-
ریاضیات در خانه
یکشنبه 11 خرداد 1404 10:07
امروز در خانه با نوراخانیم ریاضیات کار می کردیم ... سر صبحانه آمده بود و داشت از ما امتحان می گرفت ؛ می گفت : " من پنج تا سیب داشتم ، یکی را خودم خوردم ، یکی را دادم به عمه ام و یکی را دادم به مادر ، حالا چند تا مانده !؟ " و از این طرح سوال ها ... جالبه که مادرش باید جواب درست بدهد و آفرین بگیرد و من باید...
-
و ما ادرائک ما ذیحجه ؟
یکشنبه 11 خرداد 1404 10:02
و ماه ذیحجه یکی از ماههای خیلی سرنوشت ساز است ، ماهی که منتهی می شود به محرم ... مُحرِم می شوی و اگر قابل مُحَرَم نشوی چه سود !؟ تقصیر می کنی و موهایت را کم می کنی ولی اگر همچنان باتقصیر و با بار گناه برگردی چه سود ؟ خیلی ها در ذیحجه به مکه می روند و به دیدار کعبه و حاجی برمی گردند و کوچه و بازار ، در این دوره و زمانه...
-
فینال نچسب !؟
یکشنبه 11 خرداد 1404 09:40
دیشب یهو متوجه شدم که فینال هست و اینترمیلان مقابل پاری سن ژرمن قرار دارد و مطمئنا باید بازی جالبی می شد ... توی ایران در بین تیمهای اروپایی آلمان ، اسپانیا و ایتالیا و انگلیس و کمی هم هلند طرفدار دارد ولی نه تلویزیون زیاد از فرانسه نشان می دهد و نه قصه های هواداری اش زیاد است ... ولی در جام جهانی که می آیند ، طرفدار...
-
خبر خبر !
پنجشنبه 8 خرداد 1404 09:07
دیروز عصر به یک دوست زنگ زدم که بیا برویم کوه ، چند دقیقه بعد تماس گرفت و حرف زدیم و برای زمان خاصی قرار گذاشتیم و با هم بودیم ، اینکه توی مسیر از چه چیزهایی حرف ی زدیم ، بماند ! بالا داشتیم چای می خوردیم که گوشی اش را درآورد تا یک عکسی بگیرد و بعد ... و گفت : " اِ .... توی پیام زده بودی !؟ من پیام تو را حالا...
-
و چقدر پیشرفت !
سهشنبه 6 خرداد 1404 14:38
امروز توی اتوبوس نشسته بودم و یکنفر کنار دستم نشسته بود و داشت به دوستش یک عکس از انیستا نشان می داد که یکنفر داشت یک درخت چنار بزرگ را قطع می کرد و نوشته بود ، قطع چنار دویست ساله به دست منابع طبیعی لرستان ! و دوستش هم ندیده و نرسیده شروع کرد به فحاشی !؟ و من گفتم : " شما از کجا صحت خبر را گرفتید که فحش را شروع...
-
بامدادان
سهشنبه 6 خرداد 1404 04:27
سعدی بزرگ گفته : بامدادان که تفاوت نکند لیل و نهار / خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار ..... و هنوز بعد از چند صد سال یک عده در بامداد گیر کرده اند که منظور دمدمای صبح است یا ابتدای فروردین و یا ... !؟ شب با یک خواب عجیب بیدار شدم و خواب مانند گنجشکی از دستانم پرید !؟ صبح باید آنرا گوشه یادداشتی سنجاق کنم تا در فرصتی...
-
فارغ التحصیلی
دوشنبه 5 خرداد 1404 10:52
شنبه ای که گذشت یک مراسم خیلی مهم و حیاتی داشتیم ... مهم بود چون تعلق داشت به نورا خانم و حیاتی بود برای اینکه در حیاط مهدکودک برگزار می شد ! شنبه جشن اتمام دوره مهد کودک بود که با عنوان فارغ التحصیلی ، مد شده است !؟ این روزها همه در خدمت جیب دیگران هستند ، البته برخی یک جیب همدورتر برای خودشان دوخته اند و برخی صرفا...
-
ماجراجویی سیاسی !
