امروز یک سر رفتم به وادی رحمت ، برای مراسم تدفین و تشییع مادر یکی از دوستان ... یکی دو ماه پیش بود که پدرش فوت شده بود و حالا نوبت مادرش بود !؟ از جفنگیات فرهنگی دوران ما یکی هم این است که می گویند زن و شوهر اگر باهم خیلی براه بوده باشند ، به فراق هم طاقت نمی آورند و بلافاصله دنیال هم می روند !؟ البته این حرفها بیشتر نتیجه تفکران نیمچه منگولیستی و فمنیستی عصر حاضر است !؟
دیشب ؛ نزدیکی های صبح خوابیده بودم ... و طبق معمول یک خواب عجب دیدم ! این روزها خوابهای عجیب از سرمایه های اصلی زندگی ام شده است !!
ادامه مطلب ...
این روزها در فجازی ( فضای مجازی ) عکسی منتشر شده است که نشان می دهد بچه های یک مدرسه بعد از اتمام آخرین امتحان ، کتاب هایشان را پاره کرده و اوراقش را به باد داده اند و صدالبته خیلی ها هم در مورد آن قلم فرسائی کرده اند و ...
ادامه مطلب ...
یکی از جاهایی که بعد از پنجاه سالگی ، در معرض تخریب و استهلاک شدید قرار دارد ، حافظه می باشد ! شنیدن داستان های مربوط به فراموشی و ... از مسن های فامیل برای نوجوانان و جوانان ، مزه دلخوشی می دهد ولی با بالا رفتن سن که مانند اجل معلق ، بیکباره سراغ آدم می آید ، آدم تاره می فهمد که فراموشی چیست !؟
امروز در خانه با نوراخانیم ریاضیات کار می کردیم ... سر صبحانه آمده بود و داشت از ما امتحان می گرفت ؛ می گفت : " من پنج تا سیب داشتم ، یکی را خودم خوردم ، یکی را دادم به عمه ام و یکی را دادم به مادر ، حالا چند تا مانده !؟ " و از این طرح سوال ها ...
ادامه مطلب ...