-
آسمان همه جا یکرنگ نیست ...
سهشنبه 8 دی 1394 10:34
اینجا آسمان آبی تر از همیشه است ... و برفها سفید تر !! ولی باندازه ی یک وجب آنطرفتر , جایی که کوههایش از اینجا معلوم است , دود و آلودگی همین آسمان را طوسی و خاکستری کرده است ، آدمهایی که از آنجا می آیند بوی دود می دهند و منگِ آلودگی هستند ...
-
هستیم در خدمتتان ...
سهشنبه 8 دی 1394 08:00
-
هستیم در خدمتتان ...
دوشنبه 7 دی 1394 08:00
-
هستیم در خدمتتان ...
یکشنبه 6 دی 1394 08:00
-
راهی می شویم ...
شنبه 5 دی 1394 14:25
این سه روز اول هفته را مرخصی رد کرده ام ، دوستم پیشنهاد داد برویم دیزین برای اسکی !! بقول شهریار " عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست " تا کی باید مثل خیلی ها بنشینم که بعد از بازنشسته شدن فلان کار خواهم کرد و فلان کار و فلان کار ... امروز را که عمر را فرصتی ست باید رفت تا آن زمان چه پیش آید و چه شود ......
-
یلدایی ها !!
جمعه 4 دی 1394 23:58
میگم آدرس بدهیم ، جلاد دولت تدبیر و امید برود یارانه ی اینها را قطع بکند !!
-
کِش می دهیم ...
چهارشنبه 2 دی 1394 20:32
ما عادت کرده ایم همه چیز را کش بدهیم ... چرا !؟ چون روابط ما مثل خودمان است و خودمان هم که هزارتوی دست نیافتنی هستیم و برای اینکه کارهایمان به هم بیاید باید هی از این طرف و آن طرف کش بدهیم ... روز زن را کش دادیم و شد هفته زن !! روز کارگر را کش دادیم و شد هفته کارگر !! روز بسیج شد هفته ی بسیج !! و خیلی از این روزها ......
-
قدیم در زندگی امروزی ...
سهشنبه 1 دی 1394 13:09
در را باز می کنم ، جای خالی تو در پشت میز ، سلام را در دهانم می خشکاند ... دیروز بود که با بغضی غلیظ (!) آخرین خداحافظی ات را کردی و رفتی ، عادت سلام دادن من هم خیلی زود فراموشم خواهد شد ؛ بهمین سادگی تو هم شدی جزو خاطرات قدیمی !! ( امروز باز یکی از همکاران از کار بیکار شد !! ) این روزها کلمه ی قدیم بیشتر از قدیم...
-
شمس تبریزی گوید :
یکشنبه 29 آذر 1394 20:04
-
آری ... خیر ... سردرگم !؟!؟
شنبه 28 آذر 1394 22:50
موسسات پیمانکاری به این دلیل بوجود آمدند تا عصای دست سازمانهای بزرگ شوند تا خدماتی که به ارباب رجوع داده می شود در پیچ و خم های سفت و سخت سازمانی کیفیت خود را از دست نداده ، با رها شدن قسمتی از انرژی سازمان که در این قسمت ها هدر می رفت ، نظارت کنترلی سازمان به موسسه پیمانی زیادتر شده و از این طریق کیفیت خدمات رسانی...
-
خواب های خسته کننده ...
جمعه 27 آذر 1394 09:48
دیشب حوالی ساعت 1 بود که خوابیدم ... کار خاصی نداشتم ، برادرزاده توی اتاقم در حال گشت زنی بود ، مثل اینکه توی موزه می گردد یا توی بازارهای محلی (!) ؛ اتاق من موزه نیست چون چیز باارزش و عتیقه ای در آن نیست و بازار محلی هم نیست چون چیزی برای فروش ندارد ، فقط از نظر تماشا کردن شبیه آنهاست ... خواب اولم بد نبود ، حوالی...
-
زندگی با آستین بالا !!
چهارشنبه 25 آذر 1394 20:52
این روزها سرم آنقدر مشغول است که نوشتن می افتد به اولویت های خیلی پائین تر ؛ مثل اولویت اقتصاد در برنامه های دولت آینده !! دیروز یک همایش حضور داشتم که در آن آگاهانه و یا ناخودآگاه یک نفر که بعنوان سرپرست تیم برتر در اقتصاد مقاومتی استان معرفی شده بود در معرفی کاری که کرده بودند ، یک جایی اشاره کرد به اینکه آدم باید...
-
باشد ...
دوشنبه 23 آذر 1394 23:36
-
خوردنی برای تمام فصول ...
