-
لنگ می زنیم ...
سهشنبه 3 آذر 1394 22:38
تقریبا گیم سوم بودیم که من احساس کردم توان ایستادن ندارم ، تا نای آخر بازی کرده بودم ... بعد از 4 سال تعطیلی ، بالای تور دنبال توپ می گشتم ، البته هرازگاهی ضربه ی تحسین آمیزی می زدم که بیشتر از غریزه ی والیبالیم سرچشمه می گرفت !! شاید حدود 40 بار بیشتر برای زدن ضربه و یا دفاع پریده بودم و همین برای کوفتگی دست و بازو و...
-
مشق والیبال !!
سهشنبه 3 آذر 1394 12:49
چند روز پیش به یکی از همکاران اسبق که بعد از جدایی کارخانه ها در لیست دوستان قرار گرفته زنگ زدم و خلاصه اینکه دانستم سه شنبه ها برای والیبال می روند و قرار شد از این هفته بروم با آنها کمی والیبال بازی بکنم ؛ گاه اراده ای که برای استارت زدن لازم می شود بیشتر از اراده ای ست که برای انجام دادن لازم است !! 1- از چند سال...
-
با شهریار ...
یکشنبه 1 آذر 1394 21:25
-
فحش ادیبانه !!
یکشنبه 1 آذر 1394 21:21
یک روز بر گونه ی این مملکت یک بوسه و بالای سرش یک یادداشت می گذارم و می روم: " آنچنان زیبا خوابیده ای که دلم نیامد بیدارت کنم ... " - عزیز نسین-
-
سوالی برای فکر کردن !!
یکشنبه 1 آذر 1394 16:30
یکی از همکارها سر میز ناهار سوال خاصی مطرح کرد ، البته سوال به قواره سوال کننده نمی آمد ، برای همین استقبال شایانی از آن شد !! گرگ ها در زمستان که هوا سرد و غذا کمیاب است ، دایره ای می نشینند ( چون اصلا به همدیگر اعتمادی ندارند !! ) و توی چشم هم نگاه می کنند تا پرونده ی ضعیف ترین گرگی که بدلیل گرسنگی و ضعف پلک زد را...
-
تماشاگر فهیم !!
شنبه 30 آبان 1394 13:10
یکی از القابی که گزارشگران ورزشی تی وی برای تماشاچی های فوتبال انتخاب می کند ؛ صفت " فهیم " می باشد ، لابد فکر می کنند با گفتن این صفت بنوعی کار تلقینی انجام داده و کله ی پر شور تماشاچی را تبدیل به کله ی پر شعورمی کنند ... یکی داشت جریانی را تعریف می کرد و معلوم بود زیاده از حد هیجانی تشریف دارد ؛ اینها را...
-
خاطیره ...
جمعه 29 آبان 1394 11:24
-
روز پر کاری !!
پنجشنبه 28 آبان 1394 23:47
امروز تعطیل بودیم ... از همان دمدمای صبح که حوالی یازده باشد رفتم بیرون و حالا که رسیدم خانه ساعت 11 شب شده بود ... در دفتر روزنامه سراغ دوستم رفتم و کمی کنار کسانی بودم که کار فرهنگی می کنند و خبررسانی و ... بعد یک کمی پیاده روی کردم که با بارش های هراز گاهی ، خیلی هم حال داد ... و در ادامه رفتم سراغ کارگاه دوستم...
-
باز باران ؛ وای ... برف !!
چهارشنبه 27 آبان 1394 11:27
چند روز است که آسمان مان ابریست ... باران خوب و مودبی می بارد ، نه از غرش و تندر خبری هست و نه از تغییر ریتم باریدن ... یکریز و یکنواخت می آید ؛ برخی جاهای شهر را از همان نصفه های شب برفپوش گزارش داده اند ولی اینجا که من نشسته ام از حوالی ساعت 9 باران جایش را به برف داد ... داشتم از کارگاه طرف ساختمان اداری می آمدم ؛...
