خانه عناوین مطالب تماس با من

یادداشت های دادو

یادداشت های دادو

درباره من

ادامه...

روزانه‌ها

همه
  • نگین شیراز
  • مرزهای مشترک
  • همـــساده ها
  • لحظه هایت آرام
  • یک نفس زندگی به سبک تازه
  • افسانه
  • خرمالوی یاد
  • من و آینه

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • کاسیب !
  • داد و بیداد !
  • پیمان مکه!
  • قرآن بخوانیم ...
  • سبلان اولی (۳)

بایگانی

  • مرداد 1405 24
  • تیر 1405 37
  • خرداد 1405 14
  • اسفند 1404 25
  • بهمن 1404 41
  • دی 1404 28
  • آذر 1404 23
  • آبان 1404 16
  • مهر 1404 22
  • شهریور 1404 22
  • مرداد 1404 20
  • تیر 1404 29
  • خرداد 1404 31
  • اردیبهشت 1404 21
  • فروردین 1404 24
  • اسفند 1403 18
  • بهمن 1403 22
  • دی 1403 29
  • آذر 1403 20
  • آبان 1403 19
  • مهر 1403 21
  • شهریور 1403 18
  • مرداد 1403 24
  • تیر 1403 24
  • خرداد 1403 18
  • اردیبهشت 1403 29
  • فروردین 1403 30
  • اسفند 1402 23
  • بهمن 1402 27
  • دی 1402 28
  • آذر 1402 15
  • آبان 1402 27
  • مهر 1402 22
  • شهریور 1402 26
  • مرداد 1402 23
  • تیر 1402 27
  • خرداد 1402 27
  • اردیبهشت 1402 26
  • فروردین 1402 23
  • اسفند 1401 16
  • بهمن 1401 12
  • دی 1401 9
  • آذر 1401 15
  • آبان 1401 18
  • مهر 1401 17
  • شهریور 1401 10
  • مرداد 1401 11
  • تیر 1401 15
  • خرداد 1401 18
  • اردیبهشت 1401 16
  • فروردین 1401 15
  • اسفند 1400 9
  • بهمن 1400 7
  • دی 1400 11
  • آذر 1400 11
  • آبان 1400 9
  • مهر 1400 10
  • شهریور 1400 15
  • مرداد 1400 22
  • تیر 1400 13
  • خرداد 1400 15
  • اردیبهشت 1400 11
  • فروردین 1400 18
  • اسفند 1399 18
  • بهمن 1399 6
  • دی 1399 13
  • آذر 1399 14
  • آبان 1399 21
  • مهر 1399 25
  • شهریور 1399 20
  • مرداد 1399 20
  • تیر 1399 14
  • خرداد 1399 21
  • اردیبهشت 1399 17
  • فروردین 1399 34
  • اسفند 1398 23
  • بهمن 1398 17
  • دی 1398 22
  • آذر 1398 29
  • آبان 1398 25
  • مهر 1398 15
  • شهریور 1398 25
  • مرداد 1398 20
  • تیر 1398 22
  • خرداد 1398 24
  • اردیبهشت 1398 27
  • فروردین 1398 30
  • اسفند 1397 19
  • بهمن 1397 22
  • دی 1397 22
  • آذر 1397 26
  • آبان 1397 24
  • مهر 1397 28
  • شهریور 1397 22
  • مرداد 1397 25
  • تیر 1397 24
  • خرداد 1397 27
  • اردیبهشت 1397 32
  • فروردین 1397 26
  • اسفند 1394 27
  • بهمن 1394 30
  • دی 1394 29
  • آذر 1394 27
  • آبان 1394 32
  • مهر 1394 32
  • شهریور 1394 36
  • مرداد 1394 30
  • تیر 1394 37
  • خرداد 1394 40
  • اردیبهشت 1394 46
  • فروردین 1394 37
  • اسفند 1393 27
  • بهمن 1393 40
  • دی 1393 36
  • آذر 1393 40
  • آبان 1393 41
  • مهر 1393 36
  • شهریور 1393 34
  • مرداد 1393 34
  • تیر 1393 29
  • خرداد 1393 43
  • اردیبهشت 1393 43
  • فروردین 1393 45
  • اسفند 1392 41
  • بهمن 1392 43
  • دی 1392 37
  • آذر 1392 47
  • آبان 1392 46
  • مهر 1392 46
  • شهریور 1392 45
  • مرداد 1392 46
  • تیر 1392 47
  • خرداد 1392 41
  • اردیبهشت 1392 48
  • فروردین 1392 42
  • اسفند 1391 43
  • بهمن 1391 39
  • دی 1391 30
  • آذر 1391 38

