-
یک روز در خانه !!
دوشنبه 4 فروردین 1399 18:53
دیروز بانو پیشنهاد داد که حالا که خانه نشینی ام زیاد شده است (!) مطالب وبلاگ 98 را جمع کنم برای کتاب شدن !! و من هم اطاعت کرده و شروع کردم به انتقال مطالب به برنامه ورد و مجلد سازی و ویرایش آنها ... دیروز مطالب سه ماهه اول را انتقال داده بودم و بعد هم که رفتیم خانه ی مادربانو برای ناهار و خانه ی مادرم برای شام و شب...
-
صبح برفی ...
یکشنبه 3 فروردین 1399 14:20
صبح از پنجره بیرون را نگاه کردم و دیدم کولاک هست ! اول تعجب کردم ولی خیلی زود یادم افتاد در منطقه ی ما فروردین ادامه ی زمستان است و گهگاه سرما و برف دارد ... خرید لازم بودیم و برای همین رفتم برای خرید نان و کمی خرت و پرت از نوع سوپری !! نان را گرفتم و از قرار معلوم یکی قبل از من آمده بود و به نانوا سفارش کرده بود که...
-
بامادور !
شنبه 2 فروردین 1399 15:12
یخچال را باز کردم تا یکی دو فقره گوجه فرنگی بگذارم کنار خورشت (!) تا کمی رنگی بشود !!! ولی نداشتیم ؛ نبود ؛ تمام شده بود (!!) صدایم را می شنوی آقای وزیر قرنطینه (!؟) حالا من به کدام شماره گویا و توانا در یاری رساندن زنگ بزنم !!؟ خانه ی مادرم که بودیم ، فشار آب آنقدر کم شده که به طبقه دوم نمی رسد !! مردم خسته از مراجعه...
-
اندر احوالات اندرون ها ...
شنبه 2 فروردین 1399 12:05
گفته اند که یکی از نام های روز قیامت ، روز آشکار شدن باطن و اسرار درونی انسان ها می باشد !! و در آن روز اندرون انسان ها به نمایش گذاشته می شود و چه شود !؟!؟ و ایضا دنیا و عقبای انسان ها مثل آینه همدیگر را نشان می دهند ... در این میان برخی بازی های روزگار از قبیل سیل ، زلزله و حتی همین کرونا (!) باعث می شوند تا بواسطه...
-
سالی که گذشت ، گذشت ...
جمعه 1 فروردین 1399 09:23
سالی که گذشت ، خوب یا بد (!) محصول اندیشه و عمل خودمان بود و احیانا محصول همکاری ها و هماندیشی هایمان و صدالبته محصول مخلوطی ازآگاهی ها و ناآگاهی مان ، در تعریفی کلی تر محصول تعارضاتی که داشتیم... برای ساختن سالی زیبا باید از همین حالا آستین ها را بالا زد ... سالی که گذشت ، سال خوک بود ... برای کسانی که اهل دنبال کردن...
-
عیدتان مبارک
پنجشنبه 29 اسفند 1398 12:52
-
ارزش حرف !؟
چهارشنبه 28 اسفند 1398 12:24
چند روز پیش رئیس جهمور گفت که قرنطینه ی عام نداریم و از این حرفها ... کمی بعد شیپورها راه افتادند ، حرف چاق کن های داخلی یا خارجی !! و این حرفها را بگوش همه رساندند ... قرنطینه ی خانگی ۲۵درصد بیشتر شد !! تا دیروز خبری از ترقه بازی نبود ، الا در میان هواداران خاصش که کرونا و تیفوس و طاعون به آنها کارگر نیست ... و کمی...
-
عیدانه ...
سهشنبه 27 اسفند 1398 19:51
امروز کمی کار داشتم و سری به چاپخانه زدم ، از بس به شلوغی بی مورد عادت کرده ایم (!!) خلوتی معقول کوی و برزن ، به نظر دلگیر می آمد !! حوالی ظهر سری به مادرم زدم ، البته کمی هم برای پیگیری مسایل دیگر بود ؛ مثلا مخزن آبگرمکن دیواری خانه برادر کوچک سوراخ شده بود و نیاز به تعویض داشت ... کمی معطلی و بالاخره مخزنی که...
