-
یک ساعت تی وی !!
شنبه 14 شهریور 1394 16:28
دیروز حوالی ساعت 11/30 بود که از خانه زدم بیرون ؛ البته قبل از بیرون رفتن حدود یکساعت داشتم سرپایی شبکه نسیم تماشا می کردم ، یکی از نوه ها بین خواب و بیداری بود و تلویزیون را روشن کرده بود و برنامه ای که پخش می شد مرا جذب کرده بود ، یکی از دلخوشی های من تماشا کردن تلویزیون بصورت سرپایی است ، این یعنی عدم علاقه ی من به...
-
حال و روز ما معتادا ..
شنبه 14 شهریور 1394 11:32
نقل از یک معتاد دیگه !!
-
یک معامله ی دو مجهولی !!
شنبه 14 شهریور 1394 11:00
-
صبح تا ظهر بروایت تصاویر
پنجشنبه 12 شهریور 1394 18:05
امروز تعطیل بودیم و یک خواب بی استرس داشتم تا خود خود صبح ؛ بعد هم آماده شدم تا بروم دوستانی که در ایام تعطیلی یا مرخصی می شود دید را ببینم !! حس خوبی داشتم و دوست داشتم آن حس را همینطور داشته باشم ، برای همین در حالیکه حواسم به همه چی بود راه افتادم ... اولین منظره ای که شاید بندرت کسی را جلب کرده بود ، رودخانه مرکزی...
-
چرا من !؟ چرا تو !؟ (2)
چهارشنبه 11 شهریور 1394 16:03
فکر می کرد با درک آن مطلب گنگ روزگارش بهتر خواهد شد ولی دلآشوبی که داشت خیلی زود برگشت و باز او را در خود فرو برد ، حالا بغیر از آن دلشوره چیز دیگری هم او را اذیت می کرد ، تعریف فرشته ها از تازه وارد خیلی روی اعصابش بود و حسابی او را بهم می ریخت... گاه مجبور می شد بنشیند و دو ساعت منبر بگذارد که چرا ؟ که چی ؟ ولی طرف...
-
منقولیات ...
سهشنبه 10 شهریور 1394 22:05
حقایقی مهم که با بالا رفتن سِن باید در نظر داشت... * مرگ اولین قاتل مردم در جهانه * زندگی (مدت زمان زندگی) نسل به نسل منتقل میشه !!! * سلامتی کمترین درصد علت مرگ رو داره (کمتر کسی بخاطر داشتن سلامتی میمیره) * اگه به کسی ماهی بدین میتونین یه شب سیرش بکنین ( این یه ضرب المثله،حتما شنیدین... به جای ماهی دادن به کسی ،...
-
خدا اون روزو نیاره بشکنی !!
سهشنبه 10 شهریور 1394 15:48
یک جایی خوانده بودم که طرح درست سوال کمک زیادی به یافتن جواب آن می کند ؟ گاهی اوقات ما پشت سر یکسری سوالات گم می شویم و فکر می کنیم دچار مشکل خیلی بزرگی هستیم و دنبال یک عده نابغه می گردیم تا مشکل ما را حل بکنند ، در حالیکه اگر بتوانیم مشکل مان را خوب ببینیم و برای آن یک یا چند سوال اساسی طرح بکنیم کمک کننده را به...
-
چرا من !؟ چرا تو !؟ (1)
دوشنبه 9 شهریور 1394 10:36
ابلیس از جایگاه ویژه ای برخوردار بود ، به سبب عبادات و تفکرات و ... که ما از آنها سر درنمی آوریم (!) پله پله بالا رفته بود ، در هر آسمان هزار سال مانده بود و از اهالی آن طبقه بالا رفته بود ، می گویند بالا رفتن او غیر از تلاش خودش مرهون دعوت ساکنان طبقه بالاتر برای همنشین شدن با او نیز بود ، و این چنین رفت تا از همه...
-
خروجی شرقی ، ورودی غربی !!
