-
...
شنبه 17 مرداد 1394 08:08
باران می بارد باران باران فراوان دریا در جوش جنگل خاموش نیست کسی پیـدا در راه بیـابان با من انـدوه با گل انـدوه با همه انـدوهی همچون مه پیچـان می خواهم حرفی گفتـن می خواهم راهی جستن
-
با دماوند خاموش ...
جمعه 16 مرداد 1394 19:04
کوله پشتی من همیشه کنا ردیوا رچشم به راه رفتن است ... وقتی به خانه برمی گردد همانجا کز می کند تا نوبت رفتنی دیگر !! البته گاهی زیپ اش باز می شود برای اینکه چیزی در آن جا نمانده باشد که گند بزند به سلیقه ی ناجور کوهنوردی من !! همیشه قبل از برنامه هایی که اجرا می کنم ، یک دلشوره در من پیدا می شود که چه چیزی را باید...
-
در طول مشاوره ...
چهارشنبه 14 مرداد 1394 23:04
دوستی زنگ زده بود برای مشاوره وقت می خواست ... گفته بودم که به دلیل مسافرت خارج از کشور تا سه ماه به کسی وقت نمی دهم ولی چون آشنا بود و قبول کرد زیرمیزی کمی اضافه بدهد برای همین قبول کردم و پریروز چیزی حدود 3.5 ساعت در خدمت دوست بودم ... دوستی که شرح حالش رفت دانسته رفته بود توی یک هچل از نوع ندانسته !! و حالا چند...
-
تربیت نسل آینده
چهارشنبه 14 مرداد 1394 19:59
مطلبی در مورد فرهنگ تربیتی و آموزشی در ژاپن که بوسیله ی دوستی ارسال شده بود و حیفم آمد اینجا درج نشود ... یک: دانش آموزان همراه با مدرسین هر روز به مدت ربع ساعت به نظافت مدرسه می پردازند و این کار باعث تربیت نسلی متواضع و حریص بر نظافت می گردد دو: هر شهروند ژاپنی که سگ داشته باشد، همیشه کیف و کیسه های خاصی برای...
-
یادآوری ...
سهشنبه 13 مرداد 1394 11:53
دیشب باتفاق دوستی با عیالات متحده اش رفتیم سراغ فست فود لیمون ... البته یک دوست دیگر سعی کرده بود با ارسال یک فیلم از نوع تخریبی (!) مرا از خوردن فست فود بازدارد ولی به کمک حس ششم فیلم ارسالی اش را باز نکرده دیلیت کرده بودم !! خلاصه اینکه توی راه سرم به حرف زدن مشغول بود وششدانگ حواسم به خاطره تعریف کردن و ناگهان...
-
این روزها ...
دوشنبه 12 مرداد 1394 20:00
این روزها نوشتنم نمی آید ... کمی فکر می کنم و زیاد می خوابم !!
-
ما آمدیم ...
شنبه 10 مرداد 1394 14:00
پنجشنبه عصر در یک برنامه ی انفجاری قرار شد برویم ددر ، قصدمان رفتن به سرعین بود و یک حضور دورهمی از نوع رفقا در آپارتمان فامیلی یکی از دوستان (!) اخیراً ساخت و ساز در سرعین خیلی بالا گرفته و تا چند سال دیگر بیشتر شبیه اروپا خواهد شد و ملتی که در تحریم کمرشان خم شده (!) می روند و آنجا آپارتمان می خرند تا هر وقت رفتند...
-
عازم ...
پنجشنبه 8 مرداد 1394 18:08
دیشب اینترنتم باز ی درآورد و منهم بیخیال شده و رفتم و خوابیدم ... امروز سر ظهری زنگ زدند و دعوت شدیم برای ددر سرپایی به سرعین !! برویم ببینیم اگر شانس داشتیم یک عکس از جبهه ی جنوبی سبلان بگیریم و کمی با دوستان دورهمی بگذرانیم ...
-
اهداف پیش رو ...
سهشنبه 6 مرداد 1394 13:42
مثل چند سال گذشته که ماه رمضان در دل تابستان جا خوش کرده است ، بعد از کوه روی های بعد از افطار و بالا رفتن آمادگی جسمانی ، هوس یک برنامه ی نسبتاً سنگین کوهنوردی به سرم می زند ، که در این زمینه وسوسه های دوستان ناباب هم مزید بر علت است ... سال گذشته برنامه ی صعود به علم کوه را داشتم که یکی از ماندگار ترین خاطرات...
-
...
دوشنبه 5 مرداد 1394 22:03
-
اضطراب مرگ ...
