-
منطقه اسکی سهند ...
یکشنبه 7 بهمن 1397 17:38
روز شنبه دو کوهنورد از شهرستان خوی در منطقه ی قوش گولی - کمال برای کوهنوردی رفته بودند و از قرار معلوم برنگشته بودند و اکیپ امداد و نجات کوهستان روز شنبه برای یافتن این دو کوهنورد برنامه اجرا کرده بود ... منطقه اسکی سهند یک منطقه بسیار خشن و ویژه با اخلاق اقلیمی خاص است و در زمستان آن روی سگ اش را نشان می دهد ... رئیس...
-
روزانه نویسی ...
یکشنبه 7 بهمن 1397 11:04
دیروز بعد از ظهرحدود سه ساعت پیاده روی داشتم ... تمام محله و شهرک های اطراف را قدم زنان گشتم و البته که چیزی که مورد نظرم بود را نیافتم و در عوض چیزهای دیگری یافتم مثلا رفتم یک سالن ورزشی را که چند وقت بود در نظر داشتم را از نزدیک دید زدم !! یک سالن خیلی تمیز ، با سقفی بلند که این روزها کم پیدا می شوند !! این روزها...
-
و کره جنوبی ...
جمعه 5 بهمن 1397 19:02
عصر آمدم پشت مونیتور نشستم و کمی وبگردی کردم و یک طرحی هم داشتم که حوصله کار روی آن را نداشتم و ناگهان چشمم به صفحه ورزش 3 افتاد و باز کردم و دیدم کره جنوبی با قطر دارند بازی می کنند ... وقتی من اطلاعات بازی در ورزش3 داشتم می خواندم نتیجه 0-0 بود و وقتی رفتم روی تلوبیون و شبکه 3 را باز کردم (!) قطر یک گل زد ، یعنی از...
-
مردم این روزها !!
پنجشنبه 4 بهمن 1397 09:43
دیروز اول شب ، وقتی داشتم به خانه برمی گشتم !! رسیدم ایستگاه و دیدم چند نفری هستند و از اتوبوس خبری نیست ... چند دقیقه ایستادم و یک پیرمردی بعد از من آمد و غر غر کنان ایستاد ... معلوم بود که خیلی سردش شده بود !! کمی بعد غرغرش تبدیل به شکایت شد و گفت : " نیم ساعته منتظریم و اتوبوس نیست !! این چه وضعیه !؟ و ......
-
چه حرفی !؟ چه وقتی !؟
چهارشنبه 3 بهمن 1397 19:33
این مطلب زمان قبل از انقلاب را هم شامل می شود و در آن شکی نیست !! و حالا با بیانات ریاست جمهور می توان این مسئله را مهر تائید زد !! ولی جواب به آن خیلی مهم است و آن اینکه شاید یکی از چهره هایی که بتواند قاطع به آن جواب بدهد همین آقای رئیس جمهور فعلی و دبیر امنیت ملی در یک برهه ی خیلی بلند مدت می باشد !!؟ راستی ما برای...
-
اینجا بمانند بیادگار ...
سهشنبه 2 بهمن 1397 11:05
دیروز وارد نمایشگاه شدم و با چند نفری سلام و علیک کرده و بعد چند تا عکس گرفتم و عکس ها را که قبلا چندبارهم دیده بودم تماشا کردم و با همان سرعت خارج شدم !! این عکس ها مثل دائرةالمعارف اجتماعی هستند باید هر از گاهی آنها را دید و مرور کرد .. و شب با دوستم قرار داشتیم و رفتیم یک غذای کثیف بخوریم ... نزدیک خانه مان یک...
-
پای رادیو ...
سهشنبه 2 بهمن 1397 10:13
صبح رفته بودم نان تازه بگیرم ... هوا خیلی سرد بود !! یعنی یک خبرنگاری سر راهم سبز می شد و می پرسید: " به نظرتان دمای هوا حالا چقدر است !؟ " می گفتم :" درجه زیر صفر !! " با اینکه کلاه داشتم سوز سرما مثل زنبور وحشی سمج ( این را باید تجربه بکنید و نمی شود فرض کرد و فهمید !! ) خودش را به زور زیر کلاهم...
-
از بامداد تا شامداد !!
