-
آفرودها !!
شنبه 21 مهر 1397 10:02
این روزها جمع های کوچکی درست شده است بنام آفرودها !! این جمع ها شامل افرادی هستند با ماشین های شاسی بلند قدیمی و جدید و با روحیات خاص ( و غالبا ناهنجار با اخلاق روز اجتماع !! ) که دوست دارند بصورت جمعی بروند و از طبیعت بنوع دیگری استفاده بکنند !! مثلا دوست دارند جاهایی بروند که تاکنون کمتر رفته شده است (!) یا طوری...
-
روز حافظ
جمعه 20 مهر 1397 09:37
-
یک کتاب ، یک جرقه ...
پنجشنبه 19 مهر 1397 11:08
دیروز سر راه انتظارم (!) سری به یک کتابفروشی زدم ... شاید خوب نباشد از سر بیکاری به کتاب سرزدن (!؟) ولی از خیلی از ول معطلی ها بهتر است ؛ کتابی یک جرقه ی خاموش است !! نیم دوری زدم ، یافتن کتابی که در ویترین به من چشمک زده بود ، در این بلبشوچینی ممکن نبود برای همین به خانم سر صندوق نام کتاب را دادم و بعد از جستجو جایش...
-
پلاسما دادم ...
چهارشنبه 18 مهر 1397 13:44
خون دادن را از سالهای دور بیاد دارم و حتی در مرکز انتقال خون چند نفری را بازنشسته کرده ام !! در نوبت قبلی که برای خون دادن رفته بودم دیدم دو نفر هم در تخت روبرو هستند و دارند پلاسما می دهند ... از قرار معلوم خونگیری می شود و توی دستگاهی محتویات از پلاسما جدا می شود و پلاسما را برمی دارند و برای تهیه برخی داروها و ......
-
یک نشست نیمه صمیمی ...
چهارشنبه 18 مهر 1397 12:54
دیروز سه شنبه بود ، روزهای سه شنبه در بنیاد فرهنگی طوبی یک نشست و دورهمی صورت می گیرد ... یک روز ادبی هست و نویسنده ای نقد می شود !! یک روز فرهنگی است و کسی سخنرانی میکند و یک روز هم مثلا مناسبتی و همینطور ادامه می دهند !! آشنائی من با این بنیاد فرهنگی به زمانی که دوستم در آنجا کار می کرد برمیگردد ، زمانی روزنامه محلی...
-
دوباره متولد شدیم ...
دوشنبه 16 مهر 1397 10:06
دیروز به روایتی روز تولدم بود ، البته این روزها اصلا حال و حوصله ی خوبی ندارم !! نه اینکه روزگارم بد بوده باشد ، بیشتر برای اینکه تکه تکه زندگی می کنم و همین جفت و جور کردن قطعات پازل بیشتر از اینکه سرگرم کننده باشد ، سردرد آورنده می باشد ... دیروز بعد از مدتها که از افتتاح فاز اول متروی تبریز می گذرد و اتفاقا در...
-
کدام اخلاق !؟
شنبه 14 مهر 1397 14:55
نشسته بود و برای من از اخلاق اجتماعی حرف می زد و اعتقاد داشت که به دین اعتقادی ندارد (!) و هر چیزی که تعریف اجتماعی نداشته باشد برایش قابل قبول نیست (!) هرچند به یقین نمی توانست از خدا بگذرد و این در سر و ته جملاتش معلوم بود ... همین چند وقت پیش بود که یکی از دوستان بازاری در معامله ی دلار ، 4هزار تومان در هر دلار سود...
-
دنیای اتفاقات ...
شنبه 14 مهر 1397 09:14
اتفاقات همیشه قابل پیش بینی نیستند ، گاهی ما در ابتدای یک اتفاق قرار می گیریم و گاه در میانه و گاه در پایان !! اینکه در زمان یک اتفاق چگونه عمل می کنیم خیلی مهم است ولی اینکه نظری که در مورد مردم و برخورد آنها با انواعی از اتفاقات می دهیم شاید فقط شنیدنی باشد و اگر در آن انتقال تجربه ای باشد شاید آموختنی مابقی صدائی...
