-
دو فقره عکس ...
شنبه 24 آبان 1393 19:25
گربه و نمادهای روسی !! نقاشی خیابانی در کازابلانکا (مراکش )
-
سومین سفر بیست ساله ...
جمعه 23 آبان 1393 21:42
امروز باتفاق یکی از همکاران رفتیم شهرستان "بانه " ... امسال سال تکرار سفرهایی است که بیست سال از آخرین تکرارشان گذشته است ؛ اول از همه با مشهد شروع کرده و در نوبت دوم به قم و جمکران رفتم ، این بار نوبت رفتن به شهر سقز بود و بهترین بهانه برای رفتن به سقز ، رفتن به شهر بانه بود !! گاهی اوقات ما سابقه زده می...
-
عطار
جمعه 23 آبان 1393 20:04
-
دوست نوشت ...
پنجشنبه 22 آبان 1393 11:29
سایه ها کوتاه بود و جایی نبود برای آرمیدن و دوری از تیزی آفتاب. در بازار زرگران قونیه صدایی نبود مگر صدای کوبیدن بر زر... صلاح الدین پیر بر در حجره خویش درجستجوی طلای وجود خود نشسته بود. گروهی از صاحب دلان از مقابل حجره ها می گذشتند. صلاح الدین زرکوب از دور مولانا را دید که رو به سوی حجره ی او دارد و عده ای او را...
-
صبحانه ...
چهارشنبه 21 آبان 1393 12:09
طبیعت بسیار ساده و زیباست ، نزدیکی به آن مایه مسرت می شود و دوری از آن باعث دلگیری ؛ شادی نهفته در طبیعت که از سادگی و کمال آن ناشی می شود از طریق تماشا وارد سیستم فکری می شود و تاثیرش را می گذارد ... کنار پنجره ایستاده بودم تا صاحب صدایی که کمی نامتعارف و بلند حرف می زد را شناسایی بکنم ، معلوم بود مشکلی دارد و می...
-
عصرانه ...
چهارشنبه 21 آبان 1393 12:06
در مسیر بازگشت از کارخانه یکی از همکاران بحثی را شروع کرده بود که اگر فلان زمان بجای آمدن به کارخانه دنبال فلان کار رفته بودم وضعیتم فرق می کرد و ... طبق معمول بازار مقایسه و متر گذاشتن روی موفقیت های خودش و کسانیکه می شناخت ( و فکر می کرد هم سطح و هم شرایط خودش بودند !! ) داغ بود ؛ من بیشتر حواسم به این بود که اگر...
-
انتقام
سهشنبه 20 آبان 1393 20:23
-
کُنج گاو !!
دوشنبه 19 آبان 1393 13:49
موبایل مرا گرفته و مثلا می خواهد گوشی را بررسی بکند ببیند اگر خوب است یکی هم او بگیرد ، اول بالا و پایین کرده و بدنه اش را بررسی می کند ( شاید دنبال تصادفی بودن است و می خواهد اگر رنگ خورده است بداند !! ) بعد دو دور در دست اش می چرخاند تا قبله ی گوشی دست اش بیاید ، بعد که دیده چیزی دستگیرش نشد از من کمک خواسته است -...
-
راه رسیدن به آرامش
یکشنبه 18 آبان 1393 20:09
-
رگ تاک ...
شنبه 17 آبان 1393 12:50
-
جمعه ول معطلی ...
جمعه 16 آبان 1393 22:08
دیشب باتفاق دوستان رفتیم و یک ددر از نوع شام کثیف دورهم بودیم ،البته شب قبلش را هم همچنین ،با این تواصیف اضافی که چهارشنبه شب ددر مجردی بود و دیشب باتفاق دوستم و خانواده اش !! بحث های شب قبل حول و حوش پرواز به آمریکا بود و هزینه های بلیط یک سره و دوسره و ... و دورترین جایی که در بحث دیشب به آن پرداخته شد اسکی در...
-
سری دوم خرید
پنجشنبه 15 آبان 1393 21:35
امشب سری دوم خریدهای مربوط به ملحقات دوربین رسید ، خرید های جدید شامل بند سینه ی دوربین و صفحه ی نمایشگر دوربین بود و یک کتابچه ی راهنمای فارسی ، نوع بسته بندی ها و اتصالات ساده و زیبا و فنی فوق العاده جذاب هستند
-
انتقام
پنجشنبه 15 آبان 1393 08:08
-
رفتیم تا سال بعد ...
چهارشنبه 14 آبان 1393 12:44
دهه محرم امسال هم آمد و رفت ... مراسمات دینی همیشه همراه حرف و حدیث هستند ، مخصوصا ماه محرم و ماه رمضان که سرآمد داستان سرایی ها و نظریه پردازی ها هستند !! همه هم به همدیگر ایراد می گیرند ؛ فلانی که مداحی می کند فلان کاره است !! فلانی که خیرات داده فلان کاره است !! فلان نذری را باید به مستحق داد !! فلان حرفی که می...