-
یادی فراموش نشدنی !!
یکشنبه 25 اسفند 1398 09:02
خبر رسید ، دکتر غلامحسین فرنود درگذشت ... مثل خیلی از خبرها کوتاه بود ! مخصوصا در این روزها که مردم درهای ارتباطات اندک را هم بسته اند تا ارتباطات کرونایی را قطع کنند ، این از دست دادن ها و از این دست از دست رفتن ها ، خاص تر شده است !! خدا را چه دیدیم ، شاید اینگونه از اجتماع مردم ناسپاس رفتن، برای بزرگانی که...
-
این روزهای آخر سال ...
شنبه 24 اسفند 1398 11:16
این روزها همه ( کسانی که در فضای مجازی فعال هستند !! ) در حال پخش کردن انواعی از فیلم ها و نصایح بهداشتی پزشکی به همدیگر هستند ؛ و در کنار آن توهین به شعور مردم هم ادامه دارد !! مردم ما در این سالها به کمک فضای مجازی و فضای آلوده ی حقیقی به یک شعور خاص رسیده اند و آن اینکه به همه شک کنند !! شک کردن باعث شده است تا...
-
و ما ادرائک ما کرونا !؟
چهارشنبه 21 اسفند 1398 12:34
دیعصر چند دقیقه مانده به دیشب (!) یهوئی تصمیم گرفتیم که املت بزنیم و چند لحظه بعد تصمیم گرفتیم که برویم و پیش مادرم این مراسم پرفیض را بجا بیاوریم ... سر راه نان تازه گرفتیم و البته کمی هم گوجه فرنگی !! با میوه فروش میدان کمی خودمانی تر شده ایم و گهگاه که مشتری نداشته باشد باهم شوخی هم می کنیم ... وقتی داشتم گوجه...
-
وای بر بدبختان !
شنبه 17 اسفند 1398 12:22
خیلی ها فکر می کنند آدم پَست آن کسی ست که از فرصت استفاده کرده و ماسک احتکار می کند تا چند برابر بفروشد !! شاید از این راه کمی بیشتر بدست بیاورد !! مطمئنا کسی که 20 میلیون ماسک احتکار می کند باندازه ی کافی دارد و صدالبته نه آنقدر که چشمش را سیرش بکند !! ولی به نظر من آدم پَست کسی ست که از فرصت استفاده می کند تا نسبت...
-
رنگ ها
شنبه 17 اسفند 1398 09:33
رنگ ها زندگی را زنده می کنند، جان دار و قابل لمس اند. می توان ایده های خود را بدون نیاز به گفتن و یا نوشتن، از طریق زبان پررمز و راز رنگ بیکدیگر منتقل کرد. رنگ ها و ترکیب های آن، واکنش و احساسات مختلفی را در ما برمی انگیزد. میتوان محیط آرام محل کار خود را با رنگ خاصی به محیط پراضطراب و نگرانی آور تبدیل کرد! در ماهیت...
-
پژوهش آماری !!
شنبه 17 اسفند 1398 00:40
امروز در خبری خواندم که 40 % افراد تهران در معرض ابتلای به کرونا هستند و از این میان اگر طبق فرموده ها درست باشد و 2 درصد فوت نمایند ، می شود چیزی حدود 160 هزار نفر می شود !! اینهم نوعی بازی با آمار است که اگر هم درست از آب درنیاید از نظر منطق ریاضی درست است !! اتفاقا عصر هم مطلبی خواندم از قول یک پژوهشگر دانشگاهی در...
-
ما و دیگران !!