-
رعایت حقوق دیگران ...
سهشنبه 26 آبان 1394 11:15
این روزها مردم دیدگاه عجیبی نسبت به حق و حقوق دارند ، شاید هم جا نیافتادن این مورد به این دلیل بوده باشد که حقوق را بیشتر معادل دستمزد استفاده کرده ایم و برای همین حقوق دیگران آنچنان که باید برایمان مفهوم نیست !! یادم هست روزگار خیلی دور من نسبت به کلمه مستخدم چنین برخوری داشتم ... در دوران مدرسه رفتن ما به نفری که...
-
خرده شیشه !!
دوشنبه 25 آبان 1394 16:32
روزی دیوجانس ـ یکی از انسان های برجسته ی روزگار ـ از اسکندر پرسید: " در حال حاضر بزرگ ترین آرزویت چیست؟ " اسکندر جواب داد: " بر یونان تسلط یابم . " دیوجانس پرسید: " پس از آنکه یونان را فتح کردی چه؟ " اسکندر پاسخ داد: " آسیای صغیر را تسخیر کنم . " دیوجانس باز پرسید: " و پس...
-
همگن سازی !!
دوشنبه 25 آبان 1394 09:42
همگن سازی روشی است که ما در ریخته گری برای ساماندهی تنش و عدم یکنواختی در سختی و ... بکار می بریم ، در جامعه افکار مختلف و متضادی وجود دارد و گاه برداشت های مختلفی نسبت به یک رفتار صورت می گیرد و لازم است تا کسانی که پشت پرده ی افکار هستند آنها را ساماندهی و یک دست سازی بکنند ... همگن سازی افکار آدمها نسبت به همگن...
-
جَری شدن !!
یکشنبه 24 آبان 1394 16:33
تا حالا فکر کرده اید که در کارتون معروف " تام و جری " درصد خیلی بیشتری از افراد تماشا کننده طرف جری هستند و تام محبوبیتی ندارد !! فکر کرده اید چرا در این کارتون نوشته ها همیشه طرف جری می باشد و تام نگونبخت تشریف دارد !! ؟ آیا جری با کارگردان یا نویسنده فامیل هست که اینهمه هوایش را دارد !!؟ منطقا وجود گربه در...
-
حال ما و روزگار ما ...
شنبه 23 آبان 1394 12:43
لابد آن شعر را شنیده اید که در حالات حضرت یعقوب نبی آمده است که می پرسند: " چگونه یوسف را در چاه کنعان ندیدی ولی بویش را از مصر شنیدی !؟ " گفت : " حال ما هم یک چیزی مثل یارانه هاست ، اگر واریز بکنند در طارم اعلی می نشینیم و اگر واریز نکنند پیش پای خودمان را هم نمی بینیم ... " یک خبرنگار که دست...
-
نیایش
جمعه 22 آبان 1394 16:38
"خداوندا ما نمی توانیـم به درگاه تـو دعا کـنیم تا جنگ را پایان بخشی ، زیرا می دانیـم دنیا را به ایـن شکـل آفـریده ای و انسان خود قادر است جادۀ صلح را هموار کند." "خداوندا ما نمی توانیم دعا کنیم قحطی و گرسنگی را از بیـن ببـری ، زیرا مـنابعی به ما عـطا کرده ای که در صـورت استفادۀ عاقلانه از آن ، انسان می...
-
at3
پنجشنبه 21 آبان 1394 23:27
امشب داشتم یک چیزی سرچ می کردم که به سریال عطسه رسیدم !! بعد رفتم ببینم چی در نت در موردش هست که دیدم لینک های مستقیم برای دانلود دارد ... البته گفته باشم که خبر ندارم این برای فروش است یا برای عرضه اینترنتی !؟!؟ خلاصه اینکه قسمت اول و دوم را دانلود کردم و نشستم بصورت اسکرولی قسمت اول را تماشا کردم ... بنظرم جالب آمد...
-
یک عکس ...
