-
تلنگرهای اول صبحی ...
دوشنبه 10 اسفند 1394 08:20
چند روز مرخصی دارم که در مرز سوختن هستند ، برای همین امروز را مرخصی رد کردم تا اگر توفیقی شد کمی به مرتب کردن اتاقم اختصاص بدهم !! می دانم که کار سختی است ولی خودم مرتب بکنم بهتر است تا مادرم !! مادرم اصولا چیزی را دور نمی ریزد ولی کاری می کند که باعث ماندگاری آنها می شود !! برای اینکه من وقتی دنبال چیزی می گردم و...
-
تصویر و شعر و ........ بعد شاید تفسیر !!
یکشنبه 9 اسفند 1394 11:20
عکس روی تو چو در آینه جام افتاد عارف از خنده می در طمع خام افتاد حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد این همه نقش در آیینه اوهام افتاد این همه عکس می و نقش نگارین که نمود یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم اینم از عهد ازل...
-
سایه پرست ها !!
جمعه 7 اسفند 1394 23:48
روز را با رای دادن شروع کردم ، رفتم به مدرسه ی زمان راهنمایی !! البته نوساز شده است و همه ی خاطرات را بهمراه نخاله های ساختمانی برده اند چال کرده اند ولی در دوره اصلاحات یاد گرفته ایم که چگونه از آب کره بگیریم و شکر خدا را به جا بیاوریم !! وارد که شدم یکی دو نفر بیشتر نبود ، کارت و شناسنامه را دادم و خانم معلم ها پهلو...
-
خون هم از جان است !!
پنجشنبه 6 اسفند 1394 23:30
چند وقت پیش اس ام اس آمد که به خون شما شدید تشنه ایم !! بیائید و خون اهداء بکنید ... خیلی مایل بودم بروم و خون بدهم ولی چون می رفتم دیزین و بعد از خون دادن تلاش سخت اصلا خوب نیست ، نرفتم ... دو روز پیش دوباره اس ام اس آمد ، گفتم شاید واقعا نیاز دارند و برای همین تصمیم بر خون دادن گرفتم ... دیروز بعد از ظهر که به خانه...
-
اتفاقی ناگزیر ...
چهارشنبه 5 اسفند 1394 11:20
من رای خواهم داد ... من رای خواهم داد ... من به شما رای خواهم داد ، به شما که برای اولین و یا چندمین بار می خواهید به مجلس راه پیدا بکیند ، کاری ندارم اصلاح طلب هستید یا اصولگرا !؟ چون می دانم فرق اصل و فرع را نمی دانید ؛ بین خودتان و خدایتان کلاهتان را قاضی بکنید ، اصلاً فرق جوهر و عرض را می دانید که فرق اصل و فرع را...
-
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم ...
سهشنبه 4 اسفند 1394 23:34
-
زیر سایه انتخابات ...
دوشنبه 3 اسفند 1394 13:09
همه چیز خوب و آرام دارد پیش می رود ؛ حتی جریان اعتصاب کارخانه های ماشین سازی و ریخته گری ... همه سرشان به جای دیگری گرم است ، جریان تند انتخابات !! یک عده در تب و تاب مقامی هستند که بدست آوردنش ارزش از آخرت گذشتن را دارد (!!) برخی در تب و تاب این هستند که چگونه باید قطب نمای ریاست شان را برای افراد تازه روی کار آمده...
-
کلافگی های زندگی ...
یکشنبه 2 اسفند 1394 12:14
این که همه گاهی در زندگی کلافه می شوند چیز دور از ذهنی نیست ولی اینکه چه کسانی کِی کلافه می شوند و مدت کلافگی افراد چقدر باهم فرق دارد و مسایل مربوط به آن ، شاید برای افرادی که مایل هستند تا خودشان را در اطرافشان محک بزنند (!) مشغولیت خوبی باشد. گاهی اوقات ما از داشتن چیزی کلافه تر می شویم تا نداشتن آن و این به معنی...
-
جمعه ای که نبودیم ...
شنبه 1 اسفند 1394 09:28
جمعه ای که گذشت و مطلب ننوشتیم ، حال خوبی داشتیم و موقعیت بسیار مناسبی ؛ برای همین فرصت را مغتنم شمرده و ادامه داستان مان را نوشتیم ... خدا را چه دیده اید شاید لطفی شامل حالمان شد و حالمان اینگونه ماند و جلد پنجم هم تمام شد و خیالمان راحت !! تا عصر خانه بودم و داد مادرم بلند شده بود ؛ خانه می مانم گیر می دهد که چرا !؟...
-
توپ هم توپ نادر شاه !!