یکشنبه 4 خرداد 1404 22:58
من در مورد چندنفر خیلی با احترام برخورد می کنم و همیشه در حرفهایم و خاطراتم ، تک جمله هایی از آنها ذکر می کنم و یکی دو مورد خیلی بولد شده درزندگیم که باعث می شوند تا جریان شکرگزاری ام خشک نشود را مرتبط باآنها می دانم و یکی از دلایل خوشبختی ام را وجود آنها در زندگی ام می دانم و از این حرفها ... یکی دو نفر از آنها...
-
روزهای خاص ...
شنبه 3 خرداد 1404 10:56
بعضی روزها خیلی خاص هستند ، خاص بودن شان لحظه ای نیست ! کار یکی دو نفر نیست ! مانند یک حادثه عظیم ، برآمده از برآیند خیلی چیزهاست ... سوم خرداد و روز آزادی خرمشهر هم از آن روزهای خاص و فوق العاده بود و هست ، تعلق به شخص و گروه خاصی نداشت ! انگار مردم بعد از محاصره آبادان و سقوط خرمشهر ، هویت شان را از دست داده بودند !...
-
اول خرداد
پنجشنبه 1 خرداد 1404 12:13
هنوز چیزی نشده ، دو ماه از سال گذشت و نوبت خرداد آمد ... در بین ماههای سال خرداد از همه بدنام تر است و به نظر من ماه مخصوص سیاستمداران می باشد و در این ماه حتی خرده سیاستمدار هم در برنامه هایش موفق می شود ... امروز نوراخانیم بهمراه مادرش با خانواده یکی از دوستانش در مهد؛ بنام نیلای ، قرار گذاشته اند تا به پیک نیک شهری...
-
سالگرد یک اتفاق !
سهشنبه 30 اردیبهشت 1404 09:38
پارسال همین حوالی بود که خبر گم شدن هلیکوپتر حامل رئیس جمهور و همراهان در همه جا پیچید ، من بعد از ظهر خوابیده بودم و ساعت 5 از خواب بیدار شدم و زیرنویس شبکه خبر را خواندم و به یکی دو نفر زنگ زدم ولی جواب ندادند و بلافاصله یک استوری گذاشتم و تنها نوشتم " شهادت قسمت تو می شد ای کاش ! " البته چند ساعت بعد دیدم...
-
دور دور ، دور دماوند ...
شنبه 27 اردیبهشت 1404 10:52
پنجشنبه عصر ، حوالی ساعت ۶ ، از تبریز را افتادیم به طرف تهران ... مسافرت تا تهران یک برنامه محسوب می شود ... از حاشیه تهران، وارد تهران شدن یک برنامه !؟ ساعت ۲ شب به ویلا رسیدیم و زود جمع و جور شدیم و خوابیدیم و صبح بعد از صبحانه و کمی قدم زنی در باغ و محوطه ، راه افتادیم ... نوراخانیم و عکاسی های تمام نشدنی اش ! ما...
-
فراموشی
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1404 10:08
متنی که در پایین درج خواهد شد مقاله بسیار مفیدی از پل تیلیش می باشد در رابطه با فراموشی و اینکه چه مقدارش خوب است و چه مقدارش دلخواه و چرا برخی دوست ندارند فراموش بشوند و ... تمام این مطلب را من در سالهای دورتر ، از روی بریده ی یک روزنامه بازنویسی کرده ام ! تمام نیروى خود را صرف یک کار مى کنم و آن اینکه گذشته را...
-
دو روزی که گذشت ...
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1404 10:05
در دو روزی که گذشت ، نمی دانم در مذاکرات چه گذشته است !؟ ولی از قرار معلوم باب میل اصلاح طلب های منافق نبوده است والا تا حالا فضای مجازی ( فجازی ! ) را بهم ریخته بودند ... اخیرا که زیباکلام و عبدی ، بُرش خود را از دست داده اند و کسی برای حرفهای مفت شان تره خورد نمی کند!؟ یک کارشناس جدید بالاآورده اند به نام مطهری و او...
-
راست و دروغ !؟
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1404 18:13
چند وقتی بود که یک فایل را در کامپیوترم گم کرده بودم و امروز رفتم و از یکی از آرشیوها ، آنها را پیدا کردم و خیلی هم خوشحال شدم ... مطالب مربوط به یکسری نوشته و ترجمه بود که دایی مرحوم ، در سالهای دورتر برایم می فرستاد ... در همان جستجوها چشمم به برخی مطالب زیبا هم افتاد که در زمان رونق وبلاگ نویسی ، خیلی رونق داشتند...