جمعه 16 اسفند 1398 15:16
جمعه ها حوالی ساعت 7 می روم سنگکی محله ی مادربانو و بدون صف کشیدن و معطلی نان گرفته و می آیم ... ملت همیشه در صحنه تقریبا بعد از ساعت 9 می آیند و صف می ایستند و از همفکری باهم لذت می برند !! تا من سر خیابان را بپیچم ،ماشینی از کنارم رد شد و رفت جلوی سنگکی ایستاد !! مرد مسنی پیاده شد و وارد سنگکی شد ... وقتی من به...
-
صبح جمعه تان بخیر ...
جمعه 16 اسفند 1398 15:05
البته تشخیص آنچه که برای صبحانه در خانه ی مادربانو خوردیم کمی سخت است و کمی بیش از حد تخصصی می باشد ولی شما نگران سلامتی ما نباشید و اگر دوست داشتید حدس بزنید که چیست !!؟ نکته ی آشکار عکس پارک کردن پیاله ی نوراخانیم در کنار کاسه جناب پدرشان می باشد !!
-
مرگ از ترس ...
جمعه 16 اسفند 1398 08:00
در تاریخ نوشته اند که بابک بعد از اعلام استقلال و لشکرکشی اعراب به آذربایجان به قلعه های منطقه پناه برد و بیست سال ، کمی بیشتر و کمتر ، در حال جنگ و گریز و اختفا بود ... تا اینکه با دسیسه برخی دوستان قدیمی و به روایتی خیانت پسرش آذر ، در راه دادن دشمنان به قلعه (!) کارش به فرجام رسید ... مطمئنا چیز مستندی درباره او...
-
استوری کردیم !!
پنجشنبه 15 اسفند 1398 00:05
اواسط شب بود ، نورا خانیم آمده بود پای مونیتور و برای عکس پروفایل دایی جان و خاله جانش بوس می فرستاد و ناز می کرد ... فیلم گرفتم و برایشان فرستادم و بعد با خاله اش بصورت تصویری حرف زد و دعوت کردیم برای مراسم چائی بعد از شام !! و عکسی از نسکافه و خاگینه ای که بانو تهیه کرده بود را استوری کردم با امضای #...
-
زندگی زیباست ...
چهارشنبه 14 اسفند 1398 19:40
-
شازده کوچولو ...
سهشنبه 13 اسفند 1398 09:33
من قبلاها کتاب های زیادی می خواندم ولی این روزها دوست دارم برخی کتاب ها را زیاد بخوانم !! و برای همین وقتی در این عصر کرونایی و خانه نشینی ( البته برخی ها ! ) از من می خواهند تا کتابی معرفی بکنم (!؟) به قفسه ی کتاب های مانده و به کتابهای رفته فکر می کنم و چیزی نمی گویم !! دیروز به یکی گفتم : " آخرین کتابی که...
-
بورانی من پز (!) ...
دوشنبه 12 اسفند 1398 14:29
امروز توفیق اجباری بود تا در خانه بمانم ... پریشب نوراخانیم تا ساعت 3 شب بازی شان گرفته بود و گیج و منگ خوابیده بودم و دیشب از حوالی ساعت 10 شب موقع راه رفتن ؛ از شدت بی خوابی (!) فرانسه می نوشتم !!! حالا چرا به کج و کوله راه رفتن فرانسه نوشتن گفته اند نمی دانم!؟!؟ در شهر من مردم فکر می کنند که کرونا هم چیزیست مثل...
-
خدا را چه دیدی !؟
دوشنبه 12 اسفند 1398 00:05
ما هر روز صدها صفحه حرف می زنیم !! حرفهایی که سر و ته شان در یک جا جمع نمی شوند و بیشتر از نوع " از این شاخه به آن شاخه پریدن " هستند !! و گاه حرف زدن های ما منشاء تحریک خارجی دارد و خیلی وقت ها این محرک ها نمی مانند تا تمام حرفهای ما را بشنوند !! از مزایای خانه ماندن این است که به تحریک درونی حرف زده و یا...
-
برداشت شخصی از بهداشت عمومی ...