پنجشنبه 21 آبان 1394 12:24
دیشب وقتی خواب بودم هر از گاهی یک آلارم هایی می آمد مبنی بر رسیدن پیام های مختلف ... خواب های شبانه ی من با توجه به رسیدن فصل پائیز و طولانی شدن اوقات تاریکی و بیکاری زیاد (!) دو تکه ای شده است ... قسمت اول که مربوط به خواب است و من نقش زیادی در آن ندارم جز تماشاچی ؛ این قسمت حدود 4 - 5 ساعت طول می کشد ... مثلا شب...
-
ارتباط اعدادی داشتن ...
چهارشنبه 20 آبان 1394 12:55
مردم تعلقات رفتاری خاصی دارند ؛ همچنانچه تعلقات پنداری و اعتقادی خاصی دارند ... هرکسی هم با تعلقات خودش بنوعی خوش بوده و در کار نقل و انتقال انرژی می باشد ، گاه انرژی مثبت می گیرد و گاه به آن انرژی منفی می دهد !! و بلعکس ... اعداد بخاطر اینکه در زندگی انسان ها حضور دائم دارند نه تنها با علائق انسان ها که با سرشت آنها...
-
قصه ی پرغصه !!
سهشنبه 19 آبان 1394 21:03
خبرنگار : حاج خانم چندتا اولاد دارید؟ حاج خانم : 5 تا بچه داشتم ! -مگه الآن دیگه نداریدشون ؟ -نه ماد ر... 2 تاشون اسیرشدن ، 3 تاشون مفقود الاثر! -ماشاالله به شما شیرزن صبور! مادرجان کدوم منطقه اسیر و مفقود شدن ؟ - 2 تاشون دختر بودند . شوهر کردن اسیرشدن ، 3 تاشون هم پسر بودن زن گرفتند مفقود الاثر شدن !!
-
کی می آیی ؟
سهشنبه 19 آبان 1394 13:27
مهمان داشتیم ؛ سر ساعت 22 شب بود که آنها را به ادامه ی سریال " کیمیا " سپردم و رفتم تا دنبال خواب " کِی میآی " خودم را ببینم !! زندگی بین اینهمه معتاد هم دردسرهایی دارد ، انگار تعهد دارند هر جفنگیاتی که از این جعبه جادویی پخش می شود را ببینند !! مادرم با دیدن من که عزمم را جزم خواب کرده ام گفت :...
-
حالا بشنوید ، یک روزی هم می بینید ...
یکشنبه 17 آبان 1394 11:51
روزگارمان خوب است و در حال سر و کله زدن هستیم ... با زمین و با زمان !! هر کس نباشد من باید از طرف او دفاع بکنم !! یعنی این کار را نکنم مجبور می کنند تا بکنم !! یک روز می شوم وکیل رئیس جمهوری که بهش اعتقادی ندارم و یک روز می شوم وکیل مدیرعاملی که بشخصه کمترین نمره ی کارنامه اش از دیدگاهم صادر شده است ... لابد می گوئید...
-
جهت خالی نبودن عریضه ...
شنبه 16 آبان 1394 20:32
هنر همیشه خلق زیبائی ها نیست ، گاه شوخی با زیبائی ها هم نوعی هنر است!! در وبگردی ها عکس های زیادی به تور چشمان آدم می خورد ولی من دو تا را انتخاب کردم که بنظرم خوشترآمدند ...
-
شانس در زندگی
پنجشنبه 14 آبان 1394 18:48
من شخصاً اعتقاد دارم که در زندگی روزمره با پیچیدگی های خاصی که دارد و بازیهای متفاوتی که تبلیغات و ترویجات روزمره ما را به آن گرفتار ساخته است ... در هر لحظه فرصت های زیادی برای تغییر وجود دارد ، برخی از این فرصت ها در شرایط خاصی اتفاق می افتند که خوشمان می آید و ما نام آن را خوش شانس می گذاریم و برخی در شرایط خاص...
