-
اتفاق یا امتحان !؟
چهارشنبه 15 مرداد 1399 10:57
زندگی روزانه در جریان هست و در هر لحظه اش اتفاقی رقم می خورد (!) گاه موثر در این اتفاقات هستیم و گاه متاثر از آنها ؛ فرقی نمی کند که از آنها آسیب ببینیم یا از آنها در امان باشیم ... ما داخل جریان زندگی هستیم !! انسان ها در برخورد با اتفاقات زندگی دو رویکرد اساسی دارند و خیلی ها مابین این دو رویکرد زندگی می کنند و خیلی...
-
سالروز انقلاب مشروطه !!!
سهشنبه 14 مرداد 1399 10:36
امروز 14 مرداد ماه سالروز امضای منشور مشروطه در ایران می باشد ... انقلاب مشروطه را برخی نشانه بیداری مردم ایران دانسته اند و در موردش چند سطری نوشته اند که این چند سطر اصلا ربطی به بیداری مردم ایران ندارد و بیشتر نشاندهنده حماقت مردم می باشد !! و مردم همیشه در صحنه ی ایران فقط همیشه در صحنه بوده اند و این از سر بیکاری...
-
و ما کرونا را شکست می دهیم ....
شنبه 11 مرداد 1399 18:44
این روزها برخی کار و زندگی ندارند ، البته مثل من مطلب دندان گیری هم ندارند و برای همین خوششان می آید تا هشتگی پیدا بشود و بروند پشت اش قائم بشوند !!! حالا هر چی می خواهد باشد !؟ یکی از فامیل های دور ما که خارج نشین تشریف دارد و دو سوم عمر گرانبهایش را در عالم مستی گذرانده است و بقول خودش قائل به هیچ چی نیست (!) استوری...
-
و خواب دوم ...
شنبه 11 مرداد 1399 18:24
دیشب نه زیاد خورده بودم و نه خبر شنیده بودم ... فقط کمی دیر خوابیده بودم و همین ... البته وسط های خواب می توانستم بیدار بشوم ولی گذاشتم تا جریان خواب تا صبح ادامه پیدا بکند ... یکی دو روز است که از طبقه بالایی ما صدای برخورد در و پنجره می آید (!) طبقه بالایی که بهارخواب متصل به سند طبقه دوم می باشد و از مصادیق بارز و...
-
خواب سنگین ...
شنبه 11 مرداد 1399 08:49
دو فقره خواب خوب برای تعریف کردن دارم ... خواب هایی از نوع سنگین که از اول شب گیر می دهند و تا صبح ول نمی کنند !! البته برای خواب اول یک دلیل مکفی داشتم و آن اینکه سنگین خورده بودم ولی دومی از کجا آمده بود را نمی دانم !؟ خواب اول مربوط به دو شب پیش می شود و خانه برادر بودیم و حوصله شان تنگ آمده بود (!؟) عصر باران هم...
-
عید مبارک ...
جمعه 10 مرداد 1399 09:55
عید بندگی و اطاعت ، عید قربان مبارک ! این روزها در فضای مجازی برخی راه می افتند و انواعی از حرفهای نامربوط را می زنند (!) البته اغلب اینها کسانی هستند که همیشه از آزادی عقیده و احترام به نظر دیگران حرف می زنند ولی چون دراقلیت تشریف دارند فکر می کنند که در اقلیت بودن برای آنها آزادی بیان را در حد توهین کردن به دیگران...
-
روزگار بی یادداشت ...
سهشنبه 7 مرداد 1399 19:36
در این چند روز چیزی ننوشتم (!) نه اینکه موردی برای ثبت نبود ولی دلم برای آیندگان سوخت که وقتی بخواهند اینها را بخوانند با موجی از حرفهای تکراری روبرو بشوند و شاید آنها آدم های قابلی باشند و به ریش ما بخندند که چرا این روزگار را داشته ایم و فکر نکردیم که خودمان در آن چقدر مقصر بودیم و اگر می خواستیم چقدر تنبل بودیم که...
-
کشور بی سابقه ها !!!
