-
چرت و پرت ...
چهارشنبه 6 آبان 1394 11:47
چرت و پرت چیست !؟ چِرت یک سلسله حرف است که فقط به خودش مربوط است و به هیچ چیز دیگر نمی شود آن را ربط داد و در صورت ربط دادن ، تبدیل به پِرت می شود !! دیروز یکی از روشنفکران تازه به فرنگ رفته که می خواهد نشان بدهد برای این سفر پرطمطراق و خیلی گران بهانه هایی غیر از پول و ثروت دارد (!!) برای من یک آدرسی را مرقوم کرد و...
-
انطباق و عصیان
دوشنبه 4 آبان 1394 22:29
آیا تاکنون با چشمانی بسته ، آرام نشسته اید و حرکتِ فکر خویش را تماشا کرده اید؟ آیا ذهنتان، خود را، در عمل تماشا دیده است؟ آیا افکار و احساساستان را تماشا کرده اید؟ آیا دیده اید که چگونه به درختها، به گلها، به پرندگان و به مردم نگاه می کنید و چگونه نسبت به یک پیشنهاد، با یک ایدۀ نو واکنش نشان می دهید؟ آیا تا بحال چنین...
-
چهار حکایت ، چهار نکته
یکشنبه 3 آبان 1394 20:20
از کاسبی پرسیدند: چگونه در این کوچه پرت و بی عابر کسب روزی می کنی؟ گفت: آن خدایی که فرشته مرگش مرا در هر سوراخی که باشم پیدا می کند!! چگونه فرشته روزیش مرا گم می کند!!!؟ === پسری با اخلاق و نیک سیرت، اما فقیر به خواستگاری دختری می رود... پدر دختر گفت: تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد، پس من به تو دختر نمی...
-
عاشورا و یک عالمه قدم ...
شنبه 2 آبان 1394 23:25
نوشته اند ارسطو همینجور ( مثل من !! ) راه می افتاد و می رفت و توی قدم زدن هایش فکر می کرد و حرف می زد و شاگرد پروری داشت و قدیمی ترین دانشگاه قدم را او تاسیس کرد ... این دانشگاه یکی از بهترین دانشگاههای دنیاست ، وابسته به وزارت خانه ی خاصی نیست و مجوز تاسیس هم نمی خواهد و کلاس هایش با یک نفر می تواند برپا بشود تا چند...
-
ذهن را ورق می زنم ...
شنبه 2 آبان 1394 10:50
امروز روز اوج شور حسینی است ، کامپیوترم را روشن می کنم ، مادر می گوید حداقل امروز از آن دست بردار ( حساس شده است به من و کامپیوترم !! )؛ چیزی نمی گویم ... مگر بیرون چه خبر است !؟ دارند از امام حسین می گویند و مشغول عزاداری هستند !! منهم آمده ام پست هایی که برای این روزها نوشته شده است را می خوانم و ... ( ذهن را ورق می...
-
چهل شمع و چهل مسجد ...
جمعه 1 آبان 1394 23:56
در آئین های عاشورایی این سرزمین که حالا در خیلی جاها نیز دیده می شود ، شب تاسوعا از ساعاتی مانده به اذان مغرب ، دسته های شمع گذار راه می افتند و در مقابل مساجد شمع روشن می کنند ... اینکه خاستگاه اصلی این حرکت چه بوده حرفهای زیادی هست ، ما هم اصل را بر همان عرض ارادت می گیریم ... ولی بعدها این عرض ارادت بنوعی دیگر...
-
تاسوعای حسینی ...
جمعه 1 آبان 1394 09:57
-
خاک ، آتش ، آب و باد ...
پنجشنبه 30 مهر 1394 21:31
-
ناجوریات !!
چهارشنبه 29 مهر 1394 21:01
امروز طبق سالهای گذشته در کارخانه مراسمی برای محرم قرار بود اجرا بشود ، سالهای قبل تر یک فیلم هایی هم از این مراسم گرفته بودیم و در جمع بندی نهایی بدک نشده بود ، مخصوصا سال قبل که Gopro را یک جایی گذاشته بودم و برا ی خودش داشت فیلم می گرفت ، آنقدر هم کوچک هست که اصلا توجهی را جلب نکند !! دو فیلم دیگر هم با موبایل و...
-
این روزها ...
سهشنبه 28 مهر 1394 11:44
این روزها ، روزهای تماشا هستند ، تماشا با چشم ، تماشا با گوش !! هر کسی چیزی می گوید ، هر طرف چیزی دیده می شود !! و خاصیت این ده روز این گونه رقم خورده است ... دیروز باید یک مجلس ختم می رفتم ، مسیر نسبتا طولانی از خانه تا مسجد را پیاده رفتم ، دوست داشتم مسیرم از بین بازار مسقف و سنتی باشد تا ببینم آنجا چه خبر است !؟...
