-
پریشان خوابی ها ...
چهارشنبه 9 آبان 1397 09:46
دیروز بعد از ظهر ، نیم ساعتی خوابیدم و برای همین امروز صبح دو ساعت تاوان بیداری دادم !! قبلاها ظهر که می خوابیدم در ابتدای شب خوابم نمی برد و حالا این تاوان به بعد از خواب منتقل شده است !! سالنی که برای والیبال می رویم به دوستم گفته است که اگر این تایم را می خواهید ، هر هفته باید وجه هفته ی بعد را هم بدهید !! دوستم...
-
اصل بد نیکو نگردد ...
دوشنبه 7 آبان 1397 23:47
دیروز را روز خوبی می توان نامید (!!!) چرا که یا علی گفته و یکی از کارهای نیمه تمام را استارت مجدد زدم ؛ کارهای نیمه تمام در زندگی ما ساری و جاری هستند و شاید یکی از شاخص های فرهنگی ملت ما بحساب بیایند ... لوسترهای خانه را خودم طراحی کرده بودم و برایشان لامپهای LED گرفته بودم و زیبا شده بودند تا اینکه از ماه گذشته ،...
-
کشور تخم مرغ دزدها ...
یکشنبه 6 آبان 1397 16:06
وقتی حرف از اختلاس و دزدی و ... می آید همه ذهن شان می رود طرف چند فقره دانه درشت اقتصادی !! کسانی که اعدام بشوند یا نشوند !! زندان بروند یا نروند !! و ... !! مقامات مسئول از هر دستگاهی که باشند باید شرمسارانه سرشان را بدوزند به زمین تا سیاهی روی پیشانی شان بزرگتر از پیشانی شان بشود !! بنظر چنین می آید که ما در هیچ...
-
بیادمان می آورد ...
شنبه 5 آبان 1397 10:55
زندگیِ روزمره ، لنگ لنگان ولی باشتاب ، در ناموزونترین وضعیت دارد به پیش می رود و این دفتر هی ورق می خورد و ورق می خورد ... گاهی اوقات اتفاقاتی هستند که ما را برمی گردانند تا دوباره نگاهی به پشت سر بیاندازیم ... فرقی نمی کند چه اتفاقی باشد (!؟) یک مراسم ساده برای تولد و یا دیدن چند عکس یهوئی !! دیروز تولد آقئین (...
-
بدفرهنگی ها ...
جمعه 4 آبان 1397 13:52
دیروز آخر هفته بود و ویکندهای ما غالبا پر از مراسمات مربوط به درگذشتگان می باشد ، از شام غریبان گرفته تا سوم و ی جاها شب هفت و بالاخره چهلم و سالگرد و ... خدا را شکر که جامعه فرهیخته به این فکر نیافتاده است که برای امواتشان چندمین سالگرد بگیرند والا چه آشی می شد !!!؟؟ دیروز پنجشنبه بود و بعد از ظهر چهار فقره مجلس ختم...
-
یک روز پر دیدار ...
پنجشنبه 3 آبان 1397 09:26
پریشب خانه ی مادرم بودیم و دیروز صبح بعداز تماشای قسمت هایی از برنامه حالا خورشیداز خانه خارج شده و بطرف مرکز شهر رفتیم ، کمی بعد بانو به طرف محل کار خودش رفت و من رفتم دنبال کارهای نیمه تمامی که هیچگاه نمی خواهند تمام بشوند !! پریشب حوالی ساعت 11 بود که توی یکی از کانال ها به میزگرد آماری رسیدم ... فکر کنم رئیس مرکز...
-
روایت یک خواب (2)
سهشنبه 1 آبان 1397 16:35
خواب به آنجا رسید که اسم من از توی جعبه بیرون آمده بود برای داشتن یک روز عشقولانه با یکی از همکلاسی ها ... آنهم در کجا !؟ بلژیک !! ولی من ته دلم از دلهره های ایرانی داشتم (!!) از آن دسته که یکی ببیند چه می شود !؟ یکی بگیرد چه می شود !؟ این استرس ها تا اعماق خوابهایمان هم رسوخ کرده است و از دست یونگ هم کاری ساخته نیست...