آمار : 552040 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • آت اوروسی !! شنبه 17 شهریور 1397 14:16
    امروز بعد از دو هفته سواراتوبوس شدم و به مرکز شهر رفتم ، یکی دو هفته بود که مشغول بودم و وقت نمی کردم اتوبوس سوار بشوم ، به نظر من اتوبوس سوار شدن را باید یک رشته ی ورزشی بحساب بیاورند ، یک چیزی مثل " پرورش اعصاب " و یا " پرورش اخلاق " !! و صد البته از ورزش های خطرناک محسوب می شود چون با کمی زیاده...
  • پولشوئی ... جمعه 16 شهریور 1397 12:45
    از زمانی که بیاد داشتم دولت در برنامه داشت که ماشین سازی را به بخش خصوصی واگذار بکند ولی چرا از سال 72 موفق به این کار نشده بود دلایل منطقی زیادی داشت ، اول اینکه ماشین سازی دارای زمین های خیلی زیادی در تبریز بود و بعد از انقلاب هیچ چیز باندازه زمین ارزشمند نشده بود !! و معلوم بود از ماحصل این فروش سود سرشاری نصیب...
  • اورجینال ... جمعه 16 شهریور 1397 11:03
    دیروز بعد از ظهر بود که دوستم تماس گرفت و گفت که اگر حال و وقت داری عصر برویم خواجه ، کمی کمبوزه بخوریم و احیانا اگر رسیده بود هندوانه بیاوریم !! قابل توجه اینکه شهر خواجه با فاصله ی 35 - 40 کیلومتری در شمال شرق تبریز و در محدوده شهرستان هریس و منطقه ای با شهرت فرامنطقه ای برای هندوانه ی دیم می باشد ... حوالی ساعت 16...
  • قدم زنان ... پنج‌شنبه 15 شهریور 1397 05:42
    تا حوالی ساعت 11 منتظر بودم تا نصاب بیاید و هود را نصب بکند ، با کمی تاخیر آمد و کارش را کرد و رفت و من از خانه بیرون رفتم تا مقداری وسایل بخرم ... چند جا سر زدم و بالاخره چیزی که می خواستم را پیدا کردم ... مسیرم را طوری انتخاب کردم که هم در سایه باشمو هم ازدور شاهگلی را هم ببینم ، چند وقتی می شد که نرفته بودم و فردا...
  • صدای پای پائیز ... چهارشنبه 14 شهریور 1397 10:59
    این روزها ساعت که از 17 می گذرد ، هر بادی یادآور پائیز است ... امروز صبح کم مانده بود سرما را بخورم !! این تصویر هم گویاترین شاهد برای رسیدن پائیز است ، البته این روزها هر میوه ای در هر زمانی موجود است !! نوبرانه هایی که مادربانو زحمت اش را کشیده و آورده است ... === خدا را شکر که دغدغه های بی آبی و گرمای هوا و گرد و...
  • بالاخره ... چهارشنبه 14 شهریور 1397 09:51
    دیروز آخرین روز کاری ما با کابینت آشپزخانه بود و بعد از ظهر به کمک تنی چند از اقربا (!) کار انتقال وسایل به آشپزخانه انجام شد و کل خانه که شبیه سمساری شده بود ، دوباره به محل سکونت شبیه شد ... البته باید بگویم که مثل همیشه 100 در 100 کارها تمام نشده است و یک چیزهایی مانده است تا فکر را مشغول نگهدارد !! مثل یک سری...
  • یک هفته با ام دی اف ... یکشنبه 11 شهریور 1397 17:21
    در هفته ای که گذشت کارهای روزمره ی زیادی انجام نداده ام و از باببتشان کمی تا اندکی دلتنگم !! مثلا اتوبوس سوار نشده ام و برای دیدن دوستانم به بازار نرفته ام و ... در عوض تا دلم بخواهد در خانه مشغول بودم ؛ هم برای کارهای نصب کابینت و هم برای معطلی هایی که از بدقولی ها آب می خورند !! طراحی کابینت ها را خودم کرده بودم و...
