-
سبحانک یا ...
سهشنبه 16 تیر 1394 23:58
-
دولت دقیقه ی نود ...
دوشنبه 15 تیر 1394 13:26
تا یادم می آید فردای شبهای قدر بدلیل اینکه خیلی ها در مراسم شب زنده داری و دعا هستند ، دو ساعت دیرتر تایم کارت می کردیم ... فوق فوقش یک اطلاعیه می زدند که اگر دولت فخیمه برای فردا دو ساعت تخیفیف اعلام کرد ، سرویس ایاب و ذهاب طبق روال با دو ساعت تاخیر خواهد بود ... دیروز یک اعلامیه به دیوار کوبیدند که اوضاع تایم کارت...
-
شب قدر ...
یکشنبه 14 تیر 1394 23:29
-
فیلموگرافی ...
یکشنبه 14 تیر 1394 20:22
دیروز از من خواستند یک گزارش تصویری از کارخانه بگیرم ، هرکارگاه چیزی حدود یکی دو دقیقه ، در مجموع چیزی بشود در حد یکربع بیست دقیقه فیلم ... امروز رفتنی نوکیا و گوپرو را هم برداشتم تا ببینم با کدامیک خوب نتیجه می گیرم ، نوکیا قبلا امتحانش را داده بود و در فضاهایی که نور کم و شدید باهم قاتی هستند یک چیزهایی برمی دارد ،...
-
آمار
شنبه 13 تیر 1394 19:34
-
بی آب و دم کرده ...
شنبه 13 تیر 1394 09:33
دیروز هوا خیلی گرم بود ، برای برخی جاها مانند اهواز بالای 50 هم گزارش شده بود ولی دلیل نمی شود هوای تبریز برود تا حوالی 40 ، تبریز گفته اند و هوای خنک تابستان و مخصوصا شبهای تابستانی اش ، که ملت همیشه در صحنه ی پارک ، باتفاق مهمان هایشان تا حوالی سحر میان درخت ها پلاس بشوند و برای اینکه سردشان نشود یک چیزی هم بکشند...
-
قصه های بهلول داننده
جمعه 12 تیر 1394 00:38
روزی یکی از دوستان بهلول گفت: ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود؟… بهلول گفت: نگاه کن!...
-
کشمش سرگشته در آبدوغ خیار زندگی
پنجشنبه 11 تیر 1394 21:48
امروز بعدازظهر باد بود از نوع گرم آن ، من بودم از نوع بی خواب و خسته ی آن ، تصمیم بر خوابیدن بود از نوع مصمم آن ... چشمانم را که بستم قصه ی خواب شروع شد ولی با دردسرهای آن !!؟ کمی توی اتاق خودم خوابیدم ولی دیدم غرق عَرَق شدم ؛ کمی توی پذیرایی جلوی پنکه خوابیدم ولی زیاد حال نداد ؛ کمی توی آن یکی اتاق خوابیدم ، همه ی...
-
طالبی بستنی ...
پنجشنبه 11 تیر 1394 13:19
روزنوشته های این روزها بیشتر در یک حال و هوا می گردد ، یا گلایه از بی خوابی است و یا شرح ددرهای شبانه !! دیروز عصر مادر زنگ زد که برای افطار یک عده را در رستوران بالای کوه به حساب من مهمان دعوت کرده است !! منهم که کلا خسته و کوفته و بدخواب شده ، اعلام کردم که با تاسف باید بگویم که میزبان حال ندارد بیاید !! اگر فکر...
-
عزیز تابستان !!
چهارشنبه 10 تیر 1394 16:27
-
بدخوابی ...
سهشنبه 9 تیر 1394 16:39
دیروز بی خوابی های مکرر دست به دست هم داده بود و مانند بچه ای که بدون دلیل نق بزند با خودم مشکل داشتم ، در کارخانه بدلایلی که سختی کار و زمختی افراد یکی از شاخص های آن است (!) ملت از صبح تا شب چند تسبیح به همدیگر فحش نثار می کنند آنهم فحش هایی که تا عرش بالا می رود !! و نصف بیشتر این فحش های کشنده و خطرناک را برای...
-
دنیای کودک ...
دوشنبه 8 تیر 1394 19:51
-
رعایت دیگران ...