-
زندگی هنوز زیباست ...
دوشنبه 22 اردیبهشت 1404 21:47
برق می رود ، مهم نیست ، آب هم می رود ، آن هم مهم نیست ، با رفتن برق اینترنت هم به مشکل برمی خورد ، آن هم مهم نیست !؟ البته اگر نروند بهتر است ... مردم به مشکل می خورند ، زیاد مهم نیست ! مردم دراین سالها باید یاد می گرفتند که چگونه به مشکل نخورند !؟ از سر به هوایی خودشان هست !! باید در برنامه زندگی ، در هر دقیقه اش...
-
ددر سامورایی !
شنبه 20 اردیبهشت 1404 09:18
ما با تمام جنگجویان و آزادی خواهان و آزادزیستان جهان ، زیسته ایم ! ( شاید در فُرم مثل آنها نبوده ایم ولی دوبله ها و ترجمه ها ، ما را چنان ساختند که انگار ، در محتوی ، با آنها هم هدف و هم مسیر بوده ایم ! ) ما در هر برهه ای با یکی از سینماهای جهان همراه بودیم و سینمای ژاپن از نوع سامورایی هم سالها ، خوراک مغز ما بود !؟...
-
قطار خالی سیاست ...
پنجشنبه 18 اردیبهشت 1404 17:56
من قطاری دیدم که سیاست می برد ، و چه خالی می رفت ... ( سهراب سپهری ) امروز در فضای مجازی ( گوش فرهنگستان کَر ! ، به اختصار این را فجازی هم می گویند ! ) یک مصاحبه یا دیدم که رضا رشیدپور با یکی از تولید محتواها کرده بود !؟ حالا نصف مردم ایران در حال تولید محتوا هستند ، مثلا کانتینر آتش گرفته و معلوم نیست که داخلش چیست...
-
خر کردن ...
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1404 13:22
مغازه همسایه قدیمی نشسته بودم برای خوردن چایی و کمی احوالپرسی ... پسر جوانی جلوی مغازه اش ، سه تا چهارپایه گذاشته بود ، روی یکی خودش نشسته بود و روی دو تای دیگر دو تا سینی توت فرنگی !؟ سینی اول را ۲۴۰ می گفت و سینی دوم را ۲۰۰ ، سبد میوه ها هم در مغازه همسایه ما بود .. جعبه را روی سینی دوم می ریخت و یکی یکی در سینی اول...
-
یک روز خوب ...
سهشنبه 16 اردیبهشت 1404 23:10
کار انسان تلاش کردن است و زندگی انسان بدون تلاش بی معناست ... ولی تلاش ها هم همگی معنابخش نیستند و غالبا به ضرر و زیان ختم می شوند ... تلاش را باید کرد و در ضمن باید آینده را به خدا واگذاشت تا او بهترین را رقم بزند ! صبح باتفاق بانو رفتیم کمی خرید بکنیم ... خرید رفتن قسمت سخت زندگی روزمره شده است ! ولی نمی شود آن چند...
-
غیرت یمانی !
دوشنبه 15 اردیبهشت 1404 22:01
و زمانی پارچه ای بود بهنام " برد یمانی " که آوازه اش به داستان های خارج از یمن کشیده شده بود !! و زمانی برای نگین انگشتر سنگ اگر " عقیق یمانی " بود بیشتر قبول می کردند تا عقیق های جاهای دیگر را !! و حالا یمنی های به ظاهر فقیر دارند شرافت خود را به رخ جهانیان می کشند و " غیرت یمانی "...
-
عالمی از نو بباید ساخت ...
دوشنبه 15 اردیبهشت 1404 19:20
به لطف دوستان و اعتمادی که به من دارند ، کلید یکی دو چاپخانه توی جیب من هست و هر وقت کار داشته باشم می روم و در هر کدام که میسر بود کارهایم را انجام می دهم ، البته قبلا زنگ هم می زنم و اجازه هم می گیرم و به این کار عادت دارم ! چند روز پیش رفته بودم مغازه یکی از دوستان و داشتم کارهایم را م یکردم که خانم جوانی وارد شد و...