-
درگیر زندگی شفاهی ...
چهارشنبه 13 آبان 1394 12:49
این چند روز درگیر مسایل شفاهی هستم و برای همین خوب به حرف زدن افتاده ام و از نوشتن زیاد خبری نیست ، بحث خرید رکوردر هم بالا گرفته است ، البته آن روز امتحان کردم و دیدم موبایلم چنین توانایی را دارد ولی نمی دانم چرا صدایم انگار مال خودم نیست ... قبلا سابقه ضبط صدای خودم را دارم و چند کاست پر کرده ام ولی انگار این صدای...
-
چهار میثاق ...
دوشنبه 11 آبان 1394 22:22
1) «با کلام خود گناه نکنید» چون کلام شما می تواند کل باور یک نفر را در مورد خودش در جهت مثبت یا منفی تغییر دهد 2) « هیچ چیز را به خود نگیرید » چون هیچکدام از کارهایی که دیگران می کنند به خاطر شما نیست وقتی که چیزی را به خود میگیرید خود را به رنج می اندازید و باور خود را تغییر می دهید بنابراین همواره به دنبال دل خود...
-
تمامِ پائیز ...
یکشنبه 10 آبان 1394 22:15
نمی دانم کجای شب بود که یک پیام هایی می آمد ... صبح که بیدار شدم چشمم به همان پیام ها خورد ولی نمی دانم چرا نگاه نکردم !! یک جایی دعوت شده ام بنام کتابخانه ی مرکزی (!!) گروه بوداری است ولی چه می شود کرد ، بخاطر منافع قلیل شان باید مضرات کثیرشان را تحمل کرد !! از مطالبی که می گذارد معلوم است که پشت اش دلارهای آمریکایی...
-
شبهای پائیزی ...
شنبه 9 آبان 1394 21:23
هر فصلی که از راه می رسد ، سفره هم رنگ آن فصل را می گیرد ... تابستان با سبزی خوردن هایش و پائیز با ترشی های رنگ وارنگش !! البته بهار و زمستان هم متناسب با خود چیزهایی می آورند ، حالا سر سفره نشد ، قبل و بعد سفره !!! تا سفره !! سر سفره !! بعد از سفره !!
-
تبلیغات زودرس ...
شنبه 9 آبان 1394 17:10
طرف می خواهد نماینده مجلس قانون گذاری بشود ، برود قانون به تصویب برساند ( البته اگر مقاصد دیگری جز قانون گذاری داشته باشد در حوزه مطلب ما نمی باشد !! ) آن وقت حتما انتظار دارد دیگران برای قانون مصوب او احترام و ارزش قائل بشود !!! سوال اینجاست چرا قبل از اینکه به مجلس برود به قوانین آن مجلس ارزش و اعتبار و احترامی قائل...
-
روی خط پائیز ...
جمعه 8 آبان 1394 22:40
امروز حوالی ساعت 13 بود که یکی از دوستان زنگ زد و برای یک ددر دورهمی قرار گذاشتیم ... البته برنامه ی خاصی در نظر نبود ... همسربانوی دوستم همان ابتدا خودش را کنار کشیده بود که هر کجا خودتان دوست دارید !! مانده بودیم ما سه نفر ، که البته نفر اول رانندگی می کرد و من صحبت و نفر سوم که یک و نیم ساله بود و خواب بود و نظر...
-
پل ارتباطی خاطره ها ...
پنجشنبه 7 آبان 1394 12:34
پریشب توی ماشین که نشستم خوابیدم ؛ خواب که نه بیست دقیقه چرت سنگین !! بعدها یک سر و صداهایی هم شنیدم و بدلیل اینکه راننده ی ما ذاتا یک جوان ناآرامی هست و سربراهی نیست و دائما از این سر و صداها با آینه های بغل و پنجره بغلش دارد ، زیاد اهمیت ندادم !! نزدیک های خانه رسیده بودیم که بیدار شدم و دیدم دارند از تصادف حرف می...