  • عید غدیر ... جمعه 9 شهریور 1397 15:34
    واقعه غدیر خم که شیعیان از آن بعنوان یک سند تاریخی معتبر برای ولایت امام علی (ع) استفاده می کنند برخلاف سایر اعیاد دینی که بیشتر بار دینی و سنتی دارند ، یک بار معنائی خاص و رو به جلو دارد و برای همین از طرف شیعیان گرامی تر داشته می شود و طبیعتا از طرف دیگر مسلمانان از همان زمان تا اکنون مانند لقمه ی فکری خوب جویده...
  • روزمره ها ... سه‌شنبه 6 شهریور 1397 09:10
    پریروز رفته بودم برای خرید یراق آلات ، همه چیز در حد تعریف و حرف زدن بود و تنها چیزی که واقعی بود قیمت ها بود که انگار در این کشور فقط گران شدن توجیه دارد و بقیه مسایل براحتی لاپوشانی می شود ... این سازمان حمایت از مصرف کننده چه کاره کشور می باشد !؟!؟ احتمالا چندهزار نفر هم کارمند ارشددارد !!؟؟ وقتی در کشوری هر هفته...
  • مشغولیم ... یکشنبه 4 شهریور 1397 09:24
    یک موردی هست که هی می خواهم فرصت پیدا بکنم و در موردش بنویسم ولی نمی شود ، حالا این فرصت را خودم ایجاد کردم که خودش می تواند نکته ی روشنی باشد برای فرداهای بی فرصتی که خواهم داشت ... یادش شاد (!) روحش گرامی (!) دائی فرنگ نشین من هر از گاهی که عزم صله رحم می کرد و از دیدارِ پر تکلف آشنایان و فامیل نزدیک خلاص می شد !!...
  • پنجشنبه ی انتظار ... جمعه 2 شهریور 1397 09:24
    دیروز ما به انتظار گذشت ، البته که انتظار برای ملت ما چیز ناآشنائی نیست و ما همیشه منتظر هستیم !! تحقق وعده ها و همچنین زیادی آنها باعث شده است که همیشه چشم انداز زندگیِ دلخواهِ ما با فاصله ی زیادی از ما قرار بگیرد و این فاصله را طبیعتا ، انتظار پر می کند !! انتظار در بهترین حالت از استرس و غم لبریز است !!! چند روز...
  • عید مبارک ... چهارشنبه 31 مرداد 1397 10:58
  • جراحی قرنیه ... سه‌شنبه 30 مرداد 1397 17:22
    توی نوبت آزمایشگاه نشسته بودیم و مشغول کار خودمان ؛ یعنی من داشتم توی گوشی بانو گیم بازی می کردم !! ولی صدای منشی که تلفنی با بچه اش حرف می زد روی مخمان بود ... از قرار معلوم دختر خواهرش در خانه ی آنها امانت بود و بهمراه دخترخاله اش داشتند شلوغی می کردند و دخترش زنگ زده بود که دختر خاله دوچرخه اش را می خواهد و خانم...
  • فرهنگ صادراتی ... دوشنبه 29 مرداد 1397 10:09
    جمعه پیش ، طرف های ظهر بود که زنگ خوردیم و دعوت شدیم به همراهی در یک ددر همین دور و برها ... و البته ناهاری که در ادامه داشت ، کوفته !! طبق معمول اساس بر این بود که جای باشد خلوت و خنک و زیبا ... تا مرند رفتیم و در دودلی پیچیدن یا نپیچیدن از مرند رد شدیم ولی مادربانو علاقه ی خاصی به مرند دارند و برای همین قرار شد...
  • می آیم و می نویسم ... یکشنبه 28 مرداد 1397 21:48
    یک چیزی اینجای دلم مانده ولی وقت نمی کنم تعریف بکنم ... این عنوان را بیاد داشته باشید و خودتان کمی حدس بزنید : " ما فرهنگ مان را به تمام جهان صادر می کنیم "
  • اول هفته در طراحی ... یکشنبه 28 مرداد 1397 16:18
