-
یک روز بی آفتاب ...
جمعه 17 مهر 1394 15:42
امروز باران می آمد و هوس کردم بروم پارک " شاهگلی " با انواعی از دوربین ها کمی عکس بدون آفتاب بگیرم ... با یکی از دوستان تماس گرفتم و او هم آمد تا در این سفر پر اکسیژن تنها نباشم ... فوتورافچی هم دیشب می گفت که به ددر بیرون شهری می رود ؛ همایش برداشت انار در حاشیه ی رود ارس ؛ امسال انگار در روستای مردانقم...
-
چرا ما اینجوریم ؟
پنجشنبه 16 مهر 1394 12:32
فعلا برنامه ی دیشب بماند توی صف انتظار ؛ برنامه های خوب را هر زمانی می شود تعریف کرد ، مثل همین داستان دماوند که نیمه کاره ول کرده ام تا در موقعیتی مناسب ادامه اش را بنویسم ... امروز مرخصی رد کرده بودم ، هویجوری !! کار خاصی نداشتم ولی نیاز به کمی دور بودن از فضای مسموم کاری در این روزها خودش کار خیلی خاصی می تواند...
-
ورق می خوریم ...
چهارشنبه 15 مهر 1394 15:52
-
یک روز معمولی ...
چهارشنبه 15 مهر 1394 12:22
امروز هم روزی از روزهای زندگی ست ... خوب یا بد بودنش با ماست !! کاری ندارم انسانها چقدر از وجودشان را معطوف به مسایل بیرون کرده باشند و با هر اتفاقی که بیرون از خودشان بیافتد چقدر جابجا بشوند ؛ همان مقداری که خودشان هستند مدنظرم بود !! صبح که داشتم از خانه بیرون می آمدم دیدم که سگرمه های آسمان درهم است ، گاهی دل...
-
وصف العیش کل و نصفی العیش ، بشرطها و شروطها !!
سهشنبه 14 مهر 1394 13:15
چند روز پیش یکی از دوستان زحمت کشیده بود و تعدادی از عکسهای مربوط به ددر نوردی گروهشان در قلب جنگل های ارسباران را برایم تلگرام نموده بود ... تماشای این عکس ها فوق العاده دلنشین بودند و برای همین دلم نیامد تا کسانی که توی چهار دیواری خانه شان نشسته اند و دنیا را از مونیتور رایانه شان رصد می کنند این عکس های زیبا را...
-
سورپرایز سنگی !!
دوشنبه 13 مهر 1394 13:24
دیشب باتفاق یکی از همکارها از کارخانه بر می گشتم و در حالیکه مشغول تعریف مابقی داستان دماوند رفتنمان بودیم (!) بدلیل شلوغی بیش از حد که بدلیل بسته شدن یکی از خیابان های اصلی و فشار به خیابان فرعی و البته صدجور دردسر و کلافگی و داد و بیداد و فحاشی و ... شده است و صد شکر که این راه بندان کشته و زیر پا مانده ندارد !!...
-
ریزه میزه های این روزها ...
یکشنبه 12 مهر 1394 12:39
اندر حواشی نمایشگاه کتاب بودیم که همکاری گفت : " پسرم ما را کشان کشان برد تا نمایشگاه ، دو ساعت این طرف و آن طرف رفتیم و بالاخره چند تا کتاب خرید ؛ آنهم با چه مکافاتی !! " پرسیدم : " حالا کشان کشانش یک طرف ، چقدر فرق داشت با نرخ بیرون !! " گفت : " به جان خودت می گویم !!! چون می دانم جان کسی...
-
چرا من !؟ چرا تو !؟ (6)
شنبه 11 مهر 1394 15:48
داستان جدید زندگی آدم از اینجا شروع شد ، تا این لحظه زندگی ، آرام و یکنواخت ادامه یافته بود و همه جا شور بود و زیبایی ؛ ولی حالا دیگر فرق می کرد ، چند وقت پیش بود که فکر می کرد نیمه گمشده اش را پیدا کرده است و دلش به این یافتن خوش بود و چه نیمه ی خوبی داشت !! ولی تازه فهمیده بود که نیمه ی گمشده اش در بیرون از خودش...
-
روز عید و فرهنگ و ...
جمعه 10 مهر 1394 23:16
امروز روز عید غدیر بود ، عیدی که در بزرگی از سایر اعیاد مذهبی پیشی گرفته است ، سایر اعیاد در جایگاه خاصی ویژه هستند و هرکدام بار معنویتی را بدوش می کشند ولی عید غدیر کمی ویژه تر شده است و آن اینکه جریان شعور دینی را با خود حمل می کند و هر بار به ما یاد می دهد که اشتباهات رفتارِ دینی شاید کوچک بنظر برسند ولی می تواند...
-
عید مبارک باد ...
جمعه 10 مهر 1394 10:50
-
در دقیقه ی نود ...