پنجشنبه 29 بهمن 1394 21:04
برای امروزمان مرخصی رد کردیم تا در استراحت سپری کنیم ... از قرار معلوم کارخانه هنوز کار نمی کند و کارگران بجای وعده ی سرِخرمن پول می خواهند تا چرخ زندگیشان بچرخد !! صبح اول وقت بازار که بشود همان حوالی ساعت 11 ، سری به یکی از دوستان زدم تا ببینم اوضاع اقتصاد خُرد چطور است ، طبق معمول شکری ست با شکایت !! دوستم پخش عمده...
-
همنورد هم همنوردهای قدیم ...
چهارشنبه 28 بهمن 1394 23:59
امروز هم مثل دو روز گذشته ، سر ظهر کرکره ی کارخانه را پائین کشیده و راهی خانه شدیم ... از اول صبح جر و بحث های دامنه دار و حاشیه دار سر موضوع مطالبات حقوقی کارگران و وعده های نامشخص مدیریت بود و عده ای که این وسط هی بالا و پائین می رفتند ... بالاخره هم نتیجه ای حاصل نشد و کار کلید نخورد !! بعد از ظهر رفتم آرایشگاه ؛...
-
بازی با رنگ و بوم !!
سهشنبه 27 بهمن 1394 21:47
-
اوژوغدویی !!!
سهشنبه 27 بهمن 1394 11:51
امروز هم ادامه راه دیروز ... اگر ملت تا سر این هفته دوام بیاورند مدیرعامل رفتنی ست !!
-
روزی که شب اش بهتر بود !!
سهشنبه 27 بهمن 1394 11:49
دیروز بعد از اینکه معلوم شد مدیرعامل حال آمدن از تهران را ندارد (!!) کارگران دست از کار کشیدند تا بلکه یکی بیاید و از اینهمه بی تدبیری دولت و بی مسئولیتی وزارتخانه و بی کفایتی سازمان و ... جوابگوی اینهمه مطالبات معوق باشد !!! شعار دادن و دیگران را مقصر جلوه کردن ، زیاد سخت نیست !! ولی بنا به شعر معروف ناصرخسرو که می...
-
حال ناخوش مردم ...
یکشنبه 25 بهمن 1394 12:41
قدیم می گفتند " رنگ رخساره خبر می دهد از سّر ضمیر " ؛ حالا هم گاهی !! قدیم حُکما قبل از هر کاری نبض بیمار را می گرفتند ؛ حالا هم خیلی می گیرند ولی برای نوعی پرستیژ کاری ، والا بیشترِ این نبض گرفتن ها و کنترل فشار بخاطر ویترینِ کار است ...( مطمئناً آشنایان ما در استثناها هستند !! ) خدا رفتگان شما را بیامرزد ،...
-
...
شنبه 24 بهمن 1394 22:00
-
قاراشمیش های جمعه !!
شنبه 24 بهمن 1394 12:11
این هفته جمعه زودتر از روزهای معمولی بیدار شده بودم ، هنوز اذان نشده ، خواب چمدانش را بسته و رفته بود ، شاید هم به صدای کوبیده شدن محکمِ پلک هایم بیدار شده بودم !! یکی از دوستان تماس گرفت که در محدوده ی محله ما هستند و قرار را بر مدار کردیم که بیایند نزدیکتر تا ببینیمشان !! دید و بازدید انجام شد و به هوای کمی قدم زدن...
-
ما و گاوهایمان ...
جمعه 23 بهمن 1394 10:22
گاو را مظهر سیری ناپذیری می دانند ، غالبا هم حیوانات آرامی هستند ، کسی به کارشان کارنداشته باشد به یک دشت وسیع و پر آب و علف قانع هستند و تمام روز را به خوردن می گذرانند ... خسته هم که بشوند از پا می افتند ولی از دهان نمی افتند و دوباره خوردن را مرور می کنند !! افکار ما هم گاو های ما هستند ؛ دقیقا مثل همه ی گاوها !!...
-
شیش و بش !!
پنجشنبه 22 بهمن 1394 23:54
-
بودن به شرط حضور !!
چهارشنبه 21 بهمن 1394 17:27
می خواستم امروز سر کار نروم ، ولی دو تا اس ام اس از همکاران آمد که نشان می داد قبل از من عزم نیامدن را جزم کرده اند (!!) برای همین مجبور شدم اول صبحی بروم و تا ظهر نمانم ... تا وقتی که آدم برنامه ی خاصی ندارد ، مانند عزم بیرون آمدن از کارخانه ، همه ی کارهای روزمره اش به نوبت حل و فصل می شود و بواسطه ی مهارت و تجربه ای...
-
حرف نو
سهشنبه 20 بهمن 1394 15:47
امروز را خاطره کاشتیم ...
