-
باران می آید ...
چهارشنبه 21 آبان 1399 10:46
باران می آید ... برویم یک دوری بزنیم ببینیم بیرون چه خبر است !! رفتیم و طبق معمول یک دور کوچک زدیم و آمدیم ... البته برنامه ی خاصی نداشتیم و راه ما را برد و برگرداند !! رفتیم جزیره اسلامی ( همان جزیره ی شاهی اسبق ! ) را دور کامل زدیم و برگشتیم ... (((( جزیره اسلامی بزرگترین جزیره ی دریاچه ارومیه می باشد که از 52 به...
-
و ...
دوشنبه 19 آبان 1399 08:59
و بالاخره پائیز خودی نشان داد ... و باران بارید ... و چقدر هم خوب و مودب و زیاد بارید ...
-
یک عصر در حال و هوای قدیم !!
یکشنبه 18 آبان 1399 14:20
یکی از آشناهای مادرم خبر داده بود که یک مبلغی کنار گذاشته ام برای کمک به خانه دار شدن یکی (!) و از قضای روزگار یک موردی بود که اخیرا کمی موردتوجه قرار گرفته بود !! یک خانم جوان که به دلیل اعتیاد شوهرش طلاق گرفته بود و با دو بچه مستاجر بود و با کار در خانه ی برخی از آشناها ، شده بود سرپرست خانوار ! خلاصه اینکه مادرم ،...
-
روزهای بی کفتر !!
پنجشنبه 15 آبان 1399 14:12
چند روزی هست که از کفترهای لب پنجره خبری نیست !! شاید دفعه ی آخری که نشستند برای شکم چرانی (!) باگت هایی که ریخته بودیم به مزاجشان خوش نیامده و رفته اند لب پنجره هایی که بربری و سنگک می ریزند !! دیروز عصر بانو کلاس آنلاین داشتند و برای اینکه نویزهای نوراخانم مزاحم امر مقدس آموزش ( حتی اگر زبان بیگانه باشد !! ) نشود...
-
و پائیز ...
پنجشنبه 15 آبان 1399 13:30
و دو تا عکس مخصوص پائیزی که در هیچ کجا یافت نمی شود ... فکر کرده اید خرمالوی همه جا مثل هم هست !! یا یک گل اگر جایی بود فرقی ندارد با گلهای مشابه اش !؟ همه چیز به همان اندازه که معمولیست ، استثنایی هم هست !! خرمالوهای حیات برادربزرگ و موبایل برادرزاده !!
-
لیموناد چای پهلو ...
پنجشنبه 15 آبان 1399 12:09
امروز در خانه داشتیم لیموناد درست می کردیم که در روزهای آتی بهمراه چای بخوریم تا شاید کمک حالمان باشد برای مقابله با سرما ... سرمای امسال غیر از لرزیدن ، بهمراهش یک استرس دارد و آنهم کرونا می باشد ... اینهم لیموناد چای پهلو به روایت تصویر ... روی قیمتهایی که دردرب درج شده دقت کنید تا بماند بیادگار از ثبات و تحت کنترل...
-
یک خواب عجیب ...
چهارشنبه 14 آبان 1399 23:33
پریشب باز یک خواب عجیب دیدم و متاسفانه برخی جاهایش و برخی دلایلش یادم رفته است (!) ولی خیلی جالب و عجیب و غریب بود و می نویسم تا همانقدر که یادم مانده ، ماندگار بشود تا بعد ... می دانم که خوابی اینگونه عجیب و غریب باز سراغم خواهد آمد !! توی خواب بودم و یک موردی برایم پیش آمد، یک سازی بود تقریبا شبیه تار (!) البته...