چهارشنبه 1 مرداد 1399 08:04
روزهای آخر تیر ... خیلی تیرماهی بودند !! یعنی در حوالی ظهر (!) گرما باندازه ای که می توانست همه را کلافه کرده بود !! از هوای تبریز می شد حساب شهرهای دیگر که طبیعت گرمتری دارند را حدس زد !! حالا این وسط وقتی برق محله ای را به مدت 5 ساعت آنهم در حوالی ساعت 12 - 18 قطع می کنند ، آیا نباید شاکی شد !! البته تلفن گویا همیشه...
-
یکی خواهد آمد ...
چهارشنبه 1 مرداد 1399 07:58
یکی از نشانه هایی که در مردم ما بوده و زمانه در آن تاثیر زیادی نداشته است ، اعتقاد به آمدن کسی ست که همه چیز را خوب خواهد کرد !! حتی فروغ هم اعتقاد داشت که کسی خواهد آمد و باغ ملی را قسمت خواهد کرد و پپسی را قسمت خواهد کرد و ... دیروز هم یکی می گفت که باید یکی بیاید تا این کشور را درست بکند ... پرسیدم تضمینی هست که...
-
آیا وکیلم !؟ ... خیر ... مبارکه !!
جمعه 27 تیر 1399 09:12
عنوانی که نوشتم یکی از بهترین نمونه ها برای نشان دادن مشارکت مردم ، روح دموکراسی ، اخلاق اجتماعی ، مدیریت باتدبیر ، رعایت حق الناس و ... می باشد !!!! دیروز جناب رئیس دولت ( و نه رئیس جمهور !) داشتند بی حوصله و بی رمق در یکی از استان ها گزارش تدبیر و موفقیت می دادند (!) بی حوصله گی را می شد در تپق هایی که می زد حس کرد...
-
قرص معرفت !!
دوشنبه 23 تیر 1399 22:52
سالهای خیلی دور یکی از فامیل های فامیل دورمان (!!) که هیچ نسبت ژنتیکی باهم نداشتیم ... پسرخاله نوه ی عمه ی مادرم (!) ... در تبریز داروسازی قبول شده بود و سفارشاً آمد پیش من و من آن زمان حسابدار بودم در نهضت سوادآموزی !! و خلاصه دوستی ما شروع شد و درِ دانشگاه را خودم یادش دادم و هر از گاهی وقت می گذاشتم تا از تنهایی و...
-
مشاور خرید !!
دوشنبه 23 تیر 1399 22:35
یکی از فامیل های دور از تهران تماس گرفته بود که باتفاق دوست اش می خواهند بیایند تبریز برای خرید یک دستگاه تولید ماسک !! و ابراز علاقه کرده بود برای همراهی من و تجدید دیدار ... البته از آن فقره ها بود که از قدیم الایام همچنان دوستش داشتم و چند خاطره ی خوب باهم ساخته بودیم !! صبح قرار بود برسند و من با برادرزاده هماهنگ...
-
چراغ های خاطره !!
دوشنبه 23 تیر 1399 08:22
دیروز عصر باتفاق داشتیم از خیابانی رد می شدیم که دختر جوانی که خیلی چپی لباس پوشیده بود توجهم را جلب کرد ؛ مخصوصا شلوار شش جیب اش !! فکرکردم خواهر چگوارای بزرگ باشد ... بانو یک اصطلاح خارجکی خرجمان کردند که حالا یادم نیست و تقریبا معادل دادویی اش می شود پوشش مخصوص اوقات فراغت !! یعنی لباسی که رسمی نیست و بدلخواه خود...
-
اول اندیشه وانگهی ...
دوشنبه 23 تیر 1399 07:38
در سردر تالار و کتاب خانه قدیم شهر که حالا دیگر کتابخانه مرکزی شهر نیست و برای زدودن قدیمی ها و درست کردن جدیدی ها (!) کتابخانه ی مرکزی را که تنها وسعتش بزرگتر است را برده اند آن سر شهر ساخته اند (!) یک کتیبه بود که نقش چراغ راهنمایی برای سخنرانان داشت : اول اندیشه وانگهی گفتار !! همه ی مردم شهر من که از مقابل این...
-
عجائب اطراف ما !!