یکشنبه 22 آذر 1394 21:38
یکی از خوردنی های رایج بین تمام انسان ها و به گواهی تاریخ در تمام ادوار تاریخ زندگی بشر ، تاسف می باشد !! تاسف میوه درخت همیشه سبز اشتباه است ، درختی که جدمان آدم کاشت و ما آدمی زاده ها ؛ چه به آدم رفته ها و چه از آدم آمده ها (!) با جدیت تمام مشغول طراوت بخشیدن به این ارثیه ی آبا و اجدادی مان هستیم !!! انسان همیشه...
-
یکی از همین جمعه ها ...
شنبه 21 آذر 1394 09:52
برای من روز تعطیل یعنی جمعه ... مگر اینکه اساسی تعطیل بشود و بخواهم دوباره تقویم را ببینم ؛ مثل تعطیلات نوروز که بعد از یکی دو روز اول دوباره شنبه ها را پیدا کرده پشت سرهم ردیف می کنم !! اتفاقا جمعه ی دوم روی جمعه ی اصلی افتاده بود ... جمعه ها موبایل من زنگ نمی زند ، فرقی هم نمی کند چون تکرار ، کار خودش را کرده است و...
-
ناهار پر مشقت !!
جمعه 20 آذر 1394 11:56
دیعصر تماس گرفتند که برویم کوه بالای سرمان ؛ عینالی و ناهار را هم آنجا بخوریم !!! این ویروس ورزش از کجا به ما رسیده است نمی دانم !!!؟ یکی نیست بگوید صبح برویم شاهگلی چند دور بدویم و کمی نرمش کنیم و یک کله پاچه ای بزنیم ؛ هم نرمش بشود و هم بدنسازی !! اینهمه مشقت برای بالا رفتن از کوه ، آنهم سر ظهری و کالری یعنی چه !!؟...
-
دو ساعت در غروب شهر ...
جمعه 20 آذر 1394 11:47
دیروز تا عصر خانه بودم ، حوالی غروب بود که به هوای قدم زنی از خانه بیرون رفتم، مسیر قدم زنی من مشخص است و نسبت به حوصله ام می توانم دور کوتاهتری را انتخاب بکنم ، جلوی مسجد صاحب الامر که رسیدم صدای قرآن و اذان بلند شد ... یکبار به دوستی که در کانادا داشتم و از من دعوت می کرد بروم آنجا گفته بودم : " یعنی آنجا هم می...
-
تسلیت ...
پنجشنبه 19 آذر 1394 12:32
-
خرمالو به خشکبار پیوست ...
چهارشنبه 18 آذر 1394 09:38
-
زیبا شناسی
سهشنبه 17 آذر 1394 11:52
یک مثلی داریم که می گوید " وقتی مرد پولش زیاد بشود چشمانش کج می بیند ، برای همین وقتی پولش زیاد شد باید به زنش نگاه نکند چون او را کج می بیند و می رود زن دیگری می گیرد !!! پس بهتر است به ساختمانش نگاه بکند ، آن وقت می رود سراغ شومشه تِشه ( شما بخوانید عَمله و بنا !! ) هم پولش ته می کشد و هم ساختمانش نو می شود و...
-
ده جمله به یادماندنی از جیم ران اسطوره رشد شخصیتی
سهشنبه 17 آذر 1394 07:07
1. “Don’t wish it was easier, wish you were better. Don’t wish for less problems, wish for more skills. Don’t wish for less challenge, wish for more wisdom.” ۱) آرزو نکن شرایط ساده تر بود، آرزو کن تو قوی تر بودی. آرزوی مشکلات کمتر نکن، آرزو کن مهارت های بیشتری داشتی. آرزوی چالش های کمتر نکن، آرزوی دانایی بیشتر کن. 2....
-
و عبور مگس از کوچه تنهایی ...
دوشنبه 16 آذر 1394 12:13
این روزها دوست دارم مانند برخی مغازه ها برای موبایل و حواشی آن ساعت کاری تنظیم بکنم ؛ بعد از یک عالمه سال که همراه همیشگی من گوشی همراهم بود !! کم کم به این نتیجه می رسم که فوائدش قلیل و مضراتش کثیر می شود !! سالی که گذشت ، سال بدی نبود ؛ نسبت به سالهای قبل !! ولی چندان سال دهان سوزی هم نبود ؛ نسبت به سالهای قبل !! و...
-
کلاه نَمدی ...