پنجشنبه 9 مهر 1394 22:28
امروز صبح باتفاق چند نفر از همکاران رفتم کارخانه ، ویکند اجباری بود و از قرار در روزهای آخر هفته تا حد امکان اضافه کاری ممکن نخواهد بود ، البته ما دلایل کمرشکن خوبی داشتیم و برای همین حضورمان بدون چشم غره و منت بود !! همیشه در تغییر ساختار عملکردهای جاری و ساختارهای مدیریتی ، یکسری تنش ها پیش می آید ... بی نظم ها فشار...
-
کمان رستم در بام شهر ...
چهارشنبه 8 مهر 1394 20:29
دمدمای عصر بود که باران آمد ... دیده اید که یک عده همیشه شاکی هستند ، انگار یک دنیاست و یک باغ اینها و همه چیز از برف و باران و آفتاب باید در راستای محصول آنها فعالیت داشته باشد ... باران می آید و بجای لذت بردن از طراوت و بوی زیبایی که بلند می شود و یا تماشا کردن این رنگین کمان های زیبا به سیبی که نچیده اند و بسته...
-
دنیای ما ...
سهشنبه 7 مهر 1394 12:08
می گویند دنیای به این بزرگی به کمک ارتباطات و گردش اطلاعات و ... شده مثل یک دهکده ی کوچک !! البته من زیاد به روستاهای اطراف و روستاهایی که در مسیرم بوده رفته ام و دیده ام که در یک روستا گردش اطلاعاتی و حس نزدیکی همچی هم که می گویند خوب نیست و گاه توی یک روستا باندازه ی نه یکی که بلکه دو دنیا باهم فاصله و دوری دارند...
-
...
یکشنبه 5 مهر 1394 19:56
-
دو چشم و دوصدگونه نگاه !!
شنبه 4 مهر 1394 16:19
لابد شما هم بکرات دیده اید یا شنیده اید که برخی ها یک دستگاهی را باز و بسته می کنند و چند پیچ اضافی می آورند ، یک دلیل این امر این است که سازنده طبق نقشه و با حوصله کار می کند ولی تعمیرکار ناشی بدون نقشه و با عجله و شاید هم دستپاچگی کار می کند برای همین چنین حالتی پیش می آید ... این موضوع اصلا ربطی به داستان فاجعه منا...
-
قربانیان حج !!
جمعه 3 مهر 1394 18:32
دیروز ما مهمان داشتیم ، برادرها آمده بودند و دورهم بودیم ، یک نیمچه خبری هم بود از جریانی که در مکه پیش آمده است و عده ای در مسیر منا دچار حادثه شده اند و یک عده ای فدا شده اند ... این قبیل خبرها در جریان حج همیشه وجود داشت ، بهرحال وقتی جمعیتی عظیم در یک همایش خاص ؛ با زمان بندی های خاص ، شرکت می کنند ؛ آنهم از فرهنگ...
-
آزادی در نگاه نظریه پردازان بزرگ ...
پنجشنبه 2 مهر 1394 18:22
هر چیزی که واقعاً سترگ و الهام بخش است به دست کسی آفریده شده است که می تواند در آزادی کار کند. انیشتین آن آزادی که دیگر وظیفه ای راهبرش نباشد ترسناک است. آندره ژید دانستن اینکه چگونه خود را آزاد کنیم مهم نیست، مشکل اینجاست که بدانیم با آزادی دیگری چه بکنیم. آندره ژید بیست و یک سالم بود که مردی عاقل می گفت:« سکه ها ،...
-
چرا متلاشی می شویم ؟!
چهارشنبه 1 مهر 1394 17:17
امروز یک اتفاقی افتاد و من یاد چند اتفاق مشابه افتادم ... البته یک موضوعی هم بود که شدیدا مرا مشغول کرده بود و برای خلاص شدن از آن آن را نوشتم و جداگانه ذخیره کردم ... بی مناسبت نبود که در روز عرفه منتشرش بکنم ولی بماند تا ببینیم چه می شود ... انسان اصولا موجود فراموشکاری است و این فراموشی گاه نعمتی بزرگ است و گاه...
-
چرا من !؟ چرا تو !؟ (5)
سهشنبه 31 شهریور 1394 16:32
" بروم ببینم چه خبر است !؟ " ابلیس خود را تکانی داد و راهی آسمان شد برای او گذشتن از سد نگهبانان آسمان های پائین زیاد سخت نبود ولی طرف عرش ، راه را بدجوری بسته بودند ، دوری زد و خود را به در بهشت رساند ، وارد شدن به آنجا به سختی عرش نبود ولی اگر می دیدند کمی سخت می شد و باید یک تیپای جانانه نوش جان می کرد و...
-
ما اینیم ...
