-
مصیبت سر پر مشغله ...
جمعه 16 خرداد 1393 14:28
امروز از صبح کله سحر درگیر بودم ... توی خانه هم تنها بودم و از طرفی زنگ های پی در پی تلفن را جواب می دادم و از طرفی به اتفاقاتی که شاید سالی یکبار اتفاق می افتند مشغول بودم ... با یکی از دوستان هم چند وقتی است که قرارهامان بر مدار نمی روند ، قرار بود صبح امروز باهم برویم خانه فوتورافچی برای نی نی دیدنی !! من دیشب که...
-
ددر روز دوم تعطیلات خردادی ...
جمعه 16 خرداد 1393 10:39
دیروز صبح برنامه در جستجوی آلاله ها را ادامه دادیم و این بار مسیرمان را بطرف دامنه های قله سبلان کشیدیم ... هوا بیشتر فروردینی بود تا خردادی !! مسیر ما از شهرستان هریس و راه ییلاقی هریس - مشکین شهر بود و تماشای دشت ها و کوههای سبز رنگ واقعا لذتبخش بود ... دشت های تازه زیر کشت رفته و مراتع سرسبز دوردست تا جائیکه چشم...
-
خرید روز پانزدهم ...
پنجشنبه 15 خرداد 1393 19:45
کتری سماور زغالی اصل روسی !!
-
لاله بی لاله ...
چهارشنبه 14 خرداد 1393 21:58
دیشب حوالی ساعت 1 بامداد بود که به خانه رسیدم ، برنامه ریزی برای صبحم همراهی با دوستم برای رفتن به اطراف جلفا بود برای عکاسی از لاله ها ... صبح حوالی ساعت 8 باتفاق دوستم و خانواده اش راه افتادیم ... این سومین سفر ددری امسالم به منطقه جلفا بود که هر سه بخاطر لاله ها صورت می گرفت ولی از قرار معلوم امسال نه تنها از دشت...
-
تعطیلات سیاه ...
سهشنبه 13 خرداد 1393 15:59
حال اکنون مرا باغبان ی می داند که رگبار بهاری همه ی امید هایش را نقش بر آب کرده باشد و تا آخر پائیز از درختانش جز سایه ، ثمر ی نخواهد چید !!
-
...
دوشنبه 12 خرداد 1393 20:55
-
خرت نویسی ...
یکشنبه 11 خرداد 1393 16:32
امروز یکی از همکارها داشت عکس پسرش را در موبایل به همکار دیگر نشان می داد که من رسیدم ، به منهم نشان داد ، چون با او کمی شوخی دارم گفتم بهتر است از این بعنوان تلفن استفاده بکنی ... نخواست کوتاه بیاید و گفت : " حاضرم با عکس های موبایل تو مقایسه بکنم !! " گفتم : " یک روز فیل در رودخانه شنا می کرد ، می...
-
میلاد آفتاب سرخ ...
یکشنبه 11 خرداد 1393 00:21
-
کارهای اداری من ...
شنبه 10 خرداد 1393 16:08
چند وقت پیش شناسنامه را دادم عوض کردند و بعد نوبت رسید به کارت ملی ، برای صدور کارت ملی هوشمند از طریق سامانه ثبت احوال اقدام کردم و بعد از یکی دو روز پیگیری نوبت رسید به نوبتگیری !! حالا سر قضیه نوبت گیری چقدر پای رایانه حرص خوردم بماند ، نوبت داده بود برای 10 خرداد !! خیلی اتفاقی چند روز پیش فیش نوبتم را دیدم ، از...
-
مثلا کارشناس ...
جمعه 9 خرداد 1393 23:41
نشسته بودم تا چند لقمه شام بخورم ... طبق معمول در خانه ی ما تلویزیون خاموش است ولی رادیو روشن بود و برنامه ی مشاعره پخش می کرد ؛ اول از همه یاد دوران کودکی افتادم که برنامه ی قبل از خوابمان مشاعره بود تا مرز خستگی و خوابیدن ... چقدر هم برای خودمان حساب شخصیتی باز می کردیم سر این مشاعره و شعر ازبر می کردیم ... سه نفر...
-
روز کاری خوب ...
جمعه 9 خرداد 1393 16:22
امروز بیشتر حرف زده ام و برای همین نوشتنم نمی آید ... چند وقت پیش که شاید از سال بیشتر شده باشد به یکی از دوستان یک وجه ناقابلی بصورت دستی دادم تا سر برج برگرداند ، البته خودش گفت که سر برج برمی گرداند والا ما را چه به این کارها !! خلاصه اینکه برج های زیادی از آن برج گذشت و خبری نشد ، منهم که سفارش پدربزرگم هنوز توی...
-
...
پنجشنبه 8 خرداد 1393 19:53
-
مشغله ی روز عید ...
چهارشنبه 7 خرداد 1393 09:49
دیروز روز خوبی بود ... هم اینکه سالروز تولد " عید مبعث " بود و روز انتخاب سرآمد انسان ها تا فردا کسی جر نزند که ما کور آمدیم و کور رفتیم و ندیدیم شمس الضحی چه بود و شق القمر کار که بود !؟!؟ هم اینکه ... اول از همه اس ام اسی که همین حالا برایم رسید ؛ من هر روز یکی دو تا اس ام اس دریافت می کنم که هم جنبه ی کمک...
