-
جهت خالی نبودن عریضه ...
شنبه 16 آبان 1394 20:32
هنر همیشه خلق زیبائی ها نیست ، گاه شوخی با زیبائی ها هم نوعی هنر است!! در وبگردی ها عکس های زیادی به تور چشمان آدم می خورد ولی من دو تا را انتخاب کردم که بنظرم خوشترآمدند ...
-
شانس در زندگی
پنجشنبه 14 آبان 1394 18:48
من شخصاً اعتقاد دارم که در زندگی روزمره با پیچیدگی های خاصی که دارد و بازیهای متفاوتی که تبلیغات و ترویجات روزمره ما را به آن گرفتار ساخته است ... در هر لحظه فرصت های زیادی برای تغییر وجود دارد ، برخی از این فرصت ها در شرایط خاصی اتفاق می افتند که خوشمان می آید و ما نام آن را خوش شانس می گذاریم و برخی در شرایط خاص...
-
درگیر زندگی شفاهی ...
چهارشنبه 13 آبان 1394 12:49
این چند روز درگیر مسایل شفاهی هستم و برای همین خوب به حرف زدن افتاده ام و از نوشتن زیاد خبری نیست ، بحث خرید رکوردر هم بالا گرفته است ، البته آن روز امتحان کردم و دیدم موبایلم چنین توانایی را دارد ولی نمی دانم چرا صدایم انگار مال خودم نیست ... قبلا سابقه ضبط صدای خودم را دارم و چند کاست پر کرده ام ولی انگار این صدای...
-
چهار میثاق ...
دوشنبه 11 آبان 1394 22:22
1) «با کلام خود گناه نکنید» چون کلام شما می تواند کل باور یک نفر را در مورد خودش در جهت مثبت یا منفی تغییر دهد 2) « هیچ چیز را به خود نگیرید » چون هیچکدام از کارهایی که دیگران می کنند به خاطر شما نیست وقتی که چیزی را به خود میگیرید خود را به رنج می اندازید و باور خود را تغییر می دهید بنابراین همواره به دنبال دل خود...
-
تمامِ پائیز ...
یکشنبه 10 آبان 1394 22:15
نمی دانم کجای شب بود که یک پیام هایی می آمد ... صبح که بیدار شدم چشمم به همان پیام ها خورد ولی نمی دانم چرا نگاه نکردم !! یک جایی دعوت شده ام بنام کتابخانه ی مرکزی (!!) گروه بوداری است ولی چه می شود کرد ، بخاطر منافع قلیل شان باید مضرات کثیرشان را تحمل کرد !! از مطالبی که می گذارد معلوم است که پشت اش دلارهای آمریکایی...
-
شبهای پائیزی ...
شنبه 9 آبان 1394 21:23
هر فصلی که از راه می رسد ، سفره هم رنگ آن فصل را می گیرد ... تابستان با سبزی خوردن هایش و پائیز با ترشی های رنگ وارنگش !! البته بهار و زمستان هم متناسب با خود چیزهایی می آورند ، حالا سر سفره نشد ، قبل و بعد سفره !!! تا سفره !! سر سفره !! بعد از سفره !!
-
تبلیغات زودرس ...
شنبه 9 آبان 1394 17:10
طرف می خواهد نماینده مجلس قانون گذاری بشود ، برود قانون به تصویب برساند ( البته اگر مقاصد دیگری جز قانون گذاری داشته باشد در حوزه مطلب ما نمی باشد !! ) آن وقت حتما انتظار دارد دیگران برای قانون مصوب او احترام و ارزش قائل بشود !!! سوال اینجاست چرا قبل از اینکه به مجلس برود به قوانین آن مجلس ارزش و اعتبار و احترامی قائل...
-
روی خط پائیز ...
جمعه 8 آبان 1394 22:40
امروز حوالی ساعت 13 بود که یکی از دوستان زنگ زد و برای یک ددر دورهمی قرار گذاشتیم ... البته برنامه ی خاصی در نظر نبود ... همسربانوی دوستم همان ابتدا خودش را کنار کشیده بود که هر کجا خودتان دوست دارید !! مانده بودیم ما سه نفر ، که البته نفر اول رانندگی می کرد و من صحبت و نفر سوم که یک و نیم ساله بود و خواب بود و نظر...
-
پل ارتباطی خاطره ها ...
پنجشنبه 7 آبان 1394 12:34
پریشب توی ماشین که نشستم خوابیدم ؛ خواب که نه بیست دقیقه چرت سنگین !! بعدها یک سر و صداهایی هم شنیدم و بدلیل اینکه راننده ی ما ذاتا یک جوان ناآرامی هست و سربراهی نیست و دائما از این سر و صداها با آینه های بغل و پنجره بغلش دارد ، زیاد اهمیت ندادم !! نزدیک های خانه رسیده بودیم که بیدار شدم و دیدم دارند از تصادف حرف می...