-
بایدن یا ترامپ !؟
چهارشنبه 14 آبان 1399 14:08
حوالی ساعت 11 بازار بودم ... البته یک زنگی هم زدند و سفارش دادند که اگر پیدا کردم یک حلب روغن نباتی برای مادربانو بگیرم !! روغن نباتی شدیدا کمیاب و شدیدا گران شده است ؛ از قرار حلب 5 کیلوئی 120هزار تومان ، علی برکت الله ... داستانش را هم پرسیدم و گفتند دولت قیمت داده است و به آن قیمت در بیرون پیدا نمی شود !! تجار...
-
ترامپ یا بایدن !؟
سهشنبه 13 آبان 1399 14:35
ترامپ یا بایدن !؟ مسئله این نیست !! مسئله ی مهم ایران است ... این روزها توجه کرده اید که فضای مجازی پر از حرفهای بایدن و ترامپ شده است !! و کسانی هم هستند که دوست ندارند تا این فضا را جوری نشان بدهند که آمریکای بزرگ آنقدر مستاصل شده است که از هر سه جمله ای که از دهان کاندیداها خارج می شود (!) یکی مربوط به ایران است !!...
-
وَلَکِن شُبِّهَ لَهُمْ ...
دوشنبه 12 آبان 1399 14:30
آدمی ست دیگر ... گاه بر او چیزی مشتبه می شود و او چنان سخت به آن می چسبد که انگار در نهایت یقین ایستاده است !! در یکی از سالهای کمی دورتر ، شایع می شود که یکی از واعظان نامی شهر فوت کرده است !! ، مردی که از مریدان و پامنبری های ثابت بود و ارادت خاصی به او داشت (!) بعد از شنیدن خبر راه می افتد و می رود آن گوشه شهر که...
-
بهشت یا جهنم !!
دوشنبه 12 آبان 1399 08:27
امروز صبح هوس سنگک کرده بودیم ... برای همین حوالی ساعت 7 صبح رفتم تا نان تازه بخرم !! از حوالی 8 به بعد که مردم سحرخیز به نانوایی ها هجوم می آورند ، نان خریدن برای خودش داستانی می شود !! سر راهم نان روغنی و نان بربری را هم می دیدم با چند نفری که توی صف بودند ولی با نانواها با سر سلام و علیکی کرده و رد شدم !! مطمئنا...
-
مرگ پایان کبوتر نیست ...
شنبه 10 آبان 1399 16:35
و نترسیم از مرگ مرگ پایان کبوتر نیست. مرگ وارانه ی یک زنجره نیست. مرگ در ذهن اقاقی جاریست. مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد. مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید. مرگ با خوشه ی انگور می آید به دهان. مرگ در حنجره سرخ-گلو می خواند. مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است. مرگ گاهی ریحان می چیند. گاه در سایه نشسته است به ما...
-
شاید یکی بیاید که ...
پنجشنبه 8 آبان 1399 18:50
امروز با اتوبوس راهی شهر شدم ، کار خاصی نداشتم ولی نمی شود شهر را سر خود رها کرد !! و به نقل و قول این و آن و اخبار جهت دار (!) خوش بود ... زندگی روزمره با همه ی تکرارهای خسته کننده اش (!) نیاز به نظارت روزمره دارد و هی باید نبض اش را گرفت و تب اش را کنترل کرد ... پیرمردی کنار دستم نشسته بود ، سالخورده تر نشان می داد...
-
هفتم هشتم !!
چهارشنبه 7 آبان 1399 23:55
امروز را در تقویم بنام روز کوروش گنجانده اند !!! هفتمین روز از هشتمین ماه سال !! با اینهمه دوری از نظر زمانی یافتن یک مناسبت مناسب کار سختی باید باشد (!) ولی یک دوره ای کار به جایی رسیده بود که خودم تاریخ می نوشتم و می دانم اصلا کار سختی نیست !! مخصوصا که خوانندگان بیشتر از اینکه اهل مطالعه باشند (!) جزو جماعتِ سیاست...
-
کتاب ... زندگی ... پول !!
