-
شاهگلی !!
جمعه 28 آذر 1399 08:08
یک عکس قدیمی از پارک شاهگلی تبریز دیدم که خیلی برایم خوشآیند و جالب بود ... گفتم بیاورم و اینجا ثبت و ضبطش بکنم تا اینجا هم بماند بیادگار ... ولی باید یک حرفی زد تا بی یادداشت نباشد !!! بعد از انقلاب ، اسم شاهگلی را کردند ائل گولی ، که همان پارک ملت می باشد تا مظاهر طاغوت برچیده شود ، هرچند کمی بعد خیلی از آن ضدطاغوتی...
-
برف آمد ...
جمعه 28 آذر 1399 07:51
این روزهای کرونایی آدم می ترسد دعایی بکند و پای یک عده گیر بماند ... چون ردپای کرونا در هر استجابتی دیده می شود ... بدمصب (!) کرونا را می گویم ؛ هرچند جدیت داشتن خود نشانه ی خوبیست و کرونا از خیلی از خیلی ها خوش مصب تر است (!) ، این روزها شده مثل استکبار جهانی و در همه جا و در هر کاری دست دارد !! دیروز توی اتوبوس یکی...
-
این روزهای پر محدودیت !!
سهشنبه 25 آذر 1399 19:21
عجب روزگاری شده است !؟ تحریم های اقتصادی از یک طرف و تحریم های کرونایی از طرف دیگر !!؟ و ما چقدر تحمل داریم ... تحمل ما در مقابل بدمدیریتی و گرانی و بی صاحابی بازار اقتصاد (!) باعث می شود که این مشکلات هی بزرگتر و بزرگتر بشوند !! و عجب هم پررو می شوند کسانی که مثلا بار مسئولیت بر شانه کشیده اند ... این روزها بیشتر...
-
افق تا افق کوروش !!
شنبه 22 آذر 1399 19:07
دیروز یک پیامی برایم آمد و از من دعوت کرد بروم و برنامه ی افق کوروش را در گوشی ام نصب بکنم ... من هم که حرف گوش کن (!) رفتم و از بازار برنامه را نصب کردم و حتی رفتم و یک سرکی در سایت چرخیدم تا ببینم اوضاع از چه قراری هست !! فروشگاههای زنجیره ای در کشور ما ، هنوز در ابتدای راه هستند ولی همین در ابتدای راه بودن هم نوید...
-
در مسیر لجاجت !!
چهارشنبه 19 آذر 1399 08:05
من از بچگی علاقه ی خاصی به دیدن فیلم های وسترن داشتم ... و چون کمتر پای تلویزیون حاضر می شدم و اغلب توی اتاقم بودم !! مادرم از طبقه پائین صدایم می زد و می گفت : " فیلم کلاه بزرگ ها را نشان می دهد (!) "و من می رفتم نگاه می کردم !! شاید بموقعش باید می رفتم پیش یک مشاور تا ببیند دردم از کجا ناشی می شود !؟!؟...
-
فراغت اجباری !!
سهشنبه 18 آذر 1399 23:39
در یکی دو هفته ای که گذشت مردم طعم تلخ فراغت اجباری را مزمزه کردند ... محدود سازی ساعات کسب و کار (!) و ترددهای بیمورد و مخصوصا شبانه (!) خیلی ها را که عادت به وقت کشی داشتند را به عقربه های ساعت بست !! برخی به همدیگر راهنمایی می دادند که برای رها شدن از افسردگی این اوقات کتاب بخوانند !! یا خود را مشغول بکنند !! ولی...
-
یار زمستانی من !!
دوشنبه 17 آذر 1399 00:15
امشب خانه مادربانو هستیم ، مقررات منع تردد شبانه از این شب مانی ها زیاد خواهد داشت ، انگار همین چند وقت پیش نبود که نورا را می بردیم یکی دو خیابان می گرداندیم تا خوابش ببرد !! روزگار همین است دیگر ، روزمره ها را تبدیل به خاطره می کند ... امروز از ساعت ۸ صبح در چاپخانه دوستم بود تا ساعت ۸ شب که به خانه مادربانو رسیدم...
-
چاکرا و ضد چاکرا !!