-
چرت و پرت ...
چهارشنبه 6 آبان 1394 11:47
چرت و پرت چیست !؟ چِرت یک سلسله حرف است که فقط به خودش مربوط است و به هیچ چیز دیگر نمی شود آن را ربط داد و در صورت ربط دادن ، تبدیل به پِرت می شود !! دیروز یکی از روشنفکران تازه به فرنگ رفته که می خواهد نشان بدهد برای این سفر پرطمطراق و خیلی گران بهانه هایی غیر از پول و ثروت دارد (!!) برای من یک آدرسی را مرقوم کرد و...
-
انطباق و عصیان
دوشنبه 4 آبان 1394 22:29
آیا تاکنون با چشمانی بسته ، آرام نشسته اید و حرکتِ فکر خویش را تماشا کرده اید؟ آیا ذهنتان، خود را، در عمل تماشا دیده است؟ آیا افکار و احساساستان را تماشا کرده اید؟ آیا دیده اید که چگونه به درختها، به گلها، به پرندگان و به مردم نگاه می کنید و چگونه نسبت به یک پیشنهاد، با یک ایدۀ نو واکنش نشان می دهید؟ آیا تا بحال چنین...
-
چهار حکایت ، چهار نکته
یکشنبه 3 آبان 1394 20:20
از کاسبی پرسیدند: چگونه در این کوچه پرت و بی عابر کسب روزی می کنی؟ گفت: آن خدایی که فرشته مرگش مرا در هر سوراخی که باشم پیدا می کند!! چگونه فرشته روزیش مرا گم می کند!!!؟ === پسری با اخلاق و نیک سیرت، اما فقیر به خواستگاری دختری می رود... پدر دختر گفت: تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد، پس من به تو دختر نمی...
-
عاشورا و یک عالمه قدم ...
شنبه 2 آبان 1394 23:25
نوشته اند ارسطو همینجور ( مثل من !! ) راه می افتاد و می رفت و توی قدم زدن هایش فکر می کرد و حرف می زد و شاگرد پروری داشت و قدیمی ترین دانشگاه قدم را او تاسیس کرد ... این دانشگاه یکی از بهترین دانشگاههای دنیاست ، وابسته به وزارت خانه ی خاصی نیست و مجوز تاسیس هم نمی خواهد و کلاس هایش با یک نفر می تواند برپا بشود تا چند...
-
ذهن را ورق می زنم ...
شنبه 2 آبان 1394 10:50
امروز روز اوج شور حسینی است ، کامپیوترم را روشن می کنم ، مادر می گوید حداقل امروز از آن دست بردار ( حساس شده است به من و کامپیوترم !! )؛ چیزی نمی گویم ... مگر بیرون چه خبر است !؟ دارند از امام حسین می گویند و مشغول عزاداری هستند !! منهم آمده ام پست هایی که برای این روزها نوشته شده است را می خوانم و ... ( ذهن را ورق می...
-
چهل شمع و چهل مسجد ...
جمعه 1 آبان 1394 23:56
در آئین های عاشورایی این سرزمین که حالا در خیلی جاها نیز دیده می شود ، شب تاسوعا از ساعاتی مانده به اذان مغرب ، دسته های شمع گذار راه می افتند و در مقابل مساجد شمع روشن می کنند ... اینکه خاستگاه اصلی این حرکت چه بوده حرفهای زیادی هست ، ما هم اصل را بر همان عرض ارادت می گیریم ... ولی بعدها این عرض ارادت بنوعی دیگر...
-
تاسوعای حسینی ...
جمعه 1 آبان 1394 09:57
-
خاک ، آتش ، آب و باد ...
پنجشنبه 30 مهر 1394 21:31
-
ناجوریات !!
چهارشنبه 29 مهر 1394 21:01
امروز طبق سالهای گذشته در کارخانه مراسمی برای محرم قرار بود اجرا بشود ، سالهای قبل تر یک فیلم هایی هم از این مراسم گرفته بودیم و در جمع بندی نهایی بدک نشده بود ، مخصوصا سال قبل که Gopro را یک جایی گذاشته بودم و برا ی خودش داشت فیلم می گرفت ، آنقدر هم کوچک هست که اصلا توجهی را جلب نکند !! دو فیلم دیگر هم با موبایل و...
-
این روزها ...
سهشنبه 28 مهر 1394 11:44
این روزها ، روزهای تماشا هستند ، تماشا با چشم ، تماشا با گوش !! هر کسی چیزی می گوید ، هر طرف چیزی دیده می شود !! و خاصیت این ده روز این گونه رقم خورده است ... دیروز باید یک مجلس ختم می رفتم ، مسیر نسبتا طولانی از خانه تا مسجد را پیاده رفتم ، دوست داشتم مسیرم از بین بازار مسقف و سنتی باشد تا ببینم آنجا چه خبر است !؟...
