مثل آباد ...

در مثل ها داریم که : « دولانان ایاغا داش ده یر » ( سنگ به پایی که راه می رود می خورد ، یک همچین چیزی !!) و در موارد و مضامین مختلفی بکار می رود ...

   ادامه مطلب ...

عجیب !!

ما یک مثلی داریم که می گوید : " قولاخ گونده بیر تازا سؤز ائشیدمه سه کار اولار !! " ( گوش اگر هر روز یک حرف تازه نشنود ، کر می شود !! ) در تکمیل عرایض قدیمی ها باید بگویم که اگر کر هم نشود ، مغز آن آدم کال می ماند !!؟

  

ادامه مطلب ...

همنشینی !

 

گلـی‌ خوش‌بوی‌ در حمــام‌ روزی

رسید از دست‌ محبوبی به‌ دستم‌

بدو گفتـم‌ که‌ مشکــی‌ یا عبیـــری

‌که‌ از بـوی‌ دل‌آویــــز تو مســتم‌

بگفتــا من‌ گِلــــــی‌ ناچیــــز بودم

‌ولیکــــــن‌ مدتــــی‌ با گُل‌ نشستم‌

کمــال‌ هم‌نشیــــن‌ در من‌ اثر کرد

وگرنه‌ من‌ همان‌ خاکــم‌ که‌ هستم

 

ادامه مطلب ...

شبیه خود ...

امروز چهلم دایی بزرگ بود و صبح از ساعت ۱۰ تا ۱۲ مسجد بودیم ، طبق معمول دورهمی شیرین خانوادگی ، دورها نزدیک می شوند و نزدیک ها نزدیکتر ... برخی هم فرصت دیدار می یابند !!

  

ادامه مطلب ...

باران

هربار که باران می آید من یاد شعر «نوبت» از «سیدعلی صالحی» می افتم ، شاید بیست سال پیش این شعر ، قاب زندگانی ما بود ، سه دوست با رفاقتی حسادت برانگیز
 
ادامه مطلب ...