سهشنبه 11 آذر 1399 15:32
مطمئنا شما هم چیزهایی در مورد چاکرا ها شنیده اید ... البته برخی معتقدند که چاکراها نقاطی در بدن انسان هستند و برخی از بدن انسان فراتر رفته و معتقدند که محل های مختلفی می تواند انرژی های مثبت را در خود جمع کرده و تبدیل به چاکرا بشوند !! یک تصویر در رابطه با چاکرای بدن : و اممممما موضوع نوشته که چاکرای غیر از بدن انسان...
-
یک موعد خاص !!
دوشنبه 10 آذر 1399 08:16
دیروز صبح نه و نه دقیقه ی صبح توی اتوبوس بودم و هیچ اتفاقی نیافتاد !! و حتی شب هم که نه و نه دقیقه در خانه بودم و پای کامپیوتر بازهم اتفاق خاصی نیافتاد !!! و معلوم بود که این زمان نیست که خاص می شود بلکه آدمهاهستند که زمان را برای خود خاص می کنند !! و ایضا روزگار که مجموعه ای از زمان هاست را بیخود مقصر می دانیم و...
-
نقل قول و یک پیام ...
شنبه 8 آذر 1399 21:57
-
دنیای ناچاری !!
جمعه 7 آذر 1399 00:57
دقت کرده آید که برخی ها چقدر عضو حزب باد هستند !! و دوست دارند همیشه خودشان را به موضوعات روز گره بزنند ، یکیش همین موضوع مرگ مارادونای آرژانتینی !! از قرار معلوم دیروز فوت کرد و چون همیشه پشت سر کارهایش یک دنیا حرف بود ( یک چیزی مثل ترامپ و البته در دنیاهایی متفاوت !) مردم صبر کردند تا فدراسیون فوتبال آرژانتین خبر...
-
بمانند برای آیندگان !!
سهشنبه 4 آذر 1399 21:24
در اخبار دنیای مجازی چنین نوشته بود : یکصد و سی میلیون تومان برای رزرو تخت اتاق عمل برای زایمان در ساعت 9 و 9 دقیقه ی 9 /9 / 99 !!!! و چه موجود پرافتخاری خواهد بود این نوزاد و اگر بخت یاری کند و به کمک همین والدین راه سلبریتی بودن برایش هموار بشود !! چه غوغا آفرینی خواهد کرد در نظرهایی که در زمینه های مختلف خواهد داد...
-
قانون 20 - 80 !!
سهشنبه 4 آذر 1399 00:12
امروز رفته بودم دنبال یک کاری ... فکر می کنم تعطیلی دو هفته ای با آن همه های و هوی که راه انداخته بودند (!) بیشتر از یک تعطیلی 30 درصدی نیست !! بااینکه 160 شهر را قرمز اعلام کرده اند ولی با اینهمه ارفاق و تبصره ای که لحاظ کرده اند و تقریبا همه را جزو گروه شغلی یک حساب کرده اند (!!) مثل اینکه وضعیت ، صورتی خیلی کم رنگ...
-
روی لبه ی تیغ !!
چهارشنبه 28 آبان 1399 08:47
این روزها زندگی روی لبه ی تیغ ایستاده است ... اخبار ضد و نقیض چنان می نماید که اوضاع زیاد خوب نیست (!) مخصوصا که دولت در تدارک تعطیلی شهرهاست و این یعنی یک " فاجعه ی پیش بینی نشده !! " و یا روی هم رفته از نوع " دست کم گرفته شده !! " اگر این روزها برخی سایتهای معلوم الحال زیاد روی لقب " اردک...
-
و غیره !!
شنبه 24 آبان 1399 21:52
اصولا در نامه نگاری ها یک مورد کارخراب کن وجود دارد که به آن سه نقطه (!) یا و غیره می گویند !! همیشه در جمله بندی ها موارد خیلی آشکار ذکر شده و بقیه موارد مشکوک در زیر سایه ی و غیره قرار می گیرند ... مردی به پزشکی مراجعه می کند ، در تابلوی پزشک نوشته بود : دکتر فلانی ، داخلی ، زنان ، اطفال و غیره دکتر از بیمار می پرسد...
