-
دیدار با آتش نشان ها !!
چهارشنبه 7 مهر 1400 23:22
امروز باتفاق نوراخانیم رفته بودیم شاهگلی گردی ... هوا خنک بود متمایل به سردی !! از قرار معلوم در ارتفاعات اردبیل برف آمده است ... زمین هم کمی بیش از اندازه خلوت بود !! چند دختر نوجوان در گوشه ای چنان قشقرقی بپا کرده بودند که انگار یک مدرسه دختر باهم جیغ می کشیدند !! مثلا داشتند باتفاق هم فیلم می گرفتند برای استوری...
-
مهر و مهربانی !!
یکشنبه 4 مهر 1400 15:36
مهرماه امروز مصادف بود با خلق یک حادثه معمولی و یک اتفاق بسیار نادر (!) ، علی لندی ، نوجوانی با دل بزرگ وارد خانه ای می شود که دچار حریق شده است و ناگهان تصمیم کبری را می گیرد و دست به کاری بزرگ می زند (!) او جان خود را به خطر می اندازد تا جانهایی را نجات بدهد (!) و اینگونه می شود تا یک فداکار دیگر تقویم تاریخ را ورق...
-
ماه مدرسه !!
یکشنبه 4 مهر 1400 14:48
قبلاها هم در مورداول مهرماه نوشته ام و متاس5فانه اول مهر مرا بیشرت یاد محیط مدرسه می اندازد تا درس خواندن و معلم ها و ... معلم هایی که برایم عزیز بودند و تعدادشان متاسفانه به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسند (!) همیشه برایم حاضر هستند و نیازی به اول مهر ندارند ... زمان ما از این لوس بازی های مد شده در این روزگار خبری...
-
ماه زیبا ....
سهشنبه 30 شهریور 1400 08:32
دیروز حوالی عصر بود که باتفاق نوراخانیم رفتیم پارک گردی ... رفتن به پارک چراغ چند گزینه را توی ذهنش روشن می کند برای همین موردی هست که هیچگاه به دعوتش نه نمی گوید !! این روزها زیاد روی بازی کردن با وسایل بازی حساسیت ندارد و چندین نوبت است که از کنار وسایل بازی رد می شویم و حرفی نمی زند !! ما باتفاق هم می رویم و قدم می...
-
سیستم های مودب !!
سهشنبه 30 شهریور 1400 00:51
کاری ندارم که ادارات با این سیستم های کاری شان چقدر مزاحم روزانه ما هستند !؟ و آیا این همه لعنتی که ما از بابت اس ام اس های مزاحم برای اموات آنها می فرستیم (!) به دست امواتشان می رسد یا نه !؟ ولی همین که یک جایی از سیستم برنامه ای گنجانده اند تا روز تولد رسمی آدم ها تبریک بگوید خیلی جالب است !! کاش یک نرم افزاری هم...
-
ددر ممنوعه !!
یکشنبه 21 شهریور 1400 09:01
دیروز توی خواب رفته بودم یک منطقه ی مرزی !! البته نمی دانم کجا بود ولی می گفتند که پشت روستا مرز هست !!؟ کسانی هم که می گفتند غالبا چهره های آشنایی برایم بودند و آنجا چکار می کردند را نمی دانم !! خلاصه اینکه هوس رفتن و تماشای روستا از آن زاویه کارش را کرد ؛ تقصیری هم نداشتم روستای نسبتا بزرگی بود و شباهت کمی هم به...
-
عشقِ کرونایی !!
یکشنبه 21 شهریور 1400 00:22
یکی دو هفته پیش بود که نوشتم عموجان ، آخرین بازمانده از نسل قبلی دار فانی را وداع گفت و رفت ... دیروز رفته بودم برای تشییع و تدفین یکی از بچه های فلجش که دو هفته بعداز پدرش فوت شد !! خلاصه اینکه بعد از فوت پدر ، دختر بزرگش که هزاران سال است در تهران ساکن هست (!) بیکباره دچار هیجان عاطفی می شود و به سرش می زند که بیاید...
-
صدای پای پائیز ...
