-
عید مبارک باد ...
جمعه 10 مهر 1394 10:50
-
در دقیقه ی نود ...
پنجشنبه 9 مهر 1394 22:28
امروز صبح باتفاق چند نفر از همکاران رفتم کارخانه ، ویکند اجباری بود و از قرار در روزهای آخر هفته تا حد امکان اضافه کاری ممکن نخواهد بود ، البته ما دلایل کمرشکن خوبی داشتیم و برای همین حضورمان بدون چشم غره و منت بود !! همیشه در تغییر ساختار عملکردهای جاری و ساختارهای مدیریتی ، یکسری تنش ها پیش می آید ... بی نظم ها فشار...
-
کمان رستم در بام شهر ...
چهارشنبه 8 مهر 1394 20:29
دمدمای عصر بود که باران آمد ... دیده اید که یک عده همیشه شاکی هستند ، انگار یک دنیاست و یک باغ اینها و همه چیز از برف و باران و آفتاب باید در راستای محصول آنها فعالیت داشته باشد ... باران می آید و بجای لذت بردن از طراوت و بوی زیبایی که بلند می شود و یا تماشا کردن این رنگین کمان های زیبا به سیبی که نچیده اند و بسته...
-
دنیای ما ...
سهشنبه 7 مهر 1394 12:08
می گویند دنیای به این بزرگی به کمک ارتباطات و گردش اطلاعات و ... شده مثل یک دهکده ی کوچک !! البته من زیاد به روستاهای اطراف و روستاهایی که در مسیرم بوده رفته ام و دیده ام که در یک روستا گردش اطلاعاتی و حس نزدیکی همچی هم که می گویند خوب نیست و گاه توی یک روستا باندازه ی نه یکی که بلکه دو دنیا باهم فاصله و دوری دارند...
-
...
یکشنبه 5 مهر 1394 19:56
-
دو چشم و دوصدگونه نگاه !!
شنبه 4 مهر 1394 16:19
لابد شما هم بکرات دیده اید یا شنیده اید که برخی ها یک دستگاهی را باز و بسته می کنند و چند پیچ اضافی می آورند ، یک دلیل این امر این است که سازنده طبق نقشه و با حوصله کار می کند ولی تعمیرکار ناشی بدون نقشه و با عجله و شاید هم دستپاچگی کار می کند برای همین چنین حالتی پیش می آید ... این موضوع اصلا ربطی به داستان فاجعه منا...
-
قربانیان حج !!
جمعه 3 مهر 1394 18:32
دیروز ما مهمان داشتیم ، برادرها آمده بودند و دورهم بودیم ، یک نیمچه خبری هم بود از جریانی که در مکه پیش آمده است و عده ای در مسیر منا دچار حادثه شده اند و یک عده ای فدا شده اند ... این قبیل خبرها در جریان حج همیشه وجود داشت ، بهرحال وقتی جمعیتی عظیم در یک همایش خاص ؛ با زمان بندی های خاص ، شرکت می کنند ؛ آنهم از فرهنگ...
-
آزادی در نگاه نظریه پردازان بزرگ ...
پنجشنبه 2 مهر 1394 18:22
هر چیزی که واقعاً سترگ و الهام بخش است به دست کسی آفریده شده است که می تواند در آزادی کار کند. انیشتین آن آزادی که دیگر وظیفه ای راهبرش نباشد ترسناک است. آندره ژید دانستن اینکه چگونه خود را آزاد کنیم مهم نیست، مشکل اینجاست که بدانیم با آزادی دیگری چه بکنیم. آندره ژید بیست و یک سالم بود که مردی عاقل می گفت:« سکه ها ،...
-
چرا متلاشی می شویم ؟!
چهارشنبه 1 مهر 1394 17:17
امروز یک اتفاقی افتاد و من یاد چند اتفاق مشابه افتادم ... البته یک موضوعی هم بود که شدیدا مرا مشغول کرده بود و برای خلاص شدن از آن آن را نوشتم و جداگانه ذخیره کردم ... بی مناسبت نبود که در روز عرفه منتشرش بکنم ولی بماند تا ببینیم چه می شود ... انسان اصولا موجود فراموشکاری است و این فراموشی گاه نعمتی بزرگ است و گاه...
-
چرا من !؟ چرا تو !؟ (5)
سهشنبه 31 شهریور 1394 16:32
" بروم ببینم چه خبر است !؟ " ابلیس خود را تکانی داد و راهی آسمان شد برای او گذشتن از سد نگهبانان آسمان های پائین زیاد سخت نبود ولی طرف عرش ، راه را بدجوری بسته بودند ، دوری زد و خود را به در بهشت رساند ، وارد شدن به آنجا به سختی عرش نبود ولی اگر می دیدند کمی سخت می شد و باید یک تیپای جانانه نوش جان می کرد و...
-
ما اینیم ...