-
شعرو خاطره ...
یکشنبه 18 بهمن 1394 12:38
و اما خاطره ... خیلی سال پیش ؛ زمان سربازی یکی از سربازان کُرد که اهل بانه بود از من خواست تا دو روز با او به بانه بروم و مهمانشان باشم ... یکی دو نفری مخالف رفتن من بودند ولی تصمیم گرفتم بروم ... بار اولی بود که بانه می رفتم و دوست تر می داشتم تا کمی توی شهر که آن زمان بیشتر از یک روستای بزرگ نبود، بگردم ولی این...
-
چه تکرارهای مزخرفی ...
شنبه 17 بهمن 1394 16:24
یکی از دوستان من یک شرکت مهندسی دارد از نوع خیلی خوب اش ؛ خیلی سال پیش وقتی داشتند آنجا را کلنگ می زدند ، آدم نبود مرا هم بعنوان بازرس نوشتند ... بعدها این شرکت پا گرفت و بدلایلی یکی از بهترین ها شد ، و امروزه در تمام طرح ها و سازه های مهمی که در شهر اجرا می شود یا دستی در کار دارند و یا چشمی در نظارت !! دورادور چند...
-
رد و تحویل گوشی نو و کهنه ...
جمعه 16 بهمن 1394 23:23
امروز گوشی جدید را برداشتم تا راه اندازی بکنم ... دفعه قبل که گوشی را عوض کرده بودم ، سیمکارت را دادم تا میکرو بکنند !! این بار جایی که روی گوشی تعبیه کرده بودند در اندازه نانو بود !!! نوبت بعد اگر عمری باشد مدل سیمکارتمان آنگسترومی خواهد بود !!! اینهمه مبالغه در کوچک نشان دادن یعنی چه !!؟ آنهم وقتی که همان سیم کارت...
-
فرق را ما می سازیم ...
پنجشنبه 15 بهمن 1394 12:29
ساعت از نیمه شب گذشته بود که به روستای ولایت رود رسیدیم و تا وسایل هایمان را ببریم و سر جایمان مستقر بشویم کمی طول کشید ؛ دمای هوا منفی 15 بود ... ولایت رود یک روستای کنار جاده ای است که شامل دو قسمت می شود ، پائین جاده و بالای جاده !! صبح بعد از خوردن صبحانه ، آماده شدیم تا برویم پیست و استارت اسکی را بزنیم ... سر...
-
زندگی بدون اصطکاک ...
چهارشنبه 14 بهمن 1394 09:42
برنامه دور دوم دیزین که به لطف و همت دوستان برنامه ریزی شد و در دقیقه ی آخر به من اطلاع داده شد ، ادامه سفر دی ماه ما بود ... سفر دی ماه بااینکه برف آنقدرها زیاد نبود ولی برای اسکی کردن و حسرت به دل نماندن خوب بود !! این بار با همان نفرات قبلی برای دور دوم می رفتیم ، هواشناسی اینترنت با اینکه خیلی جاها بدرد می خورد...
-
خرید تازه ...
سهشنبه 13 بهمن 1394 12:03
نوه خانم اس فرموده بودند که سر راهت یک گوشی بخر و آمدنی گوشی ام (!) را تحویل بده !!!! ما هم حرف گوش کن (!) رسیدنی در اولین اقدام حقیقی در دنیای مجازی یک گوشی خریدیم ، از نوع اینترنتی !!
-
سلام تازه ..
سهشنبه 13 بهمن 1394 09:38
سلام ؛ من برگشتم ... چرا می روی ؟ کجا می روی ؟ با کی می روی ؟ چگونه می روی ؟ تا کی می روی ؟ و هزار سوال خوب که همه برای داشتن یک برنامه ی خوب مهم هستند ... همه ی این رفتن ها یک طرف ولی برگشتن عالمی دارد !! سه روزی که در ددر ورزشی بودم ، طعم نوروز داشت !! هر روز صبح که از خواب بیدار شده و وارد پیست می شدیم یک کرور...
-
حتی یک شام کثیف را هم می شود تمیز خورد !!
شنبه 10 بهمن 1394 18:30
-
دور دوم دیزین ...
جمعه 9 بهمن 1394 11:41
چند روز پیش خبر رسید که برای دور دوم مسافرت دیزین آماده بشوم و چهارشنبه خبر دادند که اوایل هفته عازم هستیم ... دیزین شنبه تا سه شنبه خلوت تر است و آخر هفته با آمدن تهرانی ها به مرز انفجار می رسد ... قرار است امروز بعد از ظهر راهی بشویم ، همان اکیپ قبلی و تا دوشنبه در آنجا خواهیم بود ... دعا کنید هوا خوب باشد تا چند تا...