دوشنبه 1 بهمن 1397 19:26
حوالی ساعت بامداد بود که بیدار شدم ... انگار خوابم تمام شده بود !! واقعیت هم این است که هنوز 5 ساعت خوابیدن برایم کفایت می کند و نمی دانم چرا باید شب را تا ساعت کی کش بدهم تا روز آغاز شود !! کمی سر جایم وول خوردم و دیدم که خواب دیگر نمی آید و کمی فکر کردم از آن دسته فکرها که در زمان های دیگر به ذهن آدم نمی رسد و اوقات...
-
کاش های زمان مرگ !!
دوشنبه 1 بهمن 1397 11:33
یک پرستار استرالیایی بعد از 5 سال تحقیقاتش، بزرگترین حسرتهای آدمهای در حال مرگ را جمع کرده و 5 حسرت را که بین بیشتر آدمها مشترک بوده منتشر کرده است. ۱. نخستین حسرت: کاش به خانواده ام بیشتر محبت میکردم مخصوصا پدر و مادرم... ۲. حسرت دوم: کاش این قدر سخت کار نمی کردم... ۳. حسرت سوم: کاش شجاعتش را داشتم که احساساتم را با...
-
بگم !؟
یکشنبه 30 دی 1397 20:12
گاهی می شود که پای تی وی می رسیم و بازی فوتبال می بینیم !! شما هم حس می کنید که آدم های بزرگ با آدمهایی که با فوت بزرگ شده اند چقدر فرق دارند !؟! مثلا همین فردوسی پور که از فوتِ همین رسانه ی ملی بزرگ شد و کم کم دیگر در تی ویِ ملی جا نمی شد و با همه ی بزرگان یه وری حرف می زد و باور کرده بود که ... شده است و بیکباره ......
-
دزدی در روز روشن
شنبه 29 دی 1397 12:03
دیروز در خانه یک تولد مشترک برگزار کرده بودیم ... هم برای برادرزاده ی عزیز و هم برای بانو (!) البته تولد هر دو همزمان و در روز 29 دی ماه بود و ما با استفاده از دورهمی روز جمعه و اوضاع جوی و ... این کار را کردیم !! البته برای حالا ثبت یک مورد در وبلاگ برای ماندگار شدنش بیشتر لازم آمد و قرار شده که مراسم تولد و ترافیک...
-
روزگار برفی ...
جمعه 28 دی 1397 18:07
برخلاف پیش بینی های هفته ی قبل که درست از آب درنیامده بود (!) این بار هواشناسی با توپ پر آمده بود و تقریبا هر گونه اتفاقی که برف زیاد بتواند باعث بشود را گوشزد کرده بود !!! هرچند شهرداری انگار باور نداشت و صبر کرده بود تا اتفاقات دست به دست هم بدهند تا وارد عمل بشود !! دیروز بعد از ظهر هوا بطرز عجیبی قات زد و برف و...
-
بازی اعتماد !!
پنجشنبه 27 دی 1397 10:08
شایعات و دروغ می توانند در دو حالت انتشار سریعی بیابند ، یکی زمانی که بستر جامعه خود را از قبل آماده برای آن کرده باشد !! و دوم زمانی که گوینده ی این اخبارها مورد اعتماد شنونده ها بوده باشند ... این روزها نوسانات قیمت و قبول کردن جریان گرانی طوری شده است که نیازی به قسم خوردن نیست و کسی نمی پرسد چرا !؟ چرا که بستر...
-
یادمان نرفته بنویسیم ...
چهارشنبه 26 دی 1397 18:38
یکی از همین جمعه ها که در خانه مشغول خانه آذینی بودیم (!) بالدیز خانیم ( خواهربانو ! ) که در کار خبرنگاری می باشد و گهگاه هم از شخصیت های مختلف مصاحبه می گیرد از من خواست تا یکی از مصاحبه هایش را من پیاده بکنم و او برود یک مصاحبه ی بیات شده اش را پیاده بکند !! من هم قبول کرده و قرار شد بنشینم و مصاحبه ی نیم ساعته را...