چهارشنبه 7 آبان 1399 18:11
چندی پیش بانو از قفسه کتاب ، کتابی برداشت و وقتی پرسیدم می خواهی چکار !؟ ( نخندید ، یعنی سوال بیجایی بود !!؟ ) گفت می خواهم بخوانم ... راستش را بخواهید امروزه آنقدر مردم ؛ حتی خود من (!) سرمان توی موبایل هست که آدم نمی داند کتابهایش را چکار بکند !؟!؟ من که خجالت می کشم به رویشان نگاه بکنم !! یکبار چند تایی را به جایی...
-
این روزها ...
سهشنبه 6 آبان 1399 18:15
این روزها کرونا کمی جدی تر شده است و این را می توان از رفتار مردم کوچه و بازار دید !! مردم کم کم دارند به هم تذکر می دهند و بیخیال رفتار یکدیگر نیستند !! داستان مرگ این روزها به در و خانه ی همه رسیده است و مهم نیست اخبار چقدر راست و دروغ می گویند (!؟) ولی قضیه انگار جدی شده است ... همان قضیه که از اسفند جدی بود !! توی...
-
خرید با کلی تخفیف و تردید !!
دوشنبه 5 آبان 1399 17:02
چند روز پیش نوشته بودم که کفشهای ورزشی ام بعد از سالها تحمل وزن و بدسلیقه گی من ؛ حدود بیست سال !! ، از دست من خلاص شدند (!) حتی اگر به قیمت دور انداخته شدن بوده باشد !! و من بعد از بیست سال که می دانستم چه تحفه ای بودند ، تازه فهمیدم چه عزیزی بودند !! کفش هایی که جایگزین کرده بودم ؛ هرچند حدود 8 سال توی کمد خانه نشین...
-
تصورات غلطی که داریم !!
یکشنبه 4 آبان 1399 10:18
دیروز بعد از ظهر بفرموده ی بانو رفتم بیرون تا باقیمانده ی تدارک شام را تهیه بکنم ... دیشب مثلا تولد خانم برادرم بود که از تهران آمده بودند و برادرزاده با بانو هماهنگ کرده بود برای سورپرایز مادرش !! و قرار بود بیایند خانه ی ما ... طبق معمول سری به مغازه دوستم که در کار شیشه و آئینه است زدم و چقدر به حضور من نیاز داشت...
-
ترا من چشم در راهم !!
پنجشنبه 1 آبان 1399 23:30
یکی دو شب است که از طریق رادیو آوا در ماشین ، و با اجراهای مختلف شعر " ترا من چشم در راهم " را می شنویم ؛ امشب اجرای زیبای شهرام ناظری بود !!... برای من که همیشه جذاب و دلچسب است و مطمئنا هر شعر دوستی را جذب می کند ؛ راستی چرا از اینهمه سلبریتی درپیتی (!) ،یکی شان (!) ، بندانگشت بزرگان عرصه ی هنر نمی شود !!...
-
ادب چیز دیگرست ...
چهارشنبه 30 مهر 1399 22:59
این روزهای ما تماما آلوده به کرونا شده است ... و عده ای هنوز دارند با چشم بسته پروتکل رعایت می کنند (!) در حالیکه باید با چشم باز به زندگی شان ادامه داده و فقط کمی بیشتر از قبل از انقلاب کرونا (!) بهداشت عمومی را رعایت بکنند !! من گاهی به نوشته های وبلاگم که به شروع کرونا مربوط می شود سر می زنم تا ببینم از آنچه می...
-
جهت اطلاع !!
سهشنبه 29 مهر 1399 00:00
قمــــر در عقــــرب است امشب !!
-
روزی بنام کوهنورد !!
دوشنبه 28 مهر 1399 23:36
امروز را چند نفر با پیام های مختلفی به من تبریک گفتند ، دور و برم را آنقدر خلوت کرده ام که می دانستم در تبریک آنها ضمیمه ی ضمنا وجود ندارد !! ولی نمی دانم چرا حتی ذره ای حس خاص به من دست نداد !! در دوران کرونا مد شده است که یک بار گفتند بویایی از بین می رود !! یک بار گفتند که بینایی تحریک می شود !! اخیرا شنیدم که...