سهشنبه 31 شهریور 1394 12:48
دیروز یک مطلب نوشته بودم ولی بدلایلی منتشر نکردم ، گاهی اوقات به زمان های دورتری که هر چی دوست داشتم می نوشتم حسودیم می شود ، البته یکی دوبار امتحان کردم که بروم و وبلاگ های دیگری راه بیاندازم و آنجا بی نام و نشان بنویسم ؛ ولی به دو دلیل این کار را نکردم ، یکی اینکه از یک مجرای غیرطبیعی فهمیدم در دنیای نت بی نشانی...
-
بوستان نظر ...
یکشنبه 29 شهریور 1394 09:45
دیروز مهمان داشتیم و فرصت نشد بروم بیرون ، البته برای کارهای دیگر هم فرصت نشد ، مثلا وقتی داشتم از کارخانه برمی گشتم توی ماشین بین خواب و بیداری چند صحنه از کتاب پنجم را برای خودم بازسازی ذهنی کردم و خیلی خوشم آمد و می رفتم تا بنشینم و حداقل 10 - 12 صفحه ای تایپ بکنم که آنهم نشد ... برخی کارها فرصت خاص می طلبد و بین...
-
اثبات اثرات خنده بر انسان
شنبه 28 شهریور 1394 12:11
دانشمندان استرالیایی ، خون بیمارانی که دچار افسردگی بودند را به 6خوکچه هندی تزریق کردند .. پس از 18 ساعت همه مردند. بعد خون یک گروه از جوانان شاد را به6 خوکچه دیگر تزریق کردند، با کمال تعجب آنها نیز پس از 18 ساعت مردن. تازه فهمیدن خون انسان به خوکچه ها نمیخوره .
-
چرا من !؟ چرا تو !؟ (4)
جمعه 27 شهریور 1394 18:13
طرد ابلیس از عرش و قطع روادید او همه را متعجب کرده بود ، فرشتگان می دانستند که امری اتفاق نمی افتد مگر اینکه مشیتی بالاتر بر آن حاکم باشد ، تعجب شان از ابلیس بود و نه از تصمیمی که برای او اتفاق افتاد ... مگر نه اینکه ابلیس خیلی چیزها را می دانست ، او خبرهایی را می خواند و تفسیر می کرد که دیگران از آن عاجز بودند و مقام...
-
ویکند آرام ...
جمعه 27 شهریور 1394 15:17
دیروز و امروز را برایمان آزادباش داده بودند ، فعلا بازار خودرو در رکود افتاده است و فشار را بتدریج پخش می کنند تا همه ی طبقات درگیر با صنعت خودرو از آن بی نصیب نباشند ... حرکت های خودجوش شاید در کوتاه مدت خوب باشند و به جواب هایی برسند ولی بیشتر از یک مُسَکن نیستند و باید کارهای حساب شده و مدیرانه و مدبرانه صورت بگیرد...
-
گل به خودی !!
چهارشنبه 25 شهریور 1394 16:30
امروزه کمابیش جریان کمپین " خودروی صفر نخرید ! " را همه شنیده اند ، حتی صدا و سیما هم با برنامه های خاصی مانند بیست و سی به این حواشی دامن زد و جایگاه ها و تریبون های عام و خاص هم از این کمپین بی اثر و بی خبر نماندند ... یک نفر توی جالیز یکی نشسته بود و بقول ما داشت هندوانه کش می رفت یکی از همسایگان صاحب...
-
موسیقی برای دسر !!
سهشنبه 24 شهریور 1394 22:36
امشب بعد از اینکه شام را خوردم ، تازه شام از راه رسید !! دلمه بود آنهم از سه نوع بامجانی و فلفلی و گوجه فرنگیایی !! تماشایش هم لذت بش بود ولی بدلایل فرهنگی و هنری من اهلش نبودم و فرستادم خانه ی برادر کوچکتر !! و چند تا عکس گرفتم برای خون به دل کردن دوستدارانش ... همین چند تا عکس کافی بود تا بمانم زیر سیل انواعی از پی...
-
یک پست از سه سال پیش !!
سهشنبه 24 شهریور 1394 19:37
-
اینهم حرفیست ...
دوشنبه 23 شهریور 1394 22:50
شانس آوردیم جرثقیل تو بازار مکه سقوط نکرد. وگرنه نود درصد کاروان حجاج ایران تلف می شدن
-
سیخگرد !!
دوشنبه 23 شهریور 1394 13:00
آدم دلش می گیره ..
-
مشاورات دادویی !!
دوشنبه 23 شهریور 1394 09:13
دیشب دور سوم مشاوره دادویی برگزار شده بود ؛ یکی از دوستان قدیم در مورد کاری که در دست دارد به مشکل برخورد کرده بود و از قرار معلوم در خانه فرموده بودند که این کار را اگر برای سرکوفت زدن نان آوری به ما ، ادامه می دهی می توانی ادامه ندهی و بیایی از آخور پدرزن بخوری که حداقل خیری که دارد دم دست بودنت باشد !! این دوست ما...