-
صورتک ها ...
دوشنبه 9 مهر 1397 17:02
گفته بود : ^ می شود با صورتک ها لختی ( رخنه ) دیوار را پوشاند ^ ما هم دیدیم چاره ای نیست و از پس اینهمه اعوجاج دیوار بر نمی آئیم و رفتیم سنگ آنتیک خریدیم ... یک روز و نیم در خدمت اوستای نصاب بودیم که خود عالمی داشت و داستان هایی ... چند وقتی بود که فکر آنتیک کاری بین کابینت ها و احیانا دیواری که بطور ناشیانه ای با...
-
باغ گردی ...
شنبه 7 مهر 1397 23:35
حوالی ظهر بود که یکی از همکاران اسبق (!) تماس گرفت که اگر وقت دارم بعد از ظهر یک سری به باغ یکی از همکاران اسبق (!) بزنیم ... برای بعد از ظهر کار خاصی نداشتم و برای همین باتفاق هم رفتیم باغ همکارمان در اطراف مرند ... یکی دو ساعتی در باغ بودیم و کمی زیر درختان گردش علمی داشتیم و سر آخر هم کمی سیب چیدیم !! من اهل میوه...
-
آئینه ی آدینه !!
جمعه 6 مهر 1397 07:52
روزمره گی های زندگی خیلی روزمره شده اند و تقریبا مشابه هم از آب در میآیند !! چند وقت پیش دختردوستم یک بسته تخم مرغ شانسی خریده بود ( از روی هوس !! ) و قرار شده بود که به بچه های دیگر از آنها کادو بدهد و تقریبا از داخل همه شان یک بسته ی کوچک که کمی شکلات ریز داشت بیرون می آمد !! درست است که شیرین بودند ولی نه به اندازه...
-
سر و ته دنیایی که در آنیم ...
چهارشنبه 4 مهر 1397 16:27
دیشب برای شام مهمان بودیم و توفیقی شد تا پای تی وی باشیم و آنهم از نوع رسانه های آنوری و بشنویم سخنان دو رئیس جمهور از دو سوی دنیا !! البته دیروز من می گفتم که در این مواقع خیلی مهم است که کدام یک اول بیایند و کدامیک بعدا و یاد جریان صفین را زنده کردم که چگونه عمروعاص زرنگی کرده و سر اشعری را گول مالید و ... آنچه در...
-
اینجا ، آنجا ، همه جا ...
دوشنبه 2 مهر 1397 11:40
زندگی جریان دارد ، با همه کم و بیش هایش !! برخی ها بجای اینکه به راهکار بیاندیشند که احتمالا خودشان را هم زیر سوال می برد (!!) بیشتر دوست دارند سوال بکنند ، از چه کسی هم ندارد (!؟) غالبا در صفحات شخصی و از خودشان و البته می دانند که خیلی ها می آیند و هر چه بنویسند را لایک می کنند و همین بر توهم شخصیتی شان می افزاید !!...
-
تولد شفتالوها !!
یکشنبه 1 مهر 1397 13:16
سی ام شهریور ماه برای من سالروز تولد شناسنامه ای می باشد و ایضا برای خیلی از اهل فامیل !! آن زمان ها اینگونه نبود که از بیمارستان ساعت و دقیقه و ثانیه را روی کاغذ بنویسند و دخالت در تغییر آن غیرممکن و یا برای عده ای ممحدود ممکن بوده باشد !! در آن زمان ها که یادش بخیر ، مردم تفکرات ویژه ای داشتند و با اینکه در مورد...
-
زیبائی های اطراف ما
جمعه 30 شهریور 1397 23:31
امروز قبل از ظهر باید می رفتم به یک مجلس ختم و یهو قرار شد ظهر برویم طرف جلفا ... از آخرین روز تابستان باید نهایت استفاده را کرد ؛ حتی اگر نیازی به خرید مدرسه و لباس و ... نداشته باشی !! توی مسجد نشسته بودیم و طبق معمول مداح داشت روده درازی می کرد !! ما بدبخت ترین ملت روی زمین هستیم که می نشینیم و به مزخرفاتی که یک...