شنبه 7 شهریور 1394 12:04
چند روز پیش یک قرار تلفنی داشتم مبنی بر ددر روز جمعه به مناطق شمالی آذربایجان - کلیبر و احیانا تجدید دیدار از قلعه بابک و آن مناطق ، با اینکه خسته تر از آنی بودم که بتوان توصیف کرد ، روز پنجشنبه قرار را نهایی کردیم و جمعه صبح راه افتادیم ... همان ابتدای برنامه و هنوز از شهر خارج نشده یک نامه ی سرگشاده آمد که صبحانه...
-
دومین سمپوزیوم مجسمه تبریز
پنجشنبه 5 شهریور 1394 20:16
عصر باتفاق دوستم داشتم از کارخانه برمی گشتم که به مسیر فرعیی که جاده سنتو را به ابتدای پایگاه شکاری تبریز وصل میکند پیچیدیم ، این منطقه از ابتدای انقلاب بعنوان قرق جنگلبانی تبریز در حال تملیک می باشد و در برخی جاها که در دست شهرداری است پارک ساخته اند ... یک جایی را با چادر و داربست قرق کرده بودند و یک بنرهایی هم به...
-
پرنده از قفس پرید ...
چهارشنبه 4 شهریور 1394 23:34
امروز فعالیتم خیلی زیا د بود و باندازه ی نسبتا زیادی ورجه وورجه کرده بودم ، خوش بودم که کالری دو روز قبل را سوزانده ام ... ولی !!! حالا که رسیدم خانه و رفتم روی ترازو دیدم بعد از حدود یک و نیم ماه باز از مرز 90 رد شدم ، بدبختی اینکه چیزی هم در دستم نبود تا بیاندازم گردن آن !!!
-
شب و روز بارانی ...
سهشنبه 3 شهریور 1394 16:24
آنقدر آسمان را نگاه کردیم ، مگر ببارد و نبارید ، مرداد را بدون باران و در نهایت گرما بسر بردیم ، دیشب باران آمد ، بعد از اینهمه به انتظار باران نشستن باید پست بارانی باشد تا به یادگار بماند ... دیشب قبل از نیمه شب بود که خوابیدم ، برای زودتر خوابیدن مهیا بودم ولی چه می شود کرد وقتی از هر طرف صدایی می آید !! چند جواب...
-
حکمت تائو ...
دوشنبه 2 شهریور 1394 20:14
به یاد داشته باش: اگر برای درخواست چیزی نیایش کنی، آن یک دعا نیست. وقتی برای تشکر کردن از خداوند دعا می کنی، فقط آنوقت یک دعا است. دعا کردن همیشه اظهار سپاسگزا ری است. اگر چیزی را درخواست کنی دعای تو هنوز هم با خواهش ها آلوده است. آنوقت هنوز نیایش نشده است، هنوز هم با رویاها مسموم است. دعای واقعی فقط وقتی اتفاق می...
-
وقت ندارم ...
دوشنبه 2 شهریور 1394 20:04
دیروز رفتم کارگاه دوستم ، حدود دو سه ساعتی آنجا بودم و یک سری طرح از قبل کار شده را اشکال گیری و چند تا طرح تازه را اجرا کردیم ، بعد همه را داد دستم که بیاورم خانه با آنها مشغول باشم ... البته شب بهمراه آنها سری زدیم به شاهگلی تا آش بخوریم ، آدم آش که می خورد دیگر تا مدتی چشم نمی خورد !! برای همین است که قدیم اینهمه...
-
منفی و مثبت !!
یکشنبه 1 شهریور 1394 16:36
یک جایی نوشته بود " وقتی از یکی تعریف بشود کمتر کسی باور می کند ولی اگر از فردی بدگوئی بشود همه باور می کنند " از وقتی این نوشته را دیده بودم در حال بخش بخش کردن و تجزیه و تحلیل آن بودم و .... برای رها شدن از این خود درگیری و خلاص کردن خودم نتایج زیر را گرفتم : دلیل اینکه ما مورد منفی را برای قبول کردن...