-
مسجد کبود در شب
پنجشنبه 12 مهر 1397 15:10
-
یک برداشت ...
پنجشنبه 12 مهر 1397 14:49
مردی توی کوچه راه می رفته و پوست موز می بیند و می گوید : " ای وای ... بازهم زمین خواهم خورد !! " این قبیل جوک ها و حکایات کمی برای خنده هستند و یک عالمه برای آگاه شدن ولی در جامعه ی ما چون خیلی ها فکر می کنند که گمشده شان نشاط (!!) می باشد برای همین خیلی می خندند و کمتر برای آگاهی وقت می گذارند !! مطلبی دیدم...
-
چه کاری ؟
چهارشنبه 11 مهر 1397 12:02
از بچه می پرسند : " دوست داری چه کاره بشوی ؟ " و بچه بر اساس علاقه ای که در او بوجود آمده است جواب می دهد : " پلیس ، دکتر ، مهندس و ... " ولی بعدها و در جوانی بر اساس نیازی که برایش پیش می آید و یا بر اساس مسیری که در آن قرار دارد در یک شغل جذب می شود و می شود دکتر ، مهندس ، پلیس و ... ولی بعد از...
-
جوان های پیر !!
چهارشنبه 11 مهر 1397 10:39
دیروز باتفاق برادر و بانوان (!) رفته بودیم به برجی که سالها پیش در آن ثبت نام کرده بودیم سر بزنیم ، از شایعات چنین برمی آمد که در مرحله تحویل می باشند و کارهایشان تقریبا تمام شده است !! وقتی به محل رسیدیم بااین صحنه مواجه شدیم !!؟ این برج که یک دوقلو هم در کنا رخود دارد و در مرجله بتن ریزی خوابیده است هنوز در پارکینگ...
-
و کمی ادامه ی پست قبلی ...
چهارشنبه 11 مهر 1397 10:11
بعضی افکار هستند که عین یک دسته زنبور توی کله ی آدم راه می افتند و وزوزکنان سیستم فکر کردن را مختل می کنند ... همان بحثی که در تی وی اشاره کردم و بلوف های صد تا یه غاز نماینده ی دولت و منطق نماینده مجلس که خود زمانی وزیر بود ، مثل همان زنبورها عمل کرده بودند ... و امما داستان آنتیک را بگویم تا یادم نرفته است ؛ جناب...
-
صورتک ها ...
دوشنبه 9 مهر 1397 17:02
گفته بود : ^ می شود با صورتک ها لختی ( رخنه ) دیوار را پوشاند ^ ما هم دیدیم چاره ای نیست و از پس اینهمه اعوجاج دیوار بر نمی آئیم و رفتیم سنگ آنتیک خریدیم ... یک روز و نیم در خدمت اوستای نصاب بودیم که خود عالمی داشت و داستان هایی ... چند وقتی بود که فکر آنتیک کاری بین کابینت ها و احیانا دیواری که بطور ناشیانه ای با...
-
باغ گردی ...
شنبه 7 مهر 1397 23:35
حوالی ظهر بود که یکی از همکاران اسبق (!) تماس گرفت که اگر وقت دارم بعد از ظهر یک سری به باغ یکی از همکاران اسبق (!) بزنیم ... برای بعد از ظهر کار خاصی نداشتم و برای همین باتفاق هم رفتیم باغ همکارمان در اطراف مرند ... یکی دو ساعتی در باغ بودیم و کمی زیر درختان گردش علمی داشتیم و سر آخر هم کمی سیب چیدیم !! من اهل میوه...
-
آئینه ی آدینه !!
