این روزها نوراخانیم یاد گرفته است (!) که مثلا اجازه بگیرد ... برای همین انگشت اشاره را بلند میکند و می گوید : بعله !؟ و کارش را می کند ... در بین کلماتی که بصورت کامل و جامع بیان می کند یکی همین بعله هست و دیگری نوو که همان نه می باشد و از کارتونش یاد گرفته است !!
دیشب خانه مادربانو مهمان تشریف داشتیم ... البته شبهای پنجشنبه ما همیشه آنجا هستیم ولی دیروز دوست برادربانو از ترکیه امده بودند ایران و قرار بود شام آنها هم باشند و ایضا شب هم می ماندند تا امروز صبح بروند ولایت شان !!
روزهایی که می گذرانیم از یک منظر خیلی یکنواخت هستند با نوری شبیه آسمانِ گرگ و میش دَمِ عصری ( با همه ی جست و خیزهای روزانه !! ) و از منظری دیگر در هر لحظه زیر نورباران ( انگار که در بلاد کفر بوده باشی و در جایی که آنها به آن دیسکو می گویند !! ) تا بیننده در پس تماشایش به دنبال چه چیزی بوده باشد !؟