-
نکته ...
چهارشنبه 7 خرداد 1393 00:30
-
توهم
سهشنبه 6 خرداد 1393 13:36
-
عیدتان مبارک ...
سهشنبه 6 خرداد 1393 00:01
-
سفری به آنسوی وطن (2) ...
دوشنبه 5 خرداد 1393 20:34
آدم وقتی با قطار مسافرت می کند به این نکته می رسد که گاه رفتن شیرین تر از رسیدن است !! مخصوصا که مسیر از نظر طولانی باشد ، حالا طولانی بودن مسیر یک حرفی است و زمان کُشی های بین راهی حرفی دیگر ... عطار و خیام و ابومسلم و ... ، ایستگاههای آخر را شمردیم و بالاخره رسیدیم به مشهد ... قرار بود همه ی کارها را یکی از دوستان...
-
طلا تعطیل بشود ، چه شود !؟!؟
یکشنبه 4 خرداد 1393 12:24
دیروز رفته بودم فوتبال ، باندازه ی کافی خسته شده و راهی خانه شدم ... چند تا کار داشتم ولی نوبت خرید کادوهای " تازه به دنیا رسیده ها " بود ، برای همین به یک دعوت به شام از نوع فضای دل باز جواب منفی داده و راهی بازار شدم جهت خرید ... با اینکه کمی دیروقت بود ولی برای بستن مغازه ها هنوز زود بود ، کمی مشکوک شدم و...
-
غربت آدمی ...
شنبه 3 خرداد 1393 19:47
استاد غلامحسین دینانی
-
...
شنبه 3 خرداد 1393 13:03
-
توهم
شنبه 3 خرداد 1393 00:59
-
ددر عصرانه ای ...
جمعه 2 خرداد 1393 22:51
صبح رفته بودم کارخانه ، اتفاقات ریزه میزه زیادی در اطراف آدمی رخ می دهد که هر کدام می تواند نقش چراغی کوچک را بازی بکند ؛ یک نفر داشت خیلی آرام مطلب دروغی را به خورد من می داد ؛ اول تا انتهای حرفش گوش دادم و وقتی حس کرد مطلب را گرفته ام به او گفتم : " برای اینکه در زندگی دروغ نگویی لازم نیست فکر بکنی که...
-
این رو ببینید تا من بیام ...
جمعه 2 خرداد 1393 22:01
-
سفری به آنسوی وطن ...
پنجشنبه 1 خرداد 1393 20:48
و اما سفری که بودیم در خدمت دوستان ... جرقه ی سفر با یک تعارف زده شد ، بنده ی شریف اخیرا برای ددر رفتن و سفر رفتن کمی زیاده از حد سنگین پا شده ام و دوستان لطف دارند که نازم را می کشند والا خودم اینهمه ناز را از خودم نمی کشم !!! سال قبل می خواستم بروم مشهد ولی کمی صبر کردم تا سال جدید برسد و سابقه ی نرفتن من رند بشود...
-
سلام نو ...
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 23:52
سلام . . . ما آمدیم ...
-
اطلاعیه
جمعه 26 اردیبهشت 1393 16:36
از امروز بمدت 6 روز در وبلاگ را تخته می کنم ، البته اگر جایی WiFiدر دسترسم بود سعی می کنم با موبایل مطلب بگذارم ... امروز با قطار عازم مشهد هستم ، با دو تن از دوستان ... این ددر منهم چیزی مانند یک حادثه بود ( که خبر نمی کند !!) ، کار خاصی نکردم ،فقط به یک تعارف ساده و صمیمی جواب بله دادم ؛ همین !! دقیقا بیست سال...
-
حسن یوسف !
جمعه 26 اردیبهشت 1393 00:10
دلخوشی ها کم نیست ؛ فقط وقت کم می آید !! امروز روز شلوغی داشتم ... ولی دو چیز را برای امروز ثبت کردم ... اول از همه تماشای یک گل "حسن یوسف " و کلی لذت بردن از تماشای آن !!! دوم رفتن به ادامه ی مراسم تولد پسر دوستم ... و
-
فرورفتگی خواب در بیداری ...
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 09:22
دیشب خوب خوابیدم ، برای همین فرصتی شد تا خواب ببینم !! خواب دیشبی یکی از آن نوع خواب های خیلی شیرین و کمدی بود که در این چند سال اخیر کمتر دیده بودم ، بصدای خنده ام حوالی ساعت 3بامداد مادرم صدایم کرد و بعد که بیدار شدم و دوباره خوابیدم در ادامه ی خواب ، با صدای آهسته تری می خندیدم ... توی خواب با دوستم رفته بودیم...
-
توهم
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 19:52
-
ددری به بهانه مرد بودن !!
سهشنبه 23 اردیبهشت 1393 23:38
امروز روز مرد بود ، و برای خیلی ها روز پدر ... یکی از دوستان زنگ زد و قرار گذاشتیم تا امروز باتفاق هم یک نیمچه ددری برگزار بکنیم ؛ روز زن هم که گذشت ما باهم بودیم ، دو تایی رفته بودیم لاله پارک و بعد هم شام خورده بودیم ،این بار باتفاق هم رفتیم جلفا و ناهار را باتفاق هم برگزار کردیم ... حوالی ساعت 10 بود که عیدی خاله...