-
کششی باید ...
سهشنبه 1 آبان 1397 16:18
دیروز توی نمایشگاه کتاب من از جلوی غرفه ها رد می شدم و کف دستم را از روی کتابهای چیده شده حرکت می دادم و به دوستم می گفتم : " من دارم غرفه ها را اسکن می کنم و مطمئن هستم اگر چیز جالبی بود ، خودش مرا جذب خواهد کرد !! والا نگاه کردن به اینهمه غرفه و کتاب چند روز وقت می گیرد ... در قسمت بین الملل که کتاب های خارجکی...
-
نمایشگاه کتاب
دوشنبه 30 مهر 1397 22:47
یکی دو روزی هست که نمایشگاه کتاب افتتاح شده است و امروز در برنامه ی بعد از ظهرم گنجانده بودم که بروم ... سر ظهر دنبال یکی دو همپا بودم ولی پیدا نکردم ! هر جائی را باید با اهلش رفت که شاعر فرموده است : چای ارچه مضر است ولی تا که خورد وانگاه چه اندازه و یا با چه خورد !! ( این شاعر اون شاعر نبوده است !؟ ) خلاصه اینکه زنگ...
-
بله دیگه ، ما هم !!
دوشنبه 30 مهر 1397 13:48
از خاطرات قدیمی بیادمانده من که گهگاه در برخی محافل خودمانی ذکرش می رود (!) داستان نفت خوردن من بود و البته این مورد نه یک بار که چندین بار تکرار شده بود !! حالا چرا این موضوع را باید در یک پست بیاورم ، دلیل جانبی دارد ! اول بروم سر قضیه نفت خواری !!! آن زمان که ما خیلی کوچک تشریف داشتیم و تقریبا اواخردوره پهلوی می...
-
چاشت
دوشنبه 30 مهر 1397 09:59
-
درباره زندگی
یکشنبه 29 مهر 1397 16:48
زندگی شوخی نیست باید با جدیت تمام زندگی کنی مانند سنجاب مثلا ، بیرون از آن ، در انتظار هیچ چیز نباید باشی. یعنی همه توان و تلاشت باید زندگی باشد. زندگی را باید جدی بگیری آن چنان جدی که مثلا دست بسته و یا پشت به دیوار یا عینک بزرگ بر چشم و روپوش برتن در آزمایشگاه در راه انسان ها بمیری بی آنکه حتی چهره شان رادیده باشی ،...
-
روایت یک خواب (1)
یکشنبه 29 مهر 1397 14:38
دیشب طبق معمول زود خوابیده بودم ، برای اینکه آدم بداند تلویزیون چقدر از وقت شریفش را می گیرد (!) بهتر است آن را کنار بگذارد و از زمان های زیادی که بدست می آورد استفاده بکند !! مخصوصا برای بموقع خوابیدن و در نتیجه سیر خوابیدن !! دیشب توی خواب ، در کشور فرانسه تشریف داشتم !! البته خیلی زود معلومم شد که فرانسه نیستم و...
-
29 مهر ماه ...
یکشنبه 29 مهر 1397 13:41
29 مهرماه ، روز کوهنوردان ، برتمامی دوستان و همنوردان و دیگر کوهنوردان مبارک باد.
-
فشارِ بودن !!
جمعه 27 مهر 1397 18:50
رفته بودم از قنادی محله شیرینی بخرم ، پدر و پسری هم آنجا بودند ، برای پسرش کیک تولد خریده بود و موقع خروج از قنادی بودند که پسره هی زیر لب می گفت : " شمع نخریدیم ... !! " پدر با قیافه ی عصبی برگشت و گفت : " شمع می خواهی چکار ؟ " پسر زیر لبی حرف می زد ؛ انگار نمی خواست صدایش شنیده شود (!) : "...