-
چرا فوتورافچی جوانمرگ شد !!؟
شنبه 31 مرداد 1394 13:35
دختر بچه ای چهار ساله تو تاکسی کنارم نشسته بود داشت آلوچه می خورد؛ بهش گفتم: " بچه جون این قدر آلوچه نخور، واست ضرر داره " دختر بچه گفت: " پدربزرگ من ١٣٥سال عمر کرد " گفتم: " چون آلوچه نخورد ١٣٥ سال عمر کرد؟ " گفت: " نخیر چون سرش تو کار خودش بود این همه عمر کرد! " مردم خوشحالی...
-
حرف های تازه !!
جمعه 30 مرداد 1394 16:06
با سرعتی که جامعه گرفته است هر روز یک اصطلاح و عبارت تازه مد می شود ، البته کاش به آن حد می رسیدیم که خودمان به تناسب روزگارمان اصطلاح اختراع بکنیم و از اصطلاحات خارجکی استفاده نکنیم ... جناب رئیس جمهور که دو سال گذشته را صرف قلع و قمع مدیران اسبق کرده است دیروز در یک چند دقیقه ای که نمی دانم در چه محفلی بود از مسجد و...
-
تنها بودن
پنجشنبه 29 مرداد 1394 09:35
تفکر عملِ تنها بودن است. عمل، کلاً با فعالیت های انزوا طلبی فرق دارد. طبیعت اصلی « من »، خود، یا نفس آن است که از طریق تمرکز حواس، از طریق شیوه ها و شکل های متفاوت فکر و از طریق فعالیت های روزانۀ جداسازی خود را منزوی کند. اما تنها بودن معنایش دست کشیدن از دنیا نیست. دنیای انسان دنیایی اجتماعی است، ارتباطی است متقابل...
-
سه گانه بچه گانه ی من ...
چهارشنبه 28 مرداد 1394 16:29
پس پریروز که روز یک شنبه بود انگار (!) وقتی به خانه رسیدم با یکی از دوستان هماهنگ شدم و قرار شد باهم باشیم و دیداری تازه کنیم ، همانجا گوشی را قطع کرده و خوابیدم تا اینکه اس ام اس امد که توی راه هستیم و گیج و منگ راه افتادم و تا پاسی از شب باهم بودیم ... البته سری به لاله پارک زدیم و شکرخدا حس خرید من خواب رفته بود ؛...
-
قصه ی عشق ...
سهشنبه 27 مرداد 1394 20:15
ثریا ابراهیمی (پری) معشوقه معروف استاد شهریار است که ﺗﺎ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻋﻤﺮ ﺑﺎ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﻫﻴﭻ ﮔﺎﻩ ﭘﻴﻮﻧﺪﯼ ﻣﻴﺎﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﮕﺮﻓﺖ ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﻳﮑﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﻨﺪ. قسمتی از ادبیات ما مدیون ایشان است، وگرنه ﻗﻄﻌﺎ ﺷﻬﺮﻳﺎﺭ پزشک ﺣﺎﺫﻗﯽ می شد و ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﮑﺪﻩ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﻫﻢ ﺍﻧﺼﺮﺍﻑ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﺩ ﻭ شاید دیگر شاهدشاهکارهای ﺑﯽ نظیر او ﻫﻢ ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ...
-
نشانه های حضور ...
دوشنبه 26 مرداد 1394 16:56
می بینیــم : می شنویم : می گوئیـم : می بینیم : تقریبا زمان صرف ناهار بود که یکی از همکاران مسیر غذاخوری تا کارگاه را با کشیدن سیگاری طی کرده و موقع ورود به کارگاه ته سیگارش را زمین انداخته بود ، من در حال اس ام اس بازی با موبایل بودم که بوی سوختگی به مشامم خورد ، آرام آرام بطرف سالن پشتی رفتم ، با یک نفر هم احوالپرسی...
-
شوت !!
یکشنبه 25 مرداد 1394 13:42
دیروز وقتی از کارخانه برگشتم با آبگوشت ویژه برای شام مواجه شدم ، زیاد دور و برم را نگاه نکردم و فقط ظرف نان را نگاه کردم و تعدادی نان لواش در آن بود ، برای همین هوس کردم بروم سر خیابان تا دو فقره نان سنگک بگیرم !! آبگوشتی که مخصوص من بار گذاشت شده باشد را با بیسکویت هم می شود خورد !!! سر راهم یک آدرس دادم از نوع...