جمعه 9 اسفند 1398 22:08
دیروز دختر دوستم برایم در اینستاگرام یک مطلبی در مورد قرنطینه خانگی دایرکت کرده بود ... آنقدر تابلوی ممنوع در انتهای هر سطر داشت که یک شرایط فوق العاده اضطراری را می طلبید !! البته که شیوع یک بیماری مهلک ( فعلا نه کرونا !! ) می تواند چنین اضطراری را ایجاب کند حالا چرا می گویم نه کرونا !! یک دلیلش این است که این بیماری...
-
کرونا +
پنجشنبه 8 اسفند 1398 22:22
امروز ما هم جزو استان ها و شهرهای کرونا مثبت شدیم ... از بعد از ظهر گرد مرگ در شهر پاشیده شده است !! مردم به طرز باورنکردنی دپرس شده و در اتوبوس با شک به هم نگاه کرده و از هم فرار می کردند ... البته طبق معمول بازار جوک و شوخی گرم است و عده ای چنان حرف می زنند که انگار خیلی زرنگ هستند و خیلی نترس تشریف دارند و ... در...
-
تا خاطره شود ...
سهشنبه 6 اسفند 1398 19:20
یک سال گذشت ، نه آنقدر سریع بود که بشود گفت چشم برهم زدنی و نه آنقدر کُند بود که بگویم عمری بود ... یک سال بود و البته کمی متفاوت و حضور این فسقلی برای شکستن عادات روزمره زندگی کافی بود !! دیروز رفتیم پیش عمو فوتورافچی و از نوراخانیم چند تا عکس گرفت ... البته چند برابرش هم از باباش !!
-
یک سال گذشت ...
دوشنبه 5 اسفند 1398 18:15
-
و نقطه سر خط !!
یکشنبه 4 اسفند 1398 00:05
و ما هزار سال است که دور خودمان می چرخیم و باز سر خط هستیم !! چند روز پیش که روزهای قبل از انتخابات بود و همه ی سرودها و سروده ها در رادیو رنگ و بوی وطن داشتند و حماسی بودند و بقول یکی از دوستان خون را بجوش می آوردند !! اتفاقی توفیقی شد تا سرود میهن ای میهن! را بشنوم ... به گمانم سالار عقیلی می خواند !! تقریبا تمام...
-
جاده ی کرونا ...
جمعه 2 اسفند 1398 01:22
یک زمانی مسیر چین تا اروپا را جاده ادویه می گفتند و دیرزمانی هم مشهور شد به جاده ی ابریشم !! در همین صد سال گذشته این مسیر بیشتر مورد استفاده قاچاقچیان بود برای ترانزیت مواد مخدر و حالا هم که قرار است ویروس کرونا به اروپا صادر شود ... امروز یکی از بازاری ها بدجوری حساس شده بود به دست ندادن !! و من هم بیخبر از داستان...
-
استارت زندگی اقساطی !
سهشنبه 29 بهمن 1398 00:35
این روزها مردم برای گذران زندگی و نیز تهیه مایحتاج و گاه مالایحتاج (!) به چند جا بدهکار هستند و سطح رفاه مردم با وام و بدهکاری بالا می رود !! مثلا برای خانه دار شدن یک زوج جوان ؛ که این روزها دیگر ممکن نیست (!) حداقل یک بدهی 10-12 ساله از نوع بانکی ضمیمه زندگی می شد و برای سایر اقلام هم همچنین ... مردم ما دوست دارند...
-
کتاب یا پوشک ؛ مسئله این است !؟
دوشنبه 28 بهمن 1398 17:56
این مطلب را پشت لپ تاپ برادرزاده مینویسم ... مطمئنا تعداد اشکالات تایپی آنقدر خواهد شد که از نوشتن در اینجا پشیمانم بکند !! ولی خب ... اینهم تجربه ایست جدید و از نوع بچه های این دور و زمانه !؟!؟ باور ندارید !؟ بگذارید تصویر کی برد را بگذارم تا به من حق بدهید... چند روز پیش خانه ی دوستی رفته بودیم برای شب نشینی و اندر...