چندسال پیش ، در جریان زلزله ورزقان ، چند بار هلی کوپتر سوار شده ام ، حالا هر وقت صدای تاپ تاپ هلی کوپتر می آید ،چنان در آسمان دنبالش می گردم انگار نوکر بدون اجازه کلیدش را برداشته است ...
ادامه مطلب ...
از دیروز ابرهای سیاه و پراکنده می آمدند و می رفتند و سهم ما از این آمد و شد ، کمی سایه بود و کمی هوای شرجی ...
ادامه مطلب ...
من تقریبا به خیلی از موارد لهو و لعب اشراف جامع دارم ، البته روحیه بسیار بزرگوارم اجازه نمی دهد که از این اِشرافیت (!) در راه اَشرافیت استفاده بکنم و چون هیچگاه اهل رقابت و مسابقه نبوده ام ، همیشه برایم جنبه تفریح سالم داشت ... حالا هر چی که فکر می کنید بکنید ...
ادامه مطلب ...
در ادامه پست قبلی که مربوط به یک خواب که چه عرض کنم یک توهم شیرین بود (!) من داشتم از جلوی عابربانکی رد می شدم که یادم افتاد کارتی دارم و استفاده نمی کنم و گفتم یک امتحانی بکنم ببینم رمزش یادم مانده یا نه !؟
ادامه مطلب ...
دیشب حوالی ساعت ۱ شب بود و نوراخانیم گیر داده بود به مادرش که برویم اتاق من و برایم از روی کتاب قصه بخوان ، این حالت ناسازگاری (!) نشان دهنده این است که بزودی خواهد خوابید !!