چند وقتی بود فوتورافچی را ندیده بودم و آخرین خبری که از او گرفته بودم (!) ؛ البته از خودش (!) این بود که محل آتلیه اش را عوض کرده است و به مکان جدیدی منتقل شده است ... فرصت هم نشده بود بروم برای کمک در انتقال و البته که سرم خیلی شلوغ بود !! و صدالبته همه ی اینها بهانه های دم دستی هستند !!!
ادامه مطلب ...
این روزها بهانه ی کرونا باعث شده تا کار و فعالیت ها راه عوض کرده و از پنجره ای نو ادامه یابند ... دراین میان آموزش و پرورش معیوب و بهم ریخته و بی سر و سامان که به لطف غیرانتفاعی ها تا لبه پرتگاه رفته بود !! فرصتی دوباره یافت تا چند سالی هم بدون دست زدن به زیرساخت هایش ادامه حیات بدهد؛ البته از نوع ننگین اش !!
من از همان بدو تولد نوراخانیم روش های خاصی برای خواباندن و آرام کردنش داشتم (!) بهرحال از قدیم برای خوابیدن لالایی لازم بود و من کسانی را دیده ام که در بزرگسالی هم بنوعی برای خود لالایی می خوانند تا بخوابند !!
ادامه مطلب ...
امروز چند تا مورد برای ثبت دارم که شروع می کنم به نوشتن (!) هر جا گرهی به کار نوشتن افتاد رها می کنم (!) پشت کی برد نشستن با حضور نوراخانیم کمی سخت است !!
ادامه مطلب ...