چهارشنبه 17 شهریور 1400 17:14
مشغول شدن به حواشی زندگی ، نه تنها ، مردم را درک زیبائی های زندگی محروم می کند ، بلکه خیلی ها ، برخی زحمت های کشیده شده در سطح شهر را ندیده رد می کنند ... همه ساله تغییر در کاشت گل ها نوید تغییر وضعیت در فصول را می دهند ؛ مثلا من امروز با دوستی قرار گذاشته بودم برای چند دقیقه باهم بودن و تجدید دیدار !! قدم زنان رفتیم...
-
شیر یا خر (!) مسئله این است !؟!؟
چهارشنبه 17 شهریور 1400 01:11
این روزها که داستان افغانستان تنها چالش فکری برخی از نشخوارکنندگان دنیای مجازی شده است !! و برخی که خانواده را رها کرده و خارج نشین شده اند تبلیغ شنیدن صدای هموطن و هم زبان و ... سر داده اند !؟ و خاصه که از هر طرف نام محل " پنج شیر !! " شنیده می شود !! موضوعی در کله ام می چرخد و امشب می خواهم از این خلوت شب...
-
اندر حکایات !!
چهارشنبه 17 شهریور 1400 00:10
ما روزمره تعداد زیادی مثل و حکایت و ... نقل می کنیم و آدمها چند دسته هستند !! برخی دوست دارند امثال و حکایات چند پهلو را در حافظه داشته و در کلام بکار ببرند تا منظور نهفته شان متفاوت و سیاسی تر دیده شود !! برخی هم هستند که از مثل های غالبا رک و متاسفانه اغلب بی ادبانه استفاده بکنند تا لُبّ مطلب دست طرف بیاید !! مادری...
-
گاهی ...
چهارشنبه 17 شهریور 1400 00:00
امروز رفته بودم بازار و سری زدم به کارگاه یکی از دوستان ، البته این کارگاه سرراهم هست و زود زود به آنجا سر می زنم و جالب این است که از این سرزدن ها یک چائی نصیب من می شود و مقدار زیادی از کارشان را راه می اندازم ... من علاقه زیادی به کار بدنی دارم !! پول هم تویش نباشم ، مجانی هم فعالیت می کنم !! دوست بزرگواری که فک و...
-
شهریور منحوس !!
دوشنبه 15 شهریور 1400 18:03
چند روز پیش بود که رفتیم برای بالانس چرخ های ماشین که بنا به اظهار بانو موقع سرعت بالا فرمان را از جا در می آورد !! و گفتیم تایرها را هم جابجا بکنند شاید کمی افزایش عمر بدست بیاید که دیدیم اوضاع تایرهای جلو اصلا خوب نیست و مجبور شدیم تایر تعویض بکنیم ؛ علی برکت الله !! یعنی من تا قیمت دلار تا 3500 نیاید در هر مواجهه...
-
و امممما خواب عجیب !!
جمعه 12 شهریور 1400 10:13
دیشب من خیلی خوابم می آمد و نوراخانیم سر ناسازگاری داشت!! و در طبقه پائین مهمانی بود و انگار هر کسی برای خودش بلند بلند حرف می زد تا صدا به دیگری برسد !! تقصیری هم نداشتند ، پنجره ها باز بودند و صدا هم از بیرون می آمد و هم از پاسیو !! تا نورا خانیم بخوابد من نیم چرتی خوابیدم !!ولی یک هول و ولایی داشتم از ناحیه...
-
نورائیات !!
پنجشنبه 11 شهریور 1400 18:11
یکی از دلخوشی های ما در این روزگار ، حرف زدن ها و شیرین کاری های نوراخانیم می باشد !! و در میان حرف زدن هایش یافتن کلماتی که بکار می برد هم یک تخصص خاص می طلبد ؛ چون کارتون فرنگی می بیند و کلماتش مخلوطی از انگلیسی و ترکی و خیلی کم فارسی (!) و گاه از هیچکدام می باشد !!؟؟ مثلا به زرافه یک چیزی شبیه این می گوید "...
-
کلوخ انداز را پاداش سنگ است !!
پنجشنبه 11 شهریور 1400 07:58
این روزها جای یک همچین وسیله ای را خالی می بینم !! یعنی هر شب فکر می کنم اگر یکی از اینها در خانه داشتم ؛ که بزودی یکی تهیه خواهم کرد !! بجای حرص خوردن کمی وارد عمل می شدم و دیگران را حرص می دادم !!! شبها در اطراف خانه ی ما اتفاقاتی می افتد که نیاز به این وسیله را توجیه میکند !! مثلا حوالی ساعت 2 شب (!) موتورهای خیلی...