-
پیشقراولان سرما رسیدند ...
یکشنبه 26 مهر 1394 11:39
پریشب هوا سرد شده بود ، من باتفاق دوستان رفتیم ولیعصر و کمی قدم زدیم ... سابقا پاتوق ما بود ولی حالا دیگر چندان بدل نمی نشیند ، تغییرات کوچک و بزرگ زیادی در اطراف هستند که با استادی هر چه تمام تر خاطرات را بی اثر می کنند ، حتی تابلوهای تبلیغاتی هم بی تاثیر نیستند ... دیروز هم هوا سرد شد ، از شب قبل کمی سر درد و لرز در...
-
خاص بودن !!
جمعه 24 مهر 1394 23:31
آدم برای خیلی ها آدم معمولیه ، ولی برای بعضی ها خاصه !! یکی که بتونه بهش حرفشو بگه ، بتونه بهش پناه ببره ، بتونه باهاش خوب باشه و نترسه که خوبیهاش هدر بره ، و همینطور میتونه هایی که یکی را برای آدم خاص بکنه ... آدم آشناهای زیادی تو زندگی داره ، فامیل های زیادی و همکارا و دوستای زیادی ؛ ولی میون این کلونی های شلوغ و...
-
اِندِ پائیز ...
پنجشنبه 23 مهر 1394 21:54
-
شعر و ترجمه ...
چهارشنبه 22 مهر 1394 16:15
یکجایی برای یک پست بجای کامنت این شعر را درج کردم از " بانو رئیس زاده " ، بعد اشاره آمد که آن را ترجمه بکنم ... خیلی سخت بود ولی غیرممکن نبود ... کمی زور زدم و بالاخره فرصت کردم تا آن را آنقدر که در توانم باشد به معنی متن شعر نزدیک بکنم ؛ کار سختی بود ... حسرت یاش اولوب گوزللره دولماقدادی،دای گل! گوزیاشلاری...
-
چطوری رفیق !؟
سهشنبه 21 مهر 1394 13:38
دیشب سر راهم پیچیدم به سوپری سر کوچه تا کمی خرت و پرت بخرم ، هم برای خودم که حساب هوسِ دلم دستم نیست و یهویی نصفه شب هوس هله هوله می کند و هم برای نوه ها که با بازگشت مادر به خانه ، سر و کله شان پیدا می شوند و همه راه رسیدن به تنقلات را بلد هستند !! وقتی آمدم پای صندوق ( این یعنی فروشگاه سر کوچه مان خیلی بزرگ هست !!!...
-
همین !!
سهشنبه 21 مهر 1394 11:04
-
فال و روز حافظ ....
دوشنبه 20 مهر 1394 13:17
-
صدای پای پائیز ...
یکشنبه 19 مهر 1394 22:51
چند روز پیش دو تا عکس گذاشتم از " منطقه پیر داوود " ، آخر هفته باران می آمد ، یکی از من سراغ برنامه ی پیر داوود را گرفت !! طبیعی بود که بارانی و مه آلود !! امروز برایم چند تا عکس فرستاده از همان منطقه ...
-
نقل از همین دور و بر ...
یکشنبه 19 مهر 1394 15:53
شنیدین یا دیدین این روزها مد شده است و در تیتر برخی جاها می نویسند : هزار ... که قبل از مردن باید آنها را دید ؟! اینهم از آن دسته هست ؛ چند تا سوال اساسی که باید قبل از مردن به آنها جواب داد ... چرا آب خیسه ؟ مرغ همسایه چند سالشه ؟ چرا ماهی آبمیوه نمی خوره ؟ تا حالا زیر آب گریه کردی ؟ کی میشه ارزش یک دوست رو فهمید؟...
-
کی گفته یک چشم بهم زدن !!؟
یکشنبه 19 مهر 1394 12:45
26 سال پیش در چنین روزی من رفتم سربازی ، یا همان اجباری !! خیلی ساده دفترچه آماده به خدمت را برداشتم و یک ساک کوچولو و شاید نیمه خالی !! بعد یواشکی گفتم : " من رفتم ... " آنقدر یواش که شاید آنهایی که بیدار بودند شنیدند ، کمی بعد بین یکعده همسن و سال نشسته بودم ؛ تنها و بدون آشنا !! ولی آنهایی که آنجا بودند...
-
هفته ی دادو ...
شنبه 18 مهر 1394 16:33
امسال لطف دوستان زیادی شامل حال شده بود و سه نوبت باتفاق دوستان پای سفره ی عقد قرارداد سال جدید شدیم !! نوبت اول شب چهارشنبه اتفاق افتاد و جمعی از دوستان با یک برنامه تاخیر و گریز (!؟) آخرین پلنگِ بازمانده را به دام انداختند ... پلنگ برای بالا بردن ابهت دام بود والا تله موشی هم کفایت می کرد !! عصر روز چهارشنبه بعد از...