سهشنبه 31 شهریور 1394 12:48
دیروز یک مطلب نوشته بودم ولی بدلایلی منتشر نکردم ، گاهی اوقات به زمان های دورتری که هر چی دوست داشتم می نوشتم حسودیم می شود ، البته یکی دوبار امتحان کردم که بروم و وبلاگ های دیگری راه بیاندازم و آنجا بی نام و نشان بنویسم ؛ ولی به دو دلیل این کار را نکردم ، یکی اینکه از یک مجرای غیرطبیعی فهمیدم در دنیای نت بی نشانی...
-
بوستان نظر ...
یکشنبه 29 شهریور 1394 09:45
دیروز مهمان داشتیم و فرصت نشد بروم بیرون ، البته برای کارهای دیگر هم فرصت نشد ، مثلا وقتی داشتم از کارخانه برمی گشتم توی ماشین بین خواب و بیداری چند صحنه از کتاب پنجم را برای خودم بازسازی ذهنی کردم و خیلی خوشم آمد و می رفتم تا بنشینم و حداقل 10 - 12 صفحه ای تایپ بکنم که آنهم نشد ... برخی کارها فرصت خاص می طلبد و بین...
-
اثبات اثرات خنده بر انسان
شنبه 28 شهریور 1394 12:11
دانشمندان استرالیایی ، خون بیمارانی که دچار افسردگی بودند را به 6خوکچه هندی تزریق کردند .. پس از 18 ساعت همه مردند. بعد خون یک گروه از جوانان شاد را به6 خوکچه دیگر تزریق کردند، با کمال تعجب آنها نیز پس از 18 ساعت مردن. تازه فهمیدن خون انسان به خوکچه ها نمیخوره .
-
چرا من !؟ چرا تو !؟ (4)
جمعه 27 شهریور 1394 18:13
طرد ابلیس از عرش و قطع روادید او همه را متعجب کرده بود ، فرشتگان می دانستند که امری اتفاق نمی افتد مگر اینکه مشیتی بالاتر بر آن حاکم باشد ، تعجب شان از ابلیس بود و نه از تصمیمی که برای او اتفاق افتاد ... مگر نه اینکه ابلیس خیلی چیزها را می دانست ، او خبرهایی را می خواند و تفسیر می کرد که دیگران از آن عاجز بودند و مقام...
-
ویکند آرام ...
جمعه 27 شهریور 1394 15:17
دیروز و امروز را برایمان آزادباش داده بودند ، فعلا بازار خودرو در رکود افتاده است و فشار را بتدریج پخش می کنند تا همه ی طبقات درگیر با صنعت خودرو از آن بی نصیب نباشند ... حرکت های خودجوش شاید در کوتاه مدت خوب باشند و به جواب هایی برسند ولی بیشتر از یک مُسَکن نیستند و باید کارهای حساب شده و مدیرانه و مدبرانه صورت بگیرد...
-
گل به خودی !!
چهارشنبه 25 شهریور 1394 16:30
امروزه کمابیش جریان کمپین " خودروی صفر نخرید ! " را همه شنیده اند ، حتی صدا و سیما هم با برنامه های خاصی مانند بیست و سی به این حواشی دامن زد و جایگاه ها و تریبون های عام و خاص هم از این کمپین بی اثر و بی خبر نماندند ... یک نفر توی جالیز یکی نشسته بود و بقول ما داشت هندوانه کش می رفت یکی از همسایگان صاحب...
-
موسیقی برای دسر !!
سهشنبه 24 شهریور 1394 22:36
امشب بعد از اینکه شام را خوردم ، تازه شام از راه رسید !! دلمه بود آنهم از سه نوع بامجانی و فلفلی و گوجه فرنگیایی !! تماشایش هم لذت بش بود ولی بدلایل فرهنگی و هنری من اهلش نبودم و فرستادم خانه ی برادر کوچکتر !! و چند تا عکس گرفتم برای خون به دل کردن دوستدارانش ... همین چند تا عکس کافی بود تا بمانم زیر سیل انواعی از پی...
-
یک پست از سه سال پیش !!
سهشنبه 24 شهریور 1394 19:37
-
اینهم حرفیست ...
دوشنبه 23 شهریور 1394 22:50
شانس آوردیم جرثقیل تو بازار مکه سقوط نکرد. وگرنه نود درصد کاروان حجاج ایران تلف می شدن
-
سیخگرد !!
دوشنبه 23 شهریور 1394 13:00
آدم دلش می گیره ..
-
مشاورات دادویی !!
دوشنبه 23 شهریور 1394 09:13
دیشب دور سوم مشاوره دادویی برگزار شده بود ؛ یکی از دوستان قدیم در مورد کاری که در دست دارد به مشکل برخورد کرده بود و از قرار معلوم در خانه فرموده بودند که این کار را اگر برای سرکوفت زدن نان آوری به ما ، ادامه می دهی می توانی ادامه ندهی و بیایی از آخور پدرزن بخوری که حداقل خیری که دارد دم دست بودنت باشد !! این دوست ما...