-
باران می آید ...
چهارشنبه 21 آبان 1399 10:46
باران می آید ... برویم یک دوری بزنیم ببینیم بیرون چه خبر است !! رفتیم و طبق معمول یک دور کوچک زدیم و آمدیم ... البته برنامه ی خاصی نداشتیم و راه ما را برد و برگرداند !! رفتیم جزیره اسلامی ( همان جزیره ی شاهی اسبق ! ) را دور کامل زدیم و برگشتیم ... (((( جزیره اسلامی بزرگترین جزیره ی دریاچه ارومیه می باشد که از 52 به...
-
و ...
دوشنبه 19 آبان 1399 08:59
و بالاخره پائیز خودی نشان داد ... و باران بارید ... و چقدر هم خوب و مودب و زیاد بارید ...
-
یک عصر در حال و هوای قدیم !!
یکشنبه 18 آبان 1399 14:20
یکی از آشناهای مادرم خبر داده بود که یک مبلغی کنار گذاشته ام برای کمک به خانه دار شدن یکی (!) و از قضای روزگار یک موردی بود که اخیرا کمی موردتوجه قرار گرفته بود !! یک خانم جوان که به دلیل اعتیاد شوهرش طلاق گرفته بود و با دو بچه مستاجر بود و با کار در خانه ی برخی از آشناها ، شده بود سرپرست خانوار ! خلاصه اینکه مادرم ،...
-
روزهای بی کفتر !!
پنجشنبه 15 آبان 1399 14:12
چند روزی هست که از کفترهای لب پنجره خبری نیست !! شاید دفعه ی آخری که نشستند برای شکم چرانی (!) باگت هایی که ریخته بودیم به مزاجشان خوش نیامده و رفته اند لب پنجره هایی که بربری و سنگک می ریزند !! دیروز عصر بانو کلاس آنلاین داشتند و برای اینکه نویزهای نوراخانم مزاحم امر مقدس آموزش ( حتی اگر زبان بیگانه باشد !! ) نشود...
-
و پائیز ...
پنجشنبه 15 آبان 1399 13:30
و دو تا عکس مخصوص پائیزی که در هیچ کجا یافت نمی شود ... فکر کرده اید خرمالوی همه جا مثل هم هست !! یا یک گل اگر جایی بود فرقی ندارد با گلهای مشابه اش !؟ همه چیز به همان اندازه که معمولیست ، استثنایی هم هست !! خرمالوهای حیات برادربزرگ و موبایل برادرزاده !!
-
لیموناد چای پهلو ...
پنجشنبه 15 آبان 1399 12:09
امروز در خانه داشتیم لیموناد درست می کردیم که در روزهای آتی بهمراه چای بخوریم تا شاید کمک حالمان باشد برای مقابله با سرما ... سرمای امسال غیر از لرزیدن ، بهمراهش یک استرس دارد و آنهم کرونا می باشد ... اینهم لیموناد چای پهلو به روایت تصویر ... روی قیمتهایی که دردرب درج شده دقت کنید تا بماند بیادگار از ثبات و تحت کنترل...
-
یک خواب عجیب ...
چهارشنبه 14 آبان 1399 23:33
پریشب باز یک خواب عجیب دیدم و متاسفانه برخی جاهایش و برخی دلایلش یادم رفته است (!) ولی خیلی جالب و عجیب و غریب بود و می نویسم تا همانقدر که یادم مانده ، ماندگار بشود تا بعد ... می دانم که خوابی اینگونه عجیب و غریب باز سراغم خواهد آمد !! توی خواب بودم و یک موردی برایم پیش آمد، یک سازی بود تقریبا شبیه تار (!) البته...
-
بایدن یا ترامپ !؟
چهارشنبه 14 آبان 1399 14:08
حوالی ساعت 11 بازار بودم ... البته یک زنگی هم زدند و سفارش دادند که اگر پیدا کردم یک حلب روغن نباتی برای مادربانو بگیرم !! روغن نباتی شدیدا کمیاب و شدیدا گران شده است ؛ از قرار حلب 5 کیلوئی 120هزار تومان ، علی برکت الله ... داستانش را هم پرسیدم و گفتند دولت قیمت داده است و به آن قیمت در بیرون پیدا نمی شود !! تجار...
