بعد از ظهر در خدمت نوراخانیم بودم و بانو رفته بودند کلاس ... کمی بازی کردیم و بعد ایشان ( نوراخانیم ) کارتون نگاه کرد و منهم همراهی کردم ... من در تمام دوران کودکی و نوجوانی اینهمه که با نوراخانیم کارتون دیده ام ، کارتون ندیده بودم !!
امسال مثل اینکه نمی خواهد مثل سالهای قبل باشد و همه چیز در تجربه ای تازه سپری می شود ... کرونا که آمد انگار فضای کلا عوض شد ... نه عیدمان بوی عید داشت ، نه ماه رمضان مثل سالهای قبل بود ، نه بهار و تابستان و نه حتی محرم !! تا اینکه چند ماه گذشت و به دروازه های پائیز رسیدیم !! فکر نکنم پائیز و زمستان هم حال و هوای سالهای قبل را داشته باشد ...
یکی از دلخوشی های کوچه و بازار این است که مردم بدلخواه و با برداشت آزاد می توانند برخی مَثَل ها و حکایات را به نفع آنچه در ذهن دارند ، کار ببرند !! و روی این امر زیاد وقت گذاشتن اصلا ارزشش را ندارد ولی باندازه ای که چراغی در ذهن کسی روشن بشود و هم اینکه خود آدم برداشتش از دریافتش کشکی نبوده باشد (!) می توان وقت گذاشت ...
مرگ اتفاقی ناگزیر برای همه هست و دیر یا زود به سراغ همه می آید و با آنکه کمیت زندگی و هر چقدر باشدِ آن ، مهم و خوب است ولی آنچه مهمتر است ، کیفیت بودن و زندگی کردن است !! که آن هم مستقیما به فلسفه ی هر شخص در زندگی مربوط است که این کیفیت را چگونه ببیند و تفسیر بکند !! و یا چه بینش و تفسیری را بیشتر بپسندد !!
ادامه مطلب ...