-
غازایاقی
دوشنبه 25 اردیبهشت 1402 07:56
اردیبهشت که می رسد ، سبزگیاهی بنام غاز ایاقی هم می رسد و ناگهان بازار سبزی فروشان پر می شود از این سبزی ارگانیک که برخی ها در پخت آش استفاده می کنند و شاید برخی های دیگر در غذاهای دیگر؛ ما جزو هر دو برخی ذکر شده نیستیم ، پس شهری هستیم !؟ زمانی یادداشت برداشته بودم تا مثلا کتابی ( بقول نورا !) بنویسم اندر احوالات هر...
-
انتخابات ترکیه !؟
یکشنبه 24 اردیبهشت 1402 22:32
امروز ترکیه بعد از حدود دو ماه تب انتخاباتی ، وارد اصل داستان شد و مردم پای صندوق رای رفتند ... قدرت و حاکمیت ترکیه در جریان جنگ سوریه و بدنبال آن جنگ اوکراین و نارضایتی عمومی که بدنبال تورم و گرانی پیش آمده بود ، سکان سیاست بازی را خوب می گرداند که ناگهان زلزله پیش آمد ، زلزله باندازه ای که سرزمین ترکیه را در نوردید...
-
باران آمد ...
یکشنبه 24 اردیبهشت 1402 20:48
بعد از چند روز که تماشاگر ابرهای نازایی بودیم که فقط آسمان را شلوغ کرده بودند و زمین را دلگیر هوای شرجی حضورشان (!؟) ، امروز از حوالی ظهر باران پراکنده ای داشتیم و عصر باران آمد ... ابرها نازای ول معطل در آسمان که اتفاقا پر آب هم هستند ، مرا بیاد آدمهای بی خاصیت و در عین حال متمولی می اندازد که غیرمولد هستند و در...
-
شب زنده دار ...
یکشنبه 24 اردیبهشت 1402 05:00
گاهی آدم از شدت خستگی در حالیکه راه می رود می خوابد ( تجربه دارم ) و گاه از شدت خستگی در بستر راحت هم نمی تواند بخوابد !! حوالی ساعت ۱۲/۳۴ را قبل از خواب دیده بودم ، داشتم مثلا طراحی می کردم ( بقول نوراخانیم !؟) و وقت خاموش کردن کامپیوتر ساعتش را نگاه کردم ، با احتساب یک ساعتی که ما نکشیدیم و دنیا برایم کشیده است (!؟)...
-
و ما ادرائک ما الفراق !!
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1402 09:30
در چند روزی که گذشت مبتلا بودیم به فراق و از دست دادن دایی بزرگ ... داشته ها و اندوخته های آدمی یکی یکی می روند و افسوس که جای خالی برخی دیگر پر نمی شود ... در کنار خیلی از خصایص پسندیده و قابل توجه ، خانواده دوستی و صبر و حوصله دایی ، پیش همه زبانزد بود ... مردم همه ی رفتارها و زوایای اخلاقی هم را می شناسند ولی بندرت...
-
تجدید دیدار ...
دوشنبه 18 اردیبهشت 1402 07:32
آدمهای زیادی در زندگی ما حضور دارند ، می آیند و می روند ... برخی چنان می روند که انگار نبوده اند !! برخی ولی می مانند حتی با غیبتهای طولانی !؟ انگار هنوز برای تمام شدن آنها زمان زیادی باقی مانده است !! دیروز عصر دو ساعتی با یکی از دوستان زمان دانشگاه بودم ... وقتی برایش سالهای دور از هم را شمردم ، تعجب کرده بود ... می...
-
صبحانه با یک مولتی میلیاردر !!
یکشنبه 17 اردیبهشت 1402 11:16
امروز صبح چند تا خُرده کار داشتم که فاصله بین هر کدام را چند دقیقه زمان پر می کرد ، کلانشهر یعنی برای هر کاری یک روز وقت تلف کردن !!؟ حوالی ساعت ۶ بود که بیدار شدم ، بنظر من خوب شده که ساعت رسمی را تغییر نداده اند ، آسمانِ کله سحر مثل لنگ ظهر شده است و مردم سحرخیزتر شده اند !؟ کاری که آفتاب می کند ، هیچ دولتی نمی...