-
این دو روز خاص !
جمعه 30 شهریور 1397 22:30
از نیمه ی روز تاسوعا تا انتهای شب عاشورا شاید باندازه ی 50 کیلومتر پیاده روی داشتم و یک عالمه بیرون از خانه بودم ، به کارهای مختلفی سرک می کشیدم و جاهای مختلفی می رفتم ... تاسوعا اوج همهمه و دوندگی و بهم ریختگی هاست ... انگار خاصیت این روز چنین تعریف شده است !! برای ما یکسری واقعیت های کلیشه ای از تاسوعا و عاشورا...
-
تاسوعای حسینی
چهارشنبه 28 شهریور 1397 11:46
تاسوعا یک انتخاب است ، انتخابی که تا موفقیت و یا پشیمانی بیش از یک روز فاصله ندارد ...
-
یک جایی به هم رسیدن ...
سهشنبه 27 شهریور 1397 09:06
دیروز چهلم درگذشت استاد اصغر فردی بود ، بعد از ظهر یکی دو تا قرار داشتم که به راحتی کنسل شدند و فرصتی شد تا در این مراسم غریبانه حضور به هم برسانم ... مجلس ختم هم در همان اندازه ی خاکسپاری و شام غریبان بود و هنوز بعد از چهل روز نه تنها یخ مغرضان باز نشده بود بلکه بر طبل لجاجت همچنان می کوبیدند ... جمعی از شاعران و...
-
تاخیر ...
دوشنبه 26 شهریور 1397 12:26
این روزها سرم خیلی شلوغ نیست ولی در و تخته ی وقت و فرصت به هم نمی آید ، وقتی وقت دارم کامپیوتر در دم دستم نیست و وقتی کامپیوتر دم دستم هست اینترنت ادا درمی آورد و و وقتی هر دو هستند من سرم به کار دیگری گرم است ... بنظر من چیزی که کشورهای اول را از کشورهای دوم و سوم جدا می کند ، مدیریت زمان می باشد ... و وقت آنها واقعا...
-
روزگار پر حُباب ما ...
جمعه 23 شهریور 1397 09:32
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی با قلم نقش حبـــــابی بر لب دریا کشید از قرار معلوم حضور و وجود حباب نه به این چند ماه اخیر و ورود حباب به بازار دلار و ارز که از زمان های دور وجود داشته است ، چنانکه جناب شاعر باشی هم زندگی را مانند حبابی دیده است گذرا ؛ و چه بسا این گذر حبابی از خود زندگی بیشتر بوده باشد و یکی دو نسل...
-
منهم هستم هااا !!
پنجشنبه 22 شهریور 1397 17:44
در نزدیکی تبریز روستائی بود که حالا روی تابلویش زده اند شهر ادب و هنر و فرهنگ و ... !! ؛ شهرممقان !! ( یعنی یک جائی در این کشور خراب شده پیدا نمی شود که جهان سوم بودن ما را تائید بکند !! و همه نامبر وان تشریف داریم !! ) این روستای جدیدا شهر شده (!) معروفیت های خاصی داشت که یکی ازآنها بنام خود این شهر می باشد و به آن...
-
صبر
چهارشنبه 21 شهریور 1397 09:08
صبر یکی از واژه های آشنا در زندگی روزمره ما می باشد ، شاید بدلیل اینکه همیشه در توصیه های دوستانه و همکارانه و همشهریانه و ... زیاد بکار می بریم و به همان اندازه در زندگی روزمره خودمان حضور غریب و کمرنگی دارد !! انگار صبر خوب است برای همسایه !! صبر درخت تناوری ست که میوه های گوناگونی دارد که هر کدام از این میوه ها می...
-
نظرسنجی یا ردیابی !!؟
سهشنبه 20 شهریور 1397 23:52
دو روز پیش بود انگار (!) در خانه بودم که تلفنم زنگ خورد و از من خواسته شد تا دقایقی برای یک نظرسنجی در مورد برندهای سوغات تبریز نظر بدهم ... و البته که انتخاب درستی کرده بودند و چه کسی بهتر از من !؟ اولین سوالی که پرسید این بود : " شما از کجا آجیل می خرید !؟ " جواب دادم : " بهتر است سوالتان را تصحیح...
