-
اردیبهشت پرخبر ...
سهشنبه 18 اردیبهشت 1397 21:52
سال 97 که به پیش بینی هواشناسانه ی برخی می رفت که سال خوبی برای مردم و کشور رقم بخورد بیکباره تبدیل به بحرانی ترین ماه سال شد و مصداق بارزی از " هر دم از این باغ بری می رسد ! " نوسانات بازار ارز و طلا که از نوسان گذشته و به سونامی تبدیل شد و از طرف دولت انگار نه انگار که اتفاقی افتاده باشد ... امروز در اخبار...
-
آدام چی بگه !؟
شنبه 15 اردیبهشت 1397 22:53
توی انیستا داشتم دنبال چیزی می گشتم که یهوئی پرتاب شدم به صفحه های نامرتبط و خلاصه اینکه از هوانیروز و هوانوردی سر درآورده و همینطور گردش می کردم در صفحات دوست و دشمن و برخی کامنت ها را می خواندم !! توی فضای مجازی برخی ها نقش هواداران تیفوسی فوتبال را دارند که به ورزشگاه می روند برای شعار دادن و داد زدن و فحش دادن و...
-
خدا همسایه اش را رحمت کند !!
شنبه 15 اردیبهشت 1397 15:07
یک عبارتی هست که پشت سر برخی از مرده ها می گویند و آن این است " آللاه همسایاسینا رحمت ائلسین !! " یعنی خدا همسایه اش را بیامرزد و این عبارت را در مورد کسی بکار می برند که در دنیا حظی از اخلاق و مردمداری و ... نداشته باشد و حیف باشد که برایش فاتحه ای خوانده شود و برای همین هر وقت اسمش بیاید می گویند : "...
-
محکم ببار باران ...
جمعه 14 اردیبهشت 1397 12:45
هنوز بزرگترین دلخوشی زندگی ، همین بارانیست که می بارد و اتفاقا محکم هم می بارد !! ولی من شخصا عاشق باران های مدل رشتی هستم که سه روز ببارد و رطوبت تا زیر پوست آدم برود ... و من چتر بردارم و بروم پیاده روی و حتی ماشین لوکسی که راننده ی تازه به دوران رسیده ای دارد (!) بیاید و آب چاله چوله های آسفالت را روی من بپاشد !!...
-
امروز در قاب تصاویر
پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397 01:38
امروز که همان دیروز باشد ( تا وقتیکه نخوابیده باشم هنوز از امروز محسوب می شود و فردا از زمان بیدار شدن محاسبه می گردد!!) یک نوبت قبل از ظهر بیرون رفته بودم برای ددر دوستانه با یکی از همکاران و یک نوبت هم عصر باتفاق برادربانو و دیدار از نمایشگاه سالانه ساختمان و مصالح و اجنبی هایش !! َ یک سگ زوار دررفته که روی من ها...
-
روزی که گذشت ...
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 09:42
پس پریروز رفته بودم والیبال ... دوستم که چاپخانه دارد را هم برده بودم !! البته خودش اصرار کرده بود و دقیقا تمام معیارهای یک ناوارد را داشت و برای همین، و با توجه به اینکه من سعی می کردم زیاد از خودش کار نکشد (!!) ، دیروز را با کَتِ بسته کار می کرد و یک بازویش تعطیل شده بود ... پریروز حوالی ساعت 10 بود که پیام داد...
-
عیدتان مبارک
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 09:06
-
یک گام به جلو ...
یکشنبه 9 اردیبهشت 1397 23:22
چیزی که در جامعه ی ما زیاد است حرف است ، و در میان این حرفها چیزی که زیادتر است ، حرفهای بی پایه و اساس و گاه احساسی شدن های بیجا !!! برای برخی بلند شدن ها و پریدن ها نیاز به دورخیز است ولی برای حرفهای پوچ و بی اساس نیازی به دورخیز نیست ، می شود درجا به هر طرف پرید !! هرقدر حرف سبک تر ، پرتابش طولانی تر ... و البته هر...