جمعه 6 مهر 1397 07:52
روزمره گی های زندگی خیلی روزمره شده اند و تقریبا مشابه هم از آب در میآیند !! چند وقت پیش دختردوستم یک بسته تخم مرغ شانسی خریده بود ( از روی هوس !! ) و قرار شده بود که به بچه های دیگر از آنها کادو بدهد و تقریبا از داخل همه شان یک بسته ی کوچک که کمی شکلات ریز داشت بیرون می آمد !! درست است که شیرین بودند ولی نه به اندازه...
-
سر و ته دنیایی که در آنیم ...
چهارشنبه 4 مهر 1397 16:27
دیشب برای شام مهمان بودیم و توفیقی شد تا پای تی وی باشیم و آنهم از نوع رسانه های آنوری و بشنویم سخنان دو رئیس جمهور از دو سوی دنیا !! البته دیروز من می گفتم که در این مواقع خیلی مهم است که کدام یک اول بیایند و کدامیک بعدا و یاد جریان صفین را زنده کردم که چگونه عمروعاص زرنگی کرده و سر اشعری را گول مالید و ... آنچه در...
-
اینجا ، آنجا ، همه جا ...
دوشنبه 2 مهر 1397 11:40
زندگی جریان دارد ، با همه کم و بیش هایش !! برخی ها بجای اینکه به راهکار بیاندیشند که احتمالا خودشان را هم زیر سوال می برد (!!) بیشتر دوست دارند سوال بکنند ، از چه کسی هم ندارد (!؟) غالبا در صفحات شخصی و از خودشان و البته می دانند که خیلی ها می آیند و هر چه بنویسند را لایک می کنند و همین بر توهم شخصیتی شان می افزاید !!...
-
تولد شفتالوها !!
یکشنبه 1 مهر 1397 13:16
سی ام شهریور ماه برای من سالروز تولد شناسنامه ای می باشد و ایضا برای خیلی از اهل فامیل !! آن زمان ها اینگونه نبود که از بیمارستان ساعت و دقیقه و ثانیه را روی کاغذ بنویسند و دخالت در تغییر آن غیرممکن و یا برای عده ای ممحدود ممکن بوده باشد !! در آن زمان ها که یادش بخیر ، مردم تفکرات ویژه ای داشتند و با اینکه در مورد...
-
زیبائی های اطراف ما
جمعه 30 شهریور 1397 23:31
امروز قبل از ظهر باید می رفتم به یک مجلس ختم و یهو قرار شد ظهر برویم طرف جلفا ... از آخرین روز تابستان باید نهایت استفاده را کرد ؛ حتی اگر نیازی به خرید مدرسه و لباس و ... نداشته باشی !! توی مسجد نشسته بودیم و طبق معمول مداح داشت روده درازی می کرد !! ما بدبخت ترین ملت روی زمین هستیم که می نشینیم و به مزخرفاتی که یک...
-
این دو روز خاص !
جمعه 30 شهریور 1397 22:30
از نیمه ی روز تاسوعا تا انتهای شب عاشورا شاید باندازه ی 50 کیلومتر پیاده روی داشتم و یک عالمه بیرون از خانه بودم ، به کارهای مختلفی سرک می کشیدم و جاهای مختلفی می رفتم ... تاسوعا اوج همهمه و دوندگی و بهم ریختگی هاست ... انگار خاصیت این روز چنین تعریف شده است !! برای ما یکسری واقعیت های کلیشه ای از تاسوعا و عاشورا...
-
تاسوعای حسینی
چهارشنبه 28 شهریور 1397 11:46
تاسوعا یک انتخاب است ، انتخابی که تا موفقیت و یا پشیمانی بیش از یک روز فاصله ندارد ...
-
یک جایی به هم رسیدن ...
سهشنبه 27 شهریور 1397 09:06
دیروز چهلم درگذشت استاد اصغر فردی بود ، بعد از ظهر یکی دو تا قرار داشتم که به راحتی کنسل شدند و فرصتی شد تا در این مراسم غریبانه حضور به هم برسانم ... مجلس ختم هم در همان اندازه ی خاکسپاری و شام غریبان بود و هنوز بعد از چهل روز نه تنها یخ مغرضان باز نشده بود بلکه بر طبل لجاجت همچنان می کوبیدند ... جمعی از شاعران و...
