-
تصادف یک در چند هزار !!
پنجشنبه 20 اسفند 1394 23:33
دو تا ماشین بدجوری با هم تصادف کرده و راننده ی هر دو ماشین را به بیمارستان منتقل می کنند، از طرف بیمارستان به نزدیک ترین فرد راننده ها ی مصدوم زنگ می زنند که چنین اتفاقی افتاده و بستری شده و حتماً بیائید !!! پیرمرد با عجله خودش را به بیمارستان می رساند و در نهایت تعجب با صحنه ای روبرو می شود !!؟؟ در سالهای خیلی دور...
-
شامگاه خاطره ها ...
چهارشنبه 19 اسفند 1394 23:58
-
مقاطعه کاری ...
چهارشنبه 19 اسفند 1394 09:43
زندگی بقول آنچه در سریال " سالهای دور از خانه " یا همان اوشین در یادم (!!) مانده است ، « منشوری ست دوار » !!! منشور وقتی ساکن باشد می تواند از یک نور هفت رنگ تولید بکند و اگر این منشور دوار باشد زیادی رنگی رنگی می شود ... برای برخی ها زندگی یک کیفیت یکپارچه است، مانند یک فرش بزرگ که بافته می شود و می رود تا...
-
24 ساعت و کمی بیشتر ...
دوشنبه 17 اسفند 1394 17:40
حوالی ساعت 3 صبح بود که بیدار شدم !! حال نگاه کردن به موبایل را نداشتم ... حوالی ساعت 1 بود که خوابیده بودم !! قرار بود باتفاق یکی از دوستان برای خرید یک دستگاه حکاکی لیزر برویم تهران و برگردیم ... زمان زیادی نداشتیم ، هم کارگاه دوستم تعطیل می شد و هم من برای بستن پرونده ی سال 94 سرم خیلی شلوغ تشریف داشت!! قرارمان...
-
با مولانا ...
یکشنبه 16 اسفند 1394 00:22
-
قسمت ننهاده !!
شنبه 15 اسفند 1394 11:53
اولین تلفنی که سر صبحی زدند از طرف یکی از رانندگان شرکت بود ، خبر داد که چهارشنبه برای گربه ها سنگدان گرفته بود و من نبودم و توی یخچال نگهداشته است !! غرغرکنان یکی را فرستادم تا بیاورد ، از طرفی هم خوشحال بودم که سفارش نداده روزی رسیده است ... حالا چرا غرغرکنان !؟ سه شنبه به او گفته بودم اگر سر راهت دیدی یک بسته...
-
یک فنجان آرامش ...
پنجشنبه 13 اسفند 1394 23:23
-
یک صبح زیبا با زوم کافی !!
پنجشنبه 13 اسفند 1394 09:37
دیروز مرخصی رد کرده بودم ؛ البته اصلا خبر نداشتم که امروز پنچشنبه ی تعطیل کارخانه است ، مثلا خبر داشتم چه کار برجسته ای انجام می دادم !!؟ اولین دستوری که از جانب خانم مادر رسید این بود که تا اتاقم را مرتب نکرده ام بیرون نروم !! یک نگاهی به اتاق کردم و دیدم مورد خاصی به چشمم نمی آید ، یعنی همه چیز در دلخواه ترین...
-
...
چهارشنبه 12 اسفند 1394 23:23
-
یک روز از هر رقم ...
سهشنبه 11 اسفند 1394 23:53
صبح : زیاد خوب نبود ... کارخانه با آدم های هر دمبیلی ، با افکاری مرموز و رفتاری مسموم ... واقعاً سخت و زیان آوراست !! عصر : بعد از اینکه خانه رسیدم پای نت بودم تا حوالی ساعت 17 ، قرار بود ساعت 18 در سالن باشم برای والیبال ، همان جا که نشسته بودم خوابم برده بود و وقتی به صدای آیفون بیدار شدم ، ساعت 17.30 شده بود ، به...
-
تلنگرهای اول صبحی ...
دوشنبه 10 اسفند 1394 08:20
چند روز مرخصی دارم که در مرز سوختن هستند ، برای همین امروز را مرخصی رد کردم تا اگر توفیقی شد کمی به مرتب کردن اتاقم اختصاص بدهم !! می دانم که کار سختی است ولی خودم مرتب بکنم بهتر است تا مادرم !! مادرم اصولا چیزی را دور نمی ریزد ولی کاری می کند که باعث ماندگاری آنها می شود !! برای اینکه من وقتی دنبال چیزی می گردم و...