-
کوفته پیمایی !!
شنبه 16 اردیبهشت 1402 18:34
جمعه برنامه ددر رفتن جور نشد و کمی در خانه مشغول بودیم و بعد قرار شد برای ناهار سنگک تازه بگیریم و برویم خانه مادربانو برای مراسم فوق نوستالوژیک « کوفته خوری !؟ » یکی دو جا سر زدیم و باندازه یک لشکرتوی صف آدم بود ، داشتیم از یکجایی هم رد می شدیم که دیدم یک نفر در نوبت است ، فکر کردم دارد تمام می کند و برای همین کسی...
-
نورائیات ...
جمعه 15 اردیبهشت 1402 17:06
دمدمای غروب بود و خورشید داشت بساطش را جمع می کرد تا برود ، این روزها غروب را تمام قد تماشا می کنیم !!؟ نورا داشت غروب را نکاه می کرد که یهو مطلبی از ذهنش گذشت و گفت :« مامان ، حالا مادر ماه او را از خواب بیدار می کند که زود باش ، حالا شب میشود و تو باید بروی آسمان !!»
-
غرق در نوستالوژی !؟
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1402 13:39
مقداری از آزادی که انسانی بتواند در جامعه به دلخوشی های غیرمتعارفش برسد ، جای شکر دارد !؟ ولی اینکه این آزادی بقدری باشد که بتواند این دلخوشی نامتعارف را جار بزند و ... جای صبر و تلاش بیشتر دارد !؟ و مقداری از آزادی که نامتعارف و متعارف در کنار هم قرار بگیرند ، از حوصله فکر جامعه خارج است !؟ سر راهم همیشه یک مغازه را...
-
تاریخ نگاری نوین !؟
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1402 04:58
از دیروز متنی را در اینترنت می چرخانند که شبیه یک انشای شسته رفته می باشد ، همه چیز کتابی و با رعایت همه ی جوانب است ، انگار دستی می خواهد در جای بی دردسر تاریخ تخمی بکارد ، به امید رویش یک کاوه افسانه ای !!؟ روز معلم در ایران در روز 12 اردیبهشت سال 1340 خورشیدی معلمان کشور جهت احقاق حقوق حقه خود و به رهبری زنده یاد...
-
اعصاب ...
سهشنبه 12 اردیبهشت 1402 15:49
روز آخر فروردین یک پرداختی داشتم که اینترنتی انجام دادم و روز بعد خواستم یک پرداخت بکنم که پیام آمد که کارتم منقضی تاریخ شده است ... یکی دو روز اول کار داشتم و نمی توانستم بروم بانک ، اتفاقا نزدیک چاپخانه دوستم ، بانک ملی بود ولی می دانستم که در آن ساعت شلوغ می شود ... قبلا یکی دوبار نوشته ام که یکی دو جا هست که من...
-
ددر با نوراخانیم ...
یکشنبه 10 اردیبهشت 1402 09:08
شاعر گفته است :« هنری مرد به سختی نه زید » ، در این زمانه بزرگترین هنر ، ددر رفتن است !! و بیرون شدن از کلونی انسان های روانی و متوهم !! جمعه صبحانه را حوالی ساعت ۷ خوردیم،، سحرخیزی همچنان خوب است ... در آپارتمان جدید اولین اشعه های صبحگاهی خورشید ، نصف اتاق را پر می کند و زمانی که من فکر می کنم ساعت نه شده است ، تازه...
-
عکس
شنبه 9 اردیبهشت 1402 19:16
-
با نورا در شهر ...
جمعه 8 اردیبهشت 1402 16:42
از مزایای ماه مبارک یکی هم اینکه کلاس های دانشگاه بانو ، آنلاین شده بود و من یادم رفته بود که پنجشنبه ها ، نورا با من باید بماند ... برای پنجشنبه ام چند تا سفارش داشتم و اصلا یادم نبود که از این پنجشنبه کلاس های بانو حضوری است ... چهارشنبه شب یهویی فهمیدم که پنجشنبه ام با نوراخانیم پُر است !! دیروز حوالی ساعت نه بود...