-
سلام
سهشنبه 13 آبان 1393 14:57
-
تاسوعا
دوشنبه 12 آبان 1393 23:03
امروز برف آمد ، هوا سرد شد و برای همین توی خانه ماندم و بیرون نرفتم و قرار شد بعد از ظهر برای مراسم عزاداری بازار بروم ، یکی دو ساعت با کامپیوترم ور رفتم و نرم افزار دانلود کردم و فیلم های روز قبل را تبدیل و ریسایز کردم ... تا ساعت 3 بعد از ظهر در کار گرفتن انواعی از نذری ها بودم و تا مادرم به خانه بیاید نصف شان را...
-
تسلیت تاسوعا و عاشورای حسینی ...
دوشنبه 12 آبان 1393 12:55
-
اولین برف ...
دوشنبه 12 آبان 1393 10:42
برف می آید ... آنقدر آرام و بیخیال می آید انگار وسط چله ی زمستان است !!
-
کارگردان ناشی !!
یکشنبه 11 آبان 1393 21:11
امروز همانند سالهای قبل ، برنامه ی عزاداری محرم داشتیم و یکی دو کار کوچک را من بعهده داشتم ، البته کارهای من معمولا خودانتخابی هستند و به زور زیربار می روم !! دیشب همه ی دیجیتال هایم را گذاشته بودم شارژ ، و صبح دوربین عکاسی سونی ، دوربین جدید گوپرو ، گوشی نوکیا و لوازم جانبی شان را با خودم به کارهانه برده بودم ... از...
-
شرط حضور
شنبه 10 آبان 1393 21:25
امشب تصمیم داشتم بروم و عزدارای شاه حسن گویان میدان تره بار قدیم را که در همان محوطه ی میدان برگزار می شود را ببینم ، با اینکه از فوتبال برگشته بودم و خیلی خسته بودم و کمی هم باران می آمد حوالی ساعت 8 آماده شدم و بیرون رفتم ، هر دسته و محله ای قانون خودش را دارد ، مثلا اینها از ساعت 8 تا 9/30 هستند و بعد جمع می کنند ،...
-
انتقام
جمعه 9 آبان 1393 22:09
-
جمال آفتاب ...
جمعه 9 آبان 1393 17:57
دیروز صبح آفتاب مرا چشم زد ... رفته بودم یکی از سالن هایمان و آنجا در بزرگ رو به شرق سالن را باز کردم ،احساسم این بود که باد می وزد و شاید تکان هایی که به در می دهد لولایش را به زحمت بیاندازد ،برای همین هر دو لنگه ی در را باز کردم تا خودم جلویشان سنگ بگذارم و احیانا کامیون هایی که بار می آورند در را باز نکنند که رها...
-
سرمشغولی ها ...
پنجشنبه 8 آبان 1393 15:51
این چند روز سرم بدجوری شلوغ است ، البته همه ی شلوغی ها مربوط به داخل سر و افکار متفاوت و خوانده و ناخوانده ای که گاه و بیگاه و با اجازه و بی اجازه می آیند و مشغول می کنند ... مثلا دو روز است که می خواهم به فوتورافچی زنگ بزنم و مطلبی بپرسم !! ( یکی نیست بگوید من سرم شلوغ است تو که سرت خدادادی خلوت است تو چرا زنگ نمی...
-
...
چهارشنبه 7 آبان 1393 11:34
-
اعتماد
سهشنبه 6 آبان 1393 17:45
دو دوست عهد کرده بودند که در طول سفر طولانی خود ،در تمام خطرات و مشکلات همراه یگدیگر باشند . در راه بوی آنان به مشام خرس بزرگی رسد و آن دو را تعقیب کرد . یکی از آن دو نفر فورا تمام عهد و پیمان های یاری و کمک به همدیگر را فراموش کرد . به طرف درختی دوید ، روی اولین شاخه آن پرید ، خود را بالا کشید و به مکان مطمئنی رسید ....
-
( + ) یا ( - )
سهشنبه 6 آبان 1393 09:26
دیروز یکی از همکاران یک نیمچه بحثی باز کرد بقول از یکی از شبکه های مستند (!!) و بعد توی گِل ماند و هر چه توضیح دادیم نکشید !! بعد گفت که چیزی بگوئید که سواد من بکشد !! البته من همیشه به برخی ها توصیه کرده ام که بیشتر از سه شبکه اول و دوم و سوم را نگاه نکنند ولی کو گوش شنوا !!؟؟ طرف چون بشقاب گذاشته پشت بام خانه اش فکر...
-
فقر روحی
دوشنبه 5 آبان 1393 20:52
-
انتقام
دوشنبه 5 آبان 1393 00:30
-
باد خزان
یکشنبه 4 آبان 1393 21:48
مثل اینکه تقویم آسمان بهم ریخته است ، قبلاًترها اول باد خزان می آمد و بعد برگها زرد شده می ریختند و پائیز شروع می شد ، حالا اول برگها زرد شده اند و تازه از امروز باد خزان شروع شده است ... وقتی به خانه رسیدم ، مادر تشریف نداشت !! روی اجاق آبگوشت به من چشم و ابرو می آمد که حالا که مامانت نیست بیا منو بخور !! دوباره لباس...
-
چو با منی ...
شنبه 3 آبان 1393 23:26