!) باعث می شود که این مشکلات هی بزرگتر و بزرگتر بشوند !! و عجب هم پررو می شوند کسانی که مثلا بار مسئولیت بر شانه کشیده اند ... این روزها بیشتر...
-
افق تا افق کوروش !!
شنبه 22 آذر 1399 19:07
دیروز یک پیامی برایم آمد و از من دعوت کرد بروم و برنامه ی افق کوروش را در گوشی ام نصب بکنم ... من هم که حرف گوش کن (!) رفتم و از بازار برنامه را نصب کردم و حتی رفتم و یک سرکی در سایت چرخیدم تا ببینم اوضاع از چه قراری هست !! فروشگاههای زنجیره ای در کشور ما ، هنوز در ابتدای راه هستند ولی همین در ابتدای راه بودن هم نوید...
-
در مسیر لجاجت !!
چهارشنبه 19 آذر 1399 08:05
من از بچگی علاقه ی خاصی به دیدن فیلم های وسترن داشتم ... و چون کمتر پای تلویزیون حاضر می شدم و اغلب توی اتاقم بودم !! مادرم از طبقه پائین صدایم می زد و می گفت : " فیلم کلاه بزرگ ها را نشان می دهد (!) "و من می رفتم نگاه می کردم !! شاید بموقعش باید می رفتم پیش یک مشاور تا ببیند دردم از کجا ناشی می شود !؟!؟...
-
فراغت اجباری !!
سهشنبه 18 آذر 1399 23:39
در یکی دو هفته ای که گذشت مردم طعم تلخ فراغت اجباری را مزمزه کردند ... محدود سازی ساعات کسب و کار (!) و ترددهای بیمورد و مخصوصا شبانه (!) خیلی ها را که عادت به وقت کشی داشتند را به عقربه های ساعت بست !! برخی به همدیگر راهنمایی می دادند که برای رها شدن از افسردگی این اوقات کتاب بخوانند !! یا خود را مشغول بکنند !! ولی...
-
یار زمستانی من !!
دوشنبه 17 آذر 1399 00:15
امشب خانه مادربانو هستیم ، مقررات منع تردد شبانه از این شب مانی ها زیاد خواهد داشت ، انگار همین چند وقت پیش نبود که نورا را می بردیم یکی دو خیابان می گرداندیم تا خوابش ببرد !! روزگار همین است دیگر ، روزمره ها را تبدیل به خاطره می کند ... امروز از ساعت ۸ صبح در چاپخانه دوستم بود تا ساعت ۸ شب که به خانه مادربانو رسیدم...
-
چاکرا و ضد چاکرا !!
سهشنبه 11 آذر 1399 15:32
مطمئنا شما هم چیزهایی در مورد چاکرا ها شنیده اید ... البته برخی معتقدند که چاکراها نقاطی در بدن انسان هستند و برخی از بدن انسان فراتر رفته و معتقدند که محل های مختلفی می تواند انرژی های مثبت را در خود جمع کرده و تبدیل به چاکرا بشوند !! یک تصویر در رابطه با چاکرای بدن : و اممممما موضوع نوشته که چاکرای غیر از بدن انسان...
-
یک موعد خاص !!
دوشنبه 10 آذر 1399 08:16
دیروز صبح نه و نه دقیقه ی صبح توی اتوبوس بودم و هیچ اتفاقی نیافتاد !! و حتی شب هم که نه و نه دقیقه در خانه بودم و پای کامپیوتر بازهم اتفاق خاصی نیافتاد !!! و معلوم بود که این زمان نیست که خاص می شود بلکه آدمهاهستند که زمان را برای خود خاص می کنند !! و ایضا روزگار که مجموعه ای از زمان هاست را بیخود مقصر می دانیم و...
-
نقل قول و یک پیام ...
شنبه 8 آذر 1399 21:57
-
دنیای ناچاری !!
جمعه 7 آذر 1399 00:57
دقت کرده آید که برخی ها چقدر عضو حزب باد هستند !! و دوست دارند همیشه خودشان را به موضوعات روز گره بزنند ، یکیش همین موضوع مرگ مارادونای آرژانتینی !! از قرار معلوم دیروز فوت کرد و چون همیشه پشت سر کارهایش یک دنیا حرف بود ( یک چیزی مثل ترامپ و البته در دنیاهایی متفاوت !) مردم صبر کردند تا فدراسیون فوتبال آرژانتین خبر...
-
بمانند برای آیندگان !!
سهشنبه 4 آذر 1399 21:24
در اخبار دنیای مجازی چنین نوشته بود : یکصد و سی میلیون تومان برای رزرو تخت اتاق عمل برای زایمان در ساعت 9 و 9 دقیقه ی 9 /9 / 99 !!!! و چه موجود پرافتخاری خواهد بود این نوزاد و اگر بخت یاری کند و به کمک همین والدین راه سلبریتی بودن برایش هموار بشود !! چه غوغا آفرینی خواهد کرد در نظرهایی که در زمینه های مختلف خواهد داد...
-
قانون 20 - 80 !!
سهشنبه 4 آذر 1399 00:12
امروز رفته بودم دنبال یک کاری ... فکر می کنم تعطیلی دو هفته ای با آن همه های و هوی که راه انداخته بودند (!) بیشتر از یک تعطیلی 30 درصدی نیست !! بااینکه 160 شهر را قرمز اعلام کرده اند ولی با اینهمه ارفاق و تبصره ای که لحاظ کرده اند و تقریبا همه را جزو گروه شغلی یک حساب کرده اند (!!) مثل اینکه وضعیت ، صورتی خیلی کم رنگ...
-
روی لبه ی تیغ !!
چهارشنبه 28 آبان 1399 08:47
این روزها زندگی روی لبه ی تیغ ایستاده است ... اخبار ضد و نقیض چنان می نماید که اوضاع زیاد خوب نیست (!) مخصوصا که دولت در تدارک تعطیلی شهرهاست و این یعنی یک " فاجعه ی پیش بینی نشده !! " و یا روی هم رفته از نوع " دست کم گرفته شده !! " اگر این روزها برخی سایتهای معلوم الحال زیاد روی لقب " اردک...
-
و غیره !!
شنبه 24 آبان 1399 21:52
اصولا در نامه نگاری ها یک مورد کارخراب کن وجود دارد که به آن سه نقطه (!) یا و غیره می گویند !! همیشه در جمله بندی ها موارد خیلی آشکار ذکر شده و بقیه موارد مشکوک در زیر سایه ی و غیره قرار می گیرند ... مردی به پزشکی مراجعه می کند ، در تابلوی پزشک نوشته بود : دکتر فلانی ، داخلی ، زنان ، اطفال و غیره دکتر از بیمار می پرسد...