-
ددر دوستانه !!
شنبه 6 شهریور 1400 08:30
دیروز بعد از ظهر با دوستی قرار قدم زنی داشتیم ... البته بعد از ظهر تبدیل به قرار عصر شد و باتفاق هم رفتیم فاز دو شاهگلی که منطقه وسیع و مناسب برای قدم زنی و احیانا شبیه کوهروی هست !! دوستی ما تقریبا از حوالی سال 68 و زمان سربازی شروع شده است ... بعدها هم ادامه یافت و به هم نزدیکتر شدیم و بعدها ازدواج کرد و من رابطه ام...
-
ددر صبحگاهی ...
پنجشنبه 4 شهریور 1400 17:09
محوطه بیرونی شاهگلی ، جلوی ورودی هتل پار ، چند فقره مجسمه ی فیل گذاشته اند و امروز قرار شد با نوراخانیم برویم آنها را ببینیم !! البته قرارمان این بود که نوراخانیم بغل بابا نیاید و اوکی داده بود و قول هم داده بود !! خلاصه اینکه بعد از مراسم لباس پوشیدن و بستن موها !! که یک پروژه ی نفسگیر می باشد و بدو بدو در خانه راه...
-
راه ها ...
سهشنبه 2 شهریور 1400 17:03
این روزها راههای زیادی زده شده اند و به مقصد رسیدن ها را سرعت بخشیده اند !! ولی همین راهها مقصد ها را محدود کرده اند و مردم را به آسفالت معتاد کرده اند !! و هنوز بالای 60% جاهای دیدنی کشور از آسیب گردشگرانی آسفالتی محفوظ مانده است !! شنبه که برای خودش جمعه ای بود ، حوالی ساعت 12 ، به مادرم زنگ زدم و در خانه نشسته بود...
-
ذهن های شرطی !!
یکشنبه 31 مرداد 1400 09:51
ذهن های مردم با چیزهای مختلف و با سیاست های مختلف باید شرطی بشوند تا سیاست مداران بتوانند راحتتر به اهداف خود برسند ... و تعریف کلی سیاست این است که بتوان شرایط را برای رسیدن به اهداف با کمترین هزینه از خود (!) و سریعترین زمان (!) مهیا کرد ...و شعارهای سیاسی هم در همین راستا ساخته می شوند!! ذهن ها می توانند گستره ای...
-
برای بعد از تعطیلات ...
شنبه 30 مرداد 1400 11:18
روزگارمان خوب است ... نه اینکه اخبار ناگوار نیست !! ولی مگر قرار بود جاده زندگی مان یک طرفه باشد و اوضاعمان خیلی توپ باشد !!؟ کجای برنامه ریزی مان برای زندگی آن چنان ایده آل بود که این همه ناگواری را نشود در آن جا داد !! آدم وقتی به 40 - 50 سال قبل نگاه می کند می بیند که زندگی امروز جای شکر دارد ، از نوع زیادش ......
-
تاسوعا و عاشورا ...
چهارشنبه 27 مرداد 1400 16:35
-
لهو و لعب !!
چهارشنبه 27 مرداد 1400 15:45
می گویند وقت طلاست !! ولی حال و روز کرونایی ما چنان شده است که برای گرم شدنمان داریم گونی گونی اسکناس ( وقت !! ) می سوزانیم ... البته دیگرانی هم هستند که جور دیگر دارند وقت کشی می کنند !! دو فقره عکس می گذارم تا وضعیت نهایی ام در دو فقره از سرگرمی های موبایلی ام معلوم شود ...اهل فن نظر بدهند ببینم اوضاعم چگونه هست !؟...
-
خواب فرازمینی !!
چهارشنبه 27 مرداد 1400 15:29
وقتی کلمه ی فرازمینی را می خوانید به چه چیزی فکر می کنید !؟ بشقاب پرنده ها و آدمهایی که هالیوود ساخته و سعی کرده تا کمی متمایز باشند ؛ مثلا یک چشم داشته باشند و اندام آنها زیادی باریک و کشیده باشد و کله ی گنده و ناهمگومی با بدنشان داشته باشند !! من دیشب یک خواب خیلی عجیب دیدم که تاکنون سابقه نداشت ... خوابهای عجیب...
