-
مطالعه ی یهوئی !
سهشنبه 20 خرداد 1399 09:50
دیروز بعد از ظهر در خانه بودم و البته باتفاق نوراخانیم ... یکی ازدلخوشی هایش این است که بیاید و به کتاب هایم دست بزند و من مانعش بشوم و او فرار بکند !! خلاصه اینکه وقت خوابش بود و مردم آزاری اش گل کرده بود و یکی دو کتاب را روی زمین ولو کرد و فرار کرد و من رفتم دنبالش و بالاخره خوابید ... وقتی داشتم کتاب ها را از روی...
-
تغییر برای تنوع !
یکشنبه 18 خرداد 1399 12:01
امروز بعد از چند روز غیبت ، سوار اتوبوس شدم ... راننده در وسط را باز کرده بود و من وقتی برای سوارشدن می رفتم دیدم که چند تا خانم پشت سر راننده نشسته اند !! بعد که سوار شدم دیدم بعله ... بالاخره بعد از مدتها تغییری اساسی در نظم دهی اتوبوس ها داده اند و جای آقایان با خانم ها عوض شده است !! پیرمردی سوار شد و داشت می رفت...
-
چند تا عکس ...
پنجشنبه 15 خرداد 1399 11:36
دیروز رفتیم یک دوری بزنیم و برگردیم ... جای دوری نرفتیم !! دور سرمان چرخیدیم !! یک ددر 6 ساعته بود ... جاده هم زیاد شلوغ نبود ؛ وقتی ما راه افتادیم حوالی ساعت 11 بود و خیلی ها رسیده بودند !! رفتیم یک جایی که خنکای هوا پهلو به پهلوی سردی می زد و برخی پتوپیچ شدند و برخی کاپشن انداختند روی شانه هایشان !! گفتم : "...
-
شترررررق !!
چهارشنبه 14 خرداد 1399 10:51
دیشب حوالی نیمه شب بود که صدای هولناکی برخاست !! البته صداهای هولناک مخصوصا در تابستان ها در اطراف ما زیاد هستند !! ما همسایه پارک شاهگلی هستیم و نیمه های شب مردم بی تربیت و نامرتبی که از ددر شبانه برمی گردند (!) مابقی وحشیگری شان را توی خیابانها رها می کنند که شامل باز کردن صدای ضبط ماشین تا جایی که امکان دارد و پخش...
-
حس خوب همرنگ بودن !!
چهارشنبه 14 خرداد 1399 10:03
و خلاصه اینکه بعد از یکی دو روز خبردار شدم که پلیس آمریکا یک سیاه پوست را توی خیابان و در حال بازداشت کشته است ؛ بطرز ناجور و دلخراش و خیلی وحشیانه ای (!) البته این چیزی بود که می شد توی تصویر دید !! و من به تمام تصاویر جهان مشکوکم !! حتی به عکس هایی که از طبیعت می گیرم !؟ چرا که آنها هم تمام حقیقت را بازگو نمی کنند...
-
ما و نگاه !!
دوشنبه 12 خرداد 1399 20:45
اطراف ما پر است از انواع تماشاها ... ولی ما بیشتر دوست داریم روی برخی از آنها تمرکز کنیم و همین تمرکز باعث می شود تا خیلی از تصاویر را از دست بدهیم !! در خیلی موارد دیگر هم همینطور است ما وقتی مشغول کاری هستیم یا هدفی را دنبال می کنیم خیلی از جریانات اطراف را نمی بینیم ، جریاناتی که شاید در سالهای بعدتر افسوسش را...
-
تراوشات ذهن یک مدیر مریض !
جمعه 9 خرداد 1399 14:15
دیروز خبردار شدم که تصمیم گرفته اند تا ورود تورهای گردشگری و تفریحی را به مناطق جنکلی ممنوع بکنند و این تورها می توانند برنامه های خود را در کوهها و دشت های باز اجرا نمایند !؟ تا حضرات نگران از وضعیت اخلاقی و فرهنگی جامعه که نمی توانند در داخل شهرها و با وجود انواعی از نیروهای قهری ، همان وضعیتها را کنترل نمایند (!)...