-
دختر کتابفروش !!
یکشنبه 27 مهر 1399 19:08
رفته بودیم ددر سرپائی و کمی میان بازار سفال ها در شهر کوزه کنان چرخیدیم !! البته قرار بود برویم مادربانو چند تا گلدان سفالی بگیرد و چون سفال خام می خواست !! من توی ماشین گفتم :" آنجایی که آنها می خواهند بروند شاید سفال خام پیدا نشود (!) ولی من ده هزار تومان اضافی می گیرم و می برم جایی که هم سفال کار ببینند و هم...
-
و داستان چند شغله ها !!
یکشنبه 27 مهر 1399 15:07
یک کارتون باکیفیتی هست ، به زبان انگلیسی ، که من دانلود کرده ام و نوراخانیم می بیند ؛ بنام سوپر جوجو !! و نسبت به دیگر کارتون ها خیلی باکیفیت و جالب هست و البته داستان هایش جوری هست که آدم فکر می کند به سفارش وزارت ارشاد ایران ساخته شده است !!!؟؟؟ شاید قبلا در مورد این کارتون نوشته بوده باشم !! امروز باز کردم ببینم...
-
ددر پائیزی ...
شنبه 26 مهر 1399 17:26
جمعه بود و حوالی ظهر بود (!) پیشنهاد آمد که کجا برویم (!؟) و بعد تصمیم آمد که برویم دوری بزنیم و پائیز را ببینیم ؛ البته این بار پائیز ارسباران را (!) حوالی ساعت 12 بود که باتفاق مادربانو سفرمان را آغازیدیم ... مسیرمان از طرف شهرستان اهر بود بطرف کلیبر و دیداری از مناطق جنگلی بعد از قلعه بابک ... تقریبا از همان ابتدای...
-
و باز داستان پدرخوانده ها ...
پنجشنبه 24 مهر 1399 17:08
امروز طبق پنجشنبه ها نیم قرار خصوصی داشتیم با برادرم ، سر خاک برادر تازه متوفی ... به قدر قرائت یک فاتحه جمع می شویم و می رویم و گاه فرصتی می شود برای سر زدن به دیگرآشنایانی که کم کم دارند لابلای روزمره کی ها گم می شوند ... ضلع شرقی بلوکی که قبر برادر و پدر قرار دارد ، بلوک هنرمندان می باشد ... با سنگ ها و تصاویری و...
-
دنیا (!)
پنجشنبه 24 مهر 1399 17:02
و گفت : عجب فرسوده دیواری ست دنیا ...
-
اداره ثبت عناوین !!
سهشنبه 22 مهر 1399 19:04
از چند وقتها پیش تر در قبال برخی از رفتن ها و آمدن ها (!) ملت همیشه در صحنه با دست و دل بازی شروع کردند به بذل عناوین مختلف (!!) البته سابقه ی افراط و تفریط در این کشور به چند سال قبل از تمدن هفت هزار ساله می رسد و تقریبا به همان آجر کجی که در ابتدا گذاشته شده مربوط است !! در میان دوستان هم هستند کسانی که در مورد...
-
با حافظ ...
سهشنبه 22 مهر 1399 07:50
-
کفش هایم کو !؟
سهشنبه 22 مهر 1399 00:19
کفشهایم کو چه کسی بود صدا زد سهراب ! یادش بخیر در مجله ی طنز گل آقا ، یک شعری با همین وزن سروده بودند که این گونه آغاز می شد : هاردادی باشماخ لار چه کسی می پرتد بر طرفم این داشلار ؟ البته برخی از این شعرها را دردفتری دوباره نویسی کرده بودم و اگر دنبالشان بگردم پیدا می کنم ، پیدا می کنم !! گاهی فکر می کنم کسانی که شعر...