-
اتفاق قادر !!
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1402 09:15
اصولا اتفاقات همیشه در اطراف ما هستند ، آنها بر جهان ناخوآگاه ما راه دارند ... بیشتر اتفاقاتی که برای مردم رخ می دهد از نوع اتفاقات نادر (!؟) نیستند بلکه از نوع اتفاقات قادر هستند ؛ حالا چرا قادر !؟ چون قادر بر وزن نادر است ، همین !! دیروز عصر در خانه نشسته بودم و در کامپیوتر مشغول یک کار همیشه نیمه تمام (!) کار همیشه...
-
قتل عمد ...
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1402 18:11
در مسیرم بطرف چاپخانه دوستم با یک منظره ناجور مواجه شدم ... یک تریلی در حال پارک کردن بود و البته می خواسته زیاده از حد کیپ جدول پارک بکند ( چون یکی دو روزی بدلیل عدم امکان ارسال با تریلی های پلاک ایرانی و تخلیه بار به تریلی های پلاک ترکیه ، نیاز به خوابیدن داشت !! ) و برای همین قسمتی از تنه یک درخت را کنده بود و وقتی...
-
توکل ...
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1402 07:26
وکالت دادن یعنی آگاهانه (!؟) اختیارات خود در مورد یا مواردی را به دیگری موکول کردن ؛ ولی در توکل به خدا این موارد شامل جریانات ناخودآگاه هم می شود !؟ در مقوله توکل کردن ، نه تنها وکالت دادن به خدا مطرح است (!؟) بلکه به این وکالت ، دلگرم بودن (!؟) بسیار بسی مهمتر است !؟ برای توکل کردن به خدا بغیر از تکرار لفظی که شاید...
-
به روز بودن !
دوشنبه 4 اردیبهشت 1402 09:30
توی BRT ابستاده سفر می کنم ، ایستگاه ما جزو اولین ایستگاههای اتوبوس می باشد و همیشه صندلی خالی دارد ولی ایستگاه بعدی انگار جلوی خانه سالمندان میباشد ، در هر نوبت چند تا پیرمرد لرزان و افتان (!؟) سوار می شوند و تنها دلخوشی من انتخاب پیرمرد خوشگل و دلنشینی (!؟) هست که جایم را به او تعارف بکنم یکی شان سرپا مانده بود و...
-
ددر اردیبهشتی ...
شنبه 2 اردیبهشت 1402 23:50
روز آخر ماه مبارک که جمعه باشد ، بعد از ظهر از خانه زدیم بیرون ... من حوصله ام سر رفته بود (!) یک کار اساسی کرده بودم و آن جمع و جور کردن یکی دو کارتن لوازم و وسایل تعمیراتی از قبیل پیچ گوشتی ها و درل ها و پیچ ها و ... و ساماندهی آنها و گذاشتن در کیف ها و جعبه مربوطه!! درست است که گرانی خیلی خر است (!) ولی بیخود و...
-
همنشین ...
شنبه 2 اردیبهشت 1402 22:40
شاعر گفته است : " همنشین تو از تو به باید تا تو را علم و دین بیافزاید " یک نکته در این شعر نهفته است و آن اینکه کلمه " به " را چگونه تعریف و توصیف کنیم ... کلمه " به " شامل همه ابعاد می باشد ؛ حتی اگر لازم باشد یازده بُعد تعریف شده را درنظر بگیریم ؛ مهم نیست که بی همنشین باشیم حداقل می...
-
عید
جمعه 1 اردیبهشت 1402 18:12
-
زیبائی ...