-
عجب دی ماه سردی !؟
چهارشنبه 26 دی 1397 09:40
دی ماه را با انواعی از اخبار سرد و زمستانی شروع کرده ایم ؛ بعد از فوت پدر دوستم ( آن یکی دادو ! ) خبر آمد که پدر یکی از دوستان قدیمی هم فوت کرده است و متعاقب آن مرگ دلخراش خواهر دوستم بود که در کوه اتفاق افتاد و دیروز ظهر آن یکی دادو زنگ زد و خبر داد که یکی از دوستان که خیلی وقت است ساکن مسکو می باشد در تهران به دیار...
-
زندگی با ریسک بالا
دوشنبه 24 دی 1397 13:14
دیروز باتفاق دوستان در مراسم شام غریبانی شرکت کردیم که مانند سایر مرگ های روزمره نبود (!؟) هر روز در اطراف ما مرگ های زیادی اتفاق می افتد و بقول سهراب سپهری : مرگ گاهی ریحان می چیند مرگ گاهی ودکا می نوشد گاه در سایه نشسته ست و به ما می نگرد !! گاه خبر مرگی در شهر می پیچد و تاسفی بهمراه دارد ، البته این شامل مرگ هایی...
-
مرگ تدریجی وبلاگ ...
یکشنبه 23 دی 1397 14:40
چند وقتی بود که با جمله دیروز مطلب را بروز می کردم و این تاخیرهای ناخواسته ولی اجباراً و رفته رفته به اینجا ختم شده است که حالا باید با عبارت چند روز پیش شروع بکنم ... در این چند روزی که بدون یادداشت گذشت مطالب قابل تامل و قابل درجی وجود داشتند که اگر یادم نرفته باشند در مورد هر کدام می شود پست جداگانه ای نوشت ، از...
-
انتظارات ما از دیگران ...
چهارشنبه 19 دی 1397 21:17
اینکه ما همه خوبیم و دیگران باید خودشان و رفتارشان و افکارشان را تغییر بدهند و خوب بشوند ، در کشور ما بعنوان یک فرهنگ ، جا افتاده است !! بقول استادی که می گفت کاش خدا یک چشم هم رو به درون می گذاشت تا اگر با دوچشم دیگران را می بینیم با یک چشم هم خودمان را ببینیم !! البته برای کسیکه بخواهد ، چشم سومی لازم نیست (!) انسان...
-
من در نمایشگاه خط
دوشنبه 17 دی 1397 17:30
دیروز عصر سری به نمایشگاه خط زدم ، زنگ زدم تا با فوتورافچی بروم که کاری برایش پیش آمده بود و مجبور شدم خودم تنها بروم ... با جناب خطاط باشی از سالهای دورتری دوستی داشتم ... سالهایی که در نهضت سوادآموزی بودم و ایشان هم خطاط باشی نهضت بود !! یکی دو نفری را هم دیدم و ذکر خیری پشت چند نفری رفت و پشت سر چند نفری هم ذکر...
-
بابا نان داد !!
دوشنبه 17 دی 1397 17:07
امروز سر راهم سری زدم به سلمانی ام تا دستی بکشد به سرم !! تلویزیون روشن بود و اعلام شد که سخنان رئیس جمهور در جمع معاونین و روسای ارشد جهاد کشاورزی را می خواهند پخش بکنند ... همچنان که سرمان زیر تیغ سلمانی بود گوشمان را هم سپردیم به تیغ سخنان رئیس جمهور ... یکی بود یکی نبود ... همینجا من دست تک تک کشاورزان عزیز را می...
-
عکس و مکث !!
شنبه 15 دی 1397 00:14
مشغولیت روزهای جمعه ی ما در سه هفته ای که گذشت (!!) سنگ آنتیک کار کردن در آپارتمان مان است ... یعنی هر بار جائی را تعیین کرده و کج و کولگی و سادگی بی خود ، دیوار و ستون ها را با سنگ آنتیک تزئین می کنیم و روی هم رفته چیز جالبی می شود ... امروز رفته بودم تا طبق معمول یکی دو متر سنگ آنتیک بخرم ... مغازه بسته بود و زنگ...
-
گمشدگان !!
جمعه 14 دی 1397 10:03
یکی دو روز پیش رفته بودم مراسم ختم پدر دوستم ( آن یکی دادو !! ) فکر کنم که در چند پست قبلی نوشتم که حیات و ممات این مرد بزرگ حوصله ی زیادی می طلبد و نمی شود با یکی دو سطر از او رد شد ... و حالا هم نمی خواهم بروم و در مورد زندگی ایشان حرفی بزنم و مطمئنم روزی خواهد رسید که فرصت مناسب باشد و من در مورد اشخاصی بنویسم که...