جمعه 20 تیر 1399 10:17
یکی از نشانه های استقلال این است که رفتاری در فرد یا در ملت باندازه ی دیگران رشد کرده باشد و بشود گفت سری بین سرها دارد !! و دیگر اینکه رفتاری متمایزتر از دیگران بوجود آمده باشد که بتوان آن را بعنوان شاخصی مستقل در نظر گرفت !! همین دو جمله ی ناقص بیان می کند که شعارِ استقلال به تمامیت در ما تحقق یافته است !! یکی از...
-
قیمت صبر !!
پنجشنبه 19 تیر 1399 10:06
برای هر چیزی قیمتی هست و قیمت صبر کردن و صبر آموختن باندازه گذر زندگی و عمر انسان است !! یعنی نمی شود به یک جوان گفت که صبور باش و انتظار داشت که بفهمد از چه چیزی با او حرف زده شده است !! و اگر احیانا فرد میانسالی هنوز صبور بودن یاد نگرفته باشد باید به آشوب هایی که در جوانیش داشت ، او را بخشید !! چند وقتی هست که...
-
آن روی این سکه !!
چهارشنبه 18 تیر 1399 18:00
تقریبا اوایل انقلاب بود که فیلم شعله را در سینما دیدم !! آن وقت خیلی کوچک بودم و باتفاق برادر بزرگم و دوستانش رفته بودیم سینما !! حقیقت را نمی دانم ولی واقعیت آن چنان بود که برای سینما رفتن باید قشون می کشیدیم ! رابطه ی آمدن اسم فیلم شعله با عنوان پست را کسانی که آن فیلم را دیده بودند بهتر برقرار می کنند !! این روزها...
-
تیر بهاری !!
پنجشنبه 12 تیر 1399 12:53
این روزها هوای تبریز عجیب بهاری می باشد !! انگار نه انگار که تیرماه است و باید از گرمی هوا شاکی باشیم !! پریشب یک رعد و برق و رگبار بهاری داشتیم از نوع نیسان ماهی !! و شبها هوا آنقدر خنک می شود که پهلو به پهلوی سردی می زند !! دو شب پیش قبل از شام باتفاق رفتیم جاده منتهی به شهرک خاوران تا هم شامی بصورت سرپایی بخوریم و...
-
تنگ نظری اجتماعی !!
سهشنبه 10 تیر 1399 19:19
جوامع انسان ها بین خیر و شر تعریف شده است و تقریبا 99 درصد آدمها بین این دو هستند ولی در حرفها و تعاریف روزمره اغلب خود را به خیر و یا دیگران را به شر می چسبانند و خدا بیامرزد افلاطون و ارسطو را که آجر اول فلسفه را کج نهادند و بیش از دو هزار سال است که مردم دارند هی روی این آجرهای کج ، بناهای فکری می سازند و تمام نشده...
-
زکات الددر ...
شنبه 7 تیر 1399 10:35
دیروز چند سطری در مورد برنامه ی کوهنوردی نوشتم و امروز نوبت گذاشتن عکس ها رسیده است ... ولی شب یک عالمه تعریف دیگر هم برای بانو کردم و هم خسته بودم و هم زیاد می شد و برای همین ننوشته بودم ... شاید در زیر عکس ها دوباره کمی نوشتم ! تقریبا 3 ساعت از صعودمان در کنار این رودکوچک بود که میان سنگ ها خروشان و های و هوی کنان...
-
تجدید دیدار بعد 18 سال !!
جمعه 6 تیر 1399 23:31
دیشب خانه مادربانو مهمان بودیم و آقئین ( برادربانو ) گفت که فردا می خواهد تنهایی برود قله گوی زنگی درشهرستان مرند ! و کمی از من اطلاعات خواست !! گفتم که اطلاعاتم اصلا آپدیت نیست و در این دور و زمانه اگر آدم دو سه سالی جایی نرفته باشد، اطلاعاتش با واقعیت موجود نمی خواند !! البته یک زمان بندی دادم برای صعود و فرود ... و...
-
مرگ یزدگرد ...
چهارشنبه 4 تیر 1399 18:27
نوراخانیم کتاب هایم را زمین ریخته بود ... این را تازه یاد گرفته است و وقتی می خواهد حرفش را به کرسی بنشاند (!) می آید سراغ قفسه کتاب هایم و آنها را روی زمین ولو می کند !! و البته که مرا وادرا به تسلیم ... دیشب نوراخانیم خوب نخوابیده بود و تا صبح زار می زد !! خواب ما را هم به هم زد !! ظهر دوباره کمی خوابید و فرصتی تا...