-
خواب پلنگی ...
یکشنبه 18 شهریور 1397 18:18
دیشب خواب دیدم که یک حیوانی شبیه گربه پشت سرم راه افتاده است و دارد می آید ، با خودم فکر کردم گربه است و لابد گرسنه است ولی چیزی نداشتم که به او بدهم ... کمی بعد راهم را کج کردم و وارد یک محوطه شدم که بی شباهت به بازار سنتی خودمان نبود و دیدم که مردم با دیدن آن گربه وحشت زده فرار می کنند و این بار که دقیقتر نگاه کردم...
-
قار قار
یکشنبه 18 شهریور 1397 09:47
امروز صبح صدای قارقار کلاغ ها محله را گذاشته بود روی سرشان ... اولین چیزی که بیادم آمد فیلم کلاغ ها ( البته با نام پرندگان هم نشان داده بودند !) بود از " هیچکاک " که فکر کنم یکی دوبار آن را نشان داده بودند ، کمی بعد به یاد کارخانه افتادم که در این موقع از سال کلاغ ها می آمدند و روی درختان محوطه ماشین سازی می...
-
آت اوروسی !!
شنبه 17 شهریور 1397 14:16
امروز بعد از دو هفته سواراتوبوس شدم و به مرکز شهر رفتم ، یکی دو هفته بود که مشغول بودم و وقت نمی کردم اتوبوس سوار بشوم ، به نظر من اتوبوس سوار شدن را باید یک رشته ی ورزشی بحساب بیاورند ، یک چیزی مثل " پرورش اعصاب " و یا " پرورش اخلاق " !! و صد البته از ورزش های خطرناک محسوب می شود چون با کمی زیاده...
-
پولشوئی ...
جمعه 16 شهریور 1397 12:45
از زمانی که بیاد داشتم دولت در برنامه داشت که ماشین سازی را به بخش خصوصی واگذار بکند ولی چرا از سال 72 موفق به این کار نشده بود دلایل منطقی زیادی داشت ، اول اینکه ماشین سازی دارای زمین های خیلی زیادی در تبریز بود و بعد از انقلاب هیچ چیز باندازه زمین ارزشمند نشده بود !! و معلوم بود از ماحصل این فروش سود سرشاری نصیب...
-
اورجینال ...
جمعه 16 شهریور 1397 11:03
دیروز بعد از ظهر بود که دوستم تماس گرفت و گفت که اگر حال و وقت داری عصر برویم خواجه ، کمی کمبوزه بخوریم و احیانا اگر رسیده بود هندوانه بیاوریم !! قابل توجه اینکه شهر خواجه با فاصله ی 35 - 40 کیلومتری در شمال شرق تبریز و در محدوده شهرستان هریس و منطقه ای با شهرت فرامنطقه ای برای هندوانه ی دیم می باشد ... حوالی ساعت 16...
-
قدم زنان ...
پنجشنبه 15 شهریور 1397 05:42
تا حوالی ساعت 11 منتظر بودم تا نصاب بیاید و هود را نصب بکند ، با کمی تاخیر آمد و کارش را کرد و رفت و من از خانه بیرون رفتم تا مقداری وسایل بخرم ... چند جا سر زدم و بالاخره چیزی که می خواستم را پیدا کردم ... مسیرم را طوری انتخاب کردم که هم در سایه باشمو هم ازدور شاهگلی را هم ببینم ، چند وقتی می شد که نرفته بودم و فردا...
-
صدای پای پائیز ...
چهارشنبه 14 شهریور 1397 10:59
این روزها ساعت که از 17 می گذرد ، هر بادی یادآور پائیز است ... امروز صبح کم مانده بود سرما را بخورم !! این تصویر هم گویاترین شاهد برای رسیدن پائیز است ، البته این روزها هر میوه ای در هر زمانی موجود است !! نوبرانه هایی که مادربانو زحمت اش را کشیده و آورده است ... === خدا را شکر که دغدغه های بی آبی و گرمای هوا و گرد و...
-
بالاخره ...