    کار طراحی کابینت جدید آشپرخانه به پایان رسیده است و در دو رورز گذشته داشتیم اندازه ها را استخراج می کردیم تا میزان وسایل مورد نیاز برای خرید مشخص بشود که آنهم تمام شد و دیروز برای دیدن و انتخاب رویه مناسب رفته بودیم به یکی دو جا سر بزنیم ... طبق معمول این چند هفته ای که گذرانده ایم ، همه جا خالی و نمایشگاهها و...
  • جشنواره عکس رضوی جمعه 26 مرداد 1397 11:19
    دیروز حوالی ساعت 6 عصر بود که از خانه زدم بیرون و یک راست رفتم به محل برگزاری اختتامیه جشنواره عکس رضوی و تقریبا از خیلی ها زودتر رسیده بودم !! با یکی دو نفری در ورودی سالن خوش و بش نسبتا گرمی داشتم وبا سرو صدای خاصی وارد سالن شدم ... بدلیل اینکه کارمندهای اداره ارشاد بواسطه ی دوستی من و فوتورافچی مرا می شناسند ، این...
  • تراکم همایش ها پنج‌شنبه 25 مرداد 1397 09:38
    این روزها همه چی به تبریز ختم می شود تا مگر تبریز 2018 با حرف و حدیث کمتری به پایان برسد !! همایش پشت سر همایش و کنگره پشت سر کنگره !! تبریز 2018 بجای اینکه در پایتختی کشورهای اسلامی نقش بازی بکند ، تبدیل شده است به جمعه بازار کارهای مثلا فرهنگی !! این روزها در همه جای کشور مهمان های تابستانی حضور دارند ، مدرسه ها نقش...
  • با سه شنبه تان چه کردید ؟ چهارشنبه 24 مرداد 1397 15:48
    دوشنبه شب مهمان بودم و برای همین سه شنبه را در خانه ی مادرم شروع کردم ... آپارتمان مادرم در محله ی قدیمی مان هست و برای همین کل محیط برایم دل انگیزتز است !! دوشنبه شب هوا خیلی خنک بود و من مجبور شدم از لحاف استفاده بکنم !! و ته دلم کمی به حال مسافرانی که با چادر به تبریز آمده بودند سوخت ، مخصوصا آنها که از مناطق گرمتر...
  • وقتی ما جامعه شناس می شویم !! دوشنبه 22 مرداد 1397 16:41
    گاهی اوقات بی برنامگی های ناشی از نادانی منجر به درست شدن یک سیستم منظم از بی نظمی های مختلف می شود و این بی نظمی های کوچک همدیگر را کنترل می کنند و همیشه تا یک سطحی می آیند ولی از آن پائین تر نمی آیند و این سطح را می توان سطح دانائی عمومی نامید ... البته می توان چنین فرض کرد که این بی نظمی ها بتوانند دست به دست هم...
  • قدم زنان یکشنبه 21 مرداد 1397 17:28
    این هفته برای کارخانه تعطیلات تابستانی درنظر گرفته اند و برای همین به یکی از همکاران اسبق و دوستان فعلی پیام دادم و از او برای یک قدم زنی در پارک شاهگلی دعوت کردم ... قبلاترها چند بار صبح رفته بودم ، با اینکه هوا خیلی عالی بود ولی شلوغی خاصی داشت که حال نمی داد و بعداترها کمی دیرتر رفتم و دیدم که حوالی ساعت 11 حال و...
  • طلسم شدگان شنبه 20 مرداد 1397 19:52
    شاید خیلی ها این مسایل را قدیمی و زائیده ی ذهن های خرافی و غیرمدرن بدانند و فکر بکنند که زمان این حرفها گذشته است (!؟) ولی من اعتقاد عجیبی به تاثیر برخی رفتارهایمان در ادامه ی زندگی روزمره مان دارم !! در فرهنگ شرقی یک جریان وجود دارد به نام "کارما" و این کارما می گوید که نتیجه کارهایمان به ما برمیگردد ......
  • این هفته هم گذشت ... جمعه 19 مرداد 1397 11:53