-
پیشقراولان سرما رسیدند ...
یکشنبه 26 مهر 1394 11:39
پریشب هوا سرد شده بود ، من باتفاق دوستان رفتیم ولیعصر و کمی قدم زدیم ... سابقا پاتوق ما بود ولی حالا دیگر چندان بدل نمی نشیند ، تغییرات کوچک و بزرگ زیادی در اطراف هستند که با استادی هر چه تمام تر خاطرات را بی اثر می کنند ، حتی تابلوهای تبلیغاتی هم بی تاثیر نیستند ... دیروز هم هوا سرد شد ، از شب قبل کمی سر درد و لرز در...
-
خاص بودن !!
جمعه 24 مهر 1394 23:31
آدم برای خیلی ها آدم معمولیه ، ولی برای بعضی ها خاصه !! یکی که بتونه بهش حرفشو بگه ، بتونه بهش پناه ببره ، بتونه باهاش خوب باشه و نترسه که خوبیهاش هدر بره ، و همینطور میتونه هایی که یکی را برای آدم خاص بکنه ... آدم آشناهای زیادی تو زندگی داره ، فامیل های زیادی و همکارا و دوستای زیادی ؛ ولی میون این کلونی های شلوغ و...
-
اِندِ پائیز ...
پنجشنبه 23 مهر 1394 21:54
-
شعر و ترجمه ...
چهارشنبه 22 مهر 1394 16:15
یکجایی برای یک پست بجای کامنت این شعر را درج کردم از " بانو رئیس زاده " ، بعد اشاره آمد که آن را ترجمه بکنم ... خیلی سخت بود ولی غیرممکن نبود ... کمی زور زدم و بالاخره فرصت کردم تا آن را آنقدر که در توانم باشد به معنی متن شعر نزدیک بکنم ؛ کار سختی بود ... حسرت یاش اولوب گوزللره دولماقدادی،دای گل! گوزیاشلاری...
-
چطوری رفیق !؟
سهشنبه 21 مهر 1394 13:38
دیشب سر راهم پیچیدم به سوپری سر کوچه تا کمی خرت و پرت بخرم ، هم برای خودم که حساب هوسِ دلم دستم نیست و یهویی نصفه شب هوس هله هوله می کند و هم برای نوه ها که با بازگشت مادر به خانه ، سر و کله شان پیدا می شوند و همه راه رسیدن به تنقلات را بلد هستند !! وقتی آمدم پای صندوق ( این یعنی فروشگاه سر کوچه مان خیلی بزرگ هست !!!...
-
همین !!
سهشنبه 21 مهر 1394 11:04
-
فال و روز حافظ ....
دوشنبه 20 مهر 1394 13:17
-
صدای پای پائیز ...
یکشنبه 19 مهر 1394 22:51
چند روز پیش دو تا عکس گذاشتم از " منطقه پیر داوود " ، آخر هفته باران می آمد ، یکی از من سراغ برنامه ی پیر داوود را گرفت !! طبیعی بود که بارانی و مه آلود !! امروز برایم چند تا عکس فرستاده از همان منطقه ...
-
نقل از همین دور و بر ...
یکشنبه 19 مهر 1394 15:53
شنیدین یا دیدین این روزها مد شده است و در تیتر برخی جاها می نویسند : هزار ... که قبل از مردن باید آنها را دید ؟! اینهم از آن دسته هست ؛ چند تا سوال اساسی که باید قبل از مردن به آنها جواب داد ... چرا آب خیسه ؟ مرغ همسایه چند سالشه ؟ چرا ماهی آبمیوه نمی خوره ؟ تا حالا زیر آب گریه کردی ؟ کی میشه ارزش یک دوست رو فهمید؟...
-
کی گفته یک چشم بهم زدن !!؟
یکشنبه 19 مهر 1394 12:45
26 سال پیش در چنین روزی من رفتم سربازی ، یا همان اجباری !! خیلی ساده دفترچه آماده به خدمت را برداشتم و یک ساک کوچولو و شاید نیمه خالی !! بعد یواشکی گفتم : " من رفتم ... " آنقدر یواش که شاید آنهایی که بیدار بودند شنیدند ، کمی بعد بین یکعده همسن و سال نشسته بودم ؛ تنها و بدون آشنا !! ولی آنهایی که آنجا بودند...
-
هفته ی دادو ...
شنبه 18 مهر 1394 16:33
امسال لطف دوستان زیادی شامل حال شده بود و سه نوبت باتفاق دوستان پای سفره ی عقد قرارداد سال جدید شدیم !! نوبت اول شب چهارشنبه اتفاق افتاد و جمعی از دوستان با یک برنامه تاخیر و گریز (!؟) آخرین پلنگِ بازمانده را به دام انداختند ... پلنگ برای بالا بردن ابهت دام بود والا تله موشی هم کفایت می کرد !! عصر روز چهارشنبه بعد از...