-
عصر و ورزش
شنبه 8 اردیبهشت 1397 23:48
جمعه صبح رفته بودیم مسیر سلامت در فاز دوم شاهگلی که بنام ائل باغی می باشد ... مسیر نسبتا خلوت و خوبی برای پیاده روی و دوچرخه سواری که مساحت قابل توجهی را درختکاری کرده و آماده سازی می کنند !! قرار شده است که امسال در صعودهای بعد از افطار از این مسیر استفاده بکنیم و امشب رفتیم تا ببینیم وضعیت منطقه در شب چگونه است و...
-
صبح و ورزش ...
جمعه 7 اردیبهشت 1397 13:44
حوالی ساعت 11 بود که هوس ورزش کردیم ... آسمان ابری بود و بغض باریدن داشت و برای همین کمی مجهزتر رفتیم بیرون !! یک خوش و بش سرپائی هم با دوستان داشتیم و یک برنامه ی دو ساعته ی پیاده روی از نوع ورزشی در فاز دوم شاهگلی برگزار کردیم ... در مجموع 5 دقیقه هم زیر باران بودیم !!
-
مزمزه ...
پنجشنبه 6 اردیبهشت 1397 20:12
قدیمی ترین خاطره تان از تاکسی سوار شدن ، چه بود و چگونه بود !؟ دورترین خاطره ای که می تواند به ذهنتان برسد !؟!؟ مثلا من خیلی کوچک بودم و یک چیزهایی توی خاطرم مانده (!) با این محتوی که وقتی یک نفر سوار می شد ، کرایه اش 10ریال بود و اگر دونفر باهم بودند و سوار می شدند 15ریال می شد !! آن وقت ها ما نه تنها تاکسی سوار نمی...
-
در جمع هواداران و به نقل از هواداران
چهارشنبه 5 اردیبهشت 1397 10:37
دیروز رئیس جمهور بهمراه هیئت عالیرتبه اش به تبریز آمد ، از همان دقایق اولیه حرف و حدیث ها زیاد بود ؛ مثلا راهی که گفته بودند رئیس جمهور می آید و هوادارانش در آنجا منتظر بودند بیکباره عوض شد و از یک مسیر دیگر او را به محل اجتماع بردند !! یا یک عده را در جائی جمع می کردند و همه چشم به در می بودند و ناگهان افتتاح بصورت...
-
می پیچیم ...
سهشنبه 4 اردیبهشت 1397 11:27
یکی دو روز است که در خاور میانه مشکلات به حد اعلای خودش رسیده است و همین امر باعث دل پیچه ی شدید شده است !! یک نمونه ی نزدیک و شبیه به این مورد هم در زمانی اتفاق افتاده بود که از دماوند برگشته بودم !! یک کوهنوردی بسیار سریع و فشرده و بدون استراحت که باعث شده بودتا خاور میانه دچار تنش بشود و هیچ چیزی نمی توانستم بخورم...
-
تِمِ پست تان چیه !؟
دوشنبه 3 اردیبهشت 1397 15:32
این اواخر مد شده است که مردم مایه دار و کسانی که تابعی از آنها هستند (!) وقتی مجلسی دعوت هستند و یا برای مجلسی دعوت می کنند (!) می نویسند و یا می پرسند از تِمِ مراسم !!؟؟ مثلا طرف را برای مراسم عصرانه دعوت کرده اند با تِِمِ پیژامه و طبیعی ست که مهمان باید همراه خود یک پیژامه هم ببرد که دورهمی شان همگی پیژامه پوش باشند...
-
باران آمد ...
یکشنبه 2 اردیبهشت 1397 00:18
بالاخره بعد از دو روز اَخم و تَخم و بداخلاقی و عبوس بودن آسمان و بادوزان های شدید و کلی امید بستن به عَطای آسمان و بی خیال شدن از لِقای دولت و هزار دعا و صلوات ، باران آمد ... عصر که چاپخانه ی دوستم بودم ، ابتدا دو دقیقه باران آمد !! بعد باران قطع شد و ابرها همگی آسمان را ترک کردند !! و باد شدید گرد و خاک کوچه ها و...
-
دیروز رفتیم ددر ...
شنبه 1 اردیبهشت 1397 11:34
دیروز حوالی ساعت 10 صبح بود که خواهربانو ( بالدیز) تماس گرفت و کم کم قرار و مدار یک ددر شکل گرفت ... از روز قبل ابری بودن (!) و احیاناً بارانی بودن (!) و تاکیداً بادی بودن (!) هوا پیش بینی شده بود و همه چیز برای لغو هرگونه رفتار ددری مهیا بود ولی رادیو را باید گوش داد ، نه اینکه با آن زندگی ساخت !! شروع برنامه ی ددری...