-
نارنجستان دادو !!
چهارشنبه 7 خرداد 1399 10:36
به تماشا سوگند و به آغاز کلام و به پرواز کبوتر از ذهن واژه ای در قفس است. از قدیم گفته اند که : رم را یک شبه نساخته اند !! این مثل هیچگاه کهنه نخواهد شد !! نارنجستان قوام در شیراز هم یهوئی درست نشده بود و اینهم تصاویری از نارنجستان خانه ی ما ... چند وقت پیش بانو هسته های نارنج را جدا کرده بود و خیسانده بود و ... و...
-
قطار روز ...
چهارشنبه 7 خرداد 1399 10:01
دیروز طبق معمول سری به شهر زدم ... وقتی آدم در حومه زندگی می کند بکار بردن اصطلاحِ " سری به شهر زدم " روزمره می شود !! ایستگاه اتوبوس خانه ی ما تقریبا ابتدای خط است و حق انتخاب داریم که کجا بنشینیم !؟ دو سه ایستگاه پائین تر حکم را صندلی های خالی تعیین می کند !! وقتی فرهنگ از روی اضطرار باشد و عجالتی (!) نه...
-
جا به جا شدن ها !!
دوشنبه 5 خرداد 1399 13:37
ایام قدیم در منطقه ی ما به فرودین ماه لقب آغلار گولر ( گریان و خندان ! ) داده بودند و همیشه در فروردین آسمان گاه آفتابی بود و گاه ابری و بارانی و زیاد قابل پیش بینی نبود و هر جور اتفاق جوی محتمل بود !! حالا در ابتدای خرداد ماه هستیم و اوضاع جوی از فروردین های قدیم بدتر شده است !؟ در عرض یک ساعت هم باد شدید داشتیم و هم...
-
روزهای خوب عمر ...
یکشنبه 4 خرداد 1399 09:20
این روزها من حس خوبی دارم !! و خوشحالترم از این بابت که اتفاقات روزمره کمترین تاثیر را در حسی که دارم ، دارند !! اتفاقات روزمره مانند وزیدن بادهای موافق و ناموافق هستند که می آیند و می روند !؟ گاه خوشآیند هستند و گاه طوفانی (!) ولی هرچه هستند گذرا هستند ... دیروز بعد از ظهر فیلمی تماشا کردم از طریق اینترنت ... نام...
-
عیدتان مبارک
یکشنبه 4 خرداد 1399 02:08
-
ددر جمعه !!
شنبه 3 خرداد 1399 01:18
امروز بعد از اذان ظهرراه افتادیم برویم کمی لاله ببینیم ... ددرمان از نوع ماشین گردی بود و مادربانو و آقئین را هم همراه کردیم و رفتیم طرف جلفا !! این وقت سال و مخصوصا با اینهمه بارشی که داشتیم باید دشت های پر از لاله می دیدیم که متاسفانه در محوطه ی روبرویمان که متعلق به یکی از تعاونی های مسکن می باشد و سالهاست رها شده...
-
طی شد اردیبهشت و شد خرداد !!
جمعه 2 خرداد 1399 10:38
این را عنوان کردم تا بگویم درست است که کل ماوقع یادم رفته ولی دیشب در خواب قبل از سحری در کار شعر و شاعری بودم و ... و محفل هم خیلی خاص و از نوع خیلی قدیمی بود (!) شاید هم عصر رودکی شده بودم !! دیشب مهمان داشتیم و خواص تشریف آورده بودند برای افطاری ... جمعی که آمده بودند اولا در دوران قرنطینه هم باهم رفت و آمد داشتیم...
-
خبر آمد واکسنی در راه است ...
سهشنبه 30 اردیبهشت 1399 23:32
امروز خبر رسید که واکسن کرونا درست شده است ... انتشار و سرایت کرونا دست خود ویروس کوید 19 و ملت همیشه در صحنه ی دنیا بود و برای همین در عرض سه ماه تمام دنیا را پوشش داد !! ولی واکسن دردست خاصه ای از انسان ها می باشد و مطمئنا به این زودی تمام دنیا را پوشش نخواهد داد و باید همه ی آن آمارهای رو به پائین اجتماعی و...