پنجشنبه 31 فروردین 1402 21:16
امروز صبح یک سر رفتم بازار و قرار بود یک طرح که پرینت گرفته بودم را به سفارش دهنده نشان بدهم که شاگردش گفت که ارباب رفته تهران و بعد از تعطیلات می آید ، زیرلبم گفتم : " آدم ناکیشی (!؟) وقتی می دانستی صبح نیستی چرا شب پیام دادی که صبح پرینت طرح را بیار بازار !!؟ " جامعه ما پر است از آدم های بی نظم و انضباط که...
-
خبر ناگوار ...
پنجشنبه 31 فروردین 1402 12:34
دیروز از چاپخانه دوستم خارج شدم ودر راه بازگشت به خانه بودم که یکی از دوست_همکارهای کارخانه تلفن زد ... یک خوش و بش بیحالی کرد و در ادامه گفت که مجبور است خبر بدی بدهد ... من تا یک حدودهایی برای شنیدن انواعی از خبرهای بد ظرفیت دارم و البتهاین ظرفیت کم هم نیست !! بهر حال سن و سالی از من کذشته و گرم و سردی چشیده ام ......
-
یادآوری ...
سهشنبه 29 فروردین 1402 09:13
شاید برای شما هم زیاد پیش آمده باشد که عده ای از اطرافیان دور یا نزدیک ، آشنا یا همسایه ، فامیل درجه یک یا درجه شش (!؟) ... هر روز و یا در فواصل زمانی خیلی کم ، هی از خاطرتان رد می شوند و شما بیاد آنها می افتید ... با دیدن یک ماشین یا با هر نوبت ورود به نانوایی و از همین دست کارهای روزمره (!؟) و یا در موارد خاص ، مثل...
-
نیم آیه !!
سهشنبه 29 فروردین 1402 01:35
کُلُّ امْرِئٍ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ هر کسی در گرو دستاورد خویش است
-
باد آورده ...
یکشنبه 27 فروردین 1402 14:26
برخی چیزها را باد می آورد و بعضی ها کارشان تولید باد است برای اینکه برخی چیزها را طرف آنها بیاورد ... اولی روی شانس است و دومی کمی کار کارشناسی می خواهد ، مثلا عادت به رشوه گرفتن !!؟ آدمی هم که اهل عبرت کرفتن نیست !؟ گاه در کار خوب با یک یا دو مشکل و ایراد ، از خیر کار خوب می گذرد و گاه در یک عادت بد و یک ناهنجاری تا...
-
جلسه هلالی ؟!
پنجشنبه 24 فروردین 1402 22:14
امروز حوالی ساعت ۱۱ صبح دعوت شده بودم به یک جلسه در هلال احمر در رابطه با کتاب امداد و نجات کوهستان ... بعد از یک غیبت طولانی نخواستم به این دعوت جواب منفی بدهم !! البته به اس ام اس هم جواب ندادم تا صبح با نوراخانیم آنها را سورپرایز کنم !! بانو دانشگاه داشت و نوراخانیم تعطیل بود و نگهداری اش برعهده بابا بود ... شب قبل...
-
آسمان ابری !!
چهارشنبه 23 فروردین 1402 14:26
دیروز در پای تی وی ، و در زیرنویس ها خواندم که اوضاع جوی در بیش از نصف کشور ابری وبارانی و برای هفت استان در حد هشدار قرمز بود (!) مخصوصا برای استان همسایه ما ، آذربایجان غربی ... امروز از صبح که آسمان را نگاه می کردم ، ابرهای متراکم و متلاطه در هر گوشه آسمان پیدا بودند و در قسمت شمالی شهر ، بدجور در هم تنیده بودند...
-
اوقات فراغت ...
چهارشنبه 23 فروردین 1402 13:25
دیروز توی خانه نشسته بودم و منتظر برای ارسال شدن یکسری اطلاعات از طرف یک شرکت برای طراحی چند فقره سفارش چاپی و تنظیم و چیدمان برای ارسال به چاپ ... حوصله من و مشغله آقای صاحب شرکت و اوضاع اینترنت و چندگانگی نرم افزارهای نیازمند به فیلکش و حساس به فیلکش و ... باعث شد تا یک فرجه دو سه ساعته پیش بیاید ... از طرفی هم...