-
تبریز تودِی !!
پنجشنبه 13 دی 1397 10:33
صبح که برای خرید نان تازه از خانه زدم بیرون ، دیدم که دارد برف می آید !! خبر نداده بود و اتفاقا هواشناسی هم نیمه ابری زده بود و حتی بعد از برگشتن من از نانوایی که روی سرم دو سانتی برف نشسته بود هنوز روی حرفش بود و می گفت که هوا نیمه ابری است !!! شاید برای همین بود که دار و دسته ی شهرداری هنوز بیرون نیامده بودند و کاری...
-
نمایشگاه خط
چهارشنبه 12 دی 1397 12:21
-
آواز دهل شنیدن ...
سهشنبه 11 دی 1397 11:39
ما با اینهمه تابلوی راهنما و اینهمه چراغ چشمک زن که در فرهنگ مان داریم ( روایات و حکایات و ضرب المثل ها و ... !! ) چرا بیشتر از بقیه راه را اشتباه می رویم !؟!؟ آیا مثل کارتون ها کسانی هستند که هی تابلوها را عوض می کنند و یا اینکه زیاد بودن تابلو هم معضلی ست اضافه بر سایر معضل ها (!؟!؟) یکی از چهره های فعال در زمینه ی...
-
گزارش تصویری
دوشنبه 10 دی 1397 16:43
یکی دو روز است که وقت پای نشستن پشت کامپیوتر را ندارم و مخصوصا برای وبلاگ نویسی ... ولی در عوض روی گوشی بانو کلی گیم بازی می کنم !!! این بعنی وقت برای کاری نداشتن می تواند وقت اضافی برای کار دیگر کردن باشد !! پدر دوستم ( آن دیگر دادو ) فوت کرده است و یکی دو روزی است که درگیر مسایل حاشیه ای آن هستم !! پرداختن به مسایل...
-
کشف جدید ...
شنبه 8 دی 1397 09:37
چند وقت پیش در خانه سنبوسه تهیه کرده بودیم و اضافی محتویات در یخچال مانده بود تا اینکه شبی آنها را لای نان تافتون ریخته و پیچاندیم و گذاشتیم توی تابه سرخ شد و دیدیم انصافا خیلی هم خوشمزه شده است !! برای همین در نوبت بعدی لای نان تافتون ، مواد لازم برای تهیه پیتزا ریختیم و به همان روش و توی تابه و روی اجاق گاز ، اولین...
-
حمله به یک درصدها !!
جمعه 7 دی 1397 00:18
دیروز توفیقی شد و از کتاب پنجم که حوالی مرداد ماه تمام کرده بودم ، یک پیش پرینتی گرفتم ... تقریبا هر کاری که می کنم یک درصدی نیمه تمام می ماند که بعدا برای خودش می شود یک کار کامل !! فلش را برده بودم برای گرفتن یک پرینت رنگی و قیمت پرینت پشت و رو برای اندازه آ5 را پرسیدم و دیدم از نوسانات دلار زیاد تبعیت نکرده است و...
-
سوپر استارها ...
سهشنبه 4 دی 1397 14:17
ما بچه که بودیم زمان پخش فیلم های وسترن بود و همه ی آرزوها و قهرمان بازی های ما با کشیدن اسلحه و صحنه های اکشن آن فیلم ها گره خورده بود !! البته خیلی ها هم بودند که تریپ زندگی شان را کرده بودند مدل هندی !! انقلاب هم که شده بود و کتاب های رزمی مد شده بود و همه توی کوچه شان چند تا بروس لی مرام داشتند !! زمان عوض می شود...
-
غم غربت ...
سهشنبه 4 دی 1397 10:48
قبلاها در مورد غربت و اینکه چه چیزهایی آن را بیاد ما می اندازد نوشته ام ؛ مثلا شنیدن یک زبان غریب همیشه به ما می گوید که در غربتیم !! داشتن چند سکه و اسکناس که متعلق به کشور دیگریست و از این دست چیزها ... یک وقتی هم هست که انسان در شهر خودش غریب می شود !! و این وقتی است که گردونه ی گردون طوری می چرخد که فرهنگ های...