    برخی از روزهای زندگی با اینکه تلخ می گذرند ولی لذت و شفابخشی خاصی هم در خود دارند و مانند شربت تلخی هستند که به بهبود کمک می کنند ... این شفابخشی می تواند شناختی در بالادست باشد و یا شناختی در همسطح ، گاه ما از یافتن جواب یک مجهول در زندگی خوشحال می شویم و گاه از یافتن تعداد زیادی مجهول که گمان می کردیم معلوم هستند !!...
  • یادداشت کنیم ... پنج‌شنبه 18 مرداد 1397 00:11
    امروز سر شلوغی داشتم و کلی می توانم در موردشان بنویسم ... ولی آنچه در دو سطر خلاصه شود اینکه قرار بود باتفاق دوستی به اداره کار بروم تا گره کوری که یک کارمند کج فهم در کارش انداخته بود را باز بکنم ... اداره کار بیشتر به یک کاروانسرای بی صاحاب می ماند تا اداره ای که گره از کار بگشاید و خدا وکیلی رو به مسجد کرامت (...
  • خبر یهوئی ... دوشنبه 15 مرداد 1397 16:15
    اصغر فردی شاعر، ادیب و پژوهشگر تبریزی در 55 سالگی بر اثر ایست قلبی درگذشت.
  • سالروز صدور فرمان مشروطه یکشنبه 14 مرداد 1397 12:52
    بدون شک یکی از مهمترین مقاطع تاریخ سیاسی ایران را می توان قیام برای مشروطه دانست ؛ و صد البته که در ایران آن همه آگاهی وجود نداشت ( حتی در طبقه اشراف و تحصیل کرده !! ) که بتوانند اساس و کلیات یک حکومت مشروطه را بفهمند و بهتر است نوشته شود قیامی که منجر به مشروطه خواهی شد ... این روزها می توان برای مطالعه در هر زمینه...
  • یک روز معمولی یکشنبه 14 مرداد 1397 10:50
    دیروز هم یک روز معمولی بود ، نه قرار بود اتفاقی بیافتد و نه قرار بود اتفاقی نیافتد !! دوستم در سفر گرجستان تشریف دارد و من باید می رفتم چاپخانه اش تا یکی دو سفارش را برایش راه بیاندازم ... من گاهی اوقات خوش اخلاق تشریف دارم و گاهی اوقات بداخلاق (!!) البته خود این خوش اخلاقی و بداخلاقی ها تابعی از جریانات روزمره هستند...
  • اندکی صبر ... جمعه 12 مرداد 1397 13:50
    یکی دو روز هست که وبلاگ ننوشته ام ، گاهی اوقات لازم می شود که انرژی و علاقه به نوشتن را ذخیره بکنم ، برای یک هدف و نوشتن دیگر ... مدتی بود که نمی توانستم ادامه داستانم را بنویسم و تمام بکنم و منتظر یک اتفاق بودم ، اتفاقی که چند شب پیش رخ داد و من یکسری خواب های درهم برهم دیدم و وقتی درشت هایش را سوا کردم و ریزه میزه...
  • یک بعد از ظهر ... سه‌شنبه 9 مرداد 1397 21:56
    طرف های ظهر بود که دوستم زنگ زد که یکی دو تا کار عقب افتاده دارد و چون قرار است به مسافرت برود از من خواست تا بروم و آنها را ردیف بکنم و از این حرفها ... من هم همینطور بی هوا راه افتاده بودم و برای همین به چاپخانه رفتم و دیدم که رسما رفتنی تشریف دارد .... کمی کار بُرش کارهای چاپی بود و می گفت که طی امروز و فردا آنها...
  • پازل عدالت اجتماعی یکشنبه 7 مرداد 1397 18:01
    خیلی سال پیش برادربزرگ من پیش یکی دوستانِ پدر ، که در کار چاپ و جعبه سازی بودند ، بمدت چند ماه کار کرده بود ... سالها بعد که من وارد کار چاپ شده بودم با همان آشنای پدر و بچه هایش سلام و علیک و مراوده داشتم ... البته کارهای چاپی آنها ساده و صرفا بروی جعبه بود و با این چاپی که می شناسیم چند نسل تفاوت داشت !! بعدها که من...
  • 3595
  • 1
  • ...
  • 63
  • 64
  • صفحه 65
  • 66
  • 67
  • ...
  • 120