-
ملاحظات اجتماعی !!
چهارشنبه 27 مرداد 1400 14:58
انشاءالله بعد از اینکه رعایت فاصله اجتماعی جواب داد و پرونده ی کرونا را دادیم زیربغلش تا برود و بزرگترش را بیاورد (!!) باید یک بسیج عمومی هم بدهیم و برای داشتن یک محیط سالم و کم استرس (!؟) پروتکل های مربوط به ملاحظات اجتماعی را رعایت بکنیم ... پروتکل ملاحظات اجتماعی می گوید که نظر هر کسی برای خودش محترم و منطقی و غیر...
-
دخالت روانی !!
سهشنبه 26 مرداد 1400 20:06
این روزها مشکل بشود کنار کسی نشست ، یا در مترو و یا در اتوبوس ، که بلافاصله بساط دلش ( نه سفره دلش !! ) را باز نکند ... ولی گاهی این بساط ها واقعا نیاز به حضور سدمعبر را طلب می کند !! چون واقعا روی اعصاب می روند !! اگر کسی کنار من باشد و یهوئی بخواهد سر حرف را باز بکند (!) برخورد من از آن دسته خواهد بود که آگاتا...
-
ددر ممنوعه!!
دوشنبه 25 مرداد 1400 20:30
امروز حوالی ساعت 12 بود که هوس کردیم برویم یک نیم دوری بزنیم !! خدا را شکر با این اوضاع منسجم اقتصادی ، آب توی دلمان تکان نمی خورد !! گفتیم برویم شاید هوایمان کمی عوض بشود !! کجا برویم برای آقایان !؟ مثل چی بپوشم برای خانم هاست !!؟؟ و با هر انتخابی کمی جا برای حرف و حاشیه می ماند !!! ولی ما عزم کردیم برویم طرف جنوبی...
-
فغانستان !!
یکشنبه 24 مرداد 1400 22:04
بیخود نیست که در فرهنگ واژگان افغان را معادل ناله و زاری و شکایت و ... آورده اند !! این منطقه برای هزارمین بار (!) امروز دوباره کنتور زندگی اش را صفر کرد !! کری خوانی های اشرف غنی سودی نداشت و امروز از قرار شنیده ها کابل برای هزارمین بار در تاریخ خود سقوط کرد !!! دولت جدید که بجای ایستادن روی پای خودش (!) بیشتر روی...
-
ساز ناکوکِ این روزها !!
شنبه 23 مرداد 1400 09:21
چند روزی هست که اینستاگرام پر شده است از درخواست کمک جهانی برای مقابله با کرونا (!) و دیگر اینکه افغانستان (!) این دو مسئله خیلی سال هست که با ما هستند ... مسئله بلبشوی سیاسی در افغانستان چند سالی قبل از انقلاب ایران شروع شده و هنوز ادامه خواهد داشت ... کرونا هم که هر سالش برای خودش معادل چند سال هست !؟!؟ ولی مسئله...
-
چند خط برای عموجان !!
چهارشنبه 20 مرداد 1400 00:12
این روزها نمی دانم چرا فرصتی برای حضور پای کامپیوتر نمی یابم !! گهگاهی هم که می نشینم برای کارهای طراحی می باشد و این گهگاهها خودشان زمان کمی نیستند !! ولی دل و دماغی برای تایپ کردن نمی ماند... روزگارمان خوب است ، ناگواری ها هم موجود هستند ، دلخوشی ها هم کم نیستند !! ناگواری ها جلوی چشم تر هستند و البته درهم و دلخوشی...
-
واکسینه شدیم !!
شنبه 16 مرداد 1400 14:11
صبح در حال تماشای مراحل پایانی یک خواب زیبا و عجیب بودم که موبایلم زنگ خورد ... بالدیز خانیم ( خواهربانو ! ) بود ... و خبر داد که رفته است برای واکسیناسیون و نه تنها زیاد شلوغ نیست بلکه تا سال 1350 را می زنند و هر کسی می آید واکسن می زند و می رود و از من خواست که اگر می توانم بروم برای واکسن !! کمی بعد بااسنپ خودم را...