-
ترامپ یا بایدن !؟
سهشنبه 13 آبان 1399 14:35
ترامپ یا بایدن !؟ مسئله این نیست !! مسئله ی مهم ایران است ... این روزها توجه کرده اید که فضای مجازی پر از حرفهای بایدن و ترامپ شده است !! و کسانی هم هستند که دوست ندارند تا این فضا را جوری نشان بدهند که آمریکای بزرگ آنقدر مستاصل شده است که از هر سه جمله ای که از دهان کاندیداها خارج می شود (!) یکی مربوط به ایران است !!...
-
وَلَکِن شُبِّهَ لَهُمْ ...
دوشنبه 12 آبان 1399 14:30
آدمی ست دیگر ... گاه بر او چیزی مشتبه می شود و او چنان سخت به آن می چسبد که انگار در نهایت یقین ایستاده است !! در یکی از سالهای کمی دورتر ، شایع می شود که یکی از واعظان نامی شهر فوت کرده است !! ، مردی که از مریدان و پامنبری های ثابت بود و ارادت خاصی به او داشت (!) بعد از شنیدن خبر راه می افتد و می رود آن گوشه شهر که...
-
بهشت یا جهنم !!
دوشنبه 12 آبان 1399 08:27
امروز صبح هوس سنگک کرده بودیم ... برای همین حوالی ساعت 7 صبح رفتم تا نان تازه بخرم !! از حوالی 8 به بعد که مردم سحرخیز به نانوایی ها هجوم می آورند ، نان خریدن برای خودش داستانی می شود !! سر راهم نان روغنی و نان بربری را هم می دیدم با چند نفری که توی صف بودند ولی با نانواها با سر سلام و علیکی کرده و رد شدم !! مطمئنا...
-
مرگ پایان کبوتر نیست ...
شنبه 10 آبان 1399 16:35
و نترسیم از مرگ مرگ پایان کبوتر نیست. مرگ وارانه ی یک زنجره نیست. مرگ در ذهن اقاقی جاریست. مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد. مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید. مرگ با خوشه ی انگور می آید به دهان. مرگ در حنجره سرخ-گلو می خواند. مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است. مرگ گاهی ریحان می چیند. گاه در سایه نشسته است به ما...
-
شاید یکی بیاید که ...
پنجشنبه 8 آبان 1399 18:50
امروز با اتوبوس راهی شهر شدم ، کار خاصی نداشتم ولی نمی شود شهر را سر خود رها کرد !! و به نقل و قول این و آن و اخبار جهت دار (!) خوش بود ... زندگی روزمره با همه ی تکرارهای خسته کننده اش (!) نیاز به نظارت روزمره دارد و هی باید نبض اش را گرفت و تب اش را کنترل کرد ... پیرمردی کنار دستم نشسته بود ، سالخورده تر نشان می داد...
-
هفتم هشتم !!
چهارشنبه 7 آبان 1399 23:55
امروز را در تقویم بنام روز کوروش گنجانده اند !!! هفتمین روز از هشتمین ماه سال !! با اینهمه دوری از نظر زمانی یافتن یک مناسبت مناسب کار سختی باید باشد (!) ولی یک دوره ای کار به جایی رسیده بود که خودم تاریخ می نوشتم و می دانم اصلا کار سختی نیست !! مخصوصا که خوانندگان بیشتر از اینکه اهل مطالعه باشند (!) جزو جماعتِ سیاست...
-
کتاب ... زندگی ... پول !!
چهارشنبه 7 آبان 1399 18:11
چندی پیش بانو از قفسه کتاب ، کتابی برداشت و وقتی پرسیدم می خواهی چکار !؟ ( نخندید ، یعنی سوال بیجایی بود !!؟ ) گفت می خواهم بخوانم ... راستش را بخواهید امروزه آنقدر مردم ؛ حتی خود من (!) سرمان توی موبایل هست که آدم نمی داند کتابهایش را چکار بکند !؟!؟ من که خجالت می کشم به رویشان نگاه بکنم !! یکبار چند تایی را به جایی...