-
وامطرنا مطرا ...
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1399 22:49
و خدا را شکر که امروز را هم بخوبی گذراندیم و جای بسی شکر داشت !! دیده اید که برخی ها خود را در قالب جمع جا می زنند و می گویند ما دهه ی پنجاهی ها (!) ما دهه ی شصتی ها (!) و ... اینجور شد و آنجور شد و نفهمیدیم روزگارمان چگونه طی شد و ازاین حرفها !! و من وقتی حرفهایشان را می خوانم با خودم می گویم چه آدمهای منفعل و بدبختی...
-
وسوسه ...
سهشنبه 23 اردیبهشت 1399 17:53
امروز قرار بود بهمراه یکی از دوستان برویم برایش کوله پشتی بخریم ... حوالی ساعت 11 رسیدیم به جایی که چند فقره ورزشی فروش از نوع کوهنوردی وجود دارد و خوشبختانه هیچکدام نبودند و همسایه هایشان گفتند که کمی بعد می آیند !! کمی بعد که تقریبا ظهر می شد !! تلفنی با یکی از دوستان هماهنگ شدم که تولیدی بزرگ و برندی در زمینه...
-
پارک گردی ...
شنبه 20 اردیبهشت 1399 15:09
جمعه حوالی ساعت 11 بود که از خانه بیرون رفتم برای کمی قدم زدن !! برنامه ی خاصی نداشتم و برای همین پربار از آب درآمد !! رفتم طرف شاهگلی ولی زیاد شلوغ نبود و آن جمعیت کم هم زیاد قابل تحمل نبود (!) برای همین از کنار هتل رفتم بطرف تپه پرچم !!! البته پرچمش را باز کرده بودند نمی دانم بخاطر کرونا بود یا به کدام دلیل !!؟؟...
-
نمادها و نمودها !!
جمعه 19 اردیبهشت 1399 11:19
یک #نماد_شهری زیبا در بلوار شهریار تبریز و در کنار آن ماشین هایی که برای پارک کردن تا زیر نماد رفته اند !!؟ آیا شهرداری باید اطراف نمادها را دیوار کار کند !!؟ یک چند تایی کامنت داشتم که برخی جالب نیستند ولی برای ثبت هم بد نیستند !!! - آن نادانان دور مغزشان دیوار کشی کردن ، بجای دیوار باید در فرهنگ مردم خفته در خواب...
-
خواب های پریشانِ من !!
جمعه 19 اردیبهشت 1399 10:20
چند روز پیش باز از پریشان شدن خوابهایم نوشته بودم و اینکه تا صبح یک ببر بزرگ گیر داده بود به من و فوتورافچی و با ما بازی می کرد (!) و تا بیدار بشویم نصفه عمر شده بودیم و از این حرفها ... در این یکی دو شب گذشته هم خواب های پرکار و پر استرسی داشتم که خالی از لطف برای تعریف نیستند !! پریشب توی خواب یک عده را داشتم از...
-
آهای ...
جمعه 19 اردیبهشت 1399 09:45
این مورد که مینویسم تقریبا یک هفته پیش هم اتفاق افتاده بود و برای همین می نویسم تا بیادگار بماند تا بلکه رهایم بکند !! بهرحال روزگار کرونایی را می گذرانیم و اینطور که پیداست بازتاب ها و بازخوردهای کرونایی تا مدتها ما و جامعه ی ما را رها نخواهد کرد ... رفته بودم یکی از داروخانه های محله مان برای نوراخانیم شیر بگیرم ......
-
18 اردیبهشت
پنجشنبه 18 اردیبهشت 1399 10:11
-
نیم دور عصرانه ای !!
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1399 20:28
یکی دو روز است که آسمان ابریست و باران می بارد ، از نوع خوبش !! البته دیشب باد هم داشتیم ، از نوع بدش !! عصر باید برای خرید بیرون می رفتیم ... نورا خانیم هم باید کمی می خوابید !! کمی دورمان را بزرگتر برداشتیم و رفتیم از شهر خواجه دور زده و برگشتیم !! کوههای رنگی و باران خورده بیشتر از قبل زیبا دیده می شدند و دشت های...