یکشنبه 4 مرداد 1394 16:53
امروز اولین خبری که با ان مواجه شدم ، مربوط به مرگ یکی از همکاران اسبق بود که حدود ده یازده سال پیش بازنشسته شده بود ، خبر خیلی سریع پیچیده شده بود و این خود نوید سرزندگی در ارتباطات محیط کاری می تواند باشد ، قبلا یک مطلبی در مورد ضریب فراریت شایعه نوشته بودم !! خبر فوت همیشه به گوش می رسد و البته گاهی هم به چشم می...
-
دیدنی و خواندنی ...
شنبه 3 مرداد 1394 16:47
دیروز عصر رفته بودم قدم زنی ، از یک جایی رد می شدم و چشمم به این کلاه ایمنی افتاد که با زنجیر به نرده ها قفل شده بود ، به چند مورد که می توانست اتفاق بیافتد فکر کردم ولی جوابی نبود ... بالاخره با خودم گفتم : " احتمالا طرف آن را اینجا بسته است که برای فردایی که می آید جایش رزرو مانده باشد !! " بعد هوس کردم یک...
-
مفید برای خواندن ...
جمعه 2 مرداد 1394 13:48
این روزها، جنبشى در اروپا راه افتاده به نام غذاى آهسته (Slow Food) ، این جنبش میگوید که مردم باید به آهستگى بخورند و بیاشامند، وقت کافى براى چشیدن غذایشان داشته باشند، و بدون هرگونه عجله و شتابى با افراد خانواده و دوستانشان وقت بگذرانند. غذاى آهسته در نقطه مقابل غذاى سریع (Fast Food) و الزاماتى که در سبک زندگى به...
-
با شهریار ...
پنجشنبه 1 مرداد 1394 23:56
زندگی خسته کند گــــــر همه یکسان گذرد رنــــــج هم گر به تنـــــوّع رسد آسان گذرد غم به غم رفــــع کند عدل خدا ، وین تبدیل گرنه تعدیـــــل کند ، وه چه به انسـان گذرد در همین خوف و رجا ، خفته کم و کیف حیـات که گه آســـــان روَد و گاه هراســــــان گذرد ابر هم زحمت و آزار بُوَد بـــــــــی موســــــم رحمت است آن که به...
-
ترافیک
چهارشنبه 31 تیر 1394 13:10
دیروز روز خوبی بود ولی فرصتی نداشتم تا چیزی یادداشت بکنم ، ولی دو مورد خیلی پررنگ تر بود ، یکی در مورد ناهنجاری بیمه های موجود در کشور که هر از گاهی ( مخصوصا اواخر ماه با بازنشسته شدن برخی از آشناها ) فشار مرا بالا می برد ( البته بعضی از همکارها کلاً فشار بالا تشریف دارند !!) و دیگری ترافیک سنگین و کارشناسی ای درپیتیِ...
-
دیگران نوشت !!
دوشنبه 29 تیر 1394 12:19
مادرم (اطرافیان) روزی هشتصد هزار بار می گوید ازدواج کنم! و بی شک اگرمن روزی با کسی ازدواج کنم که باهم به مهمانی های احمقانه ای برویم که مردان یک طرف جمع شوند و از سیاست و کار بگویند و زنان یک طرف جمع شوند ازمانیکور و انواع رژیم غذایی و ساکشن و پروتز و جُک و سریال های ترکیه ای ماهواره و مادر شوهر و خواهر شوهر حرف...
-
خریدستان ...
یکشنبه 28 تیر 1394 19:17
امروز دوستم که ساکن رشت است ، سر و کله اش پیدا شد ... چهار روز است اینجا دارد می خورد و می خوابد و صدایش درنمی آید !! دیروز تلفنی ردیابی اش کرده بودم ... اول صبحی دوباره کمی قدم زنی داشتم تا اگردوستی آشنایی روی شانس بود ، مرا زیارت بکند!! شهر تقریبا نیمه خلوت است ، میزبانان همه در مسافرت هستند و میهمانان شهر را روی...
-
قاب ...
شنبه 27 تیر 1394 22:54
-
روزِ نو ...
شنبه 27 تیر 1394 14:06
صبح که بیدار شدم در خانه کسی نبود ، برنامه ی خانه ی ما در روزهای تعطیل مشخص است و تنها بازمانده همیشه من هستم !! تمایلی به خوردن صبحانه نداشتم ، انگار دیر زمانی بود که با آن غریبه بودم ، به خوردن یک لیوان چای بسنده کردم ... به صدای زنگ های اس ام اس و پیام بیدار شده بودم و الا جا برای خواب داشتم ، پیام های تبریک عید که...
-
عید مبارک
شنبه 27 تیر 1394 00:01
-
افطار آخر ...
جمعه 26 تیر 1394 22:05
ماه رمضان امسال هم آمد و امروز با خیال راحت تمام شد ، همیشه دغدغه ی اول و آخر این ماه برای خود داستانی می شود ، گاهی اوقات بالای کوه منتظر می ماندیم ببینیم آخرین اخبار رویت هلال که حوالی ساعت 11 شب معلوم می شود چه نقشه ای برای ما کشیده است ولی حالا با خیال راحت می رویم که داشته باشیم عید فطر را ... دیروز رفته بودم...