-
قسمت ما همین بوده ، که دربه در بگردیم ...
جمعه 31 فروردین 1397 10:09
دیروز روز پر فعالیتی داشتم ، کله ی صبح که رفته بودم چاپخانه و حوالی 10 به خانه برگشتم و همان موقع فوتورافچی تماس گرفت که قبل از ظهر در دفترم هستم و می خواست مرا ببیند و برای همین بعد ازیک صبحانه ی سرپائی و مختصر دوباره رفتم شهر و سراغ فوتورافچی ... از قرار معلوم یک خانه ی جدید را معامله کرده بود و کمی باهم در مورد آن...
-
سحرخیزی
پنجشنبه 30 فروردین 1397 10:23
سحر خیزی عادت و برنامه ی خیلی خوبی می باشد ؛ عادت برای آنها که اراده ی قوی برای انجام این امر با رای خود ندارند و بواسطه شغل و نیاز روزانه ( من من کنان و زرزر کنان !! ) به سحر خیزی مبادرت می کنند و یا آنها که طعمش را چشیده اند و این رفتار را تا آخر عمر ادامه می دهند ... اندر حکایات ازمنه ی قدیم نوشته اند که انوشیروان...
-
رفته بودم ددر ... (پایانی)
چهارشنبه 29 فروردین 1397 12:20
روز دوم را هم طبق معمول با صدای همسایه ها بیدار شده بودم ... البته وقتی بهانه ای برای زیاد خوابیدن نباشد ، آدم دنبال بهانه های بیداری می گردد والا دیده شده است که من در پر سر و صداترین جاها هم خوابیده ام !! و ایجاد سر و صدا در فرهنگ ما تعریف خاصی ندارد و از وقتی که حریم ها به چهاردیواری ختم شده است ، ساخته شدن موشک در...
-
تاسف یا سرور !؟
چهارشنبه 29 فروردین 1397 10:48
دیروز بعد از ظهر برای شرکت در مراسم شام غریبان به مسجد رفتم ، همیشه که خوردن چائی ، بهانه ای برای تجدید دیدار و رفتن به کوچه ها و محله های قدیمی نیست !! گاه باید برای شرکت در مراسم دفن و ختم رفت !! در بین راه از اتوبوس پیاده شدم تا سوار اتوبوس دیگری بشوم و اتوبوس در حال حرکت مرا سوار کرد (!!) موقع سوار شدن یک سلام...
-
خبرهای یهوئی ...
سهشنبه 28 فروردین 1397 16:44
صبح آماده شده بودم بروم شهر ... کمی خرید داشتم و هم اینکه لازم است که در احوالات بیرون غور و بررسی بکنم !! دلیل مهمتر اینکه مرد اصولا هر چقدر در خانه کمتر باشد بهتر است !! توی اتوبوس یک پیرمردی کنار دستم نشسته بود و باتفاق هم هر از گاهی به حرفهای راننده می خندیدیم !! بهرحال وقتی فرمان امورات عده ای دست یکی باشد معلوم...
-
رفته بودم ددر ... (3)
سهشنبه 28 فروردین 1397 08:37
اینها که می نویسم برای روز جمعه و اولین روز ددرمان در پایتخت است !! و تازه رسیده ام به بعد از ظهر روز جمعه !! بعد از بازگشت از سیر و یاحت در خانه ی جناب مقدم ( که بروشورش را هم برداشته ام و هنوز نخوانده ام در این خانه چکار می کردند !؟ البته بغیر از زندگی روزمره !! ( چون این قبیل خانه ها اغلب مال اربابان و دست...
-
زنگ ورزش
دوشنبه 27 فروردین 1397 20:53
امروز بعد از چند ماه تعطیلی ، زنگ زدند و قرار والیبال گذاشتند !! یادم هست که در نوبت قبل چقدر حرص و جوش خورده بودم ولی نمیدانم چرا نمی شود از خیر بعضی دوستان و اسم ها گذشت !! بعله را دادم و قرار شد ساعت 17.30 بیایند دنبالم و مرا هم ببرند ... از قبل از ظهر بیرون بودم و برای بعد از ظهر هم کار داشتم ولی به خانه برگشتم تا...