-
نیم روزی در کارخانه !!
سهشنبه 16 اردیبهشت 1399 19:05
چند روز پیش یک پست در مورد روز معلم نوشته بودم و حالا تقریبا 5 روز است که چیزی ننوشته ام !! انگار چند هفته است که از وبلاگم دور بودم ... اینجا یک خلوت خاص برای من محسوب می شود و در اینجا من با خودم حرف می زنم و می دانم در بین برخی جملات ، چه جملاتی را به عمد ننوشته ام و مطمئنا وقتی به نوشته هایم مراجعه می کنم ،...
-
روزی بنام معلم !!
جمعه 12 اردیبهشت 1399 14:23
امروز را در تقویم ملی کشور بنام معلم کرده اند !! و من این روز را برتمام معلمین خوبی که در این راه زحمت می کشند و آنها را نمی شناسم و همچنین بر تمام معلمین خوبی که در اطرافم هستند تبریک می گویم !! و در وهله بعدی بر همه ی معلمین تبریک میگویم جمیعا و رحمة الله و برکاته ... معلمی ده قسم است و یکی از آنها در مدرسه می باشد...
-
یه روزی بود ...
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1399 17:55
یک همچنین روزی در تاریخ بنام روز کارگر ثبت شده است ... در طول سالهایی که مشغول بودیم ، چنین روزی را گرامی می داشتیم !! ولی همین یک روز هم پس و پیش هایی در کارخانه برای خودش داشت که هر روزش را بنوعی خاطره می کرد !! امروز وقتی به خانه برگشتم ، دیدم که بانو یک کادو روی میز گذاشته است و بهمراه نوراخانیم رفته اند خانه...
-
خوابهای دو شقه !!
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1399 09:42
ماه رمضان که می آید خواب دو شقه یم شود ؛ نصفش میماند برای قبل از سحری و نصف دیگر برای بعد از سحری !! حالا برای مردم این کفه ها فرق می کند برای برخی یکی می شود دو ساعت و دیگری ده ساعت ، و یا می آید در همان اندازه نصف نصف میزان می شود !! برای من در این چند شبی که گذشته شق اول چهار ساعت بود و شق دوم سه ساعت !! ولی از نظر...
-
هفته کاری ...
دوشنبه 8 اردیبهشت 1399 18:44
شروع هفته مقارن بود با آغاز ماه رمضان و من باید سری می زدم به چاپخانه دوستم که کمی ترافیک کاری داشت !! دو ماهی که با کرونا گذشت ضربه شدیدی به کسب و کارها وارد کرده است و بعد از اینکه کارها از سر گرفته شده است (!) ورم ناشی از این ضربه در فعالیت ها به چشم می خورد !! شنبه از ساعت 7 صبح تا ساعت 3 بعد از ظهر در چاپخانه...
-
ماه میهمانی !!
شنبه 6 اردیبهشت 1399 00:33
ماه رمضان امسال هم آمد و سعادتی ست که عمری بود و دوباره مهمان سفره رمضان شدیم !! انشاءلله که دست خالی نمانیم ... اگر دوست دارید که در این ماه قرآن بخوانید ، به این آدرس مراجعه کنید و استفاده ببرید ، http://tanzil.net
-
در باغ اردیبهشت
سهشنبه 2 اردیبهشت 1399 18:04
حوالی ساعت 11 از خانه بیرون زدم ؛ برای چند تماس تلفنی (!) این روزها وقتی موبایل به دست می شوم نوراخانیم سر می رسد و گوشی را می خواهد و خلاصه اینکه این رقیبِ گوشی مثل قبلی ها ( مادرم و مادرش !! ) نیست و همیشه پیروز جنگ است !! چند فقره خرید داشتم و چند فقره تماس تلفنی !! قدم زنان رفتم طرف شاهگلی و روی نیمکتی نشستم برای...