چهارشنبه 14 شهریور 1397 09:51
دیروز آخرین روز کاری ما با کابینت آشپزخانه بود و بعد از ظهر به کمک تنی چند از اقربا (!) کار انتقال وسایل به آشپزخانه انجام شد و کل خانه که شبیه سمساری شده بود ، دوباره به محل سکونت شبیه شد ... البته باید بگویم که مثل همیشه 100 در 100 کارها تمام نشده است و یک چیزهایی مانده است تا فکر را مشغول نگهدارد !! مثل یک سری...
-
یک هفته با ام دی اف ...
یکشنبه 11 شهریور 1397 17:21
در هفته ای که گذشت کارهای روزمره ی زیادی انجام نداده ام و از باببتشان کمی تا اندکی دلتنگم !! مثلا اتوبوس سوار نشده ام و برای دیدن دوستانم به بازار نرفته ام و ... در عوض تا دلم بخواهد در خانه مشغول بودم ؛ هم برای کارهای نصب کابینت و هم برای معطلی هایی که از بدقولی ها آب می خورند !! طراحی کابینت ها را خودم کرده بودم و...
-
عید غدیر ...
جمعه 9 شهریور 1397 15:34
واقعه غدیر خم که شیعیان از آن بعنوان یک سند تاریخی معتبر برای ولایت امام علی (ع) استفاده می کنند برخلاف سایر اعیاد دینی که بیشتر بار دینی و سنتی دارند ، یک بار معنائی خاص و رو به جلو دارد و برای همین از طرف شیعیان گرامی تر داشته می شود و طبیعتا از طرف دیگر مسلمانان از همان زمان تا اکنون مانند لقمه ی فکری خوب جویده...
-
روزمره ها ...
سهشنبه 6 شهریور 1397 09:10
پریروز رفته بودم برای خرید یراق آلات ، همه چیز در حد تعریف و حرف زدن بود و تنها چیزی که واقعی بود قیمت ها بود که انگار در این کشور فقط گران شدن توجیه دارد و بقیه مسایل براحتی لاپوشانی می شود ... این سازمان حمایت از مصرف کننده چه کاره کشور می باشد !؟!؟ احتمالا چندهزار نفر هم کارمند ارشددارد !!؟؟ وقتی در کشوری هر هفته...
-
مشغولیم ...
یکشنبه 4 شهریور 1397 09:24
یک موردی هست که هی می خواهم فرصت پیدا بکنم و در موردش بنویسم ولی نمی شود ، حالا این فرصت را خودم ایجاد کردم که خودش می تواند نکته ی روشنی باشد برای فرداهای بی فرصتی که خواهم داشت ... یادش شاد (!) روحش گرامی (!) دائی فرنگ نشین من هر از گاهی که عزم صله رحم می کرد و از دیدارِ پر تکلف آشنایان و فامیل نزدیک خلاص می شد !!...
-
پنجشنبه ی انتظار ...
جمعه 2 شهریور 1397 09:24
دیروز ما به انتظار گذشت ، البته که انتظار برای ملت ما چیز ناآشنائی نیست و ما همیشه منتظر هستیم !! تحقق وعده ها و همچنین زیادی آنها باعث شده است که همیشه چشم انداز زندگیِ دلخواهِ ما با فاصله ی زیادی از ما قرار بگیرد و این فاصله را طبیعتا ، انتظار پر می کند !! انتظار در بهترین حالت از استرس و غم لبریز است !!! چند روز...
-
عید مبارک ...
چهارشنبه 31 مرداد 1397 10:58
-
جراحی قرنیه ...
سهشنبه 30 مرداد 1397 17:22
توی نوبت آزمایشگاه نشسته بودیم و مشغول کار خودمان ؛ یعنی من داشتم توی گوشی بانو گیم بازی می کردم !! ولی صدای منشی که تلفنی با بچه اش حرف می زد روی مخمان بود ... از قرار معلوم دختر خواهرش در خانه ی آنها امانت بود و بهمراه دخترخاله اش داشتند شلوغی می کردند و دخترش زنگ زده بود که دختر خاله دوچرخه اش را می خواهد و خانم...