دوشنبه 8 تیر 1394 13:14
توصیه های مختلفی برای رعایت دیگران در عرف هر جامعه و فرهنگ آن وجود دارد ، علت استفاده از فرهنگ و عرف برای این بود که برخی جوامع مانند ایران ، کشور شیران ، خیلی چیزها در فرهنگ وجود دارد ولی عرفا کمتر به آن پرداخته می شود !! مثل احکام مبرز و مبرهن در مورد غیبت ، ربا ، رشوه و ... که شیوع نسبتا بالایی هم دارد !!! دو شب...
-
اولویت ها
شنبه 6 تیر 1394 23:51
با وارد شدن در ماه رمضان برنامه زندگی هم تغییر کرده است ، یک عده سعی می کنند این ماه را در زندگی روزمره شان ادغام بکنند و برای همین به مشکل برمی خورند و برای همین از خیر ماه رمضان می گذرند (!!) ، یک عده ی دیگر سعی میکنند زندگی روزمره خود را در این ماه ادغام بکنند و آنها موفق می شوند هر دو را نگهدارند ... با شروع ماه...
-
ورزش در ورزش ...
شنبه 6 تیر 1394 01:53
طبق معمول ست اول به نیمه رسیده بود که خبردار شدم ایران با لهستان بازی دارد ، امشب افطارم طعم والیبال می داد ، ست اول را بردیم و ست دوم را واگذار کردیم ، منهم جل پلاسم را جمع کردم و راهی کوه شدم ... بالای کوه که رسیدم خبر دادند که ست سوم را هم واگذار کردیم و در ست چهارم هستیم ، بعد رفتم توی قهوه خانه بالای کوه برای...
-
میزگرد !!
جمعه 5 تیر 1394 00:16
-
شبهای بیادماندنی ...
پنجشنبه 4 تیر 1394 11:40
به جز شبی که برای افطار هم خواب مانده بودم و بعدش گرفتار تماشای والیبال ایران و آمریکا شدم ، هر شب مرتب و منظم پای قرار خودم حاضر می شوم و تنها و یا باتفاق دوستانی که می آیند صعود سبک شبانه ام را آغاز می کنم و از هوای پاک کوهستان استفاده می کنم ... پریشب باتفاق دوستم قرار بود برویم که تماسی برقرار شد و یکی از دوستان...
-
من پسند !!
سهشنبه 2 تیر 1394 20:02
-
آهن تفته ...
سهشنبه 2 تیر 1394 17:39
امروز هوا گرم بود ، ولی وقتی خبر دادند که فردا گرمترین روز هفته خواهد بود ناخودآگاه چند درجه بدنم گرمتر شد !! حالا دیگر کولر و پنکه هم کاری نمی تواند بکند ... سر راهم داشتم از یکی از کارگاهها رد می شدم ، یکی از کارگران خط تولید را دیدم که در انتمای مسیر خط تولید داشت قطهات ریخته را جداسازی می کرد ، قطعات تقریبا به...
-
سفره افطار
دوشنبه 1 تیر 1394 20:04
بعضی ها اوقات هست که روزه دار هر چیزی که ببیند را هوس می کند ، مخصوصا دم افطاری اگر گذرش از بازارچه محلی باشد با دست پر از آنجا خارج می شود ، و فکر می کند بعد از افطار کردن همه را خواهد خورد ولی زهی خیال باطل ؛ با همان لیوان آب اول و یا دو قاشق سوپ هول هولکی همه ی اشتهای کاذبش فِرت می شود !! منهم قبلا از این تجربیات...
-
مزد خیانت !!
دوشنبه 1 تیر 1394 08:00
وبسایت افشاگر “ویکیلیکس”، روز جمعه (۱۹ ژوئن-۲۹ خرداد) حدود ۶۰ هزار سند مرتبط با سفارتخانههای عربستان سعودی در کشورهای مختلف را منتشر کرد که یکی از این اسناد به پرداخت یک بورس تحصیلی به ارزش ۶۵ هزار پوند از سوی سفارت عربستان در بریتانیا به فرزند عطاءالله مهاجرانی وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت محمد خاتمی...
-
پیروزی شیرین ...
یکشنبه 31 خرداد 1394 23:48
ساعت 19:30 از کارخانه رسیدم و هوس کردم یکساعتی بخوابم ، برنامه ی خوابم بهم ریخته است و پازل های خواب را ساعتی کنار هم می چینم ... مادرم مهمان بود ، چرا موقع اذان به من زنگ نزد ؛ باید زمان برگشت بازخواست بکنم !! وقتی بیدار شدم که ساعت 22:22 شده بود ... بعد اس ام اس آمد که ست دوم را نیز بردیم ... تازه متوجه شدم که خواب...