-
رفته بودم ددر ... (2)
دوشنبه 27 فروردین 1397 17:12
حوالی ساعت 1 بامداد بود که سر میز شام بودیم (!!) شنیدن این ساعت شاید برای بعضی ها تعجب آور باش و شاید هم برای خیلی ها تعجب نیاور !! من آدمهای زیادی را می شناسم که زندگی شان را بر اساس روند کاری تنظیم می کنند ، مثلا صبح ساعت 11 می روند سر کار و برای همین ساعت زندگی شان نه بر اساس زندگی کارمندی که +3.30 آن می باشد !!...
-
رفته بودم سفر ... (1)
یکشنبه 26 فروردین 1397 17:00
نمی دانم قسمت بود!؟ شد !؟ کردند !؟ کردیم !؟ ( حالا آن قسمت بالادستی را وارد بازی نکنیم !! ) خلاصه اینکه خیلی یهوئی رفتیم ددر ، آنهم کجا ؛ پایتخت !! یعنی رفتن ما بیشتر یک اتفاق بود تا تصمیم !! پنجشنبه صبح رفته بودم بازار سنتی برای خرید !! در این شهر هر کسی روزی خودش را دارد ؛ از بقال ساده گرفته تا هایپرمارکت دَرَن دشت...
-
Game چیز خوبی است !!
پنجشنبه 23 فروردین 1397 14:28
تا حالا گیم بازی کرده اید !؟ اگر منظورتان از هر نوعی که می خواهد باشد را می دانم چون اساس زندگی به مشغول بودن با انواعی از سرگرمی هاست !! منظور من آن نوع گیم ها هستند که فکر می کنیم کار بچه هاست و امروزه در دنیای مجازی و دیجیتال فت و فراوان موجود است و تقریبا همه ی نسل های ماقبل بزرگ را شامل می شود !! طبیعی است که ما...
-
تعجب تا کجا !؟
چهارشنبه 22 فروردین 1397 10:06
هنوز خیلی ها هستند که با دیدن یک صحنه ی غیرمعمول ولی قابل پیش بینی (!!) چنان تعجب می کنند انگار معجزه شده است و از آسمان قورباغه باریده است !! ما برخلاف چیزی هستیم که درصدی هایی که در حرف زدن هایمان بکار می بریم !؟!؟ مثلا یکی می خواهد از شیوع ماهواره ها در خانه ها حرف بزند ، بدون کوچکترین اغماضی عبارت " حالا دیگه...
-
نشانه آموز
سهشنبه 21 فروردین 1397 13:13
پیش رسیدگان از بلا گریختگانند آنکه پس از همه می آید پیغام را او خواهد آورد پیغام نه مژده است ، و نه هشدار ، اشاره است و نشانه آموز تا به بینی آخرین شفق روی کدام کوه می افتد تا بدانی که نخستین برف نیز روی همان کوه خواهد افتاد. (مفتون امینی)
-
آ مثل آزادی ...
سهشنبه 21 فروردین 1397 10:01
یک چیزهائی در دنیای علوم انسانی و علوم اجتماعی هست که آزمایشگاه عملی اش را فقط در کشور ایران می توان یافت ... و برخی از اندیشه های بزرگ در زمان ظهور ، در کشورهای خیلی پیشرفته از نظر آزادی و حقوق و ...، مجال انتشار نیافتند و زمان برد تا به کشور خودشان راه پیدا بکنند !! کتابی مانند " جامعه باز و دشمنان آن "...
-
سالی که نکوست از بهارش پیداست !!
دوشنبه 20 فروردین 1397 17:28
بنظر شما سال جدید از راه رسیده است !؟ من هر جور که چشم می گردانم می بینم این سال ادامه ی همان سالهای بدبختی و سیاه است ... سالهایی که انگار امیدی به اصلاح در خود ندارند !! امروز در اتوبوس پیرمردی کنار نشسته بود و داشت از بالا رفتن قیمت دلار نگرانی اش را بیرون می ریخت !! مثل همه ، او هم حق داشت ... سری به بازار زدم ،...