-
تاخیر ...
دوشنبه 26 شهریور 1397 12:26
این روزها سرم خیلی شلوغ نیست ولی در و تخته ی وقت و فرصت به هم نمی آید ، وقتی وقت دارم کامپیوتر در دم دستم نیست و وقتی کامپیوتر دم دستم هست اینترنت ادا درمی آورد و و وقتی هر دو هستند من سرم به کار دیگری گرم است ... بنظر من چیزی که کشورهای اول را از کشورهای دوم و سوم جدا می کند ، مدیریت زمان می باشد ... و وقت آنها واقعا...
-
روزگار پر حُباب ما ...
جمعه 23 شهریور 1397 09:32
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی با قلم نقش حبـــــابی بر لب دریا کشید از قرار معلوم حضور و وجود حباب نه به این چند ماه اخیر و ورود حباب به بازار دلار و ارز که از زمان های دور وجود داشته است ، چنانکه جناب شاعر باشی هم زندگی را مانند حبابی دیده است گذرا ؛ و چه بسا این گذر حبابی از خود زندگی بیشتر بوده باشد و یکی دو نسل...
-
منهم هستم هااا !!
پنجشنبه 22 شهریور 1397 17:44
در نزدیکی تبریز روستائی بود که حالا روی تابلویش زده اند شهر ادب و هنر و فرهنگ و ... !! ؛ شهرممقان !! ( یعنی یک جائی در این کشور خراب شده پیدا نمی شود که جهان سوم بودن ما را تائید بکند !! و همه نامبر وان تشریف داریم !! ) این روستای جدیدا شهر شده (!) معروفیت های خاصی داشت که یکی ازآنها بنام خود این شهر می باشد و به آن...
-
صبر
چهارشنبه 21 شهریور 1397 09:08
صبر یکی از واژه های آشنا در زندگی روزمره ما می باشد ، شاید بدلیل اینکه همیشه در توصیه های دوستانه و همکارانه و همشهریانه و ... زیاد بکار می بریم و به همان اندازه در زندگی روزمره خودمان حضور غریب و کمرنگی دارد !! انگار صبر خوب است برای همسایه !! صبر درخت تناوری ست که میوه های گوناگونی دارد که هر کدام از این میوه ها می...
-
نظرسنجی یا ردیابی !!؟
سهشنبه 20 شهریور 1397 23:52
دو روز پیش بود انگار (!) در خانه بودم که تلفنم زنگ خورد و از من خواسته شد تا دقایقی برای یک نظرسنجی در مورد برندهای سوغات تبریز نظر بدهم ... و البته که انتخاب درستی کرده بودند و چه کسی بهتر از من !؟ اولین سوالی که پرسید این بود : " شما از کجا آجیل می خرید !؟ " جواب دادم : " بهتر است سوالتان را تصحیح...
-
خواب پلنگی ...
یکشنبه 18 شهریور 1397 18:18
دیشب خواب دیدم که یک حیوانی شبیه گربه پشت سرم راه افتاده است و دارد می آید ، با خودم فکر کردم گربه است و لابد گرسنه است ولی چیزی نداشتم که به او بدهم ... کمی بعد راهم را کج کردم و وارد یک محوطه شدم که بی شباهت به بازار سنتی خودمان نبود و دیدم که مردم با دیدن آن گربه وحشت زده فرار می کنند و این بار که دقیقتر نگاه کردم...
-
قار قار
یکشنبه 18 شهریور 1397 09:47
امروز صبح صدای قارقار کلاغ ها محله را گذاشته بود روی سرشان ... اولین چیزی که بیادم آمد فیلم کلاغ ها ( البته با نام پرندگان هم نشان داده بودند !) بود از " هیچکاک " که فکر کنم یکی دوبار آن را نشان داده بودند ، کمی بعد به یاد کارخانه افتادم که در این موقع از سال کلاغ ها می آمدند و روی درختان محوطه ماشین سازی می...