-
تیرباران !!
سهشنبه 3 تیر 1399 00:38
دیروز عصر سری زدم به مغازه شیشه بری دوستم که نزدیک محل سکونتمان می باشد و یک ساعتی بودم !! وقتی به آنجا می روم مشتری ها می آیند و سفارش می دهند و دوستم سرش به سفارشات آنها گرم می شود و من با مشتری ها حرف می زنم تا کارشان راه بیفتد و البته که تماما کار فرهنگی می کنم !! هنوز چند دقیقه نشده بود که یهو هوا تیره و تار شد...
-
سه سال گذشت ...
شنبه 31 خرداد 1399 10:33
از وقتی سربازی رفته بودم (!) 31خرداد در حافظه ام بعنوان روز حرکت مسلحانه کردها ثبت شده بود و آن روزگاران در چنین روزی آماده باش 100% ما شروع می شد و تا اواسط مهرماه ادامه می یافت !! ولی حالا دیگر از آن داستان ها خبری نیست و باید 31 خرداد را روز ملی قاچاق بنامند !! سه سالی هست که بازنشسته شده ام و 31 خرداد یادآور آخرین...
-
با حافظ ...
چهارشنبه 28 خرداد 1399 10:30
-
پراکنده نویسی !
سهشنبه 27 خرداد 1399 11:34
این روزها فرصت کافی برای متمرکز نویسی نیست و همه چیز درهم می باشد ... کارهای روزمره هم تابعی از این امر شده است ... حتی ددرها هم بدون برنامه و خلق الساعة شده اند !! از خانه زده بودم بیرون و در اتوبوس بودم که برایم اس ام اس آمد ... از طرف بانو بود ولی نوع تایپ نشان می داد که دست نوراخانیم در کار است !! انگشت همایونی را...
-
نورائیات !!
شنبه 24 خرداد 1399 17:50
خانه برادر بزرگ که برویم از همه بیشتر به نوراخانیم خوش می گذرد ... هم تعداد هوادار به نفع او می باشد و هم فضای بازی باندازه کافی در اختیار دارد ... حیاط هم که هست و تاب برای بازی و دیگر مشغولیات !! دیروز از صبح خانه برادر بزرگ بودیم ؛ من و برادرم در زیرزمین مشغول بودیم و بقیه بالا بودند و نوراخانیم در حیاط داشت به...
-
کشکولیات !!
شنبه 24 خرداد 1399 17:13
اتفاقات زیادی در روزمره می افتد که ارزش ثبت و نگهداری دارند !! ولی این شانس در همه ی آنها به یک اندازه نیست و گاه برخی از روزمره های عادی می آیند و ثبت می شوند و برخی که باید ، نمی شوند ... عصر داشتم در محله ی قدیمی قدم می زدم که چشمم به جمال نماد مقبرةالشعرا روشن شد ... مثل همیشه بی رمق و سرد ایستاده بود ... مثل...
-
سحرخیزی !
جمعه 23 خرداد 1399 07:27
آن سالها که ما همسن کودک درونمان بودیم (!) ساعت سحرخیزی حوالی ساعت 5 صبح بود ... یعنی ما در آن حوالی از خانه می زدیم بیرون و می رفتیم کمی صف می ایستادیم و نان تازه می خریدیم ؛ مخصوصا روزهای جمعه که صبحانه خور زیاد می شود!! احیانا اگر هم کوه می رفتیم می دیدیم که برخی دارند از کوه برمی گردند و آنها بسی سحرخیزتر بودند و...
-
خروس بی محل !!
پنجشنبه 22 خرداد 1399 08:01
دوستم چاپخانه اش را به بیرون از شهر انتقال داده و در نتیجه استاندارد محل جدید به استانداردهای روستایی نزدیکترمی باشد !! خبری از قوانین شهری نیست و هر کس هر جور دوست دارد زندگی و کار می کند !! مغازه بغلی یک کابینت ساز تشریف دارد که بیشتر به نجاری های قدیمی شباهت دارد !! البته کار و بارش خوب است و تقریبا همیشه مشغول است...