-
این روزها ...
سهشنبه 24 مهر 1397 21:20
توی مسیر مخصوص اتوبوس های تندروی شهر که BRT نامیده می شوند !! سه فقره سواری وارد شده بود و مابین اتوبوس های بزرگ و آکاردئونی گیر افتاده بودند !! پیرمردی که کنار من ایستاده بود ، زیرلبی فحش جانانه ای داد و گفت : " این اتوبوس هر سه ی اینها را باید له بکنند تا بقیه درس بگیرند و وارد محدوده ی اتوبوس ها نشوند !!...
-
ویروسی شدن وزارت بهداشت ...
یکشنبه 22 مهر 1397 12:54
امروز توفیق اضافی داشتیم تا در خانه ی مادر بیشتر جلوی تی وی باشیم و پی به خرافت و بلاهت در وزارت بهداشت ببریم ، البته قبل از جلسه ( که بازپخش می دیدیم ! ) گناه کردیم و فکر کردیم طبق معمول دکتر حریرچی می آید تا مثل آقای بوپی کارتون تنسی تاکسیدو همه مشکلات را رفع و رجوع بکند ولی خوشبختانه شرکت کننده ها افراد دیگری بودند...
-
آفرودها !!
شنبه 21 مهر 1397 10:02
این روزها جمع های کوچکی درست شده است بنام آفرودها !! این جمع ها شامل افرادی هستند با ماشین های شاسی بلند قدیمی و جدید و با روحیات خاص ( و غالبا ناهنجار با اخلاق روز اجتماع !! ) که دوست دارند بصورت جمعی بروند و از طبیعت بنوع دیگری استفاده بکنند !! مثلا دوست دارند جاهایی بروند که تاکنون کمتر رفته شده است (!) یا طوری...
-
روز حافظ
جمعه 20 مهر 1397 09:37
-
یک کتاب ، یک جرقه ...
پنجشنبه 19 مهر 1397 11:08
دیروز سر راه انتظارم (!) سری به یک کتابفروشی زدم ... شاید خوب نباشد از سر بیکاری به کتاب سرزدن (!؟) ولی از خیلی از ول معطلی ها بهتر است ؛ کتابی یک جرقه ی خاموش است !! نیم دوری زدم ، یافتن کتابی که در ویترین به من چشمک زده بود ، در این بلبشوچینی ممکن نبود برای همین به خانم سر صندوق نام کتاب را دادم و بعد از جستجو جایش...
-
پلاسما دادم ...
چهارشنبه 18 مهر 1397 13:44
خون دادن را از سالهای دور بیاد دارم و حتی در مرکز انتقال خون چند نفری را بازنشسته کرده ام !! در نوبت قبلی که برای خون دادن رفته بودم دیدم دو نفر هم در تخت روبرو هستند و دارند پلاسما می دهند ... از قرار معلوم خونگیری می شود و توی دستگاهی محتویات از پلاسما جدا می شود و پلاسما را برمی دارند و برای تهیه برخی داروها و ......
-
یک نشست نیمه صمیمی ...
چهارشنبه 18 مهر 1397 12:54
دیروز سه شنبه بود ، روزهای سه شنبه در بنیاد فرهنگی طوبی یک نشست و دورهمی صورت می گیرد ... یک روز ادبی هست و نویسنده ای نقد می شود !! یک روز فرهنگی است و کسی سخنرانی میکند و یک روز هم مثلا مناسبتی و همینطور ادامه می دهند !! آشنائی من با این بنیاد فرهنگی به زمانی که دوستم در آنجا کار می کرد برمیگردد ، زمانی روزنامه محلی...
-
دوباره متولد شدیم ...