-
اگر کر نیستی کر باش ...
یکشنبه 22 شهریور 1394 13:08
سرپایی برای سلام رفتم پیش یکی از همکاران ، برای یکی داشت از خانه ی خریداری شده به قیمت چند ده میلیاردی یکی از بزرگواران و اخراج ایشان از پست مدیریتی شان که اخیرا در رادیو اعلام شده بود تعریف می کرد و یکی هم که احتمالا فکر می کند می داند میلیارد چقدر است می پرسید : مگر چه خبر است ، خانه سی میلیاردی !؟!؟ همچنانچه گُر...
-
من و سینما ...
شنبه 21 شهریور 1394 16:03
امروز روز ملی سینماست ... ولی در روز سینما بنظر نمی رسد اوضاع خود سینماها خوب باشد ، حداقل غیر از پایتخت ؛ وضعیت عمومی سینماها مناسب نیست و برخی جاها در حد تاسف آور است !! چرا را باید متولیان امر بگویند، ولی مگر متولیان امردر کار سینما بوده اند که بتوانند جواب بدهند !! روز سینما ، اما برای برخی ها خوشآیند باشد ؛...
-
تاس ؛ مارپله ؛ پطرس ؛ ریزعلی ...
جمعه 20 شهریور 1394 12:33
مطلب را بنویسم ، شایددر انتها برایش عنوانی ساختم ؛ پریشب برای کمی قدم زنی از خانه رفتم بیرون ، بیشتر برای یک کار بانکی سرپایی بود ، ماشاءالله بانک سر کوچه ی ما عین دکان نفتی های قدیم پر مشتری هست و وقتی خلوت باشد یعنی رفته توی فاز پوزش !! گفتم یک نیم دوری بزنم هم شام خودش را پیدا بکند و هم هوا راه خودش را !! ......
-
چرا من !؟ چرا تو !؟ (3)
پنجشنبه 19 شهریور 1394 13:26
یک روز خاص بود ، صحن و سرا را جارو زده و رفته بودند ، گرد و خاکی هم اگر بود اثر جاپای آدم بود والا نه از نور گردی پیدا می شود و نه از آتش !! اینهم یک نشانه از حضور آدم در عرش بود ... همه را خواسته بودند و غلغله ای بود ، همه به هم نگاه می کردند ، فرشته ها مثل همیشه آرام بودند ، انگار به آنها خبر رسیده بود و هم نبود ،...
-
خاموشی اسطوره کمانچه ...
چهارشنبه 18 شهریور 1394 22:35
-
ویکندهای نقطه به نقطه ...
چهارشنبه 18 شهریور 1394 16:39
مطلبی که نوشته بودم و بصورت چرکنویس ذخیره شده بود انگار فقط عنوان را دارد و مابقی فرت شده اند !! البته زیاد هم چیز مهمی نبود !! هفته گذشته در یک رفتار از نوع مدیریت انتحاری پنجشنبه و جمعه تعطیل شدیم ، البته پنجشنبه تعطیل توافقی بود و فقط به ضرر شیفت های 12 ساعته تمام شد !! برای من یکی که خوب شده بود ، رفتم کمی ددر...
-
این روزهای شفاهی ...
سهشنبه 17 شهریور 1394 16:59
این روزها وقت کم می آورم ... شاید هم حوصله !! برای چند روز آینده کمی معده درد را هم پیش بینی کرده ام !! اوضاع خواب هایم هم خوب نیست ، هر شب بنوعی درگیر هستم ؛ البته غالبا به ضرر بالش تمام می شود و تا شب بعد باید به استراحت بگذراند !! البته یک جای دیگر هم می نویسم و باعث می شود سهمیه ام برود جاهای دیگر و در ضمن گفتمان...
-
حکایت مرد گِل خوار و عطار قند فروش
دوشنبه 16 شهریور 1394 00:26
فردی دچار بیماری گِل خواری بود و چون چشمش به گِل می افتاد، اراده اش سست می شد و شروع به خوردن آن می نمود! وی روزی برای خریدن قند به دکان عطاری رفت. عطار در دکان سنگِ ترازو نداشت و از گِل سرشوی برای وزن کشی استفاده می کرد. عطار به مرد گفت: من از گِل به عنوان سنگِ ترازو استفاده می کنم. برای تو مشکلی نیست؟ مرد گفت: من...
-
گَندوانه !!
یکشنبه 15 شهریور 1394 16:06
دیشب کلی تبلیغات کردند و مرا نشاندند برای تماشای برنامه ی خندوانه ، البته قبلا گفته بودم که زیاد از رفتار رامبد جوان و کسانی که در مایه های او هستند؛ مثل خمسه و ... ( حالا بالا و پائین را خودشان جدا بکنند ! ) زیاد خوشم نمی آید ... خلاصه اینکه نشستیم برای تماشا و خدائیش نه تنها دیشب من چیزی ندیدم جز لودگی از نوع سَبُک...