-
فلسفه ساده زندگی ...
یکشنبه 25 مرداد 1394 09:02
باب اسفنجی : " در چه روزی هستیم ؟ " پاتریک : " امروز " باب اسفنجی : " اوه ... روز مورد علاقه من !! "
-
تا جرعه آخر !!
جمعه 23 مرداد 1394 21:48
در این هفته ای که گذشت و تعطیلات تابستانی ما بود ، ساعات کنار هم آنقدر تنگاتنگ گذشتند که نه فرصت مروری دوباره بود و نه تعریفی بیکباره !! هر از گاهی هم اگر فرصتی بود به گذاشتن چند عکس سپری شد ... حالا که چند پست عقب تر برگشتم دیدم توصیفات و تعریفات برنامه دماوند در همان پلور و هنوز در اول تعریف مانده است !! حالا شاید...
-
نماد کهنه و نو !!
جمعه 23 مرداد 1394 20:16
-
موزه قاجار ...
پنجشنبه 22 مرداد 1394 15:53
امروز روز گرمی بود ، برای خنکی هوای تبریز در تابستان باندازه ی یک تاریخ (!) شاهد و گواه داریم و اگر این روزها این چنین گرم می شود بخاطر حضور مهمان های زیاد است که نرسیده هوای شهرمان را چشم می زنند !! امروز در نیمه اول روز رفتیم موزه آذربایجان ... و بعد سر راهمان سری به مسجد کبود زدیم که دیشب موفق نشده بودیم ، یک عده...
-
به بهانه ی میزبانی ...
چهارشنبه 21 مرداد 1394 19:16
امروز مهمان داشتم ، هم از نوع حقیقی اش و هم از نوع مجازی اش !! مهمان مجازی از دوستان وبلاگی بود و حقیقی ها هم که اوضاعشان معلوم تر ... برای حقیقی ها نان تازه خریدم که مشغول باشند و رفتم بیرون سراغ مهمان مجازی ... البته سر راهم سری به یکی از دوستان توی بازار زدم ، فرصتی بود از نوع مغتنم !! تازه شاکی شده بود که چرا خبر...
-
مفتون امینی ..
سهشنبه 20 مرداد 1394 11:36
وقتی که آمدم همه پراکنده شدند ، برای مژده بردن وقتی که رفتم همه جمع شدند برای یاد آوردن و بسی از خود پرسیدم که آیا من مژده دادنی بودم که آیا من یاد آوردنی هستم آه ! زندگی من ، همه اندیشیدن به سزاواری ها بود و چه ناسزا گذشت ...
-
انتخاب ؛ خوب ، بد ، زشت !!
سهشنبه 20 مرداد 1394 11:10
دوستم برای گرفتن بلیط رفته بود ، بهرحال بی برنامگی های ما بنوعی نظم و انضباط خاصی دارد و شاید همین نظم دروغین و تقلبی است که ما را به آن چسبانده و نمی گذارد از دستش خود را خلاص بکنیم ، تماس گرفت و ساعت حرکت اتوبوس را خبر داد ؛ یک خبر هم گفت : " دو تا صندلی در ردیف آخر را گرفتم ! " دیده اید برخی ها دوست دارند...
-
راهی که رفتنش با ماست ...
دوشنبه 19 مرداد 1394 20:34
برنامه دماوند چند روز پیش مثل خیلی دیگر از برنامه های کوه رفتن ما از نوع یهویی بود ، و دماوند کوهی ست بزرگ که هیچوقت به برنامه های یهویی روی خوش نشان نمی دهد ، بزرگی گفته اند و ابهتی !! برنامه ی ما صعود از جبهه جنوبی یا به تعبیری دیگر مسیر عمومی صعود به دماوند بود ، مسیری که این روزها همیشه در آن کوهنورد دیده می شود ،...