-
دم افطاری ها ...
شنبه 30 خرداد 1394 23:59
من در ترازو : افطار اول : 93.2 افطار دوم : 93.7 افطارسوم : 92.2 === افطار اول ... مهمان داشتیم و همه چیز بود و عکسی نبود !! افطار دوم ... حقیقی از طرف همسایه مجازی از طرف یک دوست افطار سوم ... حقیقی از طرف آن یکی همسایه !!
-
رشت (3)
شنبه 30 خرداد 1394 12:18
بعد از بازگشت از منطقه داماش و دیدار سوسن بانو ، یک فقره ار همراهان جدا شد و مابقی قرار شد یک بستنی از نوع مَشتی در رشت بخوریم و قصه ها گفتند از لذت بستنی اکبر مَشتی و اسمال مَشتی و ... ولی چیزی که به ما رسید بستنی خوشمزه ای بود بدون مَشتی !! بعد از آن رفتیم خانه ی دوستمان و نشستیم برای کمی دورهم بودن ، الحمدلله که...
-
عشق در طویله
شنبه 30 خرداد 1394 11:36
یه روز یه خر ه عاشق غاز همسایه شون شد. تا آخر عمرش نتونست خودش رو راضی کنه که بره به طرف بگه چقدر دوستش داره...آخه خیلی خر بود...کدوم غازی عاشق خر می خواد؟! صبحی که داشت می مرد کلاغه رفت خبرش رو پخش کرد. عصر همون روز گاو همسایه اومد و یه گاری پر از تخم مرغ آورد با یه پَر مرغ برای خره. روی پَر نوشته بود : « اسب...
-
افطاری اول ...
جمعه 29 خرداد 1394 12:14
دیشب افطاری اول بود و مهمان داشتیم ، برادرها آمده بودند ... گاهی مهمانی بهانه است برای دورهم بودن و گاه دورهم بودن بهانه است برای یک مهمانی ، طبق معمول با کمی شلوغ بازاری سر سفره بودم و وقتی همه از افطار کنار کشیدند تا نفسی تازه بکنند برای شام من رفتم دنبال برنامه ی بعد از افطار خودم ... خیلی سال است که بعد از افطار...
-
داماش (2)
پنجشنبه 28 خرداد 1394 11:59
بعد از طی یک مسافت نه زیاد طولانی ، ولی پر پیچ و خم ، و بدون تابلوی مشخص !! به روستای داماش رسیدیم ... کنار مسجد جامع روستا توقف کرده و بعد باتفاق دوستان سر چشمه رفتیم تا به یادگار آبی بنوشیم ... کلبه ی چوبی با ابهت خاص ... چشمه ی آب در داماش ، کمی بالاتر کارخانه تولید آب معدنی داماش قرار داشت. بعد از آن یکی از دوستان...
-
حلول ماه رمضان مبارک باد
پنجشنبه 28 خرداد 1394 09:09
-
پل معلق !!
چهارشنبه 27 خرداد 1394 16:06
پل معلق ، پل لرزان یا پل کابلی ... اخیرا در یک اقدام توریست پسندانه (!) در منطقه پارک جنگلی شهرستان مشکین شهر یک فقره از این پل ها افتتاح شد ، طبق آخرین رسیده ها ، طول این پل سیصد و سی متر گزارش شده است !! البته ناگفته نماند سه کیلومتر و سی کیلومتر هم در گزارشات شفاهی آمده بود ... بعضی موقع بیان مطالب اصلا دقت نمی...
-
رشت - جاده رودبار - داماش ...
چهارشنبه 27 خرداد 1394 11:24
برنامه ی ددرِ سوسانویی من از نوع انفجاری بود !! یعنی برای از سر کار برگشتن و برداشتن حداقل مایحتاج سفر که یک کوله پشتی کوچک بود و چند لباس ضروری بیشتر از یکساعت و نیم وقت نداشتم ، نیم ساعتش صرف آمدن تا خانه شد و نیم ساعتش صرف رفتن تا ترمینال ... وقتی داشتم به سراب نزدیک می شدم زنگ زدم به خانه و هنوز کسی در خانه نبود ،...