دوشنبه 16 مهر 1397 10:06
دیروز به روایتی روز تولدم بود ، البته این روزها اصلا حال و حوصله ی خوبی ندارم !! نه اینکه روزگارم بد بوده باشد ، بیشتر برای اینکه تکه تکه زندگی می کنم و همین جفت و جور کردن قطعات پازل بیشتر از اینکه سرگرم کننده باشد ، سردرد آورنده می باشد ... دیروز بعد از مدتها که از افتتاح فاز اول متروی تبریز می گذرد و اتفاقا در...
-
کدام اخلاق !؟
شنبه 14 مهر 1397 14:55
نشسته بود و برای من از اخلاق اجتماعی حرف می زد و اعتقاد داشت که به دین اعتقادی ندارد (!) و هر چیزی که تعریف اجتماعی نداشته باشد برایش قابل قبول نیست (!) هرچند به یقین نمی توانست از خدا بگذرد و این در سر و ته جملاتش معلوم بود ... همین چند وقت پیش بود که یکی از دوستان بازاری در معامله ی دلار ، 4هزار تومان در هر دلار سود...
-
دنیای اتفاقات ...
شنبه 14 مهر 1397 09:14
اتفاقات همیشه قابل پیش بینی نیستند ، گاهی ما در ابتدای یک اتفاق قرار می گیریم و گاه در میانه و گاه در پایان !! اینکه در زمان یک اتفاق چگونه عمل می کنیم خیلی مهم است ولی اینکه نظری که در مورد مردم و برخورد آنها با انواعی از اتفاقات می دهیم شاید فقط شنیدنی باشد و اگر در آن انتقال تجربه ای باشد شاید آموختنی مابقی صدائی...
-
مسجد کبود در شب
پنجشنبه 12 مهر 1397 15:10
-
یک برداشت ...
پنجشنبه 12 مهر 1397 14:49
مردی توی کوچه راه می رفته و پوست موز می بیند و می گوید : " ای وای ... بازهم زمین خواهم خورد !! " این قبیل جوک ها و حکایات کمی برای خنده هستند و یک عالمه برای آگاه شدن ولی در جامعه ی ما چون خیلی ها فکر می کنند که گمشده شان نشاط (!!) می باشد برای همین خیلی می خندند و کمتر برای آگاهی وقت می گذارند !! مطلبی دیدم...
-
چه کاری ؟
چهارشنبه 11 مهر 1397 12:02
از بچه می پرسند : " دوست داری چه کاره بشوی ؟ " و بچه بر اساس علاقه ای که در او بوجود آمده است جواب می دهد : " پلیس ، دکتر ، مهندس و ... " ولی بعدها و در جوانی بر اساس نیازی که برایش پیش می آید و یا بر اساس مسیری که در آن قرار دارد در یک شغل جذب می شود و می شود دکتر ، مهندس ، پلیس و ... ولی بعد از...
-
جوان های پیر !!
چهارشنبه 11 مهر 1397 10:39
دیروز باتفاق برادر و بانوان (!) رفته بودیم به برجی که سالها پیش در آن ثبت نام کرده بودیم سر بزنیم ، از شایعات چنین برمی آمد که در مرحله تحویل می باشند و کارهایشان تقریبا تمام شده است !! وقتی به محل رسیدیم بااین صحنه مواجه شدیم !!؟ این برج که یک دوقلو هم در کنا رخود دارد و در مرجله بتن ریزی خوابیده است هنوز در پارکینگ...
-
و کمی ادامه ی پست قبلی ...
چهارشنبه 11 مهر 1397 10:11
بعضی افکار هستند که عین یک دسته زنبور توی کله ی آدم راه می افتند و وزوزکنان سیستم فکر کردن را مختل می کنند ... همان بحثی که در تی وی اشاره کردم و بلوف های صد تا یه غاز نماینده ی دولت و منطق نماینده مجلس که خود زمانی وزیر بود ، مثل همان زنبورها عمل کرده بودند ... و امما داستان آنتیک را بگویم تا یادم نرفته است ؛ جناب...