-
یک روز بی آفتاب ...
جمعه 17 مهر 1394 15:42
امروز باران می آمد و هوس کردم بروم پارک " شاهگلی " با انواعی از دوربین ها کمی عکس بدون آفتاب بگیرم ... با یکی از دوستان تماس گرفتم و او هم آمد تا در این سفر پر اکسیژن تنها نباشم ... فوتورافچی هم دیشب می گفت که به ددر بیرون شهری می رود ؛ همایش برداشت انار در حاشیه ی رود ارس ؛ امسال انگار در روستای مردانقم...
-
چرا ما اینجوریم ؟
پنجشنبه 16 مهر 1394 12:32
فعلا برنامه ی دیشب بماند توی صف انتظار ؛ برنامه های خوب را هر زمانی می شود تعریف کرد ، مثل همین داستان دماوند که نیمه کاره ول کرده ام تا در موقعیتی مناسب ادامه اش را بنویسم ... امروز مرخصی رد کرده بودم ، هویجوری !! کار خاصی نداشتم ولی نیاز به کمی دور بودن از فضای مسموم کاری در این روزها خودش کار خیلی خاصی می تواند...
-
ورق می خوریم ...
چهارشنبه 15 مهر 1394 15:52
-
یک روز معمولی ...
چهارشنبه 15 مهر 1394 12:22
امروز هم روزی از روزهای زندگی ست ... خوب یا بد بودنش با ماست !! کاری ندارم انسانها چقدر از وجودشان را معطوف به مسایل بیرون کرده باشند و با هر اتفاقی که بیرون از خودشان بیافتد چقدر جابجا بشوند ؛ همان مقداری که خودشان هستند مدنظرم بود !! صبح که داشتم از خانه بیرون می آمدم دیدم که سگرمه های آسمان درهم است ، گاهی دل...
-
وصف العیش کل و نصفی العیش ، بشرطها و شروطها !!
سهشنبه 14 مهر 1394 13:15
چند روز پیش یکی از دوستان زحمت کشیده بود و تعدادی از عکسهای مربوط به ددر نوردی گروهشان در قلب جنگل های ارسباران را برایم تلگرام نموده بود ... تماشای این عکس ها فوق العاده دلنشین بودند و برای همین دلم نیامد تا کسانی که توی چهار دیواری خانه شان نشسته اند و دنیا را از مونیتور رایانه شان رصد می کنند این عکس های زیبا را...
-
سورپرایز سنگی !!
دوشنبه 13 مهر 1394 13:24
دیشب باتفاق یکی از همکارها از کارخانه بر می گشتم و در حالیکه مشغول تعریف مابقی داستان دماوند رفتنمان بودیم (!) بدلیل شلوغی بیش از حد که بدلیل بسته شدن یکی از خیابان های اصلی و فشار به خیابان فرعی و البته صدجور دردسر و کلافگی و داد و بیداد و فحاشی و ... شده است و صد شکر که این راه بندان کشته و زیر پا مانده ندارد !!...
-
ریزه میزه های این روزها ...
یکشنبه 12 مهر 1394 12:39
اندر حواشی نمایشگاه کتاب بودیم که همکاری گفت : " پسرم ما را کشان کشان برد تا نمایشگاه ، دو ساعت این طرف و آن طرف رفتیم و بالاخره چند تا کتاب خرید ؛ آنهم با چه مکافاتی !! " پرسیدم : " حالا کشان کشانش یک طرف ، چقدر فرق داشت با نرخ بیرون !! " گفت : " به جان خودت می گویم !!! چون می دانم جان کسی...
-
چرا من !؟ چرا تو !؟ (6)
شنبه 11 مهر 1394 15:48
داستان جدید زندگی آدم از اینجا شروع شد ، تا این لحظه زندگی ، آرام و یکنواخت ادامه یافته بود و همه جا شور بود و زیبایی ؛ ولی حالا دیگر فرق می کرد ، چند وقت پیش بود که فکر می کرد نیمه گمشده اش را پیدا کرده است و دلش به این یافتن خوش بود و چه نیمه ی خوبی داشت !! ولی تازه فهمیده بود که نیمه ی گمشده اش در بیرون از خودش...
-
روز عید و فرهنگ و ...
جمعه 10 مهر 1394 23:16
امروز روز عید غدیر بود ، عیدی که در بزرگی از سایر اعیاد مذهبی پیشی گرفته است ، سایر اعیاد در جایگاه خاصی ویژه هستند و هرکدام بار معنویتی را بدوش می کشند ولی عید غدیر کمی ویژه تر شده است و آن اینکه جریان شعور دینی را با خود حمل می کند و هر بار به ما یاد می دهد که اشتباهات رفتارِ دینی شاید کوچک بنظر برسند ولی می تواند...