یک گام دیگر ...

 

دیروز یکی از آشنایان کوچه و بازار ، دختری که مدتی بعنوان فروشنده در انتشاراتی آمده بود و بیش از یک ماه نشد که او را بشناسم !! و سبب گرمی سلام و علیک مان وجود مجسمه یک جغد روی پیشخوان بود و هر صبح که می رسیدم به جغد سلام می دادم و می گفتم : " سلام بر جغد دانا ! " و به لطف انیستا هر از گاهی از فعالیت هایش خبردار می شوم ، مطلبی گذاشته بود ؛ البته برای دوستانش !؟ 

  ادامه مطلب ...

تا چه قبول افتد ...


کمی بنویسیم ، انشالله یک عنوان مناسب از درون نوشته ها استخراج می کنیم ... جمعه در خانه مادربانو مشغول صبحانه بودیم که مادرم زنگ زد و اعلام « داریخماخ !!» کرد ...‌ کلافگی ، بی حوصله گی ، دلتنگی و از این قبیل موارد ، اجزای تشکیل دهنده  حالت داریخماخ !  می باشد ...

 

ادامه مطلب ...

یک صبح جمعه ی شاعرانه ...

 

برگ درختان سبز ( و زرد ) در نظر هوشیار

هر ورقش دفتـــــری ست معرفت کــردگار

  

ادامه مطلب ...

تاریخ یا خاطره !؟

 

ما یک عبارتی به کار می بریم با عنوان :« دونیانین قویروقی اوزون  دی !؟ » ( دم دنیا دراز است !؟ و اشاره دارد به بازی ها و اتفاقات غیرقابل پیش بینی  زندگی  و این دم ، تقریبا همان نقش کارمای هندی ها را بازی می کند !؟

 

ادامه مطلب ...

بلیط بخت آزمایی !


ما از کودکی در اینجا و آنجای زندگی مان حکایت ها ، مثل ها و داستانهای زیادی می شنویم که شاید اصل داستان را فراموش کرده باشیم ولی بار آموزشی و تربیتی آن را ، به غلط یا به درست ، در زندگی روزمره و شخصیتمان همراه داریم ...

  

ادامه مطلب ...