-
باران رحمت
دوشنبه 15 اردیبهشت 1404 13:25
دیروز هوا ابری بود و بعد کمی بارانی شد ، دلم از آن باران های قدیمی می خواست که تا توی کفشهایمان پر از آب می شد ... و برخی از اهالی برای خراب نشدن کفشهایشان ، کفش ها را توی نایلون می گذاشتند و با پای برهنه توی آب راه می رفتند ... این روزها از آن باران ها خبری نیست و از آنهمه آب گرفتگی هم خبری نیست ، مخصوصا در بیست سی...
-
پیروزی زودرس ...
شنبه 13 اردیبهشت 1404 18:18
دیروز بعد از ظهر رفتیم تا جلفا تا ببینیم اوضاع سرسبزی و وضعیت طبیعت چگونه است ، اردیبهشت بهترین زمان برای جلفا و کرانه رود ارس است ... بعد از خرداد ، هوای آن مناطق گرم تر می شوند و بهمراه میانه ، از گرمترین شهرهای استان محسوب می شود ... اوضاع آسمان هم خراب و ابری بود ولی بارش چندانی ندیدیم و هوا هم نسبتا گرم بود ......
-
خواب ...
سهشنبه 9 اردیبهشت 1404 09:39
امروز صبح در خواب کوتاه بعد از ساعت 6 ، یک خواب عجیب دیدم ... رفته بودم یک جایی و سر از یکی از شهرک های اطراف شهر درآورده بودم ولی هر چه می رفتم به خروجی راه پیدا نمی کردم ... و عجیب تر اینکه وارد کوچه های خیلی زیبایی می شدم و با خودم می گفتم اینجا ، از کی این کوچه ها را داشتند و من خبر نداشتم ... مثل کوچه های تنگ و...
-
چالش آب سرد !
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 22:20
جمعه صبح باتفاق خانواده دوستم ، ( آن یکی دادو ) ، رفتیم سرعین ... دو روز قبل در خانه به نورا خانیم گفته بودم که شاید جمعه برویم سرعین و ایشان همیشه شاید را تبدیل به باید می کند ! خلاصه اینکه چون دختر دوستم بدلیل داشتن کنکور در خانه مانده بود با یک ماشین رفتیم ... هوا ابری و گاهی هم بارانی بود ولی روی هم رفته خوب بود ،...
-
پاپ هم رفت ...
یکشنبه 7 اردیبهشت 1404 09:55
دیروز مراسم خاکسپاری پاپ فرانسیس بود ... و سیاستمداران و دولتمردان و شخصیت های زیادی دراین مراسم باشکوه شرکت کرده بودند ! در مورد این پاپ حداقل این مورد وجود داشت که در مورد مسایل فلسطین اظهار نظر کرده بود !؟ اگر تشریفاتی که برای خاکسپاری پاپ درایتالیا در جریان بود را با دقت زیرنظر داشته بودید می دیدید که چگونه 250...
-
حادثه خبر می کند ...
یکشنبه 7 اردیبهشت 1404 09:36
مردی به حالت احتضار افتاده بود و در حال مرگ بود و طبق معمول بی تابی می کرد و ... ناگهان عزرائیل را بالای سر خود می بیند که برای قبض روح آمده بود !! عین سیاستمدارانی که چنان خود را به بیخبری می زنند که انگار انتظار این خبر را نداشته و دو ماه مدام تکذیب می کند و شش ماه بعد بدلیل اینکه دستور را خودش داده بود محاکمه می...
-
نسبیت
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1404 10:04
در زمان گران شدن / گران کردن ، فاصله خرید تا فروش ، باندازه یک تار مو هست و بعد از اولین استوری های بالارفتن دلار ، همه چی بیکباره و به دلخواه فروشنده یا خدمات دهنده بالا می رود ... ولی در زمان افت قیمت دلار ، و طبیعتا ارزان شدن / ارزان کردن ، فاصله خرید تا فروش ، باندازه ی انباری ست که ششماه طول می کشد تا خریدهای قبل...
-
وبلاگ ...
سهشنبه 2 اردیبهشت 1404 08:15
قبلا هر از گاهی پیش می آمد که وبلاگ برای برخی تنظیمات و شاید کارهای دیگر ، برای چند روز مختل می شد و بعد برمی گشت ... ولی آخر سال قبل و اول امسال ، این دومین بار در یک بازه نزدیک است که وبلاگ قات می زند و البته پسغام و پیغامی هم ندیده ام ! ابتدا کانتر مختل شده بود و حالا خود صفحه وبلاگ باز نمی شود ؛ ولی سایت برای درج...