-
پیارسال ، امروز ، ...
پنجشنبه 25 تیر 1394 20:12
-
شبی که گذشت ...
چهارشنبه 24 تیر 1394 14:17
تقریبا از وقتی که از کوه پائین آمدم سرفه داشتم و هی شدیدتر می شد ...و بالاخره بقدری شدید شد که احساس کردم بهتر است بروم کلینیک سر کوچه تا دوا و درمانی کرده باشم ، حوالی ساعت 12.30 بود که از خانه زدم بیرون فاصله ی خانه ی ما تا کلینیک دویست متر بیشتر نیست ولی این دویست متر باندازه ی دو فرسخ شده بود ، سعی من برای تند...
-
افطاریون ...
سهشنبه 23 تیر 1394 19:55
امروز قرار است بالای کوه برای بچه های هلال احمر افطاری بدهم ... برای همین دیروز سفارش هایم را کرده و راهی کارخانه شدم ... حالا دارم وسایل را جمع می کنم که بروم پایگاه کوهستانی هلال احمر در بلای کوه ، اگر توانستم چند تا عکس برای یادگار می گیرم ...
-
سفره ی پربار !!
دوشنبه 22 تیر 1394 22:07
قبل از افطار پای چت یکی از دوستان از وزن سوال شد و رفتم روی ترازو و عدد 87.2 را ارسال کردم ... کمی بعد در حالیکه گوشم به اخبار بود و چشمم به خواندن قرآن اینترنتی ، صدای اذان هم از بیرون آمد ... یکبار یکی از دوستان خارج نشین از من دلیل نرفتنم به ممالک فرنگیه برای اقامت را پرسید و گفتم : " آنجا صبح یا عصر صدای اذان...
-
با گرما می سازیم ...
یکشنبه 21 تیر 1394 22:48
هیچ خبر تازه ای نیست ، هوا گرم است و طاقت ها فرسوده . بعد از ظهرها از قیافه ها خستگی و بی حالی می بارد ... تهویه های مطبوع سالهاست که صاحب ندارد و تا بیایند هواسازها را راه بیاندازند برای سرمایش شهریور می رسد و تنظیم برای گرمایش از بهمن ماه می گذرد ... خیلی سخت است که داشته باشی و دیده باشی و حالا مستاصل مانده باشی...
-
فراموش نکن ...
شنبه 20 تیر 1394 23:59
اگر مرا دوست نمیداری دوست نداشته باش من هرطور شده خودم را از این تنگنا نجات میدهم اما دوست داشتن را فراموش نکن عاشق دیگری باش این ترانه نباید به پایان برسد سکوت آدمها را میکشد این چشمه نباید بند بیاید میخکهایی که در قلبها شکوفا شدهاند از تشنگی میخشکند اگر دوستداشتن را فراموش نکنی تمام زیباییها را به یاد...
-
روزی متفاوت ، کاری متفاوت ...
جمعه 19 تیر 1394 21:06
دیشب که شب قدر بود و مهمان هم داشتیم ، برای سحری !! قرار بود مدعوین هر کس برای مراسم شب قدر هرجا که هست خودش را برای سحری برساند خانه ی ما ، من و نوه ها هم که خانه را گذاشته بودیم سرمان ... موقع خوردن سحری آنقدر خندیده بودند که مادر هم بیخیال حرص خوردن شده بود ، نمی دانم حق با مادرم هست یا نه !! ولی می دانم که بچه های...
-
سرگرمی
پنجشنبه 18 تیر 1394 22:22
امروز قرار بود بعد از افطار دوستان بروند عیادت فوتورافچی ، وقتی به من خبر دادند خواب بودم و نمی دانم چه جوابی داده بودم ؛ بعد که بیدار شدم یادم افتاد که سرماخوردگی دارم و در آنجا سه فقره فسقلی هستند که عمده دلخوشی غیرضروری شان من هستم برای همین تماس گرفته و رفتنم را ملغی کردم ... بعد از افطار کارخاصی نداشتم ، البته...
-
روزه ی عربی ...
چهارشنبه 17 تیر 1394 21:48
دیشب کوه رفتم ، البته به تنهایی ، این تنهایی لذت خاص خودش را دارد ... توجه آدم به همه چیز زیاد می شود ... وقتی همراه دارد باید قسمتی از توجهش را به او معطوف کند که این قسمتی گاه شامل همه ی توجه می شود !! توی مسیر یکی از دوستان را دیدم و خیلی وقت بود ندیده بودم و حالا مزدوج بود ، وسط راه نگهداشته و از فضایل من به...