جمعه 13 آذر 1394 12:47
دیروز حوالی ساعت 10 با دوستم قرار داشتیم ... سر راهم سری به بازار شمس تبریزی زدم تا ببینم نمد ضخیم گیر می آورم یا نه .. بازار شمس تبریزی یک هزار توی درهم برهم است و حال می دهد برای احساس گمشدگی کردن !! خیلی وقت پیش عکسی دیده بودم در چین ، یک پل زیگزاگی که معروف بوده اگر روی این پل سریع بروید شیطان شما را گم می کند !!...
-
دیرنوشت ...
پنجشنبه 12 آذر 1394 09:05
دیروز اربعین بود و اینجا هم مثل خیلی جاهای دیگر بسته بود ... البته خودم فعالیت داشتم شدید ... بدلیل اینکه روزمره گی باعث می شود تا مقدار زیادی از دلخوشی و کارهای تفننی و نیمه واجب در انبار ذهن تلنبار بشود برای همین روزتعطیل یعنی زمانی برای رسیدگی به اوضاع پناهندگان ، در راه ماندگاه و این قبیل امور متروک اعلام شده و...
-
دکه هایی که دکان می شوند ...
سهشنبه 10 آذر 1394 09:05
انسان ها در برخی مواقع که دُز توانایی شان بالا می شود ؛ بدلایلی !؟ ؛ که در بهترین حالت می شود آن را گرایش فطری نامید و جنبه ی معنوی را در آن دخالت داد ، دست به کارهای عام المنفعه می زنند !! البته این از بابت اقدام عملی بود وگرنه خیلی از سایرانسان ها و شاید چندین برابر آن انسان هایی که ذکرشان رفت (!) ؛ بدلایلی !؟ ؛ که...
-
از جیب دیگران ...
دوشنبه 9 آذر 1394 09:13
این روزها زندگی از جیب دیگران مد شده است !! البته این دیگران گاهی از خودمان هستند و گاهی فکر می کنیم از خودمان هستند و وقتی درست نگاه بکنیم می بینیم به اختیار خود سنگ آسیاب دیگران را می گردانیم تا گندممان به نفع آنها آرد شود ... هیچ بیگاری در تاریخ ثبت نشده است که با میل و اراده ی کسی صورت گرفته باشد ، حتی افرادی که...
-
گره کور در دم روباه!!
یکشنبه 8 آذر 1394 09:50
این روزها بحث تنش بین ترکیه و روسیه داغتر از سیب زمینی تنوری شبهای ما شده است !! ترکیه در یک حرکت نسبتا ناشیانه و خودنادارانه در حالیکه نیازی هم نبود وارد یک بازی صیاثی بد شده است و این از حال و روز صحبت های اردوغان پیداست ... بعد از سفر پوتین به تهران و اقداماتی که علیه تروریست در سوریه انجام می دهد و مضافا بر آن...
-
عتیقه ای زیر چوب حراج
شنبه 7 آذر 1394 11:55
برای خواندن این نوشته ، حتی برای چند لحظه هم که شده !! ، از پوسته ی محلی خود بیرون بیایید و نگاهی واقعا ملی داشته باشید ... نزدیک به 50 سال پیش اتفاق خاصی رخ داد ، با سوادترین کشور بلوک شرق ، چکسلواکی ، در یک حرکت نمادین یکی از کارخانه های مدرن آن روز خود را به ایران فروخت ، تعاریفی که در کنار نام این کارخانه هست برای...
-
ددری برای تماشا و خرید ...
جمعه 6 آذر 1394 23:56
صبح رفتیم جلفا ... جلفا جای خوبی است ، برای نگاه کردن های بی دلیل ، برای پسند کردن های بی ضرورت ، برای قدم زدن های تمامی ناپذیر و ... از اولین بازارچه مرزی که بعد از فروپاشی روسیه در جلفا باز شده بود بیست و پنج سال می گذرد ... این بازارها به هیچ وجه قابل مقایسه با آن بازارچه نیست ولی اینهمه زیبایی نمی تواند در مرور...
-
اصلاحیه ای بر اصلاح طلبی !!
پنجشنبه 5 آذر 1394 09:46
اگر نمی نویسم دلیل دارد ، یک ساعتی که برای والیبال روز سه شنبه گذشتم از نوع جانانه بود ، تلاش که جانانه باشد همه جای بدن باید باندازه ی کافی در انجام وظیفه سنگ تمام بگذارند و این گونه می شود که کوفتگی عضلات پا که وظیفه ی پریدن داشت بیشتر از کوفتگی عضلات بازو نیست و کف دست هم دارد سوت می کشد و حتی پشت گوش هایم !!...