-
تصویر و شعر و ........ بعد شاید تفسیر !!
یکشنبه 9 اسفند 1394 11:20
عکس روی تو چو در آینه جام افتاد عارف از خنده می در طمع خام افتاد حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد این همه نقش در آیینه اوهام افتاد این همه عکس می و نقش نگارین که نمود یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم اینم از عهد ازل...
-
سایه پرست ها !!
جمعه 7 اسفند 1394 23:48
روز را با رای دادن شروع کردم ، رفتم به مدرسه ی زمان راهنمایی !! البته نوساز شده است و همه ی خاطرات را بهمراه نخاله های ساختمانی برده اند چال کرده اند ولی در دوره اصلاحات یاد گرفته ایم که چگونه از آب کره بگیریم و شکر خدا را به جا بیاوریم !! وارد که شدم یکی دو نفر بیشتر نبود ، کارت و شناسنامه را دادم و خانم معلم ها پهلو...
-
خون هم از جان است !!
پنجشنبه 6 اسفند 1394 23:30
چند وقت پیش اس ام اس آمد که به خون شما شدید تشنه ایم !! بیائید و خون اهداء بکنید ... خیلی مایل بودم بروم و خون بدهم ولی چون می رفتم دیزین و بعد از خون دادن تلاش سخت اصلا خوب نیست ، نرفتم ... دو روز پیش دوباره اس ام اس آمد ، گفتم شاید واقعا نیاز دارند و برای همین تصمیم بر خون دادن گرفتم ... دیروز بعد از ظهر که به خانه...
-
اتفاقی ناگزیر ...
چهارشنبه 5 اسفند 1394 11:20
من رای خواهم داد ... من رای خواهم داد ... من به شما رای خواهم داد ، به شما که برای اولین و یا چندمین بار می خواهید به مجلس راه پیدا بکیند ، کاری ندارم اصلاح طلب هستید یا اصولگرا !؟ چون می دانم فرق اصل و فرع را نمی دانید ؛ بین خودتان و خدایتان کلاهتان را قاضی بکنید ، اصلاً فرق جوهر و عرض را می دانید که فرق اصل و فرع را...
-
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم ...
سهشنبه 4 اسفند 1394 23:34
-
زیر سایه انتخابات ...
دوشنبه 3 اسفند 1394 13:09
همه چیز خوب و آرام دارد پیش می رود ؛ حتی جریان اعتصاب کارخانه های ماشین سازی و ریخته گری ... همه سرشان به جای دیگری گرم است ، جریان تند انتخابات !! یک عده در تب و تاب مقامی هستند که بدست آوردنش ارزش از آخرت گذشتن را دارد (!!) برخی در تب و تاب این هستند که چگونه باید قطب نمای ریاست شان را برای افراد تازه روی کار آمده...
-
کلافگی های زندگی ...
یکشنبه 2 اسفند 1394 12:14
این که همه گاهی در زندگی کلافه می شوند چیز دور از ذهنی نیست ولی اینکه چه کسانی کِی کلافه می شوند و مدت کلافگی افراد چقدر باهم فرق دارد و مسایل مربوط به آن ، شاید برای افرادی که مایل هستند تا خودشان را در اطرافشان محک بزنند (!) مشغولیت خوبی باشد. گاهی اوقات ما از داشتن چیزی کلافه تر می شویم تا نداشتن آن و این به معنی...
-
جمعه ای که نبودیم ...
شنبه 1 اسفند 1394 09:28
جمعه ای که گذشت و مطلب ننوشتیم ، حال خوبی داشتیم و موقعیت بسیار مناسبی ؛ برای همین فرصت را مغتنم شمرده و ادامه داستان مان را نوشتیم ... خدا را چه دیده اید شاید لطفی شامل حالمان شد و حالمان اینگونه ماند و جلد پنجم هم تمام شد و خیالمان راحت !! تا عصر خانه بودم و داد مادرم بلند شده بود ؛ خانه می مانم گیر می دهد که چرا !؟...
-
توپ هم توپ نادر شاه !!
پنجشنبه 29 بهمن 1394 21:04
برای امروزمان مرخصی رد کردیم تا در استراحت سپری کنیم ... از قرار معلوم کارخانه هنوز کار نمی کند و کارگران بجای وعده ی سرِخرمن پول می خواهند تا چرخ زندگیشان بچرخد !! صبح اول وقت بازار که بشود همان حوالی ساعت 11 ، سری به یکی از دوستان زدم تا ببینم اوضاع اقتصاد خُرد چطور است ، طبق معمول شکری ست با شکایت !! دوستم پخش عمده...
-
همنورد هم همنوردهای قدیم ...
چهارشنبه 28 بهمن 1394 23:59
امروز هم مثل دو روز گذشته ، سر ظهر کرکره ی کارخانه را پائین کشیده و راهی خانه شدیم ... از اول صبح جر و بحث های دامنه دار و حاشیه دار سر موضوع مطالبات حقوقی کارگران و وعده های نامشخص مدیریت بود و عده ای که این وسط هی بالا و پائین می رفتند ... بالاخره هم نتیجه ای حاصل نشد و کار کلید نخورد !! بعد از ظهر رفتم آرایشگاه ؛...
-
بازی با رنگ و بوم !!
سهشنبه 27 بهمن 1394 21:47
-
اوژوغدویی !!!
سهشنبه 27 بهمن 1394 11:51
امروز هم ادامه راه دیروز ... اگر ملت تا سر این هفته دوام بیاورند مدیرعامل رفتنی ست !!
-
روزی که شب اش بهتر بود !!
سهشنبه 27 بهمن 1394 11:49
دیروز بعد از اینکه معلوم شد مدیرعامل حال آمدن از تهران را ندارد (!!) کارگران دست از کار کشیدند تا بلکه یکی بیاید و از اینهمه بی تدبیری دولت و بی مسئولیتی وزارتخانه و بی کفایتی سازمان و ... جوابگوی اینهمه مطالبات معوق باشد !!! شعار دادن و دیگران را مقصر جلوه کردن ، زیاد سخت نیست !! ولی بنا به شعر معروف ناصرخسرو که می...
-
حال ناخوش مردم ...
یکشنبه 25 بهمن 1394 12:41
قدیم می گفتند " رنگ رخساره خبر می دهد از سّر ضمیر " ؛ حالا هم گاهی !! قدیم حُکما قبل از هر کاری نبض بیمار را می گرفتند ؛ حالا هم خیلی می گیرند ولی برای نوعی پرستیژ کاری ، والا بیشترِ این نبض گرفتن ها و کنترل فشار بخاطر ویترینِ کار است ...( مطمئناً آشنایان ما در استثناها هستند !! ) خدا رفتگان شما را بیامرزد ،...
-
...
شنبه 24 بهمن 1394 22:00
-
قاراشمیش های جمعه !!
شنبه 24 بهمن 1394 12:11
این هفته جمعه زودتر از روزهای معمولی بیدار شده بودم ، هنوز اذان نشده ، خواب چمدانش را بسته و رفته بود ، شاید هم به صدای کوبیده شدن محکمِ پلک هایم بیدار شده بودم !! یکی از دوستان تماس گرفت که در محدوده ی محله ما هستند و قرار را بر مدار کردیم که بیایند نزدیکتر تا ببینیمشان !! دید و بازدید انجام شد و به هوای کمی قدم زدن...
-
ما و گاوهایمان ...
جمعه 23 بهمن 1394 10:22
گاو را مظهر سیری ناپذیری می دانند ، غالبا هم حیوانات آرامی هستند ، کسی به کارشان کارنداشته باشد به یک دشت وسیع و پر آب و علف قانع هستند و تمام روز را به خوردن می گذرانند ... خسته هم که بشوند از پا می افتند ولی از دهان نمی افتند و دوباره خوردن را مرور می کنند !! افکار ما هم گاو های ما هستند ؛ دقیقا مثل همه ی گاوها !!...
-
شیش و بش !!
پنجشنبه 22 بهمن 1394 23:54
-
بودن به شرط حضور !!
چهارشنبه 21 بهمن 1394 17:27
می خواستم امروز سر کار نروم ، ولی دو تا اس ام اس از همکاران آمد که نشان می داد قبل از من عزم نیامدن را جزم کرده اند (!!) برای همین مجبور شدم اول صبحی بروم و تا ظهر نمانم ... تا وقتی که آدم برنامه ی خاصی ندارد ، مانند عزم بیرون آمدن از کارخانه ، همه ی کارهای روزمره اش به نوبت حل